سیاستمدار / حقیقتمدار

با نزدیک شدن به فصل انتخابات ، باز دکان سه نبش ِ اصولگرایی ! پر رونق شده و مدعیان انحصاری تشخیص و تایید انقلابی گری و ولایتمداری ، مشغول تعیین اعضا این دکان هستند ! هرکس داخل باند آقایان و مطیع و متواضع اوامر و نواهی باندی و مطامع نفسانی اینها باشد ، اصولگرا است و یا به هر حال جواز حضور در عرصه انتخابات از نگاه اینها برایش صادر می شود ، در غیر این صورت اصولگرایی این فرد زیر سوال است ، اگر هم خیلی یاغی ! باشد و حاضر نشود به هیچ صورتی به حضرات پدرخوانده باج دهد ، انگ انحراف به پیشانیش زده می شود و می شود جزء جریان انحرافی و مطرود و حذف شده از عرصه انتخابات !

به نظر من هیچ وقت این تقسیم بندیهای سیاسی گروهها و احزاب ، دقیق و درست نبوده تا بتوان از طریق این تقسیم بندیها و تابلوها ، نگاه و جهان بینی حقیقی را که اینها از پشت عینک آن ، به جهان می نگرند و عملکردشان را بر اساس آن تنظیم می کنند ، دقیقاً شناخت . چنانکه می بینیم مثلاً کسی زیر تابلوی ارزشمداری فعالیت می کند اما عملکردش در تضاد با این شعار است .

از این رو باید به جای اتکا و اکتفا به یک سری عناوین و توضیحات کلی و شعار گونه برای توصیف و معرفی و نیز شناخت این گروها ، آنها را براساس عمکرد شان به ویژه در گردنه های سختِ انتخاب ِ بین عدالت و ظلم ، و یا انتخاب بین پذیرش ولایت ولیّ عادل و ولایت طاغوت مورد بررسی قرار داده و دسته بندی کنیم .

به نظر من در مجموع دو نوع تفکر سیاسی در کشور وجود دارد :

- تفکری که اساساً اعتقادی به جهانبینی اسلامی و الزامات آن ندارد پس لاجرم اعمال صاحبان این تفکر در زمینه های مختلف از جمله سیاست از یک نگاه غیر الهی و مادی و مشخصاً غرب گرا ارتزاق می کند . 

- دوم ، تفکر غالبی که ظاهراً معتقد به اصول الهی و اسلامی است اما به علت ضعف ایمان و تقوا و معرفت ،  جهان بینی شان یک جهان بینی مخلوط با افکار مادی و ناخالصی است لذا در مرحله عمل ، ایمان و اعتقاد لازم برای پیاده سازی حداکثری احکام اسلام را ندارند ، آنها معمولاً به قبایی از اسلامیت بر تن ِ افکار و عملکرد مادی گرایانه و دنیا مدارانه شان اکتفا می کنند .

- و تفکر سوم ، تفکر اقلیت در طول تاریخ ، تفکر ناب الهی ، نگاهی که معتقد به کارآمدی دین در تمام عرصه ها و اجرای حداکثری آن است .

اما تفکر اول و دوم در عمل زیاد تفاوتی با هم ندارند . این دو نگاه به خاطر زاویه انحرافی که با مسیر مستقیم حق دارند - یکی زیادتر و یکی کمتر - در جاهایی از این فضای انحرافی با هم به نقطه مشترک می رسند . 

حال دوباره با قرار دادن عملکرد افراد و گروههای سیاسی بر این تعاریف سه گانه خیلی روشنتر می توان ماهیت واقعی آنها را شناخت . به نظر من و به عنوان مثال اکثریت اصلاح طلبها را با توجه به عملکردشان در دسته اول ، اقلیتی از آنها و اکثریت غالب اصولگراها را در دسته دوم می توان از نو گروهبندی کرد .

چند سال قبل رئیس جمهور در این زمینه مطلبی نوشت که مشخصات این دو نگاه را دقیق و بسیار لطیف توصیف می کند که حقیقتاً می تواند چراغ راهی برای حرکت و شناخت ، در این آشفته بازار سیاست برای عدالت طلبان و حق جویان باشد.  

                                                                  ۰۰۰

« در عصر امام خمینى(ره)، لیاقت آن را یافتیم که به چشم خود، دو فرهنگ سیاسى متفاوت را به موازات یکدیگر، تجربه و مقایسه کنیم. در یکسو، «سیاستمداران» بوده و خواهند بود که تنها بر مدار سیاست و قدرت و چرتکه اندازیهاى عادى و مادى، تحلیل مى کنند و تصمیم مى گیرند. آنان هیچ وقت و هیچ کجا، دست خدا و مدیریت الهى را نمى بینند و هرگز، حتى هاله اى از نور عنایت خدا را که در عصر خمینى عزیز بر این ملت باریدن گرفت، مشاهده نمى کنند. اصطلاحاً مذهبى اند اما نه اهداف و نه طرز محاسبات سیاسى شان، با اهداف و با طرز محاسبات مادیون عالم، تفاوتى ندارد. منکر تدبیر الهى و دست غیب خدا در عرصه انقلابند و درست مثل ماتریالیست هاى عالم، حضور خدا و حجت خدا را در تحولات عالم و سیر تاریخ بشر انکار مى کنند و اى کاش فقط انکار مى کردند، به سخره مى گیرند و نیشخند مى زنند.

اما خط دوم، خط امام خمینى(ره) است که نه «سیاستمدار»، بلکه «حقیقتمدار» بود. او سیاست را هم از منظر معنوى مى دید، دست خدا را بالاتر از همه دست ها به وضوح مى دید، در هیچ مرحله اى از مراحل مبارزه، ماده را مستقل از معنى ندید و هرگز تن به محاسبات صرفاً مادى نداد و هرچه مى شد و مى کرد به خدا و عالم بالا نسبت مى داد. انقلاب را کار خدا مى خواند، جمله هاى او با خدا آغاز مى شد، مى گفت قلب مردم را خدا منقلب کرد، خرمشهر را خدا آزاد کرد، ابرقدرت ها به اذن خدا نابود خواهند شد، فتوحات رزمندگان را فتح الهى مى خواند زیرا فتح بدست اوست «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمى». در معجزه طبس که توفان شن ، جنگنده هاى مهاجم امریکایى را نابود کرد و دقیقاً آنگاه که دوست و دشمن، مشغول تفسیرهاى صرفاً سیاسى و نظامى از ماجرا بودند او صریحاً اعلام کرد که آن شن ها مأمور خدا بودند. او تحول ملت ایران را تحولى الهى مى دانست و مى گفت «این یک امر غیر عادى است که حاصل شده» و «از اول انقلاب و پس از پیروزى تاکنون هرچه دیدیم معجزات بوده است». او مى گفت «جنود غیبى همانطور که در صدر اسلام بود همان تأییدات غیبى ملائکه الهى امروز هم با ماست» و «بدون توجه خاص حضرت بقیه الله (عج) کارى نمى توانیم بکنیم». او همه جا جنود خداوند را مى دید و از همه چیز، تفسیرى الهى و ماوراء مادى داشت بى آنکه سلسله عوامل ظاهرى و طبیعى را انکار کند.

همه جا نام مبارک ولى خدا، حضرت صاحب الامر(عج) را به عنوان صاحب اصلى انقلاب و آنکه این انقلاب را باید تحویل او بدهیم برزبان مى آورد، پیروزى هاى جبهه را به نام آن حضرت، به ثبت مى رساند و پیشرفت انقلاب و اقبال دل ها به این نهضت را محصول عنایت ناجى بشریت و برپا کننده عدل جهانى مى نامید و انقلاب خود را مقدمه انقلاب جهانى ایشان مى دانست.

و همه چیز را تحت عنایت الهى و نظارت حجت خدا مى دید و همان گونه که آن روز، برخى گروه هاى سیاسى، این طرز تعبیر را مصداق ارتجاع و خرافه مى نامیدند امروز نیز کسانى، دیگر حتى هاله اى از نور هم نمى بینند، خداوند را از محاسبات سیاسى خود، کنار گذاشته اند و مى خواهند خود صاحب و مالک انقلاب باشند حال آنکه در منطق خمینى بزرگ، صاحب اصلى انقلاب، حجت خدا و توده هاى مردم بودند. اینان، همان سیاستمداران و قدرتمدارانى هستند که اگر مذهبى هم باشند، جهان بینى مذهبى ندارند و تنها از ادبیات مذهبى، استفاده مى کنند و الا اگر همچون خمینى کبیر، توحید افعالى را پذیرفته بودند، ولایت تکوینى حضرت ولى عصر (عج) به اذن خدا را مورد تمسخر قرار نمى دادند و هاله هاى نور را نه فقط در گوشه اى از عالم انکار نمى کردند، بلکه عالم را سراسر غرق در نور عنایت و تدبیر خداوند مى دیدند. امام عارفان به ما آموخت که سیاست را و همه چیز را از چنین چشم اندازى بنگریم و همه جا و در همه چیز و در همه پیروزى ها، دست خدا و عنایت حجت خدا را ببینیم و هیچ حسنه اى را به خود و هیچ سیئه اى را به خدا نسبت ندهیم و پیروزى ها را اتفاقى ندانیم و نگوییم فلان حادثه، اتفاق افتاد و هیچ پیروزى ای را نیز مغرورانه به خود نسبت ندهیم.

در منطق امام خمینى نباید از محاسبات مادى ذره اى غافل شویم، اما هرگز نباید در محاسبات مادى نیز غرق شد. او حتى در فرو ریختن چهارده کنگره کاخ کسرى هنگام تولد پیامبر اعظم (ص) علامتى معنوى بر وقوع انقلاب اسلامى ایران در قرن چهاردهم هجرى مى دید، در هر حادثه ظاهراً طبیعى، یک زمینه ماوراءطبیعى و دست خدا را مى دید و همه پیشرفت ها و پیروزى هایى را که نابینایان خودبین به خود منتسب مى کردند، او که نایب مهدى (عج) بود به مهدى (عج)متعلق مى دانست و همه را از برکت او مى دید.

من امروز نیز فقط و فقط، تحلیل هاى سیاسى از نوع امام را موفق مى دانم و حال که تبدیل جنبش ظاهراً کوچک پانزده خرداد به یک نهضت عظیم و بین المللى از شرق آسیا تا قلب اروپا و از آسیاى میانه تا عمق آفریقا را مى بینیم، مى توانیم آزمون موفق این چشم انداز را حتى با چشم مادى هم ببینیم و هرچه هم قسى القلب باشیم، نمى توانیم هاله هاى نور خدا را منکر شویم. هرکس نمى بیند به کورى خود اعتراف کرده است.
وقتى به چشم دیدیم که «پیشرفت هاى عظیم علمى و اقتصادى» دهه سوم انقلاب، چگونه نتیجه عملى تحریم ها و محاصره اقتصادى دهه اول و دوم است، در حالى که نتیجه عادى و طبیعى تحریم ها باید به ضعیف شدن ما منجر مى شد ولى برعکس صد بار قوى ترمان کرده است، چگونه مى توانیم هاله ها و امواج نور الهى را نبینیم ! اگر شن های طبس مأمور خدا بودند و اگر صاحب اصلى انقلاب دلواپس این انقلاب است، پس چگونه است که کسانى از دعوى مدیریت الهى عالم، تعجب کرده و آن را مورد تمسخر قرار مى دهند !

وقتى محاصره نظامى و حضور اشغالگران در شرق و غرب و شمال و جنوب که طبق محاسبات مادى، باید به ترس و ضعف و تسلیم یا حتى فروپاشى جمهورى اسلامى مى انجامید، پس از ۵ سال، کاملاً نتیجه عکس داده و جمهورى اسلامى، قدرت اول منطقه و یکى از چند قدرت تأثیرگذار در سطح جهان شده است، آیا این چیزى جز مدیریت الهى است و آیا مصداق بارز عنایت حجت خدا که متولى همه امور از طرف خدا و واسطه فیض و هدایت اوست، نیست ؟ آیا این همان دست غیبى و ولایت باطنى حضرت صاحب الامر (عج) نیست که امام بارها مى گفت که در حوادث مختلف، مى بینیم که گره هاى فروبسته چگونه به طرز غیر طبیعى و ماوراء طبیعى، گشوده مى شود در حالى که هیچ کارى از ما برنمى آمده و گاه ما حتى از اصل خطرى که ما را تهدید مى کرده است، بى اطلاع بوده ایم و مقام معظم رهبرى نیز چندین بار این مضمون را از امام عزیز نقل کرده اند.

اگر عده اى فریبکارانه تلاش مى کنند این حقیقت را به طرز فکر باطل حجتیه نسبت دهند، تحریف بى ثمرى است. تفکر حجتیه اى، از مفهوم «مهدویت و انتظار»، فرهنگ تسلیم و سازش و تفکیک دین از سیاست را نتیجه مى گرفت و به نفى تکلیف مى رسید. حال آنکه امام که همواره خود و نهضت را زیر سایه حضرت مى دید، فرهنگ انتظار و مهدویت را پشتوانه مبارزه و جهاد و سیاست معنوى و انقلاب الهى خود مى خواند و به «اثبات تکلیف» مى رسید و این تفاوت بسیار مهمى است.

امام که از ولایت تکوینى «انسان کامل» و «ولى خدا» و از مدیریت و هدایت حضرت همچون خورشیدى که از پس ابر، همچنان نور و انرژى مى بخشد، سخن مى گفت و هرگز نه تعیین وقت براى ظهور کرد و نه مشکلات و کمبود ها را به پاى حضرت نوشت، آیا او ادعاى الوهیت یا ربوبیت براى حضرت و یا براى خود کرد آیا اگر صاحب اصلى انقلاب را حضرت ولى عصر مى دانست، قصد خرافه پردازی یا عوام فریبى و سلب تکلیف از خود را داشت !

براى من جالب و در عین حال مایه تأسف بود که چگونه یادآورى همین عقاید واضح شیعى و دیدگاه صریح امام با وسعتى عجیب و تحریف هایى ناجوانمردانه از چپ و راست مورد حمله قرار گرفت! نوشتند که احمدى نژاد در هیأت دولت موقع ناهار، یک ظرف غذا هم براى حضرت روى میز مى چیند! احمدى نژاد در دوره شهردارى، مسیر حرکت کاروان حضرت از مکه به تهران را پیشاپیش آسفالت کرده است! احمدى نژاد مدعى ارتباط با حضرت شده و گران شدن برنج را، محصول مدیریت حضرت و تصمیم ایشان دانسته است! و این در حالى بود که من چندبار گفته ام که برخى گرانى ها، و نه همه آنها، اتفاقاً محصول مدیریت پنهان و ائتلاف مافیایى در بازار با برخى سیاستمداران از همان نوعى که گفتم و کار کسانى است که پس از سه سال، هنوز هم رأى مردم را فصل الخطاب ندانسته و به اراده مردم در انتخابات ریاست جمهورى نهم، تسلیم نشده اند و از مردم و دولت، یکجا انتقام مى گیرند. متأسفانه آنان که مسئول رسیدگى و اجراى عدالت اند نیز، اصل وجود مفسدین اقتصادى را منکر مى شوند و گویا پیام هشت ماده اى رهبرى را هم شعارى و عوامفریبى مى دانند!

مشاهده نور خدا در عالم سیاست و در فتوحاتى که پیاپى در لبنان و فلسطین تا عراق و ایران و حتى در نیویورک، به نفع ارزش هاى انقلابى و اسلامى واقع مى شود، براى آنان که در دامان فرهنگ توحیدى امام خمینى پرورش یافته اند و براى نسل انقلاب چیز عجیبى نیست بلکه ندیدن این هاله هاى نور است که عجیب و عیب است.

آرى، حجت خدا، زنده و حاضر است و ادامه حیات در روى زمین، به اذن خدا، پیوسته به حضور حجت الهى در زمین است و حضرت، این انقلاب را و شیعه و مسلمین را و بلکه مستضعفین عالم را به حال خود، رها نکرده و نخواهد کرد.

آرى هرگز خداوند خود را کنار نکشیده و امور عالم و آدم را به کسى جز خود واگذار و تفویض نکرده و این تفکر غالیان است اما خداوند از طریق ولى و حجت خود، عالم را مدیریت و تدبیر مى کند و مفهوم ولایت تکوینى اولیاى الهى، همین است.

ما مفتخریم که سیاستمدار به آن معنى که در ابتدا گفته شد نیستیم و ان شاء الله هرگز هم نخواهیم شد.
ما باید همچون امام خمینى (ره) باشیم که خود را در محضر خدا و عامل اجرایى دین خدا و در خدمت حجت خدا مى دید و نه براى خود، استقلال و منیتى قائل بود و نه براى دشمنان و ابرقدرتها، کمترین حیثیت و قدرتى مى دید و لذا نه مى ترسید، نه مأیوس مى شد و نه هرگز دچار غرور مى گشت.
سالگرد ۱۴ و ۱۵ خرداد، فرصتى براى بازگشت به جهان بینى توحیدى و هاله معنوى خمینى بزرگ است و ملت ما هم انتظار فرج از نیمه خرداد مى کشد.

این دولت در سه سال گذشته کوشیده است با جهان بینى امام راحلمان، به صحنه بنگرد و تفکر معنوى آن مجاهد عارف را خرافه نمى داند.

سراسر زیارت جامعه کبیره که امام آن را ترک نمى کرد حاوى همین جهان بینى توحیدى و شیعى است و در عین حال این دولت هرگز ضعف ها و خطاهاى احتمالى خود را در عرصه سیاست یا اقتصاد به پاى امام و والاتر از او حضرت ولى عصر (عج) ننوشته و امروز که با افتخار و کمال قدرت، سال چهارم خود را نیز از مبدأ ۱۵ خرداد با نشاطى همچون سال اول و روز اول به قصد تحولات بزرگ در عرصه هاى مهم مدیریت و اقتصاد کشور آغاز مى کند ، شجاعانه مسئولیت آن را مى پذیرد و صادقانه، بر وجود موانع ساختارى و سیاسى و مافیایى نیز تأکید مى کند. اما به دور از هر نوع بهانه جویى و عافیت طلبى، اعلام مى کند که تا آخرین ساعت و دقیقه این دولت، به وظیفه خود در برابر خدا و مردم، عمل مى کنیم و با استفاده از نخبگان همفکر، موانع را به لطف خدا کنار مى زنیم زیرا چنانکه پیشتر نیز گفته ام،بدون اصلاح بزرگ در سامانه اقتصادى که ارکان آن عبارتند از نظام مالیاتى، گمرک و واردات و صادرات، نظام تأمین اجتماعى، نظام پولى و بانکى، نظام یارانه ها و سیستم توزیع کالا و تجارت داخلى، نه توسعه مداران به توسعه خواهند رسید و نه عدالتخواهان به عدالت نزدیک خواهند شد و این دولت که در پى توسعه عدالت محور است با همه قدرت و پشتیبانى ملت و حمایت رهبرى و همکارى مجلس به فضل خدا در این یک سال، کلید تحولات بزرگ علمى و حساب شده در این عرصه ها را خواهد زد.

اگر دهه چهارم انقلاب، دهه پیشرفت و عدالت است، بدون تغییرات بزرگ در این چند عرصه، هیچ کارى نمى توان کرد. هنر بزرگ، آن است که به خداوند، اعتماد کنیم و مردم را باور کنیم، هاله هاى نور را ببینیم و به عنایت حضرت (عج)، دلگرم باشیم، و راه خمینى عزیز را نه با زبان، که با ذهن و قلب و دست، ادامه دهیم، نسخه هاى ترجمه اى را تبدیل به متن مقدس نکنیم و به عقل و تجربه و اندیشه ایرانى و جوانان دانشگاهى خود نیز احترام بگذاریم زیرا چنانکه امام عاشقان و مقتداى عاقلان گفت: «ما مى توانیم». ملت ما توانست و به فضل الهى بیش از این ها نیز خواهد توانست.‎»

منبع : http://mahsatarighat.blogfa.com/post-115.aspx  وبلاگ رودخانه نقره ای

/ 0 نظر / 16 بازدید