تفکر "ایران بر باد دهی" که همچنان نفس می‌کشد

مقاله بازخوانی یک پرونده که نویسنده مقاله ناسیونالیسم ایرانی در پاسخ مقاله "از ماست که برماست" من نوشت و شگفتا اینکه بی درنگ و در کنار مقاله انتقادی من از نوشته قبلی او به چاپ رسید آمیزه‌ای از اندیشه‌های کامبوپولیتانیستی (جهان‌وطنی)، مغلطه و دروغ، تکرار نوشته‌های هزار بار نوشته شده التقاطی مارکسیستی ـ امپریالیستی، غرغره نظرات امثال حاجی بابای اصفهانی در حقیقت جیمز موریه و متاسفانه بدآموزیهایی بود که طی سالیان اخیر برای تجزیه ایران در مراکز سیاست‌گذاری بین‌المللی طراحی و تدوین شده است.

مقاله آنقدر جای حرف دارد که وظیفه و رسالت و بر ذمت‌ خود می‌دانم بدون بیم و هراس از بهتان‌زنی‌ها و پرونده‌سازی‌هایی که در این روزگار متداول است بدان پاسخ گویم زیرا از اثرات تخریبی امثال این گونه تفکرات واهمه دارم که چنین اندیشه‌هایی را به عنوان اینکه در یک نشریه رسمی بخش خصوصی در ایران چاپ شده است فردا پس‌فردا در رادیو‌ها و تلویزیون‌های دست‌آموز بیگانه بخوانند. بگذارید ابتدا از انتهای مقاله آغاز کنم.

چقدر راحت و آسان به اجداد نسبت امپریالیستی داده‌اند.
فرهنگ حکومتی ساسانی را یک فرهنگ امپریالیستی سخت نامیده‌اید و برای اینکه توهین را به ذائقه ملت ایران گوارا سازید از درخشش آفتاب اسلام سخن رانده‌اید و نوشته‌اید فرهنگ ساسانی به زباله‌دان تاریخ پیوست. و نوشته‌اید هیچ نکته روشنی در تاریخ پیش از اسلام قابل اتکاء و افتخار نیست. مگر اینکه ملاک ما برای افتخار، کاخ‌های سلطنتی و جنگ‌های عظیم و خون و خون‌ریزی‌های گسترده باشد...
دولت ساسانی که تصادفا برخلاف اندیشه شما دولتی تئوکرانیک (مذهبی) بود و موبدان کاملا آن را اداره می‌کردند همین اندازه که سد راه جهانگشایی امپراتوری روم قدیم و مردم جدید (بیزانس) شد. همین اندازه که در برابر طوایف هتالیت (هیاکله) در شرق و خزران در شمال غرب ایستادگی کرد و تازیان عصر جاهلیت را پیش از ظهور آفتاب درخشان اسلام و درخشش انوار محمدی از حریم فلات ایران دور نگه داشت درخور افتخار و احترام است.
نویسنده محترم برداشت درستی از واژه «امپریالیسم» ندارد. در واژه imperialism به دولت ساسانی اطلاق نمی‌شود زیرا همت ساسانیان صرف نگهداری ایران در برابر لرزش‌های امپراتوریهای مردم بزرگ و کوچک و حملات اقوام بیابانگرد شرق و شمال غرب و جنوب نمی‌شد در فرهنگهای سیاسی بین‌المللی دولت کوروش کبیر و داریوش درغرب آسیا دولت‌های بابل و آشور و کلده و عصر قدیم امپراتوری به شمار می‌آیند.
امپراتوری اسکندر، روم، امپراتوری مقدس روم (شارلانی) از قرون وسطی و امپراتوری عثمانی یا ترک، اسپانیا، پرتغال، روسیه، بریتانیا، اتریش فکری که بسیاری از ملل را در مرکز اروپا شامل می‌شد، امپراتوری ناپلئون و بالاخره امپراتوری آلمان (فقط ۱۲ سال) را می‌توان امپراتوری دارای خصلت امپریالیسم خواند اما دولت ساسانی که فقط از خود دفاع می‌کرد و پیش از دولت اشکانی واجد صفات امپریالیست نیستند. دولت ساسانی نگهدار ایران بزرگ بود و بس. دولتی که نگذاشت رومیان خاک ایران را به توبره بکشند یا جلوی هیاکله و هونها و خزرها صف‌آرایی کند یا تازیان عصر جاهلیت را از یورش به ایران و ویران کردن آن وادارد امپریالیست نیست.
در مورد امپراتوری کوروش و داریوش چون علاوه بر خاک فلات ایران سرزمین‌های وسیعی در اطراف و اکناف امپراتوری به تصرف درآمد می‌توان واژه امپریالیست را با احتیاط نوشت زیرا دریانوردان یونانی به کشتی‌های ایرانی در دریای اژه داشت آقای عزیز ایران ماند چون ایرانیان میهن خود را دوست داشتند. آمریکایی‌ها با پرتاب دو بمب اتمی ژاپن را مغلوب کردند اما آیا ملت ژاپن نابود شد دوباره سربلند کرد و غول صنعت و اقتصاد جهان شد. واقعا ایرانیان باستان مردمی بی‌فرهنگ و بی‌دین بودند.
علوم پزشکی، نجوم، فیزیک، شیمی، ریاضیات، مهندسی در دانشگاه باعظمت جندی شاپور که علمای بزرگ ایرانی، رومی، چینی، هندی، در آنجا تدریس می‌کردند، چگونه به یاد نیاوردید؟
از شوونیسم و نژادپرستی بنی‌امیه و بنی‌عباس و نسل‌کشی آنان سخن نمی‌گویید و نسل‌کشی آنان سخنی نمی‌گویند چرا اینقدر خوشحال هستید که ایرانی‌ها چندان اهمیتی در جهان اسلام نداشتند این سخنان را صدام هم می‌گفت.
چرا نمی‌نویسید این ایرانیان بودند که دست در دامان عترت پاک رسول خدا(ص) و اولاد علی(ع) زدند و حداقل با دیدن همین سریال مختارنامه ای کاش به ذهن مبارک خطور می‌کرد که انتقام خون حسین(ع) را همین ایرانیان، بقایای امپریالیسم ساسانی از قتله شهدای کربلا گرفتند و نه اعراب که سیصد و چهل سال لعنت علی(ع) می‌گفتند تمام مورخین جهان حتی دشمنان سیاسی ایران و نیز تاریخ نویسان شوروی که درباره ایران قبل و بعد از اسلام نوشته‌اند جسارت مقاله ناسیونالیسم ایرانی و بازخوانی یک پرونده را نداشته‌اند که این چنین تاریخ ایرانی را به تصویر بکشند.
کجا ایران پس از اسلام روی حکومت ایرانی ندیده است طاهر ذوالیمینین که جد اعلای اوماهان بوده است، یعقوب لیث صفار، برادران بویه که بغداد را بر سر خلیفه عباسی ویران کردند ایرانی نبودند؟ مردآویج ایرانی نبود، آن همه وزیر و سردار و شمشیر زن و ادیب و نویسنده ایرانی نبودند ساسانیان ایرانی نبودند. غزنویان گرچه ترک بودند چرا زبان پارسی را بدان عظمت و بلاغت رساندند.
چرا چهارصد شاعر و سخنور ایرانی در دربارشان اجتماع کرده بودند؟ چرا فردوسی دست کم در آغاز کار مورد حمایت سلطان محمود غزنوی قرار گرفت. نژاد کدام ملت در جهان یک دست مانده است که نژاد ایرانی مانده باشد؟ ترکان غزنوی و سلجوقی در حقیقت نحله‌ای از قبایل پیوسته به ایران بودند اگر قرار بر اینگونه تقسیم‌بندیهاست پس مادها، پارسها، پارتها که از مناطق شمالی اروپا و آسیا به ایران مهاجرت کرده‌اند نیز بیگانه بوده‌اند!
سلطه‌گری خوارز مشاهیان و به دنبال آن مغولها و تیموریان به ایران جای شبهه ندارد اما آنان نیز به زودی در ایران جذب شدند. مغولها ایران یک پارچه را در امپراتوری خود از نو شکلی دادند. ملت ایران گرچه از نظر نظامی بر اثر برتری رزمی مغولها مغلوب شد اما در حقیقت فاتح اصلی جنگ بود. مغولها پس از حدود ۱۵۰ سال به گونه‌ای ایرانی شدند که حتی مذهب تشیع را پذیرفتند.
از دید علمای جلیل‌القدر اسلام سخن به میان آورده‌اید، به هر دری زده‌اید تا فاتحه ملت را بخوانید، تصادفا علمای بزرگ ایران و حتی آن عالمانی که از شام و لبنان و هند و عثمانی به ایران مهاجرت کردند نخستین دولت شیعه جهانی را در ایران بنا نهادند و حمایت کردند. علمای ایران نگذاشتند امپراتوری تند خو و خشن عثمانی از غرب و دولت متعصب ضد شیعه شیبانیه بر ایران بتازد و ایران را ویران کند.
دولت صفویه که علمای پاک نهاد از آن حمایت می‌کردند نه تنها دو دولت کشورگشای ضد ایرانی عثمانی و شیبانیه ازبکان را از مرزهای ایران دور کرد بلکه سلطه امپریالیسم پرتغالی و اسپانیا را از سراسر جنوب ایران و خلیج‌فارس برانداخت.
تمام ادله و براهینی که در مذمت ایران و میهن‌دوستی ایرانیان و ناچیز انگاشتن ایران آورده‌اند چون برف ذوب شدنی است پیش از شما بسیاری از محققان بسیار پرمایه خارجی کوشیده‌اند این ادله و براهین را بیاورند اما تلاششان یکسره بر باد رفته است. ابرها کنار می‌رود و خورشید همچنان می‌درخشد.
ایران دوستی تحفه فرنگستان نیست. ایران‌خواهی جوشیده از ذات هر ایرانی است. تمام قبایل و خوانینی که در طول تاریخ به ایران آمده و در این کشور ماندگار شده‌اند ایرانی گشته‌اند.
مطالبی که نوشته‌اید همه جای سخن دارد. ملت ایران به شهادت تاریخ اخیر خود و شهادت حوادث فجیع یورش صدام حسین به ایران در سال ۱۳۵۹، در منطقه تنهاست.
آن اتحادی که شما آن را به میهن دوستی رجحان می‌نهید اگر میلش در ما ایرانیان باشد در همسایگان ما نیست. ما در منطقه تنهاییم زیرا استقلال و موجودیت ایرانی درگرو مذهب تشیع است در گذشته‌های دور ما عجم خوانده می‌شدیم. امروز نیز تلویزیون وصال شوونیست‌های عرب ما را عجم و تلویزیون گوناز ما را فارسهای سلطه‌گر می‌خواند.
چه می‌دانید شما که ما در چه جهانی به سر می‌بریم؟
چه اطلاع دارید که در جنگهای همان عباس میرزا که به ایشان التفات فرموده‌اید همه همسایگان ما سکوت اختیار کردند و ما را دم شمشیر تنها گذاشتند.
افکار پان ایرانیسم اگر سخیف باشد در برابر شوونیسم حاکم بر مغز بنی‌امیه و بنی‌عباس به صورت نحله فکری «شعوبیه» ظاهر شده است کسانی که ما را مجوس می‌خواندند (به اتهام اینکه به عترت پاک رسول خدا (ص) و علی(ع) وابسته‌ایم) حقشان بود که با شمشیر کاخهایشان را بر سرشان ویران کنیم. چرا اینقدر بعضی‌ها اصرار دارند بنیان یک پارچگی ایران را متزلزل کنند. وقتی این تلاش خدای ناکرده به ثمر برسد دودش به چشم خیلی‌ها خواهد رفت.
ملت ایران طی سه هزار سال گذشته پیوسته زنده و بانشاط و پرجنب و جوش بوده است. آن سلسله‌های عرب و ترک و مغول که با تفاخر از آنان یاد می‌کنید در حقیقت پس از یک غلبه ابتدایی که بر اثر فساد و بی‌خیری حکومتها بوده است در حقیقت مغلوب ملت ایران شده‌اند همه اسامی ایرانی انتخاب می‌کردند خود را ایرانی می‌خواندند و حتی نام و نسب ایرانی جعلی برای خود می‌تراشیدند.
پس به ایران توهین نکنید قدر نان و نمک این آب و خاک مقدس را بدانید. در شرایط و روزهایی که بقایا و میراث‌خواران سوسیال امپریالیسم منقرض شده شوروی معدوم تحت دستاویزهای جدید شوونیسم و پان‌ترکیسم سعی می‌کنند بذر تردید و تشویش و تجزیه‌طلبی و دشمن مفروض و مصنوعی از ایران ساختن در دلهای خام و بی‌تجربه بکارند، در روزگاری که کفتاران و لاشخورهای میراث پان عربیسم صدامی و بعثی پرچم و آرم برای خوزستان اصیل ایرانی می‌سازند و پایگاه‌های اینترنتی به راه می‌اندازند، در روزهایی که یورش ماهواره‌ای اوج و عمق و طول و عرض بیشتر می‌یابد و آنتن و دیش علاج درد نیست، در روزهایی که دروازه فرستنده برای کردستان بزرگ بانک و سرود ومارش می‌سازند و چندین گوینده کارشناس پشت تریبون رسانه‌ها قرار گرفته در هجو ایران و تاریخ و استقلال ایران و ضرورت تجزیه آن سخن می‌گویند و فرقه ضاله بهائیت فرهیختگان دانشگاهی دار و دسته خود را با چراغ برای فریب و تحمیق مردم جلوی دوربین تلویزیون‌های مستقر در خارج ارسال می‌دارد جای دریغ و تاسف است که خودیهای تاریخ مدان نیز تیشه و پتک و چکش بردارند و به جان تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران بیفتند.
سرنوشت بسیاری از کشورهای جهان را به یاد بیاوریم. پریروز هندوستان که سه پاره شد دیروز اتیوپی که اریتره ‌را از آن جدا کردند و باز یوگسلاوی که شش پاره ‌شد آنهم با چه خونریزی موحشی و امروز سودان که دو پاره‌اش کردند و چاه‌های نفتش را که سرمایه ملت گرسنه سودان بود از کف دولتش درآوردند. نمی‌خواهید عبرت بگیرید، نمی‌خواهید مانع از تحرک و دسیسه بیگانه شوید.

منبع : پایگاه خبری مذهبی تحلیلی «رهوا»،خسرومعتضد

/ 0 نظر / 22 بازدید