تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      در افق آینده (اقتصاد و معیشت - فرهنگ و معنویت - سیاست و حکومت)
واکاوی نماد گرائی ساختمان کتابخانه ی مرکزی لس آنجلس نویسنده: - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

بر اساس تاریخ تمدن غرب ٬ کتابخانه ها بایگانی تاریخ و دانش ملل و نقطه ی ظهور فرهنگ آنها می باشند . کتابخانه های مرکزی چیزی بیش از ساختمانهای بزرگ و مملو از کتاب هستند ؛ این مکانها در حقیقت علائم راهنمائی هستند که دارای معماری ای تاثیرگذار و مملو از هنرهای نمادین می باشند . کتابخانه ی مرکزی لس آنجلس نیز از این قاعده مستثنی نیست . نگاهی مو شکافانه تر به هنرهای بکار رفته در این بنا همه چیز را روشن خواهد کرد : این هنرها مبین فلسفه و عقاید رمزی افراد ذی نفوذ در طبقه ی حاکم می باشند . در ادامه به تاریخچه ی این ساختمان و مفاهیم پنهان موجود در معماری آن خواهیم پرداخت.

ساختمان کتابخانه ی مرکزی لس آنجلس در سال ۱۹۲۶ ساخته شد و امروزه نمادی مهم برای این شهر به شمار می رود . این مکان مهم ترین بخش از بزرگترین سیستم کتابخانه های عمومی دنیا - یعنی کتابخانه ی عمومی لس آنجلس (LAPL) - را تشکیل می دهد . بر مبنای آنچه که در بروشورهای مخصوص گردشگران درباره ی معماری این ساختمان آمده است ٬ طراحی این بنا از سبک معماری مدیترانه ای و مصر باستان الهام گرفته شده است . چنانکه در ادامه نیز به آن خواهیم پرداخت ٬ این طراحی خاص تنها به علل زیبائی شناسانه انتخاب نشده بلکه یادآور آموزه ها و نمادگرائی مکاتب سری کهن می باشد . در حقیقت٬  پس از رمزگشائی از تصاویر سری موجود در این بنا می توان با قطعیت از تاثیرات فراماسونری -که عمیقا ریشه درآموزه های مصر باستان و اسرار مدیترانه ای دارد- بر این ساختمان سخن گفت.

این اتاق مصری یک لژ ماسونی است که مبین اهمیت فوق العاده ی اسرار مصری در آموزه های فراماسونی می باشد.

سقف هرمی شکل کتابخانه٬  دو مجسمه ی ابوالهول ٬ سنگفرشهائی با اشکال اجرام آسمانی و دیگر جزئیات موجود ٬ این مکان را به یک معبد رمزی تمام عیار تبدیل کرده است . علاوه بر این ٬ این کتابخانه مشخصاً بر مبنای افکار افراد برگزیده بنا شده است . به نظر می رسد که مفهوم حقیقی هنر بکار رفته در این ساختمان به گونه ای مطرح شده که تنها برای اعضای انجمنهای مخفی قابل درک باشد و نه برای عامه ی مردم . پیش از بررسی ویژگیهای برجسته ی این ساختمان ٬ نگاهی به پیشینه ی سازندگان آن خواهیم انداخت :

معمار برجسته : برترام گودهیو


برترام گراسونور گود هیو (Bertram Grosvenor Goodhue)٬ معمار چندین ساختمان حکومتی امریکا .

طراحی ساختمان کتابخانه ی مرکزی لس آنجلس توسط برترام گودهیو صورت گرفت ؛ معمار برجسته ای که بوسیله ی قدرتمندترین سران آمریکا شناخته و برای ساخت بناهای مهم حکومتی بکار گرفته شد. ازجمله فعالیتهای او می توان به طراحی ساختمان های دولتی و نظامی ٬ کلیساها٬  کتابخانه ها و خانه های سیاستمداران اشاره کرد.

یکی ازمهمترین ساختمانهای مربوط به افراد ممتاز ونخبه که توسط گودهیو طراحی شد ٬ ساختمان مرکزی انجمن “سر گرگ می باشد که یک انجمن مخفی در دانشگاه ییل است . در کنار انجمنهای بدنامی چون “جمجمه و استخوان و ” طومار و کلید که در ییل فعالیت می کنند ٬ آئینهای انجمن سر گرگ نیز کاملا با فراماسونری همخوانی دارد: سر گرگ یک انجمن محافظه کار است ولی با این وجود قدرت اصلی تاثیرگذار بر یکی از ممتازترین دانشگاه های آمریکا به شمار می رود . از میان اعضای این انجمن به کسانی بر می خوریم که اکنون جزو سیاستمداران برجسته ٬ دیپلمات ها ٬ وکلا و قهرمانان ورزشی  آمریکا هستند.

علامت انجمن “سر گرگ “دانشگاه ییل

شاید بتوان گفت که مهمترین پروژه ی گودهیو طراحی کلیسای یادبود راکفلر در دانشگاه شیکاگو می باشد . این پروژه که از جانب قدرتمندترین سرمایه دار آمریکا٬  جان.دی.راکفلر٬ به گودهیو واگذار شد ٬ اکنون برای برگزاری مراسمهای گوناگون مذهبی استفاده می شود . راکفلر می خواست تا این کلیسا در مرکز محوطه ی دانشگاه بنا شود و بر آن مشرف گردد.

کلیسای یادبود راکفلر

طراحی این کلیسا با همکاری شخصی به نام لی لاری(Lee Lawrie) که از پیشگامان مجسمه سازی و معماری در آمریکاست ٬ انجام گرفت . این دو در پروژه های دیگری چون ساختمان پارلمان نبراسکا و ساختمان کتابخانه ی مرکزی لس آنجلس که موضوع این مقاله نیز هست ٬ با یکدیگر همکاری داشته اند.

مجسمه ی برترام گودهیو در حالیکه کلیسای راکفلر را در دست دارد. اثر مجسمه ساز مورد علاقه ی راکفلر : لی لاری

پیکره تراش برجسته : لی لاری


لی لاری

وی در سال ۱۸۷۷ در آلمان متولد شد و در سن ۵ سالگی به ایالات متحده ی آمریکا آمد . او پس از فراگیری حرفه ی پیکره تراشی نزد چند تن از هنرمندان پیشکسوت آمریکائی٬  درپروژه های متعددی با گود هیو به همکاری پرداخت و به این ترتیب به برجسته ترین مجسمه ساز آمریکائی تبدیل شد . سبک منحصربه فرد وی و دانش او درباره ی نمادگرائی رمزی و اسرار کهن و نیز آشنائی با اصول عقاید ماسونی٬ از او یک هنرمند ممتاز و نام آشنا ساخت . پرونده ی کاری وی مملو از آثار برجسته است که از آن جمله می توان به تابلوهای ساختمان سنای آمریکا ٬ پارلمان ایالت لوئیزیانا ، مجسمه ی جرج واشنگتن در کلیسای جامع شهر واشنگتن و برج هارکنس در دانشگاه ییل اشاره کرد.

مجسمه ی جرج واشنگتن در کلیسای جامع ملی ؛اثر لاری . به اشکال ماسونی و علامت پرگار در پشت مجسمه توجه کنید.

علاوه بر اینها ٬ آثار قابل توجهی از لاری در مرکز راکفلر در معرض دید عموم قرار دارد.

تندیس خرد ، اثر لی لاری . این تندیس که برفراز ورودی اصلی مرکز راکفلر در شهر نیویورک نصب شده ٬  یک شمایل رمز گونه را به تصویر کشیده که یک پرگار ماسونی با بی میلی در دست گرفته است.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد نمادگرایی در مرکز راکفلر به این مقاله مراجعه کنید :

لوسیفرگرایی در نمادهای موجود در مرکز راکفلر  (کلیک کنید!)

همانگونه که پیشتر در مقاله ی مرکز راکفلر بیان شد ٬ این مجموعه که توسط جان.دی. راکفلر ساخته شده است ٬ مملو از هنرهای نمادینیست که فلسفه و اعتقادات شیطانی نخبگان ذی نفوذ را که بر پایه ی دانشهای ماورائی استوار است ٬ بیان می کند . بخش مهم دیگر این مرکز که ساخته ی دست لاری می باشد٬ مجسمه ی اطلس است.

مجسمه اطلس در مرکز راکفلر اثر لی لاری.

برای طبقه ی حاکم٬  اطلس کنایه از «مردمی است که در جامعه تولید کننده اند»٬ و در نتیجه «دنیا را سرپا نگه داشته اند». بنابراین باعث شگفتی نخواهد بود اگر اطلس با برجسته ترین آثار تخیلی تولید شده که بیانگر نقطه نظرهای نخبگان هستند ٬ ارتباط داشته باشد.

متروپلیس اثر فریتز لانژ و اطلس شانه هایش را بالا انداخت اثر این راند دو اثر کلاسیک هستند که داستان آنها بیانگر دیدگاه های نخبگان سری دنیا می باشد .  موضوع اصلی هر دو اثر اطلس بوده که کنایه از «حافظان و نگهداران دنیا» است.

با فهمیدن این نکته که گود هیو و لاری معماری نمادین مکانهای متعلق به بانفوذترین سرمایه داران٬ سیاستمداران و نهادهای امریکائی را انجام می داده اند آیا بازهم تعجب می کنید اگر ساختمان کتابخانه ی مرکزی نیز شامل این نمادگرائیها باشد؟

کتابخانه ی مرکزی


نمای خارجی کتابخانه ی مرکزی لس آنجلس

این ساختمان در سال ۱۹۲۶ توسط برترام گودهیو ساخته شد . بر اساس اسناد این کتابخانه٬  طرح و زمینه ی اصلی معماری حول محور «روشنیدگی از طریق نور آگاهی» اجرا شد . پس از یک آتش سوزی عمدی در سال ۱۹۸۶ ٬ این ساختمان تحت بازسازی و گسترش قرار گرفت ولی زمینه ی اصلی ماورائی همچنان در بنا باقی ماند . آثار هنری روحانی و سنگ بناهای رمزی ٬ این مکان را به یک «معبد ایلومیناتی» تبدیل کرده است . این سازه مملو از نمادگرائیهای عمیق و سری٬  اشکال هندسی مقدس ٬تناسبات و کنایاتی به آثار برجسته ی رمزآلودمی باشد . کتابخانه ی مرکزی لس آنجلس و مرکز راکفلر از این منظر بسیار به یکدیگر شباهت دارند . این موضوع عجیب نیست زیرا هر دو ساختمان را نوابغی چون لی لاری ساخته اند . درست مانند مرکز راکفلر ٬ مشعل روشنیدگی که نشانگر دانش ماورائی است ٬ مهمترین نماد در این کتابخانه است.

هرم روشنیدگی


هرم روشنیدگی بر فراز پشت بام کتابخانه

بر فراز کتابخانه احتمالا برجسته ترین ویژگی این مکان را می توان مشاهده کرد: یک هرم کاشیکاری شده که بر فراز آن یک دست که مشعلی را نگهداشته قرار دارد . گذشته از زیبائی این عنصر٬ در راس کتابخانه یک مفهوم عمیق رمزآلود قرار گرفته که به وضوح به فراماسونری اشاره دارد.

اول اینکه٬ از دید دانشهای رمزی٬ هرم بعنوان نماد غائی اسرار مطرح می شود. این نماد نشانگر انتقال از دنیای مادی به جهان ماورا است. سیر کمال از قاعده ی مربع شکل هرم (که نماد دنیای مادیست) آغاز و توسط چهار مثلث (نمادالوهیت) ادامه می یابد. به استناد پژوهشهائی که در زمینه ی علوم رمزی انجام شده٬ اهرام مصر باستان بهترین گزینه برای بکارگیری در جذب اعضاست٬ بطوریکه نامزدهای عضویت در سازمان به سوی مسیر روشنیدگی (درجات بالاتر) هدایت می شوند.

«هر چه بیشتر مفسران بزرگ کوشیدند تا علم مطلق خود را پنهان دارند٬ بیشتر درپی تکثیر نمادها و افزودن بر ابهت آن برآمدند. اهرام بزرگ با قاعده های مربعی و سطوح مثلثی شکل که به سمت بالا صعود می کنند نمایانگر ماهیت متافیزیکی دانشهای آنها بود» آلبرت پایک٬ اصول عقاید و اخلاق

بر روی جوانب این هرم٬  نماد خورشید وجود دارد که قدیمی ترین نماد الوهیت است.

«بزرگداشت خورشید یکی ازکهن ترین و طبیعی ترین تجلیات دینی است. الهیات پیچیده ی مدرن تنها گردآوری و تقویت این عقیده ی اصلی و مرجع می باشند.ذهن انسان نخستین با درک نیروی بخشش خورشید٬ بعنوان نماینده ی خدای بزرگ به تقدیس آن پرداخت.» منلی.پی.هال٬ آموزه های سری تمام اعصار

با اینکه خورشید  متداولترین نماد رمزآلودیست که برای نشان دادن خدا بکار می رود ٬ ولی این عنصر بطور مستقیم بعنوان خدا پرستش نمی شود . این تنها یک نماد بصری برای خداست . به همین خاطر٬ کتابخانه ی مرکزی مملو از اشاراتی به خورشید است.

«در پس تمام افسانه های خدایان و اساطیر اشاراتی گاه صریح و گاه پنهان به آسمان و اجرام سماوی و شرح عملکرد های طبیعت قابل رویت وجود دارد؛ و همه ی اینها در جایگاه خود نمادهای حقایق ژرف و والاتر هستند.این تنها افراد ناآگاه هستند که خورشید و ستارگان و سایر نیروهای طبیعت را بعنوان خدا و یا چیزی درخور پرستش توسط انسان می پذیرند و این افراد چنین تصوری را تا پایان جهان خواهند داشت؛ و همواره جهل درمورد حقایق معنوی باقی خواهد ماند.»آلبرت پایک٬ اصول عقاید و اخلاق

مشعل لوسیفرگرایان


بر فراز هرم٬ یک دست طلائی که حامل یک مشعل است٬ وجود دارد. اینکه این نماد در بالای دیگر ساختمان ها نیز موجود است٬ بی دلیل نیست: این عنصر٬ نمایش بی نظیری از فلسفه ی پنهان در این بناهاست؛ یعنی لوسیفر گرائی .

مشعل اصلی برای بازدید درون کتابخانه قرار داده شده است. در آنجا می توان جزئیات بیشتری از مشعل مانند مار آگاهی که در قسمت پایه ی مشعل چنبره زده را مشاهده کرد.

در زبان لاتین واژه ی «لوسیفر» به معنای «آورده ی روشنی» می باشد . در نمادگرائی رمزی٬ نور و آتش نشانگر دانش الهی و روشنیدگی هستند. دستی که یک مشعل روشن را حمل می کند نشاندهنده ی صعود انسان به درجه ی الوهیت از طریق آموزه های سری می باشد. در تفسیر عرفانی ماجرا٬ مار (لوسیفر) بعنوان یک چهره ی مثبت معرفی می شود که به انسان توانائی تفکر برای صعود به مقام خدائی با بهره گیری از توانائیهای خویش را بخشید.

«لوسیفر گرائی نشاندهنده ی نهایت جابجائی مفاهیم خیر و شر است. دستورالعمل این جابجائی در الگوی روائی از ذات اسرارآمیز می باشد. بر خلاف نسخه ی اصلی کتاب مقدس٬ تفاسیر عرفانی بیانگر “ارزیابی مجدد داستان عبری آزمایش اولین انسان و آرزوی اولین بشر برای «خدا بودن» با خوردن از میوه ی درخت آگاهی و اطلاع ازمفهوم خیر وشر” می باشند.» کارل.ا.راشک٬ انقطاع ابدیت: عرفان مدرن و منشاء آگاهیهای دینی نوین

توجه : موارد ذکر شده فقط برای نشان دادن نگاه اعضای جوامع مخفی به نمادهاست .

در آموزه های رمزی٬ لوسیفر یک موجود با ماهیت خارجی نیست و هم ارز شیطان نیز نمی باشد. شیطان بطور رمزی نماد سقوط به دنیای مادیست٬ در حالیکه لوسیفر نشانگر صعود به الوهیت با بهره گیری از قدرت شناخت انسان وکسب دانش اسرار می باشد. طبق اعتقاد این جوامع  یک عضو انجمن دارای:

«فرصتی برای از بین بردن قاعده ی جاودانگی از طریق مواجهه مستقیم با خدا و یا در بسیاری از موارد با رهائی از زمین و عروج به آسمانهاست؛تغییر شکل از قالب بشری به جایگاه الهی.» همان منبع

نویسندگان ماسونی مانند آلبرت پایک و آلبرت جی مکی برای توصیف «جستجو ی نور» به «مسیر لوسیفری» و «انرژیهای لوسیفر» اشاره کرده اند. بنابراین عبارت «لوسیفر» برای بیان مفهوم «آورنده ی روشنی» استفاده شده است. ماسونهای تحصیلکرده اغلب برای بیان این مفهوم به پرومتئوس استناد می کنند؛کسی که آتش را از خدایان دزدید و آن را به انسان بخشید. بهمین خاطر٬ پرومتئوس تندیس اصلی مرکز راکفلر می باشد.

پرومتئوس٬ معادل یونانی لوسیفر که دانش الهی را به انسان بخشید. این پیکره در مرکز راکفلر قرار دارد.

اشارات نمادین به لوسیفر در ساختمان کتابخانه ی مرکزی به اینجا ختم نمی شود . . . 

نمای خارجی غربی - فسفر و هسپر


نمای بیرونی ساختمان کتابخانه

نمای بیرونی غرب ساختمان کتابخانه که توسط لی لاری ساخته شده گواه دیگری بر بکارگیری آموزه های سری در معماری آن می باشد. این دو پیکره ی انسان بر سر در ساختمان «فسفر» و «هسپر» نام دارند.کوچکترین جزئیات نیز ممکن است بسیار معنی دار باشد.

فسفر (یا فسفروس) واژه ای لاتین برای سیاره ی ونوس در صبحگاه بوده و نیز به «ستاره ی صبح» ویا «آورنده ی روشنی»اشاره دارد. این دو واژه مترادف لوسیفر هستند.

«یونانیان باستان با اعتقاد به اینکه ونوس دو جرم سماویست٬ ستاره ی صبح را Φωσφόρος یا فسفروس «آورنده ی روشنی» یا ωσφόρος اسفروس «آورنده ی طلوع»نامیدند. ستاره ی شامگاهان را نیز هسپروس σπερος خواندند. از ۳۰۰ سال قبل از میلاد مسیح٬ هسپروس باستانی وارد فرهنگ لاتین شد و بصورت وسپر درآمد و فسفروس نیز به لوسیفر تغییر پیدا کرد که بعدها در اشعار برای اشاره به فرشته ی رانده شده از بهشت بکار گرفته شد.» ویلیام شروود فاکس٬ اسطوره شناسی همه ی اقوام: یونان و روم

هسپر (یا وسپروس) به ونوس در وقت غروب  و یا ستاره ی شامگاهی اشاره دارد.

«شاگردان فیثاغورث بسیار به سیاره ی ونوس(زهره) احترام می گذاشتند زیرا تنها سیاره ای بود که درخشش کافی برای ایجاد سایه را داشت. ستاره ی صبح یا همان سیاره ی ونوس پیش از طلوع خورشید قابل رؤیت است و همین سیاره این بار تحت عنوان ستاره ی شامگاهی دقیقا پس از غروب خورشید نیز در آسمان ظاهر می شود ».بدلیل همین ویژگی ها از دوران باستان اسامی زیادی به این سیاره اطلاق شده است. با ظاهر شدن در آسمان در هنگام غروب وسپر و در زمان پیش از طلوع خورشید٬ نور کاذب٬ ستاره ی صبح ویا لوسیفر که به معنای آورنده ی روشنیست نامیده می شود.» منلی پی هال٬ آموزه های سری تمام اعصار

بنابراین فسفر و هسپر دو کلمه هستند که به یک موجود اشاره می کنند: ونوس. این جرم سماوی بشکل رمزآلودی با لوسیفر درمراحل متفاوتی از تکامل ارتباط دارد.

پیکره ی فسفر نمایانگر فلاسفه ی شرقی مانند موسی٬ زرتشت و بوداست.در مقابل هسپر نشانگر متفکرین غربی همچون سقراط٬ فرانسیس بیکن و امانوئل کانت می باشد. این چهره های تاریخی بطور اتفاقی انتخاب نشده اند: این افراد همگی نقش مهمی در آموزه های مکاتب سری داشته اند. در حقیقت٬ فرانسیس بیکن٬ رنه دکارت و امانوئل کانت عناصر مرکزی احیای عرفان مسیحی و فراماسونری در تمدن غرب می باشند.

بر فراز این دیوار عبارتی به زبان لاتین موجود است با این مضمون :«et quasi cursores vitai lampada tradunt».این عبارت بخشی از یک شعر رومی به نام «درسرشت جهان » اثر لوسرتیوس بوده و ترجمه ی آن از این قرار است: «و همچون دوندگان مشعل حیات را دست بدست می کنند». «مشعل حیات» کنایه از اسرار رمزی و دانش پنهانیست که از طریق انجمنهای مخفی از نسلی به نسل دیگر  انتقال می یابد.

در میان پیکره های فسفر و هسپر یک شوالیه مشاهده می شود که «مشعل حیات»  و یا دانشهای رمزی را به نسل بعد و از شرق به غرب منتقل می کند.

بنابراین نمای غربی ساختمان کتابخانه که ورودی اصلی نیز هست٬ بخش بسیارمهم و برجسته ای از این بنا را تشکیل داده و نشانگر وجود دیرپای مکاتب سری از طریق فلسفه ی لوسیفر گرائی می باشد.

گوی روشنیدگی


چلچراغ گوی شکل با پهنای ۹ فوت.

این چلچراغ گوی شکل که درست در زیر هرمی که بر فراز ساختمان است قرار گرفته٬ از برنز ساخته شده و بنابر اسناد این کتابخانه٬  وزنی معادل با یک تن دارد. طراحی این چلچراغ توسط گودهیو و با همکاری لی لاری صورت گرفته است.

این گوی توسط یک حلقه که بر روی آن علامتهای منطقه البروج حک شده و ۴۸ چراغ نیز روی آن قرار دارد٬ احاطه شده و به زنجیرهائی که به خورشید روی سقف منتهی می شوند٬ متصل گردیده است.همانگونه که پیشتر نیز به آن اشاره شد٬ خورشید نمادی کهن ازخداست.این طراحی یادآور نقوش کابالیستی  که بر روی آن ۷۲ نام خدا حک شده است٬ می باشد.

هفتاد و دو نام خدا برگرفته از OEdipus Ægyptiacus اثر کیرچر.درست مانند چلچراغ گوی شکل ٬ این نقش برجسته های کابالیستی حاوی نمادهای سیارات و علائم منطقه البروج می باشند.

آیا چراغهائی که گوی را احاطه کرده اند نشاندهنده ی «دایره ی روشنائی»٬ فرمانروایان پنهان جهان و یا کسانی که از طریق عرفان و علوم رمزی با عالم ماورا در ارتباطند هستند؟ آیا ۴۸ چراغ بیانگر ۴۸ پرتوی خورشید که نماد قاعده ی هرمسی «همانقدر که رو به بالا٬رو به پائین» است می باشد؟

«با وجود اظهارات مخالف٬ فراماسونری فرقه ایست که بدنبال یکی کردن خدا و انسان از طریق تعالی اعضای این فرقه به مرتبه ی آگاهی می باشد؛جایگاهی که راه رسیدن به آن داشتن بصیرتی ناب نسبت به اعمال معمار بزرگ جهان است. طی قرون گذشته اندیشه ی یک تمدن کامل و بی نقص بعنوان یگانه آرمان بشری مطرح بوده است.در مرکز این تمدن می بایست یک سیستم دانشگاهی قدرتمند حضور داشته باشد که در آن علوم روحانی و سکولار هردو با رویکردی به اسرار زندگی٬ آزادانه به کسانی که عهده دار یک زندگی فیلسوفانه خواهند شد٬آموزش داده می شود. در چنین تمدنی دین و عقاید مذهبی جایگاهی نخواهند داشت؛عناصر دینی حذف خواهند شد و تنها بخش ضروری آن باقی خواهد ماند. جهان توسط افکار و اندیشه های روشنیده اداره خواهد شد و هر شخص٬ جایگاهی را که شایسته ی آن است احراز خواهد نمود...

عاقبت حکومت تمام عیار جهانی پس از فرمانروائی خدا بر روی زمین شکل خواهد گرفت»منلی پی هال٬ آموزه های سری تمام اعصار

توضیح بیشتری لازم است؟

پیکره ی  انسانیت


در بالای یک طاقچه ی کوچک که در دو طرف آن دو مجسمه ی ابوالهول قرار دارد و در انتهای یک سطح شطرنجی واقع شده٬ پیکره ی انسانیت قرار گرفته است. بر اساس اسناد کتابخانه٬ پیکره ی لی لاری «هر چیزی را که کتابخانه ارائه می دهد٬ نمادین می سازد». در دست چپ این پیکره یک مشعل روشن و در دست راست وی کتابی قرار دارد که اتفاقا جملاتی بر روی آن حک شده که در فراماسونری بسیار حائز اهمیت می باشند:

«در آغاز تنها سخن بود» (به زبان یونانی)

«دانش افقها را گسترش می دهد»(به زبان لاتین)

«اصالت مسئولیت می آورد»(به زبان فرانسوی)

«تنها حقیقت خرد است»(به زبان آلمانی)

«زیبائی حقیقت و حقیقت زیبائیست»(به زبان انگلیسی)

 بر روی این پیکره صفحه ای حک شده است که حاوی نمادهای تمدنهای کهن و جدید است.

صفحه ای که بر روی ردای “پیکره ی انسانیت” حک شده است.

از پائین به بالا:

- فضای خالی و نانوشته برای قرون ناشناخته ی زندگی بشر

- اهرام مصر

- کشتی فنیقیان

- گاو نر بالدار متعلق به بابلیان باستان و الواح یهودیه

- دروازه ی شیر کاخ نینوس و پارتنون متعلق به تمدنهای باستانی جزیره ی کرت و یونان

- گرگ و رمولوس و رموس متعلق به روم باستان

- اژدها متعلق به چین

- سیوا خدای هندو

- نوتردام متعلق به اروپای قرون وسطی

- سر مار متعلق به تمدن مایا

- بوفالو٬ واگن سرپوشیده و ناقوس آزادی متعلق به ایالات متحده ی آمریکا

در اینجا٬ تمدنهائی انتخاب شده اند که بدلیل سیر آموزه ها و اسرار رمزی در آنها برای تاریخ ماسونی دارای اهمیت هستند. فضای خالی در پائین این صفحه احتمالا به آتلانتیس -تمدن گمشده- اشاره دارد که بر مبنای متون رمزآلود٬ منشاء پیدایش فلسفه ی هرمسی بوده است. ساختمانی که معرف اروپای قرون وسطی است ٬ یعنی نوتردام پاریس٬ توسط شوالیه های معبد که بعنوان اجداد فراماسونهای امروزی مطرح هستند٬ ساخته شده است.

مجسمه های ابوالهول


یکی از مجسمه های ابوالهولی که از پیکره ی انسانیت محافظت می کند

در نمادگرائی رمزی٬ ابوالهول نگهبان اسرار بوده و از رازهای رمزآلود در برابر کافران به این فرقه محافظت می نماید. وبسایت رسمی کتابخانه این مجسمه ها را چنین توصیف می کند:

«این مجسمه ها که با سنگ مرمر رگه دار بلژیکی ساخته شده اند و پوشش سر آنها از جنس برنز می باشد٬ نماد اسرار پنهان آگاهی هستند و از پیکره ی انسانیت محافظت می نمایند.»

هر مجسمه دارای کتابیست که عباراتی از اخلاق زمامداران در آنها آمده است (راجع به ایزیس و ازیریس).بر روی مجسمه ی سمت چپ چنین نوشته شده :

 -«من تمام آنچیزهائی هستم که موجود بوده٬ اکنون وجود دارد و آنچه که در آینده وجود خواهد داشت و هیچ انسانی قادر به برداشتن نقاب من نیست»

و بر روی مجسمه ی دیگراین عبارات حک شده است:

- «از این رو آ رزوی نیل به حقیقت٬ به ویژه آنچه که با خدایان ارتباط دارد٬ خود اشتیاقی پس از خدا شدن است.»

جمله ی نخست به طرز شگفتی در اسرار ماسونی به شکل کسب روشنی تجلی دارد زیرا در این مکتب ٬روشنیدگی بطور متافیزیکی با «کنار زدن نقاب ایزیس» معادل است.بهمین خاطر٬ فراماسونها یکدیگر را «پسران بیوه زن» میخوانند که مقصود از زن بیوه همان ایزیس -الهه ای که همسر خود ازیریس را از دست داد- می باشد.

«اگرچه افراد انگشت شماری تاکنون هویت ایزیس را دریافته اند ٬ گفته می شود که او سوفیا٬ باکره ی خرد٬ کسی که تمام فلاسفه ی جهان به او علاقه دارند٬ می باشد. ایزیس نماد اسرار مادری بوده  که به عقیده ی فلاسفه ی باستان روشن ترین دلیل خرد و دانائی طبیعت است که قدرت خدا را تحت الشعاع قرار می دهد.برای پژوهشگران امروزی٬ ایزیس بهترین نمونه ی “بزرگ ناشناخته” است و تنها کسانی که نقاب از چهره ی  وی برداشته اند قادر به درک اسرار زندگی٬ مرگ٬ زایش و تهذیب هستند» منلی.پی هال٬ آموزه های سری تمام اعصار

عبارت دوم در واقع جمع بندی هدف غائی انجمنهای مخفی است: جستجو برای شناخت خدا با بکارگیری دانشهای سری.

نمادگرائی بکار رفته در این مجسمه ها بی نهایت قدرتمند و آشکار است: تمدن٬ نیروئی که در پس اقوام و ملت ها وجود دارد٬ سیاستها٬ فرهنگ٬ اقتصاد و شهروندی آنچیزهائی هستند که توسط نماد اسرار محافظت می شوند. این مجسمه ها اساساً بیانگر این نکته هستند که این انجمنهای مخفی بودند که تکامل تمدن را از دوران باستان تا به امروز رهبری و هدایت کرده اند.

ستاره ی ایشتار


ستاره ی هشت پر در کتابخانه ی مرکزی لس آنجلس.

تصویر این ستاره ی هشت پر که در مرکز کتابخانه بر روی زمین نقش بسته٬ نمادی به نام ستاره ی ایشتار می باشد.

نمونه ی بین النهرینی  ستاره ی هشت پر که نماد الهه ایشتار (اینانا) بوده و نشانگر سیاره ی ونوس و جلوه های صبحگاه و شامگاه آن می باشد.

ایشتار الهه ی آشوریان و بابلیان بوده و نماد زایندگی٬ عشق و تمایلات جنسی می باشد. ایشتار در نظر بابلیان «تجسم خداگونه ی سیاره ی ونوس» بود. افسانه ی نزول او به دنیای مادون که احتمالا برای یافتن اکسیر مقدس بوده (که قادر بود مرگ را به زندگی تیدیل کند) با آئینهای اسرار وی ارتباط دارد. شاید به همین دلیل است که نماد ستاره ی ایشتار اغلب در طبقات پائین ساختمانهائی که بر مبنای فلسفه های رمزی بنا می شوند٬ دیده می شود. بعنوان نمونه می توان از ساختمان قانونگذاری مانیتوبا نام برد. آیا این نماد نشاندهنده ی دنیای مادون است؟

ستاره ی ایشتار در ساختمان قانونگذاری مانیتوبا

برای کسب اطلاعات بیشتر در این مورد به این مقاله مراجعه کنید : نقد معماری ساختمان قانونگذاری مانتیوبا (کلیک کنید!)

سخن پایانی


برای اکثر مردم٬ کتابخانه ی عمومی لس آنجلس چیزی بیش از یک مکان عمومی که اتفاقا بسیار زیباست ٬نیست . زمانیکه نمادگرائی رمزآلود بکار رفته در این بنا آشکار می شود٬ کتابخانه به یک معبد ایلومیناتی که وقف اسرار مکتوم و اصول ماسونی گردیده٬ تبدیل می شود. اینجا مکانی برای تجلیل از فضائل نخبگان لوسیفرگرا و فلسفه ی رمزآلود آنها می باشد.حقیقت این است که  کتابخانه ی لس آنجلس با وجود اینکه صفت “عمومی” را به یدک می کشد٬متعلق به انجمنهای مخفی بوده و اسرار بسیاری را درباره ی ماهیت حقیقی قدرت آمریکا فاش می کند.

پس از خواندن این مقاله عده ای می پرسند:«اگر جستجوی حقیقت یکی از ویژگیهای لوسیفرگرایان است و اگر لوسیفر بطور سنتی به شیطان مربوط می شود٬ پس یعنی جستجو برای یافتن حقیقت کاری اشتباه است؟» پاسخ منفیست! یافتن حقیقت هرگز کار نادرستی نبوده و این باقی ماندن در جهل است که مذموم می باشد. دانش به خرد وبصیرت و جهل به پریشانی و حیرت می انجامد.از این گذشته٬ تنها با درک کامل از نیروهای مؤثر در جهان می توان به قدرت تشخیص خیر و نیکی در جامعه دست یافت.در نقطه ی مقابل٬ یک فرد نا آگاه به سادگی توسط افراد فریبکار اغفال شده و نادانسته با آنها همکاری خواهد کرد. اینکه چه عبارتی برای توصیف  یافتن حقیقت بکار می رود مهم نیست؛همواره و در هر زمانی افراد شریف فارغ از کیش یا دینی خاص وجود دارند. توانائی آموختن و ادراک مختص گروه خاصی از مردم نیست. این نعمتیست که به همه ی انسانها اعطا شده و این وظیفه ی ماست که این توانائی را شکوفا کنیم. مهمترین نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که: آیا ما دانش را برای هدایت و تعلیم استفاده می کنیم یا برای کنترل٬ فریبکاری و نفوذ بر دیگران؟ در مقالات پیشین بارها شاهد استفاده از دانش  توسط عده ای خاص برای نفوذ و اشاعه ی کنترل بر توده ی مردم بوده ایم. شما با دانش خود چه می کنید؟

ترجمه : گروه مترجمین وبلاگ ماسون یاب

  نظرات ()
دانلود ویژه نامه جمعیت روزنامه ایران نویسنده: - شنبه ٢ مهر ۱۳٩٠

این ویژه نامه با مصاحبه و مقالات متعدد در خصوص ایده افزایش جمعیت، چیستی و چرایی این امر به همراه دیدگاه موافقین و مخالفین آن، .می‌پردازد.این ویژه نامه در روز چهارشنبه 90/6/30 منتشر گردید.

جهت دریافت فایل ویژه نامه جمعیت اینجا کلیک کنید.

  نظرات ()
پائیز و زمستان محشری خواهیم داشت نویسنده: - جمعه ٢۱ امرداد ۱۳٩٠

منبع: وبلاگ افق هشتم http://tetras.blogfa.com/post-23.aspx

سلام

مطلب جدیدی که کار کردم راجع به مطالب اخیر آقای عباس عبدی در روزنامه اعتماد هست که کاملشو براتون گذاشتم و در ذیل هر تصویر نوشته، نظرات خودم رو راجع به مطالبشون نوشتم.

عباس عبدی: پائیز و زمستان محشری خواهیم داشت.

حرف درستی که اتفاقا تمام مشکلات ما از درک نکردن مفهوم همین حرفه. اغلب مسئولین ما از طبقات بالای جامعه هستند و همین باعث میشه نتونن با بافت های پایین اجتماعی به خوبی ارتباط برقرار کنن. کسی که مزه محرومیت و فقر رو نچشیده چطور میخواد درد مستضعفین رو بفهمه؟ نتیجش اینه که آخر میان تو دوره سازندگی به جای اینکه درد طبقات محروم رو بفهمن و اون رو رفع کنن ،تئوری میدن که بخش محروم جامعه باید زیر چرخ های توسعه خرد بشن و از بین برن و یا در دوره اصلاحات مردمی رو که به خاطر وضع نابسامان معیشتی صدای اعتراضشون بلند شده را لشگر قابلمه بدستی معرفی کنن که حتی با توزیع رایگان مرگ موش اقدام به تشکیل صف های طویل میکنند. راجع به امکانات رسانه ای این طیف هم همین بس که پروپاگاندای رسانه ای آقایون در انتخابات 88 باعث به وجود آمدن این توهم براشون شد که کل جامعه فقط خودشونن و غیر از خودشون دیگه آدم دیگه ای تو ایران وجود نداره!!!

راجع به دسته اول بلاخره آقای عبدی خودش اصلاح طلب هست و آرزو های خودش راجع به جریان متبوعش را گفته اما فراموش کرده که در انتخابات مجلس هشتم که اصولگراها به صورت رسمی داخل ساختار سیاسی حضور داشتن از تهران با کلی دادار دودور فقط تونستن یک نفر رو راهی مجلس کنند و مابقی از شهرستان ها بودند. اما در حال حاضر مردم هنوز فتنه دو سال قبل آقایون رو فراموش نکردند و الان که نقاب از چهره اصلاح طلب ها افتاده نماینده های شهرستانی این طیف هم با توجه به مورد بالا و نیز این که با مشاهده مخالفت های دائمی با رئیس جمهور محبوبشون در مجلس نباید انتظار موفقیت چندانی داشته باشند هر چند پروپاگاندای رسانه ای توهم موفقیت را درونشان ایجاد کنه. راجع به دسته دوم هم فکر میکنم جامع توضیح داده باشند و از ضعف ایده پردازی همین بس که به جای سیاه نمایی درست و باور پذیر، رو آوردن به مجیز گویی و شرح قصه هایی در باب جن و جنگیری دولتیان که همین اتهامات خنده دار خودش خبر میده که این طیف چه تفکرات مسخره ای در ذهنشون دارند. ماشا الله به این جهان بینی جن پرور!!! راجع به سردمداران این گروه که سابقا هم راستی نامیده میشدند همین بس که قاطبه مردم در طول تاریخ انقلاب اگر خواستن از شخصیت هایی بد بگن این ها همیشه پای ثابت بودند و علتش هم اینه که سردمداران واقعیشون شدیدا دمشون به دم هاشمی گره خورده.

دسته سوم موضوعات محوری زیادی غیر از یارانه ها برای شرکت در انتخابات داره. همین که در طول شش سال مردم دیدند که شخصیتی بوده که شهر به شهر و روستا به روستا گشته و پای درد و دل مردم محروم نشسته و نیز این که کسی بوده که سهام عدالت رو بینشون توزیع کرده و به معنای واقعی کلمه  به وسیله هدفمندی پول نفت رو سر سفره هاشون آورده، مسلما در این انتخابات که صف بندی های سیاسی به طور بیسابقه ای در حال آشکار شدن هست رای هاشون هم با توجه به همین مساله جهت خودش رو کاملا پیدا میکنه. ضمنا از طرح آتیه کودکان هم بهیچ وجه نباید غافل شد. با توجه به این که رشد جمعیتی هم بیشتر از ناحیه اقشار فرودست هست همین که پدر مادری ببیند که با تولد فرزندشون ،توسط دولت حسابی باز میشه که در دوران جوانی فرزندشون، پشتوانه سرمایه ای خوبی براش خواهد بود تاثیر فوق العده ای روی پدر مادرها خواهد داشت. به هیچ وجه نباید از اثر روانی این طرح غافل شد.

خب دیگه این آقایون اگه واقعا مشق سیاست بلد بودند که مستقلا در طول این سی سال واسه خودشون دولت تشکیل میدادند. دیگه چششون دمبال روسای جمهور وقت نمی بود که تفقدی ببیند. حماقت به حدی بالاست که دم از حمایت از همین اقشار محروم میزنند و بعد هم علنا دمبال بیرون کشیدن پول نقد یارانه ها از دست مردمند. که چی بشه؟ مثلا دولت زمین بخوره؟ واقعا در مورد مردم نمیدونم این جماعت چطوری فکر میکنند. جالب تر اینه که جدای از همه این ها دم انتخاباتی ناراحتی خودشون رو نمیتونن از برداشته شدن پول نفتا از سر سفره های آقازاده ها و انتقال اون به سفره های مردم کتمان کنند و هر چند وقت یکبار به مدل های مختلف این ناراحتی رو بروز میدند.

فکر نمیکنم تصویر بالا نیاز به توضیح داشته باشه.

حقیقتا راستی ها (اصولگراها) تا کنون کدام شعار مردم پسندی رو دادند. کارهاشون یا همه تقلید بوده موقع انتخابات ها از اصلاح طلب ها ( دولت عشق، هوای تازه، ایران شایسته ایرانی و ...) یا مصادره همه طرح های احمدی نژاد به نفع خودشون. طرح رو احمدی نژاد میده و باز کار رو هم خود احمدی نژاد میکنه بعد پزشو نماینده محترم میده. اگه یک روز هم شعار های واقعی خودشون رو بدن که الان هم دقیقا دارن به همون سمت حرکت میکنند راجع به انتخابات مجلس نهم، شما مطمئین باشین مردم ازشون فراری میشن. بدون اغراق یه بخش عظیمی از ناراحتی سبز ها در سال 88 مربوط به گشت ارشادی بود که همواره به پای احمدی نژاد نوشته شده به ناحق، و پس از عدم جواب دهی همچین طرح هایی، آقای شجونی که خدا رو شکر راهش رو جدا کرده از احمدی نژاد، دو روز پیش میاد میگه همون طور که رضا خان به زور چادر رو از سر خانوم ها برداشت باید ما هم چادر رو زوری سر خانوم ها بذاریم(+). با این طرز تفکر اگه رای تونستید بیارید بگید براتون کف بزنم آقای شجونی!

برسیم سر وقت دولت. دولت از دو راه سخت افزاری و نرم افزاری قابلیت جذب رای طبقه متوسط رو داره. از لحاظ سخت افزاری، دولت این حجم مسکن مهر رو ساخته در تهران و شهرستان ها (برای تهران بخش عظیمیش امسال تحویل داده میشه) که بلاخره خانواده هایی در این ساختمان ها ساکن میشن و همین جماعت خودشون بهتر خواهند دونست که کدوم دولت خونه دارشون کرد. همچنین آمار ایجاد یک میلیون و ششصد هزار شغل رو هر چند چپ و راست از سر حسادت زیر سوال میبرند اما باز هم اونی که یکی از همین یک میلیون و ششصد هزار شغل رو بدست آورده بهتر میدونه چی به چیه و کی به کیه. البته نباید وعده دو میلیون و پانصد هزار شغل رو برای امسال نادیده گرفت که اگه دولت با وجود این همه هجمه در این وعده ای که داده موفق عمل کنه باید این تعداد رو هم اونوقت به یک میلیون و ششصد هزار تای قبلی اضافه کرد.

در بعد نرم افزاری که مربوط میشه به همون مسائل فرهنگی، به نظرم در زمان انتخابات 88 پروپاگاندای رسانه ای اصلاح طلب ها بسیاری از تفکرات احمدی نژاد رو به اسم خودش عرضه کرد و مجال ظهور و بروز تفکرات فرهنگی احمدی نژاد رو نداد و احمدی نژاد با تکیه به فاکتور های دیگه ای رای آورد. اما الان که دیگه نقاب از چهره اصلاح طلب ها افتاده و همچنین تندرو های کج فهم هم از دور و بر احمدی نژاد پراکنده شده اند فکر میکنم فرصت برای بیان دیدگاه های فرهنگی احمدی نژاد فراهم شده که اتفاقا قدرت رای آوری بالایی هم خواهد داشت ضمن این که مورد حمایت رهبری هم هست.

کسی که خالصانه برای خدا کار کنه مطمئنا مزدش رو هم خواهد گرفت. زنده کردن یاد امام زمان در دل های مسلمانان اصلا کار کوچیکی نیست. حالا مخالفا هر اسمی دوست دارن روش بذارن و بگن که احمدی نژاد منحرفه و حجتیه ایه! ما به حرف رهبری گوش میکنیم که میگه انصافا این احمدی نژاد بود که یاد حضرت زهرا و مهدی (عج) را در مجامع بین المللی زنده کرد.

این هم از حماقت های سیاسی آقایون اصولگراست. چون مردمی که همیشه به اصلاح طلب ها رای میدهند به هیچ عنوان حاضر نیستن رای هاشون رو به این جماعت با فکر بسته ای که دارند بدند. ضمنا ضرر این کار بیشتر از همه متوجه خود اصولگرا هاست. بخشی از جماعت حزب اللهی رو به ضرب و زور تبلیغات و دروغ پراکنی، ضد دولت کردند بعد حالا هم میخوان برن با فتنه گرای 88 ائتلاف کنن؟ آیا این ها نمیدونند که مردمی رو که از احمدی نژاد زده کردند قبل از این که از احمدی نژاد بدشون بیاد از این فتنه گرا بدشون میاد؟

دوما این حرکت باعث فرو پاشی اردوگاه اصولگرایی در نزدیکی انتخابات میشه چون اصولگراها بخش زیادیشون تندروهایی هستن که به هیچ وجه حاضر به ائتلاف با اصلاح طلب ها نیستند و هنگامی که مرزها بخوان برداشته بشن قطعا این جماعت واکنش تندی نشون خواهند داد.

اشتباه بزرگیه این حرف. به صرف این که جماعت طرفدار احمدی نژاد در درگیری های 88 حضور پیدا نکردند نمیشه همچین قضاوتی کرد. اگه حضور نداشتند به خاطر این بود که اصلا احمدی نژاد فراخوان نداد. چه لزومی داره که طرفداراشو بکشه وسط میدون، خیابون هارو تبدیل کنه به محل جنگ و درگیری مردم با مردم؟ ضمنا بخش اعظمی از حاضرین 9 دی همین طرفدارای احمدی نژاد بودند. مهمتر از همه این که با نگاهی اجمالی میشه به سادگی فهمید که حاضرین در تظاهرات های 22 بهمن از زمان حضور احمدی نژاد در پست ریاست جمهوری بسیار چشمگیر تر از زمان های قبل هست.

در آخر این که با پایان سکوت احمدی نژاد قطعا بخش اعظم کسانی که بر اثر تبلیغات اصولگرایان از احمدی نژاد جدا شده اند دوباره به جمع یاران او خواهند پیوست.

ان شاء الله

نظر هرگز فراموش نشود.

یا حق

  نظرات ()
ما به ماه رفته‌ایم٬ ما به ماه نرفته‌ایم٬ ما به ... نویسنده: - پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠

http://avia.ir/Images/News/Smal_Pic/8-5-1390%5CIMAGE634477282917977078.jpg

شهرام یزدان‌پناه
پژوهشگر٬ نویسنده و مدرس دانش و فناوری فضایی
 
 

چرا پرچم آمریکا در ماه که هوایی نیست٬ پبچ و تاب می‌خورد؟ چرا در آسمان هیچ ستاره‌ای نیست؟ چرا جزئیات فضاپیمای ایگل در بخش سایه به خوبی دیده می‌شود؟ چرا زیر دهانه خروج گاز‌ها حفره‌ای دیده نمی‌شود؟ چرا موقع برخواستن ماژول بازگشت به مدار٬ شعله آتش یا دودی از دهانه موتور خارج نشد؟ و ده‌ها پرسش دیگر درباره واقعی بودن یا نبودن سفر به ماه.

 
 
 
 

چهل و دو سال پیش در چنین روزهایی٬ سه فضانورد آمریکایی در حالی در اتاق قرنطینه خود استراحت می‌کردند که مردم سیاره زمین غرق در شادی و افتخار و مبهوت از وارد شدن به عصر جدیدی از تمدن بشری، اخبار لحظه به لحظه سه قهرمان سیاره‌اشان را تعقیب می‌کردند. اتفاقی که افتاده بود آنقدر بزرگ و دور از دسترس می‌نمود که همه را در بهت و حیرت و شوق و شادی فرو برده بود. برای اولین بار در تاریخ بشریت انسانی توانسته بود بر سطح جرمی آسمانی غیر از زمین قدم بگذارد، راه برود و سالم و تندرست به خانه خود، زمین بازگردد. رد پای نیل آرمسترانگ، فرمانده عملیات تاریخی آپولو-۱۱ بر سطح ماه و جمله بی‌نظیرش که می‌گوید این قدمی کوچک برای یک انسان و گامی بزرگ برای بشریت است، برای همیشه در تاریخ باقی خواهد ماند و جاودانه خواهد شد. اما آیا سفر به ماه یک واقعیت تاریخی است و یا محصولی شگفت‌انگیز از استودیوهای فیلم‌برداری هالیوود که به منظور نمایش قدرت ایالات متحده آمریکا به دروغ خلق شده است؟ آیا بشر واقعاً قدم بر ماه گذاشته است؟
 
 
نیل آرمسترانگ٬ باز آلدرین و مایکل کولینز پس از بازگشت از سفر به ماه٬ از اتاقک قرنطینه با همسرانشان دیدار می‌کنند.
 
 
برای بررسی این موضوع٬ دانش فضایی با کنکاش تاریخچه پروژه آپولوها و بررسی اشکالات گرفته شده بر واقعی بودن این سفرها و پاسخ‌های داده شده به آنها تلاش خواهد کرد تا بی‌طرفانه و بدون هیچ‌گونه اظهار نظری٬ طی دو مقاله به نام‌های "بازگشت از ماه یا پایان مأموریت در هالیوود؟" و "ما به ماه رفته‌ایم٬ ما به ماه نرفته‌ایم٬ ما به ..."(مقاله حاضر)شما را با واقعیت پشت پرده این شک و تردید‌ها و میزان اعتبار آنها آشنا سازد. از شما دعوت می‌کنیم تا هر دو قسمت این مقاله را مطالعه فرمایید.

ادامه مطلب ...
  نظرات ()
بازگشت از ماه یا پایان مأموریت در هالیوود؟ نویسنده: - پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠

http://avia.ir/Images/News/Smal_Pic/8-5-1390%5CIMAGE634477268945745350.jpg

شهرام یزدان‌پناه
پژوهشگر٬ نویسنده و مدرس دانش و فناوری فضایی
 
 

زمانی که به ادعای رسانه‌ها بالغ بر ۶۰۰ میلیون نفر در سراسر دنیا به طور مستقیم قدم گذاشتن نیل آرمسترانگ را بر سطح ماه تماشا می‌کردند، عده ای نیز چشمهایشان را تنگ کرده و با بدبینی به آنچه پخش می‌شد به چشم یک نمایش تلویزیونی محصول هالیوود نگاه می‌کردند. آیا سفر به ماه یک واقعیت تاریخی است و یا محصولی شگفت‌انگیز از استودیوهای فیلم‌برداری هالیوود که به منظور نمایش قدرت ایالات متحده آمریکا به دروغ خلق شده است؟

 
 
 
 

چهل و دو سال پیش در چنین روزهایی٬ سه فضانورد آمریکایی در حالی در اتاق قرنطینه خود استراحت می‌کردند که مردم سیاره زمین غرق در شادی و افتخار و مبهوت از وارد شدن به عصر جدیدی از تمدن بشری، اخبار لحظه به لحظه سه قهرمان سیاره‌اشان را تعقیب می‌کردند.
 
اتفاقی که افتاده بود آنقدر بزرگ و دور از دسترس می‌نمود که همه را در بهت و حیرت و شوق و شادی فرو برده بود. برای اولین بار در تاریخ بشریت انسانی توانسته بود بر سطح جرمی آسمانی غیر از زمین قدم بگذارد، راه برود و سالم و تندرست به خانه خود، زمین بازگردد.
رد پای نیل آرمسترانگ، فرمانده عملیات تاریخی آپولو-۱۱ بر سطح ماه و جمله بی‌نظیرش که می‌گوید این قدمی کوچک برای یک انسان و گامی بزرگ برای بشریت است، برای همیشه در تاریخ باقی خواهد ماند و جاودانه خواهد شد. اما آیا سفر به ماه یک واقعیت تاریخی است و یا محصولی شگفت‌انگیز از استودیوهای فیلم‌برداری هالیوود که به منظور نمایش قدرت ایالات متحده آمریکا به دروغ خلق شده است؟ آیا بشر واقعاً قدم بر ماه گذاشته است؟
 
 
نیل آرمسترانگ٬ باز آلدرین و مایکل کولینز
 
 
برای بررسی این موضوع٬ دانش فضایی با کنکاش تاریخچه پروژه آپولوها و بررسی اشکالات گرفته شده بر واقعی بودن این سفرها و پاسخ‌های داده شده به آنها تلاش خواهد کرد تا بی‌طرفانه و بدون هیچ‌گونه اظهار نظری٬ طی دو مقاله به نام‌های "بازگشت از ماه یا پایان مأموریت در هالیوود؟" (مقاله حاضر) و "ما به ماه رفته‌ایم٬ ما به ماه نرفته‌ایم٬ ما به ..."شما را با واقعیت پشت پرده این شک و تردید‌ها و میزان اعتبار آنها آشنا سازد. از شما دعوت می‌کنیم تا هر دو قسمت این مقاله را مطالعه فرمایید.

ادامه مطلب ...
  نظرات ()
نگاهی به تشابه عجیب تهمتهای وارده بر مختار و دکتر احمدی نژاد نویسنده: - سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٠

این روزها مختار و شخصیت والای وی مثالی قابل درک و ملموس از واقعیتها و تکرار تاریخ است

چقدر این روزهایمان شبیه آن چیزی است که بر سر مختار آوردند ... اتهاماتی بزرگ که هر کس را تاب تحمل آن نیست و اراده ای پولادین میخواهد؛ بخصوص اینکه این اتهامات نه تنها از طرف دشمنان شناخته شده و نشان دار ، بلکه از طرف مدعیان دوستی و دلسوزی مطرح می شود.

هر چه بیشتر به تماشای این سریال پرداختیم و در ظرائف آن مداقّه کردیم ، شباهتهای عجیب میان این دو شخصیت در رفتار و عمل خود و اطرافیان آنها بیشتر خود را نشان داد ...

از آنجا که به تأمل در تاریخ و درس گرفتن و عبرت آموزی از آن توصیه شده ایم؛ در این مقال به بررسی یکسان بودن بخشی چند از شباهتها و اتهامات وارده به شخصیت مختار ثقفی انتقام گیرنده و خونخواه شهیدان دشت کربلا و دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور اسلامی ایران احیا کننده یاد و نام امام زمان(عج) در جهان میپردازیم .

و  اینجا محکمه است ... محکمه تاریخ ... قضاوت تو را میطلبد ...

اتهام و تهمت ، تخریب و  تردید و ایجاد فضای بدبینی و اختلاف از دیرباز بعنوان یکی از راههای مهم و اصلی غلبه در رویارویی حق و باطل مطرح بوده است ، با اوج گیری فضای مسموم به تدریج دلها نسبت به هم چرکین شده و همگرایی و وحدت و شور و قدرت می کاهد ، از این رو دشمنان در طول تاریخ به تجربه ثابت کرده اند در قبل از آغاز هر گونه جنگ سختی ، در جنگ نرم ، بر روی این موارد مذکور دست گذاشته اند تا با فروپاشیدن عقبه فکری و روحیه حریف ، یک پیروزی شیرین و با کمترین هزینه را تجربه کنند ، در طول حرکت و قیام مختار این مسئله به وضوح دیده می شود تا جایی که اینک با گذشت نزدیک به 14 قرن هنوز جزئیات ترفندهای دشمنان به خوبی باقیمانده است.

از سویی دیگر در برهه کنونی نیز می بینیم که دشمنان با اطلاع از ضعف خود در جنگ سخت ، با تمام توان تلاش دارند که از این حربه جنگ روانی بیشترین بهره را برده و به کمک منافقان داخلی و عناصر تشنه قدرت که به راحتی در نقشه آنها بازی می کنند ، جنگ تمام عیار روانی را طراحی و اجرا کنند که تا کنون نیز موفقیت هایی کسب کرده اند ، البته در این میان نقش دوستانی که دارای تحلیل درست نبوده و ناخواسته به طرز خطرناکی در طراحی دشمن بازی می کنند نیز ، بسیار مهم است ، البته شرایط پیچیده و مبهم سیاسی که به گواهی تاریخ در لحظات حساس که از آن تعبیر به فتنه می شود ، به وجود می آیند و در آن فضا ، بسیاری از دوستان از درک صحیح وقایع عاجز می گردند نیز نقش مهمی در  اشتباهات جبهه خودی دارد که البته راه علاج آن نیز تببین و روشنگری قبل از اوج گیری تحولات است.

از این روست که ما باید با دقت و وسواس بیشتری به این بحث بپردازیم ، باشد که بتوانیم قدمی چند در راه روشنگری و اصلاح برداریم ، موارد تشابه اتهامات وارده بر دو شخصیت تاثیرگذار در برهه های حساس تاریخ گذشته و حال ، جناب مختار و دکتر احمدی نژاد به ترتیب زیر است:

1- کذاب و دروغگو بودن

2- بی تفاوتی نسبت به ولایت یا ولایت گریزی

3-  ادعای ارتباط با عالم غیب

4- تهمت قدرطلبی

5- ایرانی گری و توجه بیش از حد به ایرانی ها

6- خشونت و جنگ طلبی

7- شک یاران نزدیک و تهمت آنها در اثر موضع پیچیده و مبهم

8- تاسیس گروه انحرافی در مهدویت!

9- استفاده از سحر و جادو

10 - بد دین و دارای تفکر مذهبی نادرست بودن

11- عاقبت شوم تهمتها و تخریب ها

 

 

تشابهات جناب مختار و دکتر احمدی نژاد

1- کیاست و زیرکی

2- شجاعت

3- تشکیل حکومت عادلانه

4- دادن بشارت فتح و پیروزی

5- انتخاب هدفی بزرگ برای حرکت خود

6- استفاده از شعاری جذاب در جهت اهداف حرکت

و ...

 

بررسی تشابه عجیب اتهامات مشترک  مختار و احمدی نژاد :

بقیه متن در ادامه مطلب


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
تحلیلی بر روند شکل‌گیری کمیته 7+8: کمیته 7+8 مساوی است با هاشمی رفسنجانی نویسنده: - چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠
ابصارنیوز/ گروه سیاسی: اواخر هفته اول آبان ماه سال گذشته، جلسه‌ای در نهاد ریاست جمهوری به همت محمود احمدی‌نژاد و به پیشنهاد عسگراولادی، با برخی چهره‌های اصولگرا برای بررسی و ترسیم آینده اصولگرایان برگزار شد، که به گفته حاضرین در جلسه با بیان مطالبی مفید و راهکارهایی عملی به پایان رسید و قرار شد این جلسات در آینده نیز ادامه یابد.
 
کمتر از دو هفته نگذشت، که جریان تکفیری عنان خود را پیرامون ادامه برگزاری این جلسات در نهاد ریاست جمهوری از دست داد و خواست تا این جلسات در مجلس شورای اسلامی برگزار شود نه در نهاد ریاست جمهوری!

از‌‌ همان زمان قابل پیش بینی بود که جریانی در صدد است تا مجموعه دولت از محوریت وحدت اصولگرایان کنار گذاشته شود، اما علنی کردن آن کاری بود که تنها زمان می‌توانست آنرا انجام دهد؛ در ‌‌نهایت نیز اینگونه شد و احمدی‌نژاد از وحدت اصولگرایان (که حیات خود را مدیون گفتمان احمدی نژاد‌اند) کنار گذاشته شد.

اکنون با گذشت ماه‌ها، و با تشکیل کمیته‌ای با عنوان ۷+۸ یا کمیته وحدت اصولگرایان، و با عدم راهیابی نماینده رئیس جمهور، کاملا مشخص است که چه جریانی این کمیته را هدایت می کند.
کمیته مذکور بعد از مدتی ۵ ضلع از هشت ضلع خود، یعنی جبهه پیروان خط امام و رهبری، جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، رایحه خوش خدمت (حامیان سابق دولت)، علی لاریجانی و محمدباقر قالیباف را معرفی کرده، جالب اینجاست کسانی که با عنوان رایحه خوش خدمت و در واقع با بلیط احمدی‌نژاد وارد مجلس شده بودند، امروز در حالی که همچنان می‌خواهند از سرمایه اجتماعی رئیس جمهور استفاده کنند اما خود را حامیان سابق دولت! می‌نامند.

حرکت ناپسند و سهم خواهانه مبنی بر گنجاندن نام قالیباف و لاریجانی برای سهم بردن از این کمیته نیز چیزی است که ابهامات را افزایش داده است، هرچند با گذشت چند روز علاوه براینکه حجت الاسلام خاموشی نماینده باقر قالیباف از حضور در این کمیته انصراف داده است و شورای ۷ نفره داوری نیز با حضور نماینده لاریجانی مخالفت کرده است، اما این ابهام تاکنون گریبان کمیته‌ای که به اصطلاح قرار است برای اصولگرایان، وحدت آفرین باشد را گرفته است.

علاوه بر این، خبری که ناگهان حال عمومی کمیته ۷+۸ را دگرگون ساخت، اخباری مبنی بر تولد یک ضلع جدید با عنوان «جبهه پایداری انقلاب اسلامی» است که با شعار آرمانخواهی و در پوشش اصولگرایی قرار است فردا رسما فعالیت خود را آغاز کند. اعضای این جبهه که مشخص نیست خاکریز آن کدام است،‌‌ همان کسانی هستند که تا چند روز گذشته خود را (حامیان سابق دولت) یا‌‌ همان رایحه خوش خدمتی‌ها عنوان می‌کردند اما گویا قرار است از این پس در قالب این جبهه موضع‌گیری و فعالیت کنند.

به نظر می‌رسد این جبهه بعد از ناامیدی از قرارگاه عمار و در واکنش به موضع گیری‌های خنده دار و تفرقه آمیز برخی از اعضای آن به وجود آمده باشد، سخنانی که مهدی طائب چندی پیش در خصوص رئیس دفتر رئیس جمهور بیان کرد چنان شاذ بود که سایت‌هایی که تا پیش از این برای قرارگاه عمار رپرتاژ خبری می‌رفتند مجبور به موضع گیری علیه این فرد شدند.

برخی چهره‌های کمیته مذکور، طی چند روز گذشته ملاک و معیارهایی همچون مرزبندی جریانات اصولگرا با فتنه گران ۸۸ و جریان موهوم انحرافی را برای پذیرش در کمیته وحدت بیان کرده و نسبت به پذیرش ساکتین فتنه ۸۸ هشدار داده بودند، با این وجود به نظر می‌رسد این‌ها تنها حاشیه‌هایی بر متن است، چرا که اتفاقا سکان دار اصلی کمیته ۸+۷ کسی نیست جز هاشمی رفسنجانی که امروز در کنار کمیته 7+8 قرار گرفته است.

دفاع‌های جانانه برخی چهره‌های تاثیرگذار حاضر در این کمیته از هاشمی رفسنجانی نشان می‌دهد این کمیته چگونه با ساکتین فتنه ۸۸ مرزبندی دارند.!
 
اول مرداد ماه امسال حسن غفوری فرد که مهمان سایت نزدیک به علی لاریجانی (خبرآنلاین) بود، در پاسخ به سوالات یکی از کاربران که نظر او را درباره هاشمی پرسیده بود، تاکید کرد که او نه فتنه گر است و نه بی‌بصیرت!

وی تعریف از فتنه‌گر را به نظام موکول کرده و می‌گوید: آن‌ها که به تشخیص نظام در حصر هستند، از سران فتنه‌اند.

این چهره اصولگرا که در حال حاضر دبیرکل جامعه اسلامی ورزشکاران، عضو جامعه اسلامی مهندسین، عضو جمعیت وفاداران انقلاب اسلامی، عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی و عضو شورای مرکزی جامعه اسلامی دانشگاهیان است در واکنش به فتنه‌گر خواندن هاشمی و یا بی‌بصرت خواندن وی، اظهار داشت: آقای هاشمی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است و تا چندی پیش هم رئیس مجلس خبرگان بودند!

علاه بر غفوری فرد که معتقد است «هاشمی قطعا نمی‌تواند جزء مخالفین نظام، فتنه گر یا بی‌بصیرت باشد» اسدالله بادامچیان عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی نیز مدعی است حزب متبوعش دوستی و ارتباط عمیق با هاشمی را از آهنگ ولایت دریافته‌اند! وی می‌گوید: «در رابطه با مسئله ارتباط با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی حزب مؤتلفه این نکته را از آهنگ ولایت در می‌یابد که با ایشان ارتباط داشته باشد.»

بادامچیان درباره نوع نگاه هاشمی رفسنجانی نسبت به مسائل روز، گفت: «آقای هاشمی طبق معمول نظرش نسبت به جریان فتنه منفی و نسبت به جریان انحرافی هم به شدت منفی بود و اعلام کرد که مطالب زیادی دارم اما نمی‌گویم، چون نظر مقام معظم رهبری برای من مطاع است.»

این اظهارات در حالی از سوی افراد حاضر در اضلاع کمیته 7+8 بیان می‌شود که به اعتقاد ناظران منصف، هاشمی از جمله ساکتین فتنه ۸۸ بود که تاکنون نیز اظهار نظری در این باره نکرده و به جای "فتنه" بیشتر ترجیح می‌دهد حوادث سال ۸۸ را "بحران" یا "عدم اعتماد مردم به نظام" عنوان کند. شاید یکی از دلایل انشعاباتی همچون جبهه پایداری نیز همین بوده باشد که بعد از مدت‌ها متوجه شده‌اند ادامه مشارکت با جریانی که هاشمی حرف اول را در آن می‌زند در حالی که پیش از این خود را در قالب گفتمان احمدی‌نژاد در برابر این جریان تعریف می‌کرد دیگر به صلاح نیست.

پر واضح است که تمامی جریانات اصولگرایی موجود، در حالی که به انتخابات مجلس نزدیک می‌شویم، زد و بندهای سیاسی خود را انجام داده و برای فتح بهارستان آماده شده‌اند، و برخلاف تصور اتفاقا همین جریانات نزدیکترین پیوستگی را با هاشمی رفسنجانی دارند، عدم پذیرش نماینده از سوی رئیس جمهور تاکنون نیز دقیقا بخاطر مرزبندی‌هایی است که بین رئیس جمهور و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام وجود دارد. تنها جریان صاحب گفتمان که تاکنون زیر پرچم رئیس مجمع تشخیص نرفته و اتفاقا در جبهه مقابل وی قرار دارد، همان جریان منتسب به رئیس جمهور است که امروز برخی در قالب جبهه پایداری انقلاب اسلامی تنها می‌خواهند ادای آن را در بیاورند.

بی شک پیروز میدان وحدت! اصولگرایی کسی جز هاشمی رفسنجانی نیست، وحدتی که در آن اصولگرایان هرکدام به یک طرف پراکنده شده‌اند.
  نظرات ()
تفکر "ایران بر باد دهی" که همچنان نفس می‌کشد نویسنده: - شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٠

مقاله بازخوانی یک پرونده که نویسنده مقاله ناسیونالیسم ایرانی در پاسخ مقاله "از ماست که برماست" من نوشت و شگفتا اینکه بی درنگ و در کنار مقاله انتقادی من از نوشته قبلی او به چاپ رسید آمیزه‌ای از اندیشه‌های کامبوپولیتانیستی (جهان‌وطنی)، مغلطه و دروغ، تکرار نوشته‌های هزار بار نوشته شده التقاطی مارکسیستی ـ امپریالیستی، غرغره نظرات امثال حاجی بابای اصفهانی در حقیقت جیمز موریه و متاسفانه بدآموزیهایی بود که طی سالیان اخیر برای تجزیه ایران در مراکز سیاست‌گذاری بین‌المللی طراحی و تدوین شده است.

مقاله آنقدر جای حرف دارد که وظیفه و رسالت و بر ذمت‌ خود می‌دانم بدون بیم و هراس از بهتان‌زنی‌ها و پرونده‌سازی‌هایی که در این روزگار متداول است بدان پاسخ گویم زیرا از اثرات تخریبی امثال این گونه تفکرات واهمه دارم که چنین اندیشه‌هایی را به عنوان اینکه در یک نشریه رسمی بخش خصوصی در ایران چاپ شده است فردا پس‌فردا در رادیو‌ها و تلویزیون‌های دست‌آموز بیگانه بخوانند. بگذارید ابتدا از انتهای مقاله آغاز کنم.

چقدر راحت و آسان به اجداد نسبت امپریالیستی داده‌اند.
فرهنگ حکومتی ساسانی را یک فرهنگ امپریالیستی سخت نامیده‌اید و برای اینکه توهین را به ذائقه ملت ایران گوارا سازید از درخشش آفتاب اسلام سخن رانده‌اید و نوشته‌اید فرهنگ ساسانی به زباله‌دان تاریخ پیوست. و نوشته‌اید هیچ نکته روشنی در تاریخ پیش از اسلام قابل اتکاء و افتخار نیست. مگر اینکه ملاک ما برای افتخار، کاخ‌های سلطنتی و جنگ‌های عظیم و خون و خون‌ریزی‌های گسترده باشد...
دولت ساسانی که تصادفا برخلاف اندیشه شما دولتی تئوکرانیک (مذهبی) بود و موبدان کاملا آن را اداره می‌کردند همین اندازه که سد راه جهانگشایی امپراتوری روم قدیم و مردم جدید (بیزانس) شد. همین اندازه که در برابر طوایف هتالیت (هیاکله) در شرق و خزران در شمال غرب ایستادگی کرد و تازیان عصر جاهلیت را پیش از ظهور آفتاب درخشان اسلام و درخشش انوار محمدی از حریم فلات ایران دور نگه داشت درخور افتخار و احترام است.
نویسنده محترم برداشت درستی از واژه «امپریالیسم» ندارد. در واژه imperialism به دولت ساسانی اطلاق نمی‌شود زیرا همت ساسانیان صرف نگهداری ایران در برابر لرزش‌های امپراتوریهای مردم بزرگ و کوچک و حملات اقوام بیابانگرد شرق و شمال غرب و جنوب نمی‌شد در فرهنگهای سیاسی بین‌المللی دولت کوروش کبیر و داریوش درغرب آسیا دولت‌های بابل و آشور و کلده و عصر قدیم امپراتوری به شمار می‌آیند.
امپراتوری اسکندر، روم، امپراتوری مقدس روم (شارلانی) از قرون وسطی و امپراتوری عثمانی یا ترک، اسپانیا، پرتغال، روسیه، بریتانیا، اتریش فکری که بسیاری از ملل را در مرکز اروپا شامل می‌شد، امپراتوری ناپلئون و بالاخره امپراتوری آلمان (فقط ۱۲ سال) را می‌توان امپراتوری دارای خصلت امپریالیسم خواند اما دولت ساسانی که فقط از خود دفاع می‌کرد و پیش از دولت اشکانی واجد صفات امپریالیست نیستند. دولت ساسانی نگهدار ایران بزرگ بود و بس. دولتی که نگذاشت رومیان خاک ایران را به توبره بکشند یا جلوی هیاکله و هونها و خزرها صف‌آرایی کند یا تازیان عصر جاهلیت را از یورش به ایران و ویران کردن آن وادارد امپریالیست نیست.
در مورد امپراتوری کوروش و داریوش چون علاوه بر خاک فلات ایران سرزمین‌های وسیعی در اطراف و اکناف امپراتوری به تصرف درآمد می‌توان واژه امپریالیست را با احتیاط نوشت زیرا دریانوردان یونانی به کشتی‌های ایرانی در دریای اژه داشت آقای عزیز ایران ماند چون ایرانیان میهن خود را دوست داشتند. آمریکایی‌ها با پرتاب دو بمب اتمی ژاپن را مغلوب کردند اما آیا ملت ژاپن نابود شد دوباره سربلند کرد و غول صنعت و اقتصاد جهان شد. واقعا ایرانیان باستان مردمی بی‌فرهنگ و بی‌دین بودند.
علوم پزشکی، نجوم، فیزیک، شیمی، ریاضیات، مهندسی در دانشگاه باعظمت جندی شاپور که علمای بزرگ ایرانی، رومی، چینی، هندی، در آنجا تدریس می‌کردند، چگونه به یاد نیاوردید؟
از شوونیسم و نژادپرستی بنی‌امیه و بنی‌عباس و نسل‌کشی آنان سخن نمی‌گویید و نسل‌کشی آنان سخنی نمی‌گویند چرا اینقدر خوشحال هستید که ایرانی‌ها چندان اهمیتی در جهان اسلام نداشتند این سخنان را صدام هم می‌گفت.
چرا نمی‌نویسید این ایرانیان بودند که دست در دامان عترت پاک رسول خدا(ص) و اولاد علی(ع) زدند و حداقل با دیدن همین سریال مختارنامه ای کاش به ذهن مبارک خطور می‌کرد که انتقام خون حسین(ع) را همین ایرانیان، بقایای امپریالیسم ساسانی از قتله شهدای کربلا گرفتند و نه اعراب که سیصد و چهل سال لعنت علی(ع) می‌گفتند تمام مورخین جهان حتی دشمنان سیاسی ایران و نیز تاریخ نویسان شوروی که درباره ایران قبل و بعد از اسلام نوشته‌اند جسارت مقاله ناسیونالیسم ایرانی و بازخوانی یک پرونده را نداشته‌اند که این چنین تاریخ ایرانی را به تصویر بکشند.
کجا ایران پس از اسلام روی حکومت ایرانی ندیده است طاهر ذوالیمینین که جد اعلای اوماهان بوده است، یعقوب لیث صفار، برادران بویه که بغداد را بر سر خلیفه عباسی ویران کردند ایرانی نبودند؟ مردآویج ایرانی نبود، آن همه وزیر و سردار و شمشیر زن و ادیب و نویسنده ایرانی نبودند ساسانیان ایرانی نبودند. غزنویان گرچه ترک بودند چرا زبان پارسی را بدان عظمت و بلاغت رساندند.
چرا چهارصد شاعر و سخنور ایرانی در دربارشان اجتماع کرده بودند؟ چرا فردوسی دست کم در آغاز کار مورد حمایت سلطان محمود غزنوی قرار گرفت. نژاد کدام ملت در جهان یک دست مانده است که نژاد ایرانی مانده باشد؟ ترکان غزنوی و سلجوقی در حقیقت نحله‌ای از قبایل پیوسته به ایران بودند اگر قرار بر اینگونه تقسیم‌بندیهاست پس مادها، پارسها، پارتها که از مناطق شمالی اروپا و آسیا به ایران مهاجرت کرده‌اند نیز بیگانه بوده‌اند!
سلطه‌گری خوارز مشاهیان و به دنبال آن مغولها و تیموریان به ایران جای شبهه ندارد اما آنان نیز به زودی در ایران جذب شدند. مغولها ایران یک پارچه را در امپراتوری خود از نو شکلی دادند. ملت ایران گرچه از نظر نظامی بر اثر برتری رزمی مغولها مغلوب شد اما در حقیقت فاتح اصلی جنگ بود. مغولها پس از حدود ۱۵۰ سال به گونه‌ای ایرانی شدند که حتی مذهب تشیع را پذیرفتند.
از دید علمای جلیل‌القدر اسلام سخن به میان آورده‌اید، به هر دری زده‌اید تا فاتحه ملت را بخوانید، تصادفا علمای بزرگ ایران و حتی آن عالمانی که از شام و لبنان و هند و عثمانی به ایران مهاجرت کردند نخستین دولت شیعه جهانی را در ایران بنا نهادند و حمایت کردند. علمای ایران نگذاشتند امپراتوری تند خو و خشن عثمانی از غرب و دولت متعصب ضد شیعه شیبانیه بر ایران بتازد و ایران را ویران کند.
دولت صفویه که علمای پاک نهاد از آن حمایت می‌کردند نه تنها دو دولت کشورگشای ضد ایرانی عثمانی و شیبانیه ازبکان را از مرزهای ایران دور کرد بلکه سلطه امپریالیسم پرتغالی و اسپانیا را از سراسر جنوب ایران و خلیج‌فارس برانداخت.
تمام ادله و براهینی که در مذمت ایران و میهن‌دوستی ایرانیان و ناچیز انگاشتن ایران آورده‌اند چون برف ذوب شدنی است پیش از شما بسیاری از محققان بسیار پرمایه خارجی کوشیده‌اند این ادله و براهین را بیاورند اما تلاششان یکسره بر باد رفته است. ابرها کنار می‌رود و خورشید همچنان می‌درخشد.
ایران دوستی تحفه فرنگستان نیست. ایران‌خواهی جوشیده از ذات هر ایرانی است. تمام قبایل و خوانینی که در طول تاریخ به ایران آمده و در این کشور ماندگار شده‌اند ایرانی گشته‌اند.
مطالبی که نوشته‌اید همه جای سخن دارد. ملت ایران به شهادت تاریخ اخیر خود و شهادت حوادث فجیع یورش صدام حسین به ایران در سال ۱۳۵۹، در منطقه تنهاست.
آن اتحادی که شما آن را به میهن دوستی رجحان می‌نهید اگر میلش در ما ایرانیان باشد در همسایگان ما نیست. ما در منطقه تنهاییم زیرا استقلال و موجودیت ایرانی درگرو مذهب تشیع است در گذشته‌های دور ما عجم خوانده می‌شدیم. امروز نیز تلویزیون وصال شوونیست‌های عرب ما را عجم و تلویزیون گوناز ما را فارسهای سلطه‌گر می‌خواند.
چه می‌دانید شما که ما در چه جهانی به سر می‌بریم؟
چه اطلاع دارید که در جنگهای همان عباس میرزا که به ایشان التفات فرموده‌اید همه همسایگان ما سکوت اختیار کردند و ما را دم شمشیر تنها گذاشتند.
افکار پان ایرانیسم اگر سخیف باشد در برابر شوونیسم حاکم بر مغز بنی‌امیه و بنی‌عباس به صورت نحله فکری «شعوبیه» ظاهر شده است کسانی که ما را مجوس می‌خواندند (به اتهام اینکه به عترت پاک رسول خدا (ص) و علی(ع) وابسته‌ایم) حقشان بود که با شمشیر کاخهایشان را بر سرشان ویران کنیم. چرا اینقدر بعضی‌ها اصرار دارند بنیان یک پارچگی ایران را متزلزل کنند. وقتی این تلاش خدای ناکرده به ثمر برسد دودش به چشم خیلی‌ها خواهد رفت.
ملت ایران طی سه هزار سال گذشته پیوسته زنده و بانشاط و پرجنب و جوش بوده است. آن سلسله‌های عرب و ترک و مغول که با تفاخر از آنان یاد می‌کنید در حقیقت پس از یک غلبه ابتدایی که بر اثر فساد و بی‌خیری حکومتها بوده است در حقیقت مغلوب ملت ایران شده‌اند همه اسامی ایرانی انتخاب می‌کردند خود را ایرانی می‌خواندند و حتی نام و نسب ایرانی جعلی برای خود می‌تراشیدند.
پس به ایران توهین نکنید قدر نان و نمک این آب و خاک مقدس را بدانید. در شرایط و روزهایی که بقایا و میراث‌خواران سوسیال امپریالیسم منقرض شده شوروی معدوم تحت دستاویزهای جدید شوونیسم و پان‌ترکیسم سعی می‌کنند بذر تردید و تشویش و تجزیه‌طلبی و دشمن مفروض و مصنوعی از ایران ساختن در دلهای خام و بی‌تجربه بکارند، در روزگاری که کفتاران و لاشخورهای میراث پان عربیسم صدامی و بعثی پرچم و آرم برای خوزستان اصیل ایرانی می‌سازند و پایگاه‌های اینترنتی به راه می‌اندازند، در روزهایی که یورش ماهواره‌ای اوج و عمق و طول و عرض بیشتر می‌یابد و آنتن و دیش علاج درد نیست، در روزهایی که دروازه فرستنده برای کردستان بزرگ بانک و سرود ومارش می‌سازند و چندین گوینده کارشناس پشت تریبون رسانه‌ها قرار گرفته در هجو ایران و تاریخ و استقلال ایران و ضرورت تجزیه آن سخن می‌گویند و فرقه ضاله بهائیت فرهیختگان دانشگاهی دار و دسته خود را با چراغ برای فریب و تحمیق مردم جلوی دوربین تلویزیون‌های مستقر در خارج ارسال می‌دارد جای دریغ و تاسف است که خودیهای تاریخ مدان نیز تیشه و پتک و چکش بردارند و به جان تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران بیفتند.
سرنوشت بسیاری از کشورهای جهان را به یاد بیاوریم. پریروز هندوستان که سه پاره شد دیروز اتیوپی که اریتره ‌را از آن جدا کردند و باز یوگسلاوی که شش پاره ‌شد آنهم با چه خونریزی موحشی و امروز سودان که دو پاره‌اش کردند و چاه‌های نفتش را که سرمایه ملت گرسنه سودان بود از کف دولتش درآوردند. نمی‌خواهید عبرت بگیرید، نمی‌خواهید مانع از تحرک و دسیسه بیگانه شوید.

منبع : پایگاه خبری مذهبی تحلیلی «رهوا»،خسرومعتضد

  نظرات ()
سیاستمدار / حقیقتمدار نویسنده: - پنجشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٠

با نزدیک شدن به فصل انتخابات ، باز دکان سه نبش ِ اصولگرایی ! پر رونق شده و مدعیان انحصاری تشخیص و تایید انقلابی گری و ولایتمداری ، مشغول تعیین اعضا این دکان هستند ! هرکس داخل باند آقایان و مطیع و متواضع اوامر و نواهی باندی و مطامع نفسانی اینها باشد ، اصولگرا است و یا به هر حال جواز حضور در عرصه انتخابات از نگاه اینها برایش صادر می شود ، در غیر این صورت اصولگرایی این فرد زیر سوال است ، اگر هم خیلی یاغی ! باشد و حاضر نشود به هیچ صورتی به حضرات پدرخوانده باج دهد ، انگ انحراف به پیشانیش زده می شود و می شود جزء جریان انحرافی و مطرود و حذف شده از عرصه انتخابات !

به نظر من هیچ وقت این تقسیم بندیهای سیاسی گروهها و احزاب ، دقیق و درست نبوده تا بتوان از طریق این تقسیم بندیها و تابلوها ، نگاه و جهان بینی حقیقی را که اینها از پشت عینک آن ، به جهان می نگرند و عملکردشان را بر اساس آن تنظیم می کنند ، دقیقاً شناخت . چنانکه می بینیم مثلاً کسی زیر تابلوی ارزشمداری فعالیت می کند اما عملکردش در تضاد با این شعار است .

از این رو باید به جای اتکا و اکتفا به یک سری عناوین و توضیحات کلی و شعار گونه برای توصیف و معرفی و نیز شناخت این گروها ، آنها را براساس عمکرد شان به ویژه در گردنه های سختِ انتخاب ِ بین عدالت و ظلم ، و یا انتخاب بین پذیرش ولایت ولیّ عادل و ولایت طاغوت مورد بررسی قرار داده و دسته بندی کنیم .

به نظر من در مجموع دو نوع تفکر سیاسی در کشور وجود دارد :

- تفکری که اساساً اعتقادی به جهانبینی اسلامی و الزامات آن ندارد پس لاجرم اعمال صاحبان این تفکر در زمینه های مختلف از جمله سیاست از یک نگاه غیر الهی و مادی و مشخصاً غرب گرا ارتزاق می کند . 

- دوم ، تفکر غالبی که ظاهراً معتقد به اصول الهی و اسلامی است اما به علت ضعف ایمان و تقوا و معرفت ،  جهان بینی شان یک جهان بینی مخلوط با افکار مادی و ناخالصی است لذا در مرحله عمل ، ایمان و اعتقاد لازم برای پیاده سازی حداکثری احکام اسلام را ندارند ، آنها معمولاً به قبایی از اسلامیت بر تن ِ افکار و عملکرد مادی گرایانه و دنیا مدارانه شان اکتفا می کنند .

- و تفکر سوم ، تفکر اقلیت در طول تاریخ ، تفکر ناب الهی ، نگاهی که معتقد به کارآمدی دین در تمام عرصه ها و اجرای حداکثری آن است .

اما تفکر اول و دوم در عمل زیاد تفاوتی با هم ندارند . این دو نگاه به خاطر زاویه انحرافی که با مسیر مستقیم حق دارند - یکی زیادتر و یکی کمتر - در جاهایی از این فضای انحرافی با هم به نقطه مشترک می رسند . 

حال دوباره با قرار دادن عملکرد افراد و گروههای سیاسی بر این تعاریف سه گانه خیلی روشنتر می توان ماهیت واقعی آنها را شناخت . به نظر من و به عنوان مثال اکثریت اصلاح طلبها را با توجه به عملکردشان در دسته اول ، اقلیتی از آنها و اکثریت غالب اصولگراها را در دسته دوم می توان از نو گروهبندی کرد .

چند سال قبل رئیس جمهور در این زمینه مطلبی نوشت که مشخصات این دو نگاه را دقیق و بسیار لطیف توصیف می کند که حقیقتاً می تواند چراغ راهی برای حرکت و شناخت ، در این آشفته بازار سیاست برای عدالت طلبان و حق جویان باشد.  

                                                                  ۰۰۰

« در عصر امام خمینى(ره)، لیاقت آن را یافتیم که به چشم خود، دو فرهنگ سیاسى متفاوت را به موازات یکدیگر، تجربه و مقایسه کنیم. در یکسو، «سیاستمداران» بوده و خواهند بود که تنها بر مدار سیاست و قدرت و چرتکه اندازیهاى عادى و مادى، تحلیل مى کنند و تصمیم مى گیرند. آنان هیچ وقت و هیچ کجا، دست خدا و مدیریت الهى را نمى بینند و هرگز، حتى هاله اى از نور عنایت خدا را که در عصر خمینى عزیز بر این ملت باریدن گرفت، مشاهده نمى کنند. اصطلاحاً مذهبى اند اما نه اهداف و نه طرز محاسبات سیاسى شان، با اهداف و با طرز محاسبات مادیون عالم، تفاوتى ندارد. منکر تدبیر الهى و دست غیب خدا در عرصه انقلابند و درست مثل ماتریالیست هاى عالم، حضور خدا و حجت خدا را در تحولات عالم و سیر تاریخ بشر انکار مى کنند و اى کاش فقط انکار مى کردند، به سخره مى گیرند و نیشخند مى زنند.

اما خط دوم، خط امام خمینى(ره) است که نه «سیاستمدار»، بلکه «حقیقتمدار» بود. او سیاست را هم از منظر معنوى مى دید، دست خدا را بالاتر از همه دست ها به وضوح مى دید، در هیچ مرحله اى از مراحل مبارزه، ماده را مستقل از معنى ندید و هرگز تن به محاسبات صرفاً مادى نداد و هرچه مى شد و مى کرد به خدا و عالم بالا نسبت مى داد. انقلاب را کار خدا مى خواند، جمله هاى او با خدا آغاز مى شد، مى گفت قلب مردم را خدا منقلب کرد، خرمشهر را خدا آزاد کرد، ابرقدرت ها به اذن خدا نابود خواهند شد، فتوحات رزمندگان را فتح الهى مى خواند زیرا فتح بدست اوست «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمى». در معجزه طبس که توفان شن ، جنگنده هاى مهاجم امریکایى را نابود کرد و دقیقاً آنگاه که دوست و دشمن، مشغول تفسیرهاى صرفاً سیاسى و نظامى از ماجرا بودند او صریحاً اعلام کرد که آن شن ها مأمور خدا بودند. او تحول ملت ایران را تحولى الهى مى دانست و مى گفت «این یک امر غیر عادى است که حاصل شده» و «از اول انقلاب و پس از پیروزى تاکنون هرچه دیدیم معجزات بوده است». او مى گفت «جنود غیبى همانطور که در صدر اسلام بود همان تأییدات غیبى ملائکه الهى امروز هم با ماست» و «بدون توجه خاص حضرت بقیه الله (عج) کارى نمى توانیم بکنیم». او همه جا جنود خداوند را مى دید و از همه چیز، تفسیرى الهى و ماوراء مادى داشت بى آنکه سلسله عوامل ظاهرى و طبیعى را انکار کند.

همه جا نام مبارک ولى خدا، حضرت صاحب الامر(عج) را به عنوان صاحب اصلى انقلاب و آنکه این انقلاب را باید تحویل او بدهیم برزبان مى آورد، پیروزى هاى جبهه را به نام آن حضرت، به ثبت مى رساند و پیشرفت انقلاب و اقبال دل ها به این نهضت را محصول عنایت ناجى بشریت و برپا کننده عدل جهانى مى نامید و انقلاب خود را مقدمه انقلاب جهانى ایشان مى دانست.

و همه چیز را تحت عنایت الهى و نظارت حجت خدا مى دید و همان گونه که آن روز، برخى گروه هاى سیاسى، این طرز تعبیر را مصداق ارتجاع و خرافه مى نامیدند امروز نیز کسانى، دیگر حتى هاله اى از نور هم نمى بینند، خداوند را از محاسبات سیاسى خود، کنار گذاشته اند و مى خواهند خود صاحب و مالک انقلاب باشند حال آنکه در منطق خمینى بزرگ، صاحب اصلى انقلاب، حجت خدا و توده هاى مردم بودند. اینان، همان سیاستمداران و قدرتمدارانى هستند که اگر مذهبى هم باشند، جهان بینى مذهبى ندارند و تنها از ادبیات مذهبى، استفاده مى کنند و الا اگر همچون خمینى کبیر، توحید افعالى را پذیرفته بودند، ولایت تکوینى حضرت ولى عصر (عج) به اذن خدا را مورد تمسخر قرار نمى دادند و هاله هاى نور را نه فقط در گوشه اى از عالم انکار نمى کردند، بلکه عالم را سراسر غرق در نور عنایت و تدبیر خداوند مى دیدند. امام عارفان به ما آموخت که سیاست را و همه چیز را از چنین چشم اندازى بنگریم و همه جا و در همه چیز و در همه پیروزى ها، دست خدا و عنایت حجت خدا را ببینیم و هیچ حسنه اى را به خود و هیچ سیئه اى را به خدا نسبت ندهیم و پیروزى ها را اتفاقى ندانیم و نگوییم فلان حادثه، اتفاق افتاد و هیچ پیروزى ای را نیز مغرورانه به خود نسبت ندهیم.

در منطق امام خمینى نباید از محاسبات مادى ذره اى غافل شویم، اما هرگز نباید در محاسبات مادى نیز غرق شد. او حتى در فرو ریختن چهارده کنگره کاخ کسرى هنگام تولد پیامبر اعظم (ص) علامتى معنوى بر وقوع انقلاب اسلامى ایران در قرن چهاردهم هجرى مى دید، در هر حادثه ظاهراً طبیعى، یک زمینه ماوراءطبیعى و دست خدا را مى دید و همه پیشرفت ها و پیروزى هایى را که نابینایان خودبین به خود منتسب مى کردند، او که نایب مهدى (عج) بود به مهدى (عج)متعلق مى دانست و همه را از برکت او مى دید.

من امروز نیز فقط و فقط، تحلیل هاى سیاسى از نوع امام را موفق مى دانم و حال که تبدیل جنبش ظاهراً کوچک پانزده خرداد به یک نهضت عظیم و بین المللى از شرق آسیا تا قلب اروپا و از آسیاى میانه تا عمق آفریقا را مى بینیم، مى توانیم آزمون موفق این چشم انداز را حتى با چشم مادى هم ببینیم و هرچه هم قسى القلب باشیم، نمى توانیم هاله هاى نور خدا را منکر شویم. هرکس نمى بیند به کورى خود اعتراف کرده است.
وقتى به چشم دیدیم که «پیشرفت هاى عظیم علمى و اقتصادى» دهه سوم انقلاب، چگونه نتیجه عملى تحریم ها و محاصره اقتصادى دهه اول و دوم است، در حالى که نتیجه عادى و طبیعى تحریم ها باید به ضعیف شدن ما منجر مى شد ولى برعکس صد بار قوى ترمان کرده است، چگونه مى توانیم هاله ها و امواج نور الهى را نبینیم ! اگر شن های طبس مأمور خدا بودند و اگر صاحب اصلى انقلاب دلواپس این انقلاب است، پس چگونه است که کسانى از دعوى مدیریت الهى عالم، تعجب کرده و آن را مورد تمسخر قرار مى دهند !

وقتى محاصره نظامى و حضور اشغالگران در شرق و غرب و شمال و جنوب که طبق محاسبات مادى، باید به ترس و ضعف و تسلیم یا حتى فروپاشى جمهورى اسلامى مى انجامید، پس از ۵ سال، کاملاً نتیجه عکس داده و جمهورى اسلامى، قدرت اول منطقه و یکى از چند قدرت تأثیرگذار در سطح جهان شده است، آیا این چیزى جز مدیریت الهى است و آیا مصداق بارز عنایت حجت خدا که متولى همه امور از طرف خدا و واسطه فیض و هدایت اوست، نیست ؟ آیا این همان دست غیبى و ولایت باطنى حضرت صاحب الامر (عج) نیست که امام بارها مى گفت که در حوادث مختلف، مى بینیم که گره هاى فروبسته چگونه به طرز غیر طبیعى و ماوراء طبیعى، گشوده مى شود در حالى که هیچ کارى از ما برنمى آمده و گاه ما حتى از اصل خطرى که ما را تهدید مى کرده است، بى اطلاع بوده ایم و مقام معظم رهبرى نیز چندین بار این مضمون را از امام عزیز نقل کرده اند.

اگر عده اى فریبکارانه تلاش مى کنند این حقیقت را به طرز فکر باطل حجتیه نسبت دهند، تحریف بى ثمرى است. تفکر حجتیه اى، از مفهوم «مهدویت و انتظار»، فرهنگ تسلیم و سازش و تفکیک دین از سیاست را نتیجه مى گرفت و به نفى تکلیف مى رسید. حال آنکه امام که همواره خود و نهضت را زیر سایه حضرت مى دید، فرهنگ انتظار و مهدویت را پشتوانه مبارزه و جهاد و سیاست معنوى و انقلاب الهى خود مى خواند و به «اثبات تکلیف» مى رسید و این تفاوت بسیار مهمى است.

امام که از ولایت تکوینى «انسان کامل» و «ولى خدا» و از مدیریت و هدایت حضرت همچون خورشیدى که از پس ابر، همچنان نور و انرژى مى بخشد، سخن مى گفت و هرگز نه تعیین وقت براى ظهور کرد و نه مشکلات و کمبود ها را به پاى حضرت نوشت، آیا او ادعاى الوهیت یا ربوبیت براى حضرت و یا براى خود کرد آیا اگر صاحب اصلى انقلاب را حضرت ولى عصر مى دانست، قصد خرافه پردازی یا عوام فریبى و سلب تکلیف از خود را داشت !

براى من جالب و در عین حال مایه تأسف بود که چگونه یادآورى همین عقاید واضح شیعى و دیدگاه صریح امام با وسعتى عجیب و تحریف هایى ناجوانمردانه از چپ و راست مورد حمله قرار گرفت! نوشتند که احمدى نژاد در هیأت دولت موقع ناهار، یک ظرف غذا هم براى حضرت روى میز مى چیند! احمدى نژاد در دوره شهردارى، مسیر حرکت کاروان حضرت از مکه به تهران را پیشاپیش آسفالت کرده است! احمدى نژاد مدعى ارتباط با حضرت شده و گران شدن برنج را، محصول مدیریت حضرت و تصمیم ایشان دانسته است! و این در حالى بود که من چندبار گفته ام که برخى گرانى ها، و نه همه آنها، اتفاقاً محصول مدیریت پنهان و ائتلاف مافیایى در بازار با برخى سیاستمداران از همان نوعى که گفتم و کار کسانى است که پس از سه سال، هنوز هم رأى مردم را فصل الخطاب ندانسته و به اراده مردم در انتخابات ریاست جمهورى نهم، تسلیم نشده اند و از مردم و دولت، یکجا انتقام مى گیرند. متأسفانه آنان که مسئول رسیدگى و اجراى عدالت اند نیز، اصل وجود مفسدین اقتصادى را منکر مى شوند و گویا پیام هشت ماده اى رهبرى را هم شعارى و عوامفریبى مى دانند!

مشاهده نور خدا در عالم سیاست و در فتوحاتى که پیاپى در لبنان و فلسطین تا عراق و ایران و حتى در نیویورک، به نفع ارزش هاى انقلابى و اسلامى واقع مى شود، براى آنان که در دامان فرهنگ توحیدى امام خمینى پرورش یافته اند و براى نسل انقلاب چیز عجیبى نیست بلکه ندیدن این هاله هاى نور است که عجیب و عیب است.

آرى، حجت خدا، زنده و حاضر است و ادامه حیات در روى زمین، به اذن خدا، پیوسته به حضور حجت الهى در زمین است و حضرت، این انقلاب را و شیعه و مسلمین را و بلکه مستضعفین عالم را به حال خود، رها نکرده و نخواهد کرد.

آرى هرگز خداوند خود را کنار نکشیده و امور عالم و آدم را به کسى جز خود واگذار و تفویض نکرده و این تفکر غالیان است اما خداوند از طریق ولى و حجت خود، عالم را مدیریت و تدبیر مى کند و مفهوم ولایت تکوینى اولیاى الهى، همین است.

ما مفتخریم که سیاستمدار به آن معنى که در ابتدا گفته شد نیستیم و ان شاء الله هرگز هم نخواهیم شد.
ما باید همچون امام خمینى (ره) باشیم که خود را در محضر خدا و عامل اجرایى دین خدا و در خدمت حجت خدا مى دید و نه براى خود، استقلال و منیتى قائل بود و نه براى دشمنان و ابرقدرتها، کمترین حیثیت و قدرتى مى دید و لذا نه مى ترسید، نه مأیوس مى شد و نه هرگز دچار غرور مى گشت.
سالگرد ۱۴ و ۱۵ خرداد، فرصتى براى بازگشت به جهان بینى توحیدى و هاله معنوى خمینى بزرگ است و ملت ما هم انتظار فرج از نیمه خرداد مى کشد.

این دولت در سه سال گذشته کوشیده است با جهان بینى امام راحلمان، به صحنه بنگرد و تفکر معنوى آن مجاهد عارف را خرافه نمى داند.

سراسر زیارت جامعه کبیره که امام آن را ترک نمى کرد حاوى همین جهان بینى توحیدى و شیعى است و در عین حال این دولت هرگز ضعف ها و خطاهاى احتمالى خود را در عرصه سیاست یا اقتصاد به پاى امام و والاتر از او حضرت ولى عصر (عج) ننوشته و امروز که با افتخار و کمال قدرت، سال چهارم خود را نیز از مبدأ ۱۵ خرداد با نشاطى همچون سال اول و روز اول به قصد تحولات بزرگ در عرصه هاى مهم مدیریت و اقتصاد کشور آغاز مى کند ، شجاعانه مسئولیت آن را مى پذیرد و صادقانه، بر وجود موانع ساختارى و سیاسى و مافیایى نیز تأکید مى کند. اما به دور از هر نوع بهانه جویى و عافیت طلبى، اعلام مى کند که تا آخرین ساعت و دقیقه این دولت، به وظیفه خود در برابر خدا و مردم، عمل مى کنیم و با استفاده از نخبگان همفکر، موانع را به لطف خدا کنار مى زنیم زیرا چنانکه پیشتر نیز گفته ام،بدون اصلاح بزرگ در سامانه اقتصادى که ارکان آن عبارتند از نظام مالیاتى، گمرک و واردات و صادرات، نظام تأمین اجتماعى، نظام پولى و بانکى، نظام یارانه ها و سیستم توزیع کالا و تجارت داخلى، نه توسعه مداران به توسعه خواهند رسید و نه عدالتخواهان به عدالت نزدیک خواهند شد و این دولت که در پى توسعه عدالت محور است با همه قدرت و پشتیبانى ملت و حمایت رهبرى و همکارى مجلس به فضل خدا در این یک سال، کلید تحولات بزرگ علمى و حساب شده در این عرصه ها را خواهد زد.

اگر دهه چهارم انقلاب، دهه پیشرفت و عدالت است، بدون تغییرات بزرگ در این چند عرصه، هیچ کارى نمى توان کرد. هنر بزرگ، آن است که به خداوند، اعتماد کنیم و مردم را باور کنیم، هاله هاى نور را ببینیم و به عنایت حضرت (عج)، دلگرم باشیم، و راه خمینى عزیز را نه با زبان، که با ذهن و قلب و دست، ادامه دهیم، نسخه هاى ترجمه اى را تبدیل به متن مقدس نکنیم و به عقل و تجربه و اندیشه ایرانى و جوانان دانشگاهى خود نیز احترام بگذاریم زیرا چنانکه امام عاشقان و مقتداى عاقلان گفت: «ما مى توانیم». ملت ما توانست و به فضل الهى بیش از این ها نیز خواهد توانست.‎»

منبع : http://mahsatarighat.blogfa.com/post-115.aspx  وبلاگ رودخانه نقره ای

  نظرات ()
پیام های اطلاعاتی و نظامی پرتاب ماهواره ˝رصد˝ نویسنده: - یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٠

پرتاب موفقیت آمیز ماهواره «رصد» به مدار زمین و آغاز به کار نرمال آن، دارای پیام های راهبردی بسیار عمیقی در حوزه های نظامی و اطلاعاتی است و هنوز یک هفته از پرتاب این ماهواره نگذشته که می بینیم بویژه اسراییلی ها توجهی ویژه به این مسئله از خود نشان داده اند.

به طور بسیار خلاصه پیام های راهبردی این موفقیت ایران چنین است:

1- نخستین مسئله نه به ماهواره، بلکه به وسیله پرتاب آن یعنی ماهواره بر سفیر مربوط است. موشک ماهواره بر سفیر که دارای توانایی حمل ماهواره هایی به وزن چند ده کیلوگرم است، اساسا یک موشک بالستیک است که توانایی فرار از جاذبه زمین و خروج از جو را دارد. این موشک سال گذشته نیز با موفقیت ماهواره امید را به خارج از جو حمل کرد و در مدار لئو قرار داد. نکته کلیدی در مورد موشک ماهواره بر سفیر این است که این موشک تاکنون دو بار عمود بر سطح زمین شلک شده اما اگر ایران روزی تصمیم بگیرد که این موشک را به موازات سطح زمین شلیک کند، ماهواره بر سفیر عملا تبدیل به یک موشک بالستیک قاره پیما خواهد شد که توان منهدم کردن اهداف بین قاره ای را دارد. بنابراین، اینکه ایران اکنون دارای فناوری در مدار قرار دادن ماهواره هاست بدین معناست که ایران به فناوری موشک های بالستیک قاره پیما با سوخت جامد دست یافته و می تواند هر زمان که اراده کرد این فناوری را در بخش نظامی مورد استفاده قرار بدهد.

2- مسئله دوم در حوزه دانش کنترل است. توسعه فناوری فضایی و ماهواره ای در ایران اگر به نحو مناسب با برنامه موشکی پیوند بخورد، یا به عبارت دیگر، اگر ایران فناوری هایی را توسعه بدهد که که میان سیستم کنترل ماهواره ای و ناوبری موشک ها ارتباط ایجاد کند، آن وقت ایران قادر خواهد بود موشک های قاره پیماهای خود را که برای منهدم کردن اهدافی در دور دست شلیک می شود با استفاده از فناوری ماهواره ای کنترل کند. این روش ضریب خطای موشک در اصابت به هدف را به شدت پایین آورده و امکان کنترل و تصحیح مسیر آن را نیز فراهم می کند. بنابراین به لحاظ نظری می توان گفت که فناوری های موشکی و فضایی ایران مکمل هستند.

3- مسئله سوم به حیطه اطلاعات مربوط است. تا امروز انحصار تصویربرداری فضایی از عوارض زمین و همچنین فعالیت های نظامی و جابجایی ها نیرویی در آن منحصرا در اختیار چند کشوری غربی و یکی دو کشور بزرگ آسیایی بوده است. پرتاب ماهواره رصد که امکان تصویر برداری با قدرت تفکیک بالا برای ایران را فراهم کرده، گام بزرگی در مسیر شکستن این انحصار است. مهم ترین نتیجه اطلاعاتی این توانمندی این است که ایران با توسعه فناوری ماهواره ای خود –که تا پایان سال در سطح بسیار بالایی انجام خواهد شد- قادر خواهد بود هر زمان که نیاز بداند، تغییرات طبیعی و غیر طبیعی ایجاد شده در سطح زمین را رصد کرده و تحلیل کند. به این ترتیب، امکان انجام هیچ نوع عملیات ویژه نظامی و اطلاعاتی سریاز سوی امریکاو اسراییل لااقل در منطقه وجود نخواهد داشت که ایران قادر به ایجاد اشراف اطلاعاتی بر آن نباشد.

منبع : سایت ایران هسته ای

  نظرات ()
صهیونیسم و بهائیّت نویسنده: - پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٩

 

 شدّت گرفتن درگیری‌ها و دشمنی‌های بین اعراب و اسرائیل، نیاز صهیونیسم و اسرائیل را به گسترش عوامل «اطّلاعاتی» به ویژه در کشورهای عرب ـ اسلامی، دو چندان ساخت. از همین جا نقش محفل ملّی بهائیان در اجرای قسمتی از طرح‌های وزارت اطّلاعات اسرائیل برای پوشش هرچه بیشتر عوامل اطّلاعاتی در کشورهای عربی و اسلامی آشکار می‌شود.


پس از آنکه در سال 1920 م. دستور قیمومیّت «انگلیس» برای مهاجرت در «سان رمو» امضا شد، دولت انگلیس به ادارة این منطقه اقدام کرد و سر هربرت ساموئل که از خانواده‌های معروف یهودی‌های انگلیس بود، به مقام نخستین کمیسر عالی «فلسطین» انتخاب شد.1


سرهربرت ساموئل، به بهائیان و عبّاس افندی که در ماجرای تصرّف فلسطین و اشغال آن به وسیلة نیروهای انگلیس، جاسوسی انگلستان را به عهده داشتند، توجّهی خاص نمود و ضمن شرکت در تشییع جنازة عبّاس افندی، بهائیان را برخلاف مسلمانان عرب که همواره از استعمار بریتانیا کینه داشتند، تجلیل کرد.2


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
امام خمینی و نقد غرب نویسنده: - پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٩

 

 امام از مصلح موعود سخن گفت، و عصر ظهور را مطرح کرد و مردم را با امام عصر(عج) آشنا نمود. او به جای این که عمر خود را در تبیین دست پنهان بازار آدام اسمیت و هایک صرف کند، به تبیین دست آشکار الهی در ربوبیت و سرپرستی جهان هستی پرداخت و ولی خدا را مجرا و طریق این ربوبیت معرفی کرد.

 

احمد رهدار


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
تحلیل آسان* نویسنده: - یکشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٩

درست صد و بیست و پنج سال پیش، یعنی در سال یک هزار و دویست و هشتاد و هفت هجری قمری، مستشارالدوله(1)، یکی از اشراف زادگان فرنگ زده ایرانی، در پاریس رساله ای نوشت با عنوان « یک کلمه » که از نقل حتی بعضی از جملات آن می توان واقعیتی راکشف کرد که بعد از یک صد و بیست و پنج سال و وقوع انقلابی دینی در ایران و بر پایی نظامی بی سابقه با عنوان جمهوری اسلامی، که اسلامیت آن اصالتاً در اصل ولایت فقیه معنا پیدا می کند، هنوز هم غرب باوران و فرنگ زدگان این مرز و بوم آن را در نیافته اند. بگذارید نخست جملاتی را از آقای مستشارالدوله نقل کنم و بعد باقی قضایا را. او می نویسد:

چندی اوقات را به تحقیق اصول قوانین فرانسه صرف کردم و دیدم آن کودها(2) در نزد اهالی فرانسه کتاب شرعی محسوب می شود... (3)



ادامه مطلب ...
  نظرات ()
دجّال در اسلام نویسنده: - جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۸٩

 

 در اسلام یکی از نشانه‌های دوران ظهور، خروج دجّال است. موضوع دجّال بیش از آنچه در روایات شیعه آمده، از طریق اهل‌تسنّن نقل شده‌ است.  قسمت عمدة روایات در مورد دجّال را احمد بن حنبل در کتاب «مسند»، ترمذی در «صحیح» خود، ابن ماجه در «سنن»، مسلم در «صحیح» و ابن اثیر در «نهایه» از عبدالله بن عمر، ابوسعیدخدری و جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده‌اند.

ادامه مطلب ...
  نظرات ()
علوم انسانی غربی، «تنگه احد» فرهنگی وجنگ افزار صحنه نبرد نرم در ایران نویسنده: - چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٩

علوم انسانی غربی در حوادث بعد از انتخابات و وقایع اخیر موجب نفوذ فکری و سیاسی دشمن به درون جبهه انقلاب اسلامی، بحران سازی و ایجاد تهدیدهای امنیتی علیه نظام شد.

 


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
تاریخچه کوتاهی از پیدایش سکولاریسم در کشورهای غربی ا نویسنده: - چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٩

فقدان معنویت در نظام های سکولاریسم آنها را دچار تنگناهای معنوی کرده که منجر به بروز مشکلات فراوان اجتماعی شده است.



ادامه مطلب ...
  نظرات ()
جنگ نرم از دیدگاه نهج البلاغه خاکریزهای نامرئی نویسنده: - چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٩

حضرت علی (ع)درفرازی از خطبه 31 فرمود:طلحه سوار برمرکب سرکش می شود ومی گوید رام است .درواقع این نگرش منفعت طلبانه وغافلانه است که منجربه فساد خواهد شد.اگر امروز به اندازه ی موری دشمنی کنند بدان فردا به مارهم قناعت نخواهد کرد. که یارت می شوند و بارت می کنند ،با تار می آیند و تورپهن می کنند ، درنار غوطه ورند وازنور می گویند ، به کارمی گیرند وکور می کنند و وقتی همه چیز فراهم شد به زاری می اندازند و زور می گویند


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
سکولاریسم نویسنده: - سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩

سکولاریزم+عرفی سازی+عرفی شدن

سکولاریسم (secularism) واژه‏اى انگلیسى است و از ریشه‏ى لاتین [seculum] به معناى یک برهه‏ى زمانى معین، گرفته شده است.
«فرهنگ نشرنو» در بیان واژه‏ى [secular] مفاهیم غیر مذهبى، غیر روحانى، عرفى، دنیوى و مادى را مى‏آورد. (1)
براى سکولاریسم، تعاریف متعددى ارایه شده است که برخى ناظر به بعد فکرى است; نظیر آن که گفته مى‏شود:
«سکولاریسم نظام عام عقلانى است که در آن، روابط میان افراد، گروه‏ها و دولت‏بر مبناى عقل تنظیم مى‏گردد.»
این تعریف، چون تنها به یکى از اصول سکولاریسم اشاره دارد، تعریفى کامل نیست. برخى تعاریف ناظر به روند شکل‏گیرى سکولاریسم است که در خلال آن، به تدریج، حقوق، وظایف و امتیازات کلیسا به نهادهاى غیرمذهبى منتقل مى‏شود. برخى تعاریف دیگر، سکولاریسم را به مثابه‏ى یک نظام منسجم فکرى مى‏انگارند که پس از رنسانس به صورت یک نگرش یا جهان بینى درآمده و با نگرشى که در قرون وسطى حاکم بود، تمایز ماهویى دارد و مبناى آن، انسان گرایى، تجربه گرایى و عقلانیت است. پس سکولاریسم اشاره به جدایى دین از سیاست دارد، به گونه‏اى که هیچ یک از آن دو، در حوزه‏ى دیگرى دخالت نکند. (2)

عوامل مؤثر در شکل‏گیرى سکولاریسم:
دوره‏ى رنسانس همراه با طرد کلیسا و فراموشى واقعیت الهى و دینى شروع شد. در حقیقت عوامل شکل دهنده‏ى به سکولاریسم همان نقایصى است که قرون وسطى حامل آن‏هاست که برخى از آن‏ها عبارتند از:

الف: نارسا بودن تعالیم کلیسا و مسیحیت:
به لحاظ آن که در ابتداى قرون وسطى حاکمیت محدود کلیسا تبدیل به حاکمیت على‏الاطلاق گردید، کلیسا را تصور بر آن داشت که مى‏تواند با استبداد و زورگویى هم چنان مطلق‏العنان براند; حال آن که پیشرفت علم و اندیشه در مقابل این حرکت ایستاد.
با افزایش معرفت و جهان بینى آدمیان و گسترش گستره‏ى معرفتى، مخاطبان کلیسا شرط استمرار دین‏مدار بودن را استدلالى شدن عقاید و افکار منتشر شده‏ى از سوى کلیسا اعلام مى‏کردند که کلیسا از این کار سرباز مى‏زد.
فقدان یک نظام منسجم عقلانى قدرت دفاع را از کلیسا گرفت و مردم در مقابل آن خواستار حذف مسیحیت از اجتماع شدند . علاوه بر آن، به لحاظ آن که کلیسا درحالى که دسترسى به حقایق را منحصر به خود مى‏دانست، فاقد متن وحیانى و مصون از تحریف بود و خرافات بسیارى در دین وارد شده بود که جایى براى رشد و پیشرفت‏باقى نمى‏گذاشت.
طبیعى است که پس از سپرى شدن مدت زمانى جایگاه کلیسا در جامعه از بین رفته و مردم به دنبال آیین و مسلکى خواهند رفت که فطریات آن‏ها را زیر پا نگذارد. روحیه‏ى حقیقت‏جویى و کنکاش‏گرى یکى از امور فطرى است که در هر انسان وجود دارد و کلیسا آن را به راحتى نادیده گرفت. در نتیجه و تنها عکس العمل نادیده انگاشتن خود کلیسا خواهد شد.
به دلیل آن که کلیسا قدرت تعلیم آموزه‏هاى دینى را نداشت و علاوه بر آن این آموزه‏ها قدرت پاسخ‏گویى به مردم را نداشت; یعنى به موازات رشد گستره‏ى تفکرات مردم دیگر این تعالیم جذابیت‏خود را از دست داده بود.

ب: نهضت دینى (رفرمیسم):
نهضت اصلاح دینى، جریانى بود که طى آن، از نفوذ مذهب به تدریج کاسته شد. مارتین لوتر (1483- 1546 م) از پیش‏گامان این حرکت، با هدف اصلاح و پیرایه‏زدایى از آیین مسیحیت و برقرارى انضباط در آن، دیدگاه‏هاى جدیدى را عرضه کرد; اصل خود کشیشى را که مشوق فردگرایى بود، مورد تاکید قرار داد و با این هدف، انجیل را به زبان آلمانى ترجمه کرد. تفکیک دین از سیاست، از دیگر اصول مورد اشاره‏ى وى بود. لوتر اظهار داشت که پادشاهان قدرت خود را به طور مستقیم از خدا مى‏گیرند و وظیفه‏ى کلیسا تنها پرداختن به امور معنوى و روحى است.
به هر حال، نهضت اصلاح دینى، در پیدایش طرز فکر جدید، نقشى اساسى داشت و باعث درهم شکستن حاکمیت کلیسا و ظهور فلسفه‏ى سیاسى جدیدى شد. از پیامدهاى این حرکت، درگیرى فرقه‏هاى مذهبى بود که موجب از بین رفتن قداست دین و زمینه سازى براى سکولاریسم شد. (3)
«مارتین لوتر» خود یکى از کشیشان مسیحى بود که هم‏چون هم سلکان خود اعتقاد به آن نداشت که فهم اناجیل اربعه لزوما نیاز به واسطه گرى کشیشان دارد. لوتر معتقد بود که انسان با بهره‏گیرى از بن‏مایه‏هاى عقلى خود مى‏تواند در نقش این واسطه عمل کند، فلذا تصمیم گرفت در مقابل تمام خرافاتى که علیه کلیسا و دین مسیحیت قد علم کرده‏اند بایستد. بر این اساس روزى در میدان اصلى شهر دسته‏اى از برگه‏هاى خرید و فروش بهشت و جهنم را پاره کرد و از مردم خواست تا براى فهم بى واسطه‏ى دین اقدام کرده و از عقل خود مدد جویند.
در حقیقت مارتین لوتر اقدامى علیه خرافه‏پرستى کلیسا نمود اما به دلیل افراطهاى بیش از حد کلیسا جایى براى ایجاد تغییرات در کلیسا باقى نمانده و تنها راه، حذف هر گونه نهاد یا سازمانى بود که به نوعى سهمى از دین و مذهب داشت و بدین وسیله بسترى جهت‏شکل‏گیرى سکولاریسم آماده گشت.

پایه‏هاى اصلى تفکر سکولاریسم:

الف: اومانیسم:
اومانیسم یا انسان مدارى هویتى جدید است که غرب پایه‏هاى فرهنگ خود را بر اساس آن بنا نموده است. این نحوه تفکر ملاک و تکیه گاه تبیین و تشخیص ارزش‏ها و ضد ارزش‏ها را انسان دانسته و براى این شناخت هیچ مبدا ماورایى قایل نیست و (تفصیل این بحث در بخش پیشین آمد.)
ب: عقل مدارى یا راسیونالیسم:
راسیونالیسم یکى از بنیادهاى فکرى سکولاریسم است که به معناى قدرت عقل انسان براى درک مسایل است. داورى نهایى در زندگى بشرى به عهده‏ى عقل است آن هم عقل مستقل از وحى و آموزه‏هاى معرفتى دینى. به این بیان که تا قبل از رنسانس و در دیگر ادیان عقل و اندیشه از جایگاه محورى خاصى برخوردار است اما عقلى که به عنوان رسول باطنى شناخته مى‏شود یعنى عقل در کنار و با تکیه‏ى وحى و معارف دینى.تاکیدهاى مکرر خداوند متعال بر تدبر و اندیشه و نهى از عدم تفکر و تعقل نشان‏دهنده‏ى جایگاه محورى عقل و عقل ورزى در دین مبین اسلام است.
اما آن چه عقل مدارى رنسانس را از سایر عقلانى بودن‏ها جدا مى‏کند، استقلال این عقل از وحى است، به عینیت نشستن این تصور که بشر دیگر نیازى به یک منبع ماوراء الطبیعى ندارد و با تکیه‏ى صرف به عقل و اندیشه مى‏تواند نگرش خود را سامان بخشد. این افراطى‏نگرى نیز در نتیجه‏ى عمل‏کرد نامطلوب کلیسا و کلیسامداران است که با چشم پوشى از این عنصر و جایگاه آن در نظم‏بخشى زندگى انسان، به وجود آمد. در حقیقت «عقل‏» در دوره‏ى رنسانس در مقابل «دین‏» قرار مى‏گیرد و در نهایت عقل ابزارى یا محاسبه‏گرى صرف را براى فرهنگ غرب به ارمغان مى‏آورد.

پى‏نوشت‏ها
1. جعفرى، محمد رضا; فرهنگ نشرنو، ص 1110.
2. نوروزى، محمد جواد; فلسفه‏ى سیاست، ص 46.
3. هارولد لاسکى، سیر آزادى در اروپا; ترجمه‏ى رحمت ا... مقدم مراغه‏اى، ص 14.

منبع:
- www.e-resaneh.com نوشته هدی علوی

  نظرات ()
مبانى فکرى سکولاریسم نویسنده: - سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩

خاستگاه رشد و تداوم فرهنگ سکولاریسم در اروپاست، به گونه اى که امروزه وجهه غالب فرهنگ غرب را تشکیل مى دهد. در گستره فراملّى، کلان، ملّى و فردى مى توان از سکولاریسم بحث کرد. مجموعه مباحث این بخش در زمینه تبیین مفهوم، روند شکل گیرى و مبانى سکولاریسم است.

نویسنده : محمدجواد نوروزى


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
وقت معلوم شیطان نویسنده: - دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩

 

 فرض کنید نه یک مؤمن متعهد و نه یک محقّق توانا، بلکه رسانه‌های صهیونیستی بر اساس مبانی معرفتی خویش که منتهی به تسلّط کامل شیطان بر زمین و انسان است زمان خاصّی را برای ظهور منجی و پایان نزاع‌‌های جهان، اعلام کردند و بنابر تعریفی که از توقیت مردود شد، ما ملزم به تکذیب این حرکت رسانه‌ای شیطان شدیم، حال آیا اینکه بیان کنیم گفته‌های آنها و توقیتشان دروغ است، کافی است؟

ادامه مطلب ...
  نظرات ()
باز هم ترکیه، باز هم دین عرفی، باز هم توهم نویسنده: - دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩

احسان نصیر

بیانیه تشکل غیرقانونی جبهه مشارکت به مناسبت ورود به سی‌وسومین سال حیات انقلاب اسلامی حاوی برداشت‌ها، تهمت‌ها، افتراها و دروغ‌پردازی‌هایی علیه نظام برآمده از آن انقلاب بی‌بدیل است که گذشته از ضرورت پیگیری قضایی، لازم است برای روشن شدن افکار عمومی شکافته شده و منویات صادرکنندگان آن آشکار شود.

در این بیانیه‌ی تقریباً 1300 کلمه‌ای، چنان توصیفی از وضعیت کشور ارائه شده که گویی در این جا، که ایران است، هیچ موجودی حق اعتراض و انتقاد از هیچ کسی را ندارد و کشور در معرض سقوط و نابودی است و مردم در فقر و فلاکت زندگی می‌کنند و...

گذشته از اینکه محتوای این بیانیه شباهت بسیاری به تبلیغات رسانه‌هایی مانند رادیو اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران دارد، تحریف‌های آشکاری در خاستگاه‌ها و اهداف انقلاب اسلامی در آن لحاظ شده. از جمله ادعا شده که امام خمینی(ره) به دنبال "دین اخلاقی و عقلانی و رحمانی" به عنوان وجه اسلامی نظام جمهوری اسلامی بوده است. از این مدعا به راحتی نمی‌توان گذشت زیرا اولاً اسلام دین "رحمت" است ولی این رحمت به معنای "سازش" نیست و امام(ره) با تأسی از پیامبر عظیم‌الشأن اسلام و ائمه معصومین علیهم‌السلام دقیقاً از اسلام ناب محمدی پیروی و در جایی که لازم بود، با قدرت و شدت و در جای لازم هم با رأفت اسلامی برخورد می‌کردند اما هیچ گاه در منش و رویه و سیره‌ی آن بزرگوار سازش با دشمنان جایی نداشت.

"اسلام رحمانی و عقلانی" پوششی برای مخدوش جلوه دادن چهره‌ی نورانی اسلام و قرائت اصیل و ناب امام(ره) از اسلام است. در حالی که آن امام مستضعفین در نهایت ساده‌زیستی و با تأکید همیشگی بر بندگی خداوند متعال، علیه قدرت‌های استکباری جهانی و طاغوتیان مبارزه‌ای پیوسته و سازش‌ناپذیر و قاطع را پیش می‌برد، امروز این نوکیسه‌ها که بر ثروت‌های بادآورده‌ی چند صد و حتی چند هزار میلیاردی تکیه زده‌اند، اسلام را تنها در حدی می‌پذیرند که منافع‌شان را تأمین کند؛ یعنی یا ثروت‌شان افزوده شود و یا قدرت‌شان. چنین افرادی اگر دم از "اسلام رحمانی و عقلانی" می‌زنند، منظورشان دقیقاً "اسلام سازشکار و حسابگر" است و این آن چیزی نیست که امام می‌گفت و به آن عمل می‌کرد.

در وجه جمهوریت نظام نیز به همین گونه است. یعنی جمهوریت نظام جمهوری اسلامی، همان جمهوریتی که در غرب وجود دارد، نیست زیرا ذیل اسلام ناب محمدی تعریف می‌شود. به همین دلیل است که در این بیانیه ابتدا بر "اسلام رحمانی و عقلانی" تأکید شده و سپس مسئله‌ی جمهوری مطرح می‌شود. اسلامی که منطبق بر الگوی غربی دمکراسی باشد، اسلام آمریکایی است که امام(ره) صریحاً آن را رد می‌کردند.

در مورد وجه ایرانیت نظام هم باید گفت اگر نوکیسه‌گان امروز مدعی‌اند که نظام جمهوری اسلامی باید وجه ایرانیت داشته باشد، حرف‌شان نابجاست. آنچه امام خمینی(ره) ترسیم فرموده و خلف صالح و صادقش، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مطابق همان الگو و با همان جهت‌گیری، انقلاب و نظام را رهبری می‌کنند، این است که الگوی حکومتی اسلام به جهان عرضه شود. این الگو اگر در ایران مستقر باشد، بدیهی است که منافع ملت مسلمان ایران را تأمین می‌کند و باعث سرفرازی ایران و ایرانیان می‌شود؛ چنان که تاکنون چنین شده و امروز در هر جای دنیا ایران و ایرانی عزیز است. همین الگو اگر در کشورهای اسلامی دیگر برقرار شود، منافع و عزت آنها را هم تأمین خواهد کرد و در نهایت برآیند این حکومت‌های اسلامی، شکل‌گیری امت واحده است که در آن حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) صاحب حکومت خواهند بود. اینها دیدگاه‌های صریح امام خمینی(ره) بوده و رهبر معظم انقلاب هم بر آنها تأکید کرده‌اند.

حال باید پرسید نوکیسه‌گانی که در بیانیه خود مدعی شده‌اند جمهوری اسلامی مختص ایران است، منظورشان چه بوده؟ مخصوصاً با توجه به اینکه همین‌هایی که امروز با بیانی نوستالژیک از زمان امام خمینی(ره) یاد می‌کنند، چند سال قبل هتاکانه تلاش می‌کردند یاد و خاطره‌ی آن بزرگ‌مرد را از اذهان بزدایند و حتی برخی از همپالکی‌هایشان که اکنون دریوزه‌گر دشمنان انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی شده‌اند، همان زمان سخن از "موزه‌ای شدن اندیشه‌های امام خمینی(ره)" می‌گفتند! چرا اکنون آن ادعاهای مضحک را لاپوشانی کرده و خود را مقید به آرمان‌های انقلاب و امام(ره) جا می‌زنند؟ پاسخ روشن است. در فتنه سال گذشته دیدند که ملت ایران به آن آرمان‌ها بسیار محکم پایبند است و بر سر آنها کوتاه نمی‌آید و معامله نمی‌کند. دیدند که شعارها و مدعیات سابق‌شان خریدار ندارد. یادمان هست که در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 هم کاندیدای آنان انواع وعده‌های ساختارشکن را می‌داد و حتی سخن از آزادی فعالیت گروهک‌های محارب و بازگشت خوانندگان لس‌آنجلسی و آزاد بودن حجاب و... می‌گفت اما مردم هیچ اقبالی به او نشان ندادند. همین وضعیت در سال 88 به گونه‌ای دیگر رخ داد که ماجرای آن را باید در جایی دیگر گفت و حلاجی کرد.

به هر حال، دریافتند که برای تأثیرگذاری بر مردم باید از علایق مردم سخن بگویند، یعنی از امام و آرمان‌های انقلاب اسلامی، و البته بدون آنکه لازم باشد خود اعتقادی به آنها داشته باشند. این روش، نامی جز فریب ندارد.

اینان اگر به امام خمینی(ره) و آرمان‌های انقلاب اسلامی باور دارند که باید با مردم همراه شوند و مردم هم در نهم دی سال گذشته مسیر درست را نشان دادند و در 22 بهمن امسال باز موضع خود را آشکارا ابراز کردند. اگر مشارکتی‌ها به آنچه می‌گویند و در بیانیه‌هایشان دم از آن می‌زنند، اعتقادی ندارند، منتظر نباشند که کسی آنها را جدی بگیرد.

از طرف دیگر، دم خروس این ادعاهای تقلبی از آنجا پیداست که در بخشی از بیانیه آمده است که ترکیه الگوی مناسبی برای پیشرفت است و بهتر است جمهوری اسلامی از آن درس بگیرد! این "رهنمود"(!) همان است که رضاخان میرپنج دنبال کرد و کوشید با کمک روشنفکران غرب‌زده و گروهی آخوند درباری، دین را در ایران عرفی کند و به قول "بیانیه" وجه عقلانی و رحمانی آن را به عنوان مشروعیت حکومت خود مورد استفاده قرار دهد. نتیجه‌اش چه بود؟ وابستگی روزافزون به بیگانگان در تمام شئون که پیامدش خفقان و استبداد شدید بود. این همان چیزی است که این گروه برای امروز ایران پیشنهاد و توصیه می‌کند. درد اینان آن نیست که مردم شغل ندارند، درآمد کافی ندارند، یا دستگاه قضا درست عمل نمی‌کند. همه‌ی اینها اتفاقاً در دوره‌های قبل و به‌ویژه دوره‌ی موسوم به اصلاحات با شدت بیشتری وجود داشته و در حال حاضر بسیار کمتر شده است. درد اینان دقیقاً آن است که از سوی ملت طرد شده‌اند و چون نمی‌توانند ملت را متهم کنند، دولت و نظام را مورد توهین و افترا قرار می‌دهند.

در کنار این "رهنمود"، ادعای عجیب دیگری هم در بیانیه آمده است و آن اینکه وضعیت جامعه‌ی ایران مانند کشورهای عربی است و همان طور که مردم آن کشورها علیه رژیم‌هایشان شوریده‌اند، در ایران هم همین وضع پیش خواهد آمد! در واقع، این بیانیه به سرنوشت کشورهای منطقه ابراز علاقه کرده و خواهان توجه جدی به آنها و پیروی از آنهاست.

گذشته از سطحی‌نگری مفرط در تحلیل اوضاع منطقه، باید از این جماعت پرسید که چرا تا دیروز جیغ می‌زدید که وضع غزه و لبنان و کشورهای عربی به ما ربطی ندارد و امروز به سرنوشت همان کشورها علاقه نشان می‌دهید و آنها را الگو می‌دانید؟

شما که تا دیروز پایبندی به آرمان‌های انقلاب و امام(ره) را پسرفت توصیف می‌کردید و حتی حرف‌ها و کارهای خودتان را در گذشته نفی کرده و "غلط کردم" می‌گفتید، امروز چرا ساز دیگر می‌زنید؟ آیا می‌دانید که مردم مصر علیه رژمی قیام کرده‌اند که از قضا لاییک (همان چیزی که شما دوست دارید) و سازشکار (همان که شما توصیه می‌کنید) است؟ آیا می‌دانید که دولت اسلام‌گرای ترکیه آن‌قدر شجاعت داشته که به نفع مردم غزه در عرصه‌ی جهان موضع بگیرد و اقدام کند در همان حال که شما شعار خیانت‌کارانه‌ای می‌دادید؟ آیا می‌دانید که فضای سیاسی کشور جمهوری اسلامی ایران به هیچ وجه بسته و یا امنیتی نیست؟ دلیلش؟ اینکه شما با این همه افترا و تهمت‌زنی به مسئولین و نظام و مردم آزادید و بر کوهی از ثروت تکیه زده‌اید و به هیچ کس هم پاسخگو نیستید؛ اینکه هر دستگیری با دلایل کامل و به صورت قانونی انجام می‌شود و توسط دادستان به مردم اعلام می‌شود و باز هم شما مدعی هستید مجرم، بی‌گناه است! اینکه هر تروری که انجام می‌شود، شما مسئولین و دستگاه‌های دولتی و حکومتی را متهم به سهل‌انگاری می‌کنید و هنگامی که به دستگیری و مجازات عاملین اقدام می‌کنند، حرف از امنیتی شدن فضا و نقض حقوق بشر می‌زنید! و ده‌ها دلیل دیگر.

دیگر کسی تردید ندارد که بیانیه‌های شما توهم‌نامه‌هایی بیش نیستند. بهتر است در همان جمع چند نفره بنویسید و بخوانید و بخوابید...

  نظرات ()
مقاله راهبردی رضا سراج پیرامون انتفاضه مردم مصر نویسنده: - چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٩
بازی دو سر باخت امریکا، نتیجه تحولات مصر/
امریکا قدرت رقابت خود با ایران را در خاورمیانه از دست داده است

گروه بین الملل : مصر به عنوان یک بازیگر ژئوپلتیک محور، کلید ایجاد یا تغییر توازن استراتژیک در خاورمیانه و آفریقای عربی است و تغییر در نوع و ماهیت نظام سیاسی این کشور، به مثابه تغییر در توازن استراتژیک و متعاقبا تغییر در ترتیبات امنیتی و مناسبات سیاسی منطقه خواهد بود. لذا تحولات مربوط به مصر را می ‎بایست از منظر راهبردی و مبتنی بر سه مولفه "کلان نگری"، "همه جانبه نگری" و "آینده نگری" مورد بررسی و تحلیل قرار داد.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
بررسی یک جریان هالیوودی؛ امریکا علیه امریکا نویسنده: - چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٩

 

 من می‌خواهم به یک جریان اجتماعی در سینمای امریکا اشاره کنم که اسمش را می‌توان گذاشت «امریکا علیه امریکا»، و هر وقت در سینمای امریکا مطرح شده، عده‌ای را به تعجب واداشته که چگونه مناسبات سیاسی و امنیتی یک کشور در سینمای همان کشور این‌طور بی‌پروا نقد می‌شود. آیا در سینمای امریکا خط قرمز وجود ندارد؟ آیا این مدلی است که به مخالفین تا حدی اجازه‌ی مخالفت می‌دهد؟

ادامه مطلب ...
  نظرات ()
برگی دیگر از یک دروغ ۳۰ ساله! نویسنده: - پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩

امید حسینی در وبلاگ «آهستان» نوشت:

سی سال است که دشمنان امام و انقلاب، با وارونه سازی یک خبر و تحریف ماجرا، مدعی هستند که امام خمینی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به مردم ایران قول داده است که آب و برق مجانی می‌شود. دروغگویان حتی مدعی هستند که امام بزرگوار ما، در بدو ورود به وطن یعنی در دوازدهم بهمن سال ۵۷ این وعده را به مردم داده است!

اما رجوع به اصل سخنان امام در بهشت زهرا نشان می‌دهد که اصلا و ابدا چنین وعده‌ای در سخنرانی امام خمینی وجود ندارد و در حقیقت این مساله مربوط است به سخنرانی ایشان در ۱۲ اسفند سال ۵۷ و در مدرسه فیضیه.

البته برای دشمنان امام فرقی نمی‌کند که این سخنرانی مربوط به ۱۲ بهمن باشد یا ۱۲ اسفند. آنها با استناد به این سخنرانی و عدم تحقق چنین وعده‌ای، می‌خواهند اینگونه وانمود بکنند که امام خمینی و یا انقلاب، مردم را فریب داده‌اند و یا با چنین وعده‌هایی انقلاب را پیش برده‌ا‌ند و یا اینکه این قبیل وعده‌ها فاقد پشتوانه علمی و کارشناسی و به دور از واقعیت بوده است! متاسفانه در نوشته‌های ضدانقلاب انواع و اقسام توهین و اهانت و فحاشی را علیه امام می‌بینیم.

در مقابل، دوستان امام و انقلاب و حتی برخی مسئولان رسمی کشور هم گاهی ضمن تایید این مساله، به زعم خود سعی کرده‌اند با توجیهات مختلف از امام و انقلاب دفاع کنند! گویا اینها هم باور کرده‌اند که امام چنین وعده‌ای را به مردم داده است! مثلا آقای علیرضا محجوب نماینده مجلس گفته است:«حضرت امام خمینی (ره) پس از پیروزی انقلاب اسلامی اعلام کردند آب و برق برای مردم رایگان است، اما پس از آن کارشناسان اعلام کردند که اجرای این موضوع تنها برای افراد کف جامعه امکانپذیر است.»

http://files.tabnak.com/pics/201102/201102021129031846.jpg

این اظهارات موافق و مخالف در حالی صورت می‌گیرد که مراجعه به اسناد انقلاب و آرشیو مطبوعات آن روز، نشان می‌دهد که شخص دیگری غیر از امام برای اولین بار این وعده را به مردم داده است! در حقیقت مطلب امروز من هم افشای این دروغ سی ساله و بیان یک واقعیت پنهان است.

ابتدا به عبارت امام توجه کنید: «علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را میخواهیم مرفه بشود، زندگی معنوی شما را میخواهیم مرفه کنیم. شما به معنویات احتیاج دارید، معنویات ما را اینها بردند. دلخوش نباشید که تنها مسکن میسازیم ، آب و برق را برای طبقه مستمند مجانی میکنیم اتوبوس را برای طبقه مستمند مجانی میکنیم دلخوش به این مقدار نباشید معنویات شما را، روحیات شما را عظمت میدهیم. شما را به مقام انسانیت می‌رسانیم. اینها شما را منحط کردند؛ این قدر دنیا را پیش شما جلوه دادند ‌که خیال کردید همه چیز ‌این ‌است.»

همان طوری که اشاره شد این سخنرانی مربوط است به روز شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۵۷. از این عبارات مشخص می‌شود که حتما شخصی غیر از امام این دلخوشی مادی را برای مردم به وجود آورده است! با مرور اخبار روزهای قبل از سخنرانی امام، این شخص نامعلوم و این حقیقت پنهان مشخص می‌شود.

کیهان ۸ اسفند ۱۳۵۷ / سخنگوی دولت : «برای کم در آمدها؛ آب و برق مجانی می‌شود!» سخنگوی دولت کسی نیست جز آقای عباس امیرانتظام! به عبارت دیگر لایحه‌ی آب و برق مجانی را اولین بار دولت موقت مهندس بازرگان تصویب کرد و وعده‌ی آنرا هم به مردم داد و امام خمینی چند روز بعد، این وعده‌ی دولت موقت را تصحیح و تکمیل کردند!

در حقیقت امام به خاطر این که مبادا این قبیل وعده‌های دولتی، انقلاب اسلامی را به انقلابی صرفا مادی و با اهدافی مادی تبدیل کند، مصوبه دولت موقت را اینچنین تصحیح می‌کند که دلخوش به این نباشید که آب و برق مجانی می‌شود! امام بزرگوار ما توضیح می‌دهد که انقلاب اسلامی علاوه بر اینکه وظیفه دارد به فکر رفاه مادی مردم باشد، دنبال رفاه و سعادت معنوی آدمها هم هست. چرا که انقلاب اسلامی بیشتر از آنکه مادی باشد، انقلابی معنوی برای گستتن بندهای اسارت و بردگی ناشی از استبداد و استعمار و استحمار بود.

http://files.tabnak.com/pics/201102/201102021129033514.jpg

پس در سخنان امام خمینی وعده‌ای وجود ندارد. ایشان با توجه به احتمال تغییر ذائقه مردم و تحریف معنا و مفهوم و آرمان انقلاب، هدف اصلی انقلاب را برای مردم و شاید هم برای دولت موقت تبیین ‌کردند.

فراموش نکنیم که دولت مهندس بازرگان و اعضای کابینه و شخص آن مرحوم، خودشان را آدم‌هایی متخصص و روشنفکر می‌دانستند که توانایی حل مشکلات مردم را دارند. آنها گاهی به صراحت و گاهی هم با ایما و اشاره، روحانیون و رهبران انقلاب را به سنتی بودن و بی‌سواد بودن متهم می‌کردند!

به هرحال خوب یا بد، جدای از اینکه موافق این وعده باشیم یا مخالف آن و اصلا هر تفسیری که برای وعده آب و برق مجانی داشته باشیم، این دولت بازرگان بود که اولین بار این لایحه را تصویب کرد و خبر این وعده‌ی تاریخی را هم شخص آقای امیرانتظام یعنی سخنگوی دولت موقت و معاون نخست وزیر وقت در اختیار مطبوعات قرار داد!

پس اگر به زعم ضدانقلاب، وعده‌ی دروغی داده شده و یا وعده‌ای غیرکارشناسی به مردم داده شده، چرا کسی از بازرگان و دولت موقت اسم نمی‌برد؟! عدم اشاره ضدانقلاب و حتی دوستان انقلاب در سی سال گذشته به این حقیقت مهم و پنهان، جالب و عجیب است. اگر عبارت «آب و برق مجانی» را در اینترنت جستجو کنید، صدها و شاید هزاران سایت و وبلاگ و کلیپ و فیلم اهانت آمیز علیه امام خمینی پیدا می‌کنید که همه آنها بدون کمترین اشاره‌ای به این مصوبه دولت بازرگان، فقط و فقط به امام خمینی اهانت می‌کنند! اما کسی نمی‌گوید که سخنان امام، در حقیقت اشاره به وعده دولت بازرگان بوده است!

امروز که به مدد آرشیو کیهان، مشخص شده است اولین بار این وعده را دولت موقت به نخست وزیری مهندس بازرگان به مردم داده و خبر آن را هم شخص عباس امیرانتظام در اختیار مطبوعات قرار داده، آیا دروغگویان و هتاکان، به این حقیقت اعتراف می‌کنند؟ البته احتمالا، حالا که همه چیز ثابت شده، باز هم باید منتظر سوالات و شبهات جدید باشیم! ماجرای گاو بنی اسرائیل را که یادتان هست؟!

  نظرات ()
درآمدى بر شناخت کتاب مقدس نویسنده: - چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩

این مجموعه را، با توجه به موضوع کتابهاى مختلف آن، به چند صورت مى‏توان تقسیم کرد. یهودیان عهد قدیم را به سه بخش تقسیم مى‏کنند: 1. تورات; 2. نبییم یا انبیا; 3.کتوبیم یا مکتوبات. تورات، که کلمه‏ اى عبرى و به معناى قانون است


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
رابطه علوم مدرن و دین نویسنده: - چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩

 

 در باب اثبات مطلوبیت علوم مدرن غربی و عدم تعارض آن با دین و بلکه پیوند و تلائم آن با دین، ادله گوناگونی از سوی متدینین مطرح می شود که از جمله آنها استناد به شخصیتی تاریخی به نام جابر بن حیان است. چنین مشهور است که جابر بن حیان یکی از شاگردان برجسته امام صادق علیه السلام در علوم طبیعی و تجربی و از جمله علم شیمی و طب بوده و نظریه ها و رساله های علمی بسیاری که محصول تعالیم آن امام همام بوده است از خود به جای گذاشته است و این آثار در دسترس غربی ها قرار گرفته و مانند دیگر متون علمی ای که از تمدن اسلامی به غرب برده شد، در رنسانس علمی غرب سهمی به سزا داشته است.

ادامه مطلب ...
  نظرات ()
شهر ما و ابنیة شرک و نفاق+ دانلود نویسنده: - چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩
فرقه‌سازی و نحله‌پروری هیچ در این باره اندیشه کرده‌اید که چرا تمامی شهرها در جهان امروز مانند هم باشند؟ میان «کراچی»، «تهران»، «قاهره» و «برلین» هیچ فرقی نیست. گویی، یک شهرساز و معمار از روی یک نقشة‌ واحد، اقدام به طرّاحی و ساخت این همه کرده است. در گذشته، حدّاقل، شرایط طبیعی و اقلیمی در طرح و شکل ساختمان بیرونی شهر مؤثّر می‌افتاد؛ لیکن در عصر کنونی، حتّی همین عامل هم ملاحظه نمی‌شود. «بافق»، «جهرم» و «شیراز» را به همان سبکی می‌سازند که «آمل» و «سنندج» را.

ادامه مطلب ...
  نظرات ()
تلاش وهابیون برای مخفی نمودن اعجازی بزرگ! نویسنده: - یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩

خداوند متعال همواره نشانه ها و معجزاتی برای بشر در این عالم فانی قرار داده است تا بشر به واسطه ی آن ها بتواند به عظمت و بزرگی ذات اقدس الهی پی برد و راه درست را از نادرست باز شناسد. اما شیطان و اصحاب وی همواره کوشیده اند تا این نشانه ها و معجزات را از دیده ها پنهان نمایند و بر گمراهی و ضلالت بشر بیفزایند.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
فراماسونری در صنعت غذاها نویسنده: - یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩
 آیا سردمداران قدرت عمدا برای خاموش کردن جامعه تلاش می کنند؟ نظر دادن در این زمینه سخت است و به اثبات نیاز دارد. اما دلایل زیادی وجود دارد که باعث پذیرفتن این واقعیت می گردد که نه تنها طبقه ایلومناتی بلکه حاکمان نیز تلاش موثری برای به کارگیری سیاست هایی بر ضد سلامت روحی و جسمی جامعه دارند. در این مقاله راه هایی که در جوامع مدرن برای خاموش کردن انسان ها به کار می رود بررسی شده است. در اینجا به بررسی داروها و سموم موجود در غذاها و نوشیدنی ها می پردازیم…

ادامه مطلب ...
  نظرات ()
نقد اظهارنظر منسوب به مجمع تشخیص مصلحت در مورد کنترل جمعیت؛ نویسنده: - یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩
آیا واقعاً دو بچه کافی است؟

 مهدی ساسانی: شعار "دو بچه کافی است" یکی از مهم‌ترین گزاره‌های مطرح در سال‌های ابتدایی دهه‌ی 70 بوده است که در اذهان نسل سوم انقلاب ثبت شده است. رشد انفجاری جمعیت در دهه‌ی 60 و افزایش نرخ رشد طبیعی جمعیت به ٣/٢ درصد منجر به اتخاذ سیاستهای کنترل موالید توسط مسئولین وقت شد.

پس از گذشت دو دهه از اجرای سیاست‌های کنترل جمعیت، آمارهای جمعیتی نشان می‌دهد که کنترل جمعیت بسیار فراتر از تمام پیش‌بینی‌ها جلو رفته است و از اهدافی که مسئولین در ابتدای شروع کنترل موالید در نظر گرفته بودند نیز سال‌هاست که عبور کرده‌ایم. اما تا قبل از روی کار آمدن دولت آقای احمدی‌نژاد هیچ کس نسبت به این موضوع حساسیت نشان نداد و نسبت به عواقب آن هشداری داده نشد.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
لباس غرب یا برهنگی؟ نویسنده: - یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩

این داستان را همه ما شنیده‌ایم ولی آیا تابه حال به معنی آن پی برده‌ایم؟
 
کریستین آندرستن داستانی دارد که مضمون آن به زبان خودمانی ما این است که دو خیاط به شهری وارد شدند و پادشاه رافریفتند که ما در فن خیاطی استادیم و بهترین لباس‌ها را که برازنده قامت بزرگان باشد می‌دوزیم. اما از همه مهم‌تر، هنر ما این است که می‌توانیم لباسی برای پادشاه بدوزیم که فقط حلال‌زاده‌ها قادربه دیدن آن هستند و هیچ حرامزاده‌ای آن را نمی‌بیند. بعداز کلی تعریف و مبالغه، پادشاه با خوشحالی موافقت کرد و دستورداد مقادیر زیادی طلا و نقر دراختیار خیاطان بگذارند برای دوخت‌‌ همان لباس سحرآمیز که تارش از طلا و پودش از نقره باشد.

خیاط‌ها طلا و نقره‌ها را گرفتند و کارگاهی طویل و عریض دایر کردند ولی بدون آنکه از پارچه و نخ و سوزن خبری باشد دست‌های خود را چنان ماهرانه در هوا تکان می‌دادند که می‌‌شد فکر کرد واقعا مشغول دوخت لباس هستند.

نخست وزیر به دستور پادشاه برای دیدن لباس نیمه کاره به کارگاه رفت اما هر چه نگاه کرد چیزی ندید و از ترس آنکه به حرامزادگی او کسی پی نبرد، آنرا تصدیق و کلی تعریف و مبالغه کرد. همچنین این اتفاق برای ماموران عالی رتبه هم پیش آمد و همه از آن تعریف می‌کردند، البته فقط به خاطر اینکه کسی به حلال‌زاده نبودن آن‌ها پی نبرد این حقیقت را پنهان می‌کردند.

تا بالاخره نوبت پادشاه رسید؛ اما او هم چیزی ندید و پیش خود گفت معلوم می‌شود در میان این همه فقط من حلال‌زاده نیستم،و از ترس آبرویش دهان به تعریف و تمجید گشود.

سرانجام جشنی در شهر برپا شد تا پادشاه لباس تازه خود را بپوشد و همه مردم آن را ببینند. مردم به عادت همیشه در دو سمت خیابان ایستادند و پادشاه برهنه با آداب تمام و آرامش و وقار از برابر همه عبور کرد، ولی جالب است که همه مردم از ترس آبرویشان از آن تعریف و تمجید می‌کردند در غیراین صورت همه به حلال زادگی نبودنشان پی می‌بردند.
 
همه به پادشاه به خاطر لباس جدید تبریک می‌گفتند. از میان جمعیت ناگاه کودکی فریاد زد؛ "اینکه لباس ندارد، چرابرهنه است؟"

هر چه مادر بیچاره خواست تا او را ساکت کند نتوانست و کودک این بار با صدایی بلند‌تر فریاد زد؛ "چراپادشاه برهنه است؟" کم کم یکی دو بچه دیگر هم همین را تکرارکردند و دیری نگذشت که جمعیت یکپارچه فریادزدند "چرا پادشاه برهنه است؟" و چرا...

***
من این داستان به ظاهر تکراری را ذکر کردم تا در حقیقت به آن برسم؛ اینک تمدن غرب، چنین وانمود می‌کند که می‌خواهد برای انسان لباس بدوزد. اما در حقیقت به جای آنکه لباس بر تن او بکند، او را برهنه ساخته است و هیچ کس جرئت نمی‌کند فریاد بزند که لباسی در کارنیست و حاصل این همه مد و پارچه و... برهنگی است.

آیا در این جهان که همه اسیر و شیفته تبلیغات غرب شده‌اند، مردمی پیدا می‌شوند که دلی به پاکی آن کودک داشته باشند تا فریاد بزند آنچه که به نام لباس غرب است پوشش نیست، بلکه برهنگی است؟
 غلامعلی حداد عادل

منبع: باشگاه اندیشه

  نظرات ()
دین ها و عرفانهای دروغین را چگونه شناسایی و با آن مقابله کنیم؟ نویسنده: - جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩

 

هر اندیشه و نظام و فرقه و قانون و ساختار و سازوکارى که انسان را از معرفت الهى، عبادت الهى، اطاعت الهى و اولیاى الهى دور کند، جاده‏اى انحرافى و جریانى ساختگى و گوهرى بدلى است.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
دجّال عصر ما نویسنده: - چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩
دجّال ذکر شده در متون اسلامی که از آن به اسم آنتی کرایست (ضدّ مسیح) در ادبیات دینی غرب مسیحی، مسیح دروغین (مسیح دجّال) و آنتاگونیست به معنای ضدّ منجی در ادبیات لاتین یاد شده است، در آخرالزّمان دشمن منجی خواهد بود و به دست منجی از بین خواهد رفت.

تعریف
دجّال ذکر شده در متون اسلامی که از آن به اسم آنتی کرایست (ضدّ مسیح) در ادبیات دینی غرب مسیحی، مسیح دروغین (مسیح دجّال) و آنتاگونیست به معنای ضدّ منجی در ادبیات لاتین یاد شده است، در آخرالزّمان دشمن منجی خواهد بود و به دست منجی از بین خواهد رفت.
دجّال در لغت (عربی) به معنای کذّاب است. دربارة دجّال، نظرات مختلفی وجود دارد که به بخشی از آنها اشاره می‌نماییم.

در یونان باستان:
دجّال در اسطوره‌های یونانی، موجودی غول پیکر که چهار دست دارد و در زیر زمین به زنجیر است، که بعد از آزاد شدن به سمت «المپ» می‌رود!!

تعریف
دجّال ذکر شده در متون اسلامی که از آن به اسم آنتی کرایست (ضدّ مسیح) در ادبیات دینی غرب مسیحی، مسیح دروغین (مسیح دجّال) و آنتاگونیست به معنای ضدّ منجی در ادبیات لاتین یاد شده است، در آخرالزّمان دشمن منجی خواهد بود و به دست منجی از بین خواهد رفت.
دجّال در لغت (عربی) به معنای کذّاب است. دربارة دجّال، نظرات مختلفی وجود دارد که به بخشی از آنها اشاره می‌نماییم.

در یونان باستان:
دجّال در اسطوره‌های یونانی، موجودی غول پیکر که چهار دست دارد و در زیر زمین به زنجیر است، که بعد از آزاد شدن به سمت «المپ» می‌رود!! معادل یونانی دجّال antichristos می‌باشد.

دجّال در مسیحیّت
از آنجا که دجّال در مقابل مسیح می‌ایستد، آن را ضدّمسیح و از آنجا که ادّعای منجی بودن دارد، آن را مسیح دجّال یا مسیح دروغین می‌گویند و مقصود کسی است که با مسیح ضدّیت می‌کند و مدّعی آن باشد که خود در جای مسیح است.
 در «کتاب مقدّس» در بخش «کتاب دانیال نبی» از «عهد عتیق» و «رساله و مکاشفة یوحنّا» از «عهد جدید» از دجّال نام برده شده است.
 در رسالة اوّل یوحنّا آمده ‌است: دروغگو کیست؟ جز آنکه مسیح بودن عیسی را انکار کند آن دجّال است که پدر و پسر را انکار می‌نماید. 1
 باز در همان رساله آمده ‌است: شنیده‌اید که دجّال می‌آید الحال هم دجّالان بسیار ظاهر شده‌اند و از این می‌دانم که ساعت آخر است.
 در جای دیگر در همان رساله می‌گوید: و هر روحی که عیسای مجسّم شده را انکار کند، از خدا نیست و اینست روح دجّال که شنیده‌اید که او می‌آید و الآن هم در جهان است.
 برخی از علمای مسیحی از جمله صاحب «قاموس کتاب مقدّس»، دجّال را اسم عام می‌داند و به تصوّر وی مراد از دجّال و دجّالان، کسانی هستند که مسیح را تکذیب کنند و این معنا از عبارات «انجیل» نیز استفاده می‌شود. همچنین گفته شده دجّال یا ضدّ مسیح شخصی است که در آخرالزّمان قیام کرده و مسیح، رجعت کرده و او را از پای در خواهد آورد.

 کتاب مکاشفة یوحنّا باب سیزدهم
در این هنگام جانور عجیبی را در رؤیا دیدم که از دریا بالا می‌آمد. این جانور هفت سر داشت و ده شاخ. روی هر شاخ او یک تاج بود و روی هر سر او نام کفرآمیزی نوشته شده بود. این جانور شبیه پلنگ بود، امّا پاهایش مانند پاهای خرس و دهانش مانند دهان شیر بود. اژدها تاج و تخت و قدرت و اختیارات خود را به او بخشید. یکی از سرهایش را دیدم که زخم کشنده‌ای برداشته بود، ولی خود به خود خوب شد! آنگاه تمام مردم دنیا از این معجزه غرق در حیرت شدند و جانور را با ترس و احترام پیروی کردند. آنان اژدها را که چنین قدرتی به آن جانور داده بود، ستایش کردند. جانور را نیز پرستش کرده، گفتند: کیست به بزرگی او؟ که می‌تواند با او بجنگد؟!

سپس اژدها آن جانور را تحریک کرد تا به گزافه‌گویی بپردازد و به او اختیار داد تا امور دنیا را به مدّت چهل و دو ماه به دست گیرد. در تمام این مدّت، به اسم خدا و خانة خدا و تمام کسانی که در آسمانند کفر می‌گفت. اژدها به او قدرت داد تا با خلق خدا جنگیده، ایشان را شکست دهد و بر تمام قوم‌ها و قبیله‌ها از هر زبان و نژاد دنیا حکومت کند؛ همة مردم دنیا نیز او را پرستش خواهند کرد. امّا کسانی که نامشان از آغاز آفرینش، در دفتر زندگان که متعلّق به برّه است، نوشته شده، او را پرستش نخواهند نمود.

هر که می‌تواند گوش دهد، به دقّت گوش کند، از خلق خدا هر که قرار است زندانی شود، زندانی خواهد شد و هر که قرار است با شمشیر کشته شود، کشته خواهد شد و هر که قرار است با شمشیر کشته شود، کشته خواهد شد، ولی دل‌سرد نشوید، چون این فرصتی است تا صبر و ایمانتان را در عمل نشان دهید.

سپس جانور عجیب دیگری دیدم که از داخل زمین بیرون آمد. این جانور دو شاخ داشت، اژدها بود. او تمام قدرت آن جانور اوّل را که از زخم کشندة خود خوب شده بود، به کار می‌گرفت و از تمام دنیا می‌خواست که جانور اوّل را بپرستند. او پیش چشمان همه دست به معجزات باور نکردنی می‌زد و از آسمان آتش به زمین می‌آورد! او در حضور جانور اوّل قدرت می‌یافت تا این کارهای عجیب را انجام داده، مردم دنیا را فریب دهد و ایشان را وادار سازد مجسّمة بزرگی از جانور اوّل بسازند، همان جانوری که از زخم شمشیر جان سالم به در برده بود. حتّی او توانست به آن مجسّمه جان ببخشد تا بتواند سخن گوید و همة کسانی که او را نمی‌پرستند، به مرگ محکوم کند. از این گذشته، بزرگ و کوچک، فقیر و غنی، برده و آزاد را وادار کرد تا علامت مخصوصی را بر روی دست راست یا پیشانی خود بگذارند و هیچ کس نمی‌توانست شغلی به دست آورد یا چیزی بخرد مگر اینکه علامت مخصوص این جانور، یعنی اسم یا عدد او را بر خود داشته باشد. این خود معمّایی است و هر که باهوش باشد، می‌تواند عدد جانور را محاسبه کند. این عدد، اسم یک انسان است و مقدار عددی حروف اسم او به 666 می‌رسد.

مصادیق دجّال در مسیحیّت:
  بزرگان، رهبران، پادشاهان و مفسّران مسیحی هرگاه با کسی اختلاف پیدا می‌نمودند آن را دجّال (ضدّ مسیح) می‌نامیدند از جمله:
 نرون، قیصر آزاردهندة مسیحیان، ترکیب عبری آن نرون قسر به حروف ابجد معادل 666 است؛
 مارتین لوتر، بنیانگذار مسیحیّت پروتستان و بدعت در مسیحیّت، وقتی مورد تکفیر پاپ قرار گرفت، در سال 1530م.، دستگاه پاپی و پاپ را دجّال نامید؛

 ناپلئون (به خاطر جنگ افروزی)؛
 در دهة چهل قرن بیستم، هیتلر را دشمن مسیح توصیف و برخی عنوان کردند، یأجوج متّحد جومر است که در «سفر حزقیال»، ذکر آن رفته و منظور «آلمان» است؛
 هنگامی که موسیلینی قدرت را در «ایتالیا» به دست گرفت و قصد کرد امپراتوری «روم» را احیا کند، عنوان شد او دشمن مسیح است؛

 استالین به این عنوان توصیف شد (به خاطر دشمنی مارکسیسم و حکومت «شوروی» سوسیالیستی با ادیان و دین داران)، به ویژه با وجود متن‌هایی که شیطان را یأجوج (روسیه) به شمار می‌آورد؛
 میخائیل گورباچف که به مرور زمان جای استالین را گرفت او را به جهت دیگری هم دجّال نامیدند، به دلیل ماه گرفتگی روی صورتش و رهبر شوروی بودن؛

 هنری کسینجر، وزیر خارجة اسبق و مشاور امنیّت ملّی چند رئیس جمهور «آمریکا»، صهیونیست فریبکار؛
 رونالد ریگان، رئیس جمهور جمهوری خواه و ایوانجلیست آمریکا در دهة هشتاد و طرّاح «جنگ ستارگان» که نام‌های شش حرفی او نماینگر 666 است: Ronald Wilson Reagan؛
 صدّام بعد از مخالفت با غرب و اشغال «کویت» مخصوصاً چون جانشین بخت نصر و وارث پایتخت بابل بود؛
 پاپ ژان پل دوم، مخصوصاًً به خاطر زخمی شدن بر اثر سوء‌قصدی که به جان وی شد و رفع خطر مرگ از او؛
 مظاهر جدید تمدّن، مانند شکستن هستة اتم، تسخیر فضا، ماهواره، طرّاحی شبکة جهانی اینترنت و...
 گروهی، نشان بارکد بر بسته‌بندی اجناس را نیز از این موارد دانسته‌اند؛ زیرا در کتاب مکاشفة یوحنّا آمده است که خرید و فروش در اختیار اوست، به توصیة این گروه، بارکد را باید نابود کرد.

 جرج واکر بوش به سبب آنکه نامش همانند ریگان از 3 بخش 6 حرفی تشکیل شده و در هزارة جدید به قدرت رسید، البتّه عنوان شده نام خانوادگیشان هربرت بوش بوده که پدرش نام او را تغییر داد تا مصداق دجّال آخرالزّمان باشد، دراین باره بوش پدر گفت: پسرم همان دیکتاتور آخرالزّمان است که حکومتش 7 سال طول می‌کشد و بعد از آن نظم نوین جهانی آغاز می‌شود (در سال 2007م.). بدین منظور از دوران کودکی برایش معلّم مخصوص گرفتند تا برای این واقعه تربیت شود، او ادبیات نمادین کتاب مقدّس را یاد گرفت و به عضویت «جوامع مخفی شیطان‌پرست» همانند «انجمن جمجمه و استخوان» درآمد.

 در گردهمایی کشیشان که در 15 ژوئیه 1999م. در «کینگز پورت تنسی»، منعقد شد و 1500 نفر در آن حضور داشتند، جری فالول (یکی از سران ایوانجیلیسم و مسیحیّت صهیونیستی آمریکا و کسانی که به پیامبر اکرم(ص) توهین کرد) گفت: دشمن مسیح که 2000 سال پیش به تصویر کشیده شده است و تاجی از شر بر سر دارد، ممکن است یک یهودی باشد که امروز با ما زندگی می‌کند، او بی شک یهودی است. اگر او دشمن مسیح است، باید یهودی باشد و آنچه ما می‌دانیم، این است که او می‌بایست یهودی و مذکّر باشد.


در ملاحظه و تبصره‌ای [باید بگوییم] پس از انتقاد گروه‌های یهودی از او، فالول می‌گوید: چون وقتی مسیح برای اوّلین بار در دو هزار سال پیش، بر زمین فرود آمد، یک یهودی بود، بنابراین اکثر انجیلی‌ها اعتقاد دارند، دشمن مسیح بی شک یهودی و مذکّر است.

نمادها و تاریخ‌های مربوط به وحش
 بازی با اعداد و نماد‌ها، سابقه‌ای طولانی در غرب دارد، آنها در این تاریخ‌ها، منتظر تحوّل در جهان بودند، مخصوصاً اعدادی که به 1000 و 666 مربوط است که با نزدیک شدن هر کدام موج تبلیغات منجی‌گرایی و پایان تاریخ به اوج خود می‌رسد. هر بار هم با گذشتن موعد مقرّر و نیامدن مسیح، بسیاری از مسیحیان دست از اعتقادات خود می‌کشند و دین را کنار می‌گذارند.
 تاریخ 6/6/1996؛
 666.3= سال 1998؛
 وارونه 666=999 که با احتساب هزاره گرایی = سال 1999؛
 نشان FFF (به این خاطرکه F ششمین حرف الفبای انگلیسی است= 666)؛
 نشان 777؛ زیرا اگر آن را به‌صورت افقی وارونه کنیم تبدیل به FFF می‌شود، همچنین هفتمین حرف از حروف الفبا G می‌باشد GGG که شبیه 666 است.

پی‌نوشت‌ها:

1. رسالة اوّل یوحنّا، باب 2 بند22.

سیّد مهدی غفّاری
ماهنامه موعود شماره 119

  نظرات ()
دم خروس دموکراسی و سانسور نوین با خشونت وحشتناک پلیس لندن خودنمایی کرد نویسنده: - چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩

بی‌بی‌سی فارسی تسلیم BBC انگلیسی شد!

 

خبر کوتاه بود: «تظاهرات دانشجویان در انگلیس برای اعتراض به افزایش شهریه دانشگاه‌ها» در نگاه اول به نظر می‌رسید این اعتراضات صنفی مانند سایر اینگونه اقدامات چند روزی ادامه داشته باشد و نهایتاً اوضاع به حالت پیشین بازگردد اما گذشت زمان مشخص کرد که عمق بحران فراتر از این خوش‌خیالی‌هاست. اگر تا چند ماه پیش فرانسه و یونان در آتش اعتراضات مردمی می‌سوخت و البته با واکنش تند پلیس این کشورها روبه‌رو شده بود، این بار نوبت بریتانیا بود تا هفته‌هایی سخت را تجربه کند؛ هفته‌هایی که منجر به یک رسوایی بزرگ برای این کشور و نظام «دموکراسی‌نما»ی آن شد.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
14 دى 1347 ؛سالروز جدایی بحرین از ایران توسط محمدرضا نویسنده: - چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩

14 دى 1347 شاه در دهلی‌نو اعلام کرد اگر اهالی بحرین نمی‌خواهند به ایران ملحق شوند، ایران خواسته آنان را چنانچه مورد قبول سازمان ملل قرار گیرد، می‌پذیرد، این جمله به معنی عقب نشینی ایران و امتیاز دهی به انگلستان تفسیر شد، در همان روز مفسرین سیاسی دیگر بحرین را اذعان ایران نمی دانستند.

روز ۲۲ مرداد ۱۳۵۰ بحرین با فشار انگلیس و ضعف و اغماض رژیم شاه رسما استقلال خود را در برابر ایران اعلام کرد و در 25 آذر همان سال نیز به عضو یت سازمان ملل متحد درآمد و به عنوان یکصد و بیست و نهمین عضو آن شناخته شد.

جدایی خواهی در بحرین زمانی پدیدار شد که این منطقه از 1892 م. تحت سلطه کامل بریتانیا درآمد. پیش از این انگلستان از طریق انعقاد قراردادهای گوناگون کوشیده بود تا این سرزمین را تحت حاکمیت خود درآورد. نخستین قیام عمومی بحرین در مارس 1895 بر ضد «شیخ عیسی بن علی‌» نخستین حاکم از سلسله آل‌خلیفه شکل گرفت‌. این قیام با دخالت سرهنگ «آرنولد ویلسون‌» نماینده انگلیس در خلیج فارس سرکوب شد و بازداشت و تبعید ناراضیان به «زباره‌» در شمال شبه جزیره قطر را در پی‌داشت و درگیری‌های شدیدی را میان قطر و بحرین بوجود آورد. این امر باعث شد قطر با انعقاد قراردادی خود را تحت الحمایه انگلیس سازد. این رویداد نقطه آغاز بیش از یک قرن کشمکش سیاسی ونظامی میان بحرین و قطر بود.

در سالهای بعد به تدریج افکار عمومی در بحرین به ایران متمایل شد. انقراض سلسله قاجار در ایران و طرح ادعاهای ارضی رژیم پهلوی اول این تمایل را در میان مردم بحرین افزایش داد و از جانب دیگر بر حساسیت انگلیسی‌ها در منطقه افزود وآنان را به تحکیم پایه‌های نفوذ و سلطه خود در بحرین سوق داد.

این رخداد باعث شد انگلیسی‌ها در 1923 م . شیخ عیسی بن علی را برکنار و یکی از کارگزاران خودـ «چارلز بلگریو» ـ را در 1926 به عنوان مشاور امیر بحرین روانه این سرزمین سازند. اقدامات این مشاور که تصمیم گیرنده اصلی در بحرین بود افزایش نفرت عمومی نسبت به سیاستهای استعماری انگلیس درمنطقه را در پی داشت و «بگلریو» در مواجهه با اولین اعتراض‌آمیز مردم از بحرین خارج شد.

در دوران بعد از جنگ جهانی دوم، تظاهرات فراگیر شد و به جنبش عمومی ضداستعماری تبدیل گردید. انگلستان می‌دانست که کاهش کنترل بر بحرین، به از دست رفتن سراسر خلیج فارس خواهد انجامید؛ می‌خواست به هر بهایی، قیام مردم بحرین را سرکوب کند و در این راه دامن زدن به اختلافات مذهبی را پیشه کرد. میان شیعه و سنی تفرقه ایجاد کرد و زمینه‌های برخورد این دو را بوجود آورد و در دهه 50 م. بحرین را چند بار درآستانه جنگهای خونین داخلی قرار داد.

از طرفی جنگ کانال سوئز و هجوم نظامیان انگلیسی به مصر، سبب افزایش تنفر اعراب خلیج فارس و به ویژه مردم بحرین نسبت به انگلیس و همچنین ترویج احساسات ناسیونالیستی عربی در این کشور گردید، اما این احساسات غالباً توسط پلیس غیربومی بحرین سرکوب می‌شد.

از اواسط قرن بیستم ادعاهای تاریخی ایران در مورد حاکمیت بر بحرین جدی شد. مجلس شورای ملی در آبان 1336 لایحه‌ای را تصویب کرد که به موجب آن بحرین استان چهاردهم ایران اعلام شد و دو کرسی خالی برای نمایندگان «استان چهاردهم‌» در نظر گرفته شد. این اقدام و تهدید ایران در مورد تحریم هر سازمان ومجمع بین‌المللی که بحرین را به رسمیت بشناسد، موضوع را پیچیده‌ کرد.

اما فشار انگلیس به شاه به دست کشیدن ایران از ادعاهای ارضی‌اش نسبت به بحرین انجامید.

در 1347 شاه طی دیدارش از هندگفت‌: «اگر مردم بحرین مایل نباشند به کشور ما ملحق شوند هرگز به زور متوسل نخواهیم شد و هر کاری که بتواند اراده مردم بحرین را به نحوی که نزد همه جهانیان به رسمیت شناخته شود، نشان دهد خوب است‌.»

ایران سعی داشت تا سرنوشت بحرین در یک همه‌پرسی تعیین شود، در حالی که دولت بحرین وحکومت انگلیس هریک به دلیل آن که همه پرسی و رجوع به آرای مردم بحرین سبب نفی سلطه آنان از این کشور می‌شد، با آن مخالفت کردند. در نتیجه ایران و انگلستان توافق کردند تا به جای برگزاری همه‌پرسی‌، از سازمان ملل متحد خواسته شود سرنوشت سیاسی این سرزمین را از طریق یک نظرسنجی از میان گروهها و طبقات مختلف تعیین کند.

حکومت بحرین که تحت نفوذ انگلیس بود برای تأثیرگذاری بر نتیجه نظرخواهی مصمم شد تا ساختار جمعیتی این سرزمین را با اکثریت دادن به عربها دگرگون سازد. در این راستا هزاران فلسطینی و نیروی کار عرب از کشورهای منطقه به بحرین هجوم آوردند.

نظرخواهی از روز 10 فروردین 1349 آغاز شد و مدیر دفتر سازمان ملل در ژنو از سوی «اوتانت‌» ـ دبیرکل وقت سازمان ملل ـ مأمور انجام این کار شد. وی پس از پایان مأموریت دوهفته‌ای خود در بحرین گزارش برداشتهای خود از صحبت با مردم و گروه‌های بحرین را که به ادعای وی از علاقه آنان به استقلال حکایت می‌کرد تسلیم دبیرکل نمود.

با اعطای این گزارش، شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه 278 ـ 21 اردیبهشت 1349 ـ را که خواسته مردم بحرین را تایید می‌کرد صادر نمود. این قطعنامه به دولتهای ایران و انگلستان ابلاغ شد و به این ترتیب تهران و منامه در 1350 ش. مرزهای دریایی میان خود را تعیین و تصویب کردند و روابط دوجانبه را در همه زمینه‌ها آغاز نمودند. بحرین روز ۲۲ مرداد ۱۳۵۰ رسما استقلال خود را در برابر ایران اعلام کرد و در 25 آذر 1350 رسماً عضو سازمان ملل متحد شد و به عنوان یکصد و بیست و نهمین عضو آن درآمد. از آن پس تاریخ 16 دسامبر ـ 25آذر ـ به عنوان روز ملی بحرین شناخته می‌شود.

  نظرات ()
ظهور فرهنگ و تمدّن اسلامی در اندلس نویسنده: - دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩

 

 اگر کاغذسازی؛ یعنی سودمندترین چیزی که مسلمانان به اروپا داده‌اند، در اندلس نبود، جمع آوری کتاب میسّر نمی‌شد، اگر کاغذ نبود چاپ با حروف جدا میسّر نمی‌شد و اگر کاغذ و چاپ نبود، تعلیمات عمومی چنانچه امروز هست، در اروپا رواج نمی‌یافت.

ادامه مطلب ...
  نظرات ()
شواهد طراحی خارجی فتنه 88 (یادداشتی از حسن عباسی) نویسنده: - سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩

آیا اتفاقات سال گذشته براساس یک طرح از پیش تعیین شده رخ داد یا خیر؟ ممکن است یک طرحی در جامعه به صورت عمومی منتشر نشده باشد اما مقوله‌ای به نام اطلاعات استراتژیک وجود دارد که به معنای این است که دشمن چگونه فکر می‌کند و نیز دشمن در مورد ما چگونه فکر می‌کند؟

برای بررسی نگاه امریکا به جمهوری اسلامی باید مراکز استراتژیک این کشور را مورد بررسی قرار داد. در زمان دولت جمهوری خواه، انستیتوی نومحافظه‌کاران امریکا بارها ایران را مورد خطاب حمله و براندازی قرار داد اما دموکرات‌ها که با شعار جدید سر کار آمدند می‌بایست با صورت ظاهری جدیدی به مقابله با ایران می‌پرداختند. به رغم این مساله شاهد بودیم مرکز استراتژیک دموکرات‌ها و موسسات وابسته به آن دقیقا چند روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری ایران سندی را با عنوان «کدام راه به ایران» منتشر کردند که در آن 9 اصل برای مقابله با جمهوری اسلامی تدوین شده بود.

این سند توسط شش استراتژیست برجسته امریکایی تهیه شده بود. دو فصل ابتدایی این سند به راه‌های دیپلماسی اشاره دارد که طی آن باید سیاست هویج و چماق را با گزاره‌های تشویقی بزرگ‌تر و در صورت ناکامی تهدیدات بزرگتر عملی می‌کرد.

در این سند اشاره شده است که ممکن است اجرای این گزینه 50 سال به طول بینجامد. روش دوم در سند این مرکز استراتژیک بر هم زدن نسبت بین هویج بزرگ و چماق بزرگ بوده است که طی آن اتحادیه اروپا باید از حربه‌های مختلفی استفاده می‌کرد اما نهایتا مشخص شد که این روش در مورد ایران عملی نیست. اصل‌های سوم، چهارم و پنجم این سند به گزینه نظامی اختصاص دارد. در فصل سوم آمده که ایران باید مانند عراق اشغال شود اما بعد از بررسی‌های انجام شده نتیجه می‌گیرند که به دلیل گستره زمینی و وجود دو نیروی نظامی مستقل و توانایی گسترده مردمی ایران در مبارزات چریکی این سه اصل قابل انجام نیستند.

در این بخش برآورد شده بود یک میلیون و 200 تا یک میلیون و 400 هزار نیروی نظامی مسلط به زبان فارسی برای انجام جنگ‌های چریکی در دوران بعد از اشغال کشور مورد نیاز خواهد بود. این برآورد در شرایطی مطرح شده که امریکا در تامین 120 هزار نیروی نظامی خود در کشور عراق نیز با چالش مواجه است. بنابراین چنین نتیجه می‌گیرند که این روش غیرممکن خواهد بود.

در فصل چهارم این سند بمباران اتمی تاسیسات هسته‌ای ایران در دستور کار قرار گرفته است اما در بررسی‌های فصلی مشخص شده هر نوع حمله اتمی به ایران، پاسخ ایران را در پی دارد که این مساله به تشدید بحران می‌انجامد و در نهایت نیز به جنگ تمام عیار نظامی ختم خواهد شد. بنابراین این گزینه نیز برای مقابله با ایران مناسب نخواهد بود.

در فصل پنجم بر نشان دادن چراغ سبز به بنیامین نتانیاهو تاکید شده است، اما چون حمله نظامی اسرائیل به ایران در نهایت به دلیل حمایت استراتژیک امریکا از اسرائیل به جنگ تمام عیار نظامی ایران و امریکا ختم خواهد شد این گزینه، مناسب نخواهد بود.

فصل‌های 6 ، 7، 8 و 9 این سند به اقدامات براندازی از جنس دیگری اشاره دارد، در فصل 6 این سند تاکید شده است که باید در ایران انقلاب مخملی به راه بیفتد که حداقل هزینه را برای امریکا دارد، چون در این گزینه از عناصر داخلی برای براندازی استفاده خواهد شد.

فصل هفتم این سند مربوط به راه‌اندازی شورش‌های مرزی در بین قومیت‌های مختلف در جمهوری اسلامی است. مشکل این گزینه، کشورهای همسایه جمهوری اسلامی ایران است که امریکا باید هماهنگی لازم را با آنها انجام دهد و ما نمونه آن را در حوادثی که عبدالمالک ریگی آفرید مشاهده کردیم.

فصل هشتم از کودتای نظامی سخن می‌گوید. در این گزینه امریکا به دنبال استفاده از نارضایتی نظامیان کشور خواهد بود، اما مشکل در این جاست که امریکا در ایران سفارتخانه‌ای برای برقراری ارتباط با این افراد ناراضی ندارد.

همین مساله، شناسایی افراد ناراضی را با مشکل مواجه می‌کند. از سوی دیگر دو قوه نظامی مستقل در ایران فعالیت می‌کند که هر یک مراقب اقدامات نیروهای نظامی دیگر هستند و همین مساله مشکل دشمنان را دو چندان می‌کند.

مشکل امریکا در مورد گزینه ششم این است که نمی‌داند این کار را چه کسی باید اداره کند. در همین زمینه 4 گزینه بر ایشان مطرح است: رفرمیست‌ها که در ایران با عنوان اصلاح‌طلبان شناخته می‌شوند و در پی تغییر اساسی در جمهوری اسلامی هستند، دانشجویان با اندیشه سکولار، جریان روشنفکری سکولار و همچنین رضا پهلوی و سلطنت‌طلب‌ها باید عهده‌دار این کار شوند که البته گزینه چهارم مقبولیت لازم در کشور را ندارد. بنابراین انقلاب مخملی باید به رفرمیست‌ها داده شود تا با کمک دانشجویان و روشنفکران سکولار آن را عملی کنند.

در این سند اشاره شده که این روش برای امریکا هزینه‌ای ندارد و بالاترین توفیق‌ها را خواهد داشت. امریکا گمان می‌کرد این گزینه پیامدهای سایر گزینه‌ها را در پی نخواهد داشت، بنابراین بیشترین توجه خود را به همین روش اختصاص داد.

اکنون سوال این است که آیا جریانی که در حوادث پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری این نقش را بازی کرد در برنامه دشمن بوده است یا خیر؟ در اینجا فرض را بر این می‌بینیم که برخلاف تمام ادله موجود که نشان می‌دهد اصلاح‌طلبان و سکولارها در جریان برنامه‌های غرب بوده‌اند (یک نمونه آن حضور برخی حامیان و سران آن در رسانه‌های بیگانه است) این افراد در جریان برنامه امریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی نبوده‌اند و ندانسته در زمینی که امریکا برای آنها طراحی کرده بود بازی کردند. به عبارت دیگر رفرمیست‌ها در این مساله در زمین امریکا بازی کردند در حالی که برنامه و سند این وقایع بر روی وب‌سایت فارسی رژیم صهیونیستی منتشر شده بود.

ما در وب سایت فارسی رژیم صهیونیستی را در دو دوره 125روزه مورد بررسی قرار دادیم. در دوره اول شاهد بودیم هر طرحی را که این سایت منتشر می‌کرد به فاصله چند ساعت در VOA و BBC فارسی منتشر می‌شد و بعد از آن نیز همان طرح‌ها در ایران عملی می‌شد.

حرکت اسرائیل در این حوادث، پیگیری همان شعار فشار از پایین چانه‌زنی از بالا بود، آنها می‌خواستند با اعلام تقلب در انتخابات، مردم را به خیابان آورده و فشار از پایین را عملی کنند، در نتیجه دولت را جابجا کرده و خود جایگزین آن شوند.

در مورد چانه‌زنی از بالا این گونه تلاش کردند که به افکار عمومی چنین القا کنند که فردی که رئیس مجلس خبرگان رهبری مجمع تشخیص مصلحت نظام است تلاش می‌کند مانع از دفاع رهبری در حوادث بعد از انتخابات شود.

در همین زمینه دو راهکار القای عدم کفایت رهبری از سوی خبرگان و همچنین عدم موضع‌گیری بزرگان حوزوی مورد نظر دشمنان بوده است. وزارت خارجه اسرائیل این طرح را اعلام کرد و بعد از آن شاهد بودیم که سازگارا در VOA اعلام می‌کند آقای هاشمی به قم رفته است تا مراجع تقلید را قانع کند در حالی که چنین اتفاقی رخ نداده بود.

در واقع طرح امریکا در حوادث اخیر واتیکانیزه کردن ولایت فقیه بود. امریکا می‌خواست که اگر در این حوادث، ولایت فقیه در چارچوب قانون اساسی پذیرفته شد، تنها به توصیه ارشادی بپردازد و تلاش زیادی برای القای این خواسته خود انجام داد که نمونه‌های آن را در شبکه العربیه هم شاهد بودیم.

این در حالی بود که تمام این هشدارها به افراد و مسئولین مربوطه داده شد. متاسفانه برخی به خواسته‌های خود اصرار کردند تا اینکه در روز قدس و 13 آبان شعارهای مرگ بر اسرائیل و مرگ بر امریکا را تغییر دادند اما با استمرار این روند مردم در 22 بهمن و 9 دی پاسخ قاطعی به آنها دادند و این ماجرا برخلاف حوادث سال 60 و داستان بنی‌صدر با هزینه بسیار کمی به انتها رسید.

حسن عباسی

منبع: هفته نامه ی 9 دی

  نظرات ()
همه چیز درباره پدیده «مد و مدگرایی» نویسنده: - سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩

مد و مدگرایی به خودی خود مذموم نیست، بلکه ناشی از میل تنوّع طلبی انسان است. اما مدگرایی بایستی در چهارچوب موازین عقل و شرع باشد.

http://mashreghnews.ir/Images/News/Smal_Pic/6-10-1389/IMAGE634290406461681250.jpg


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
نقد و بررسی نظریه‏هاى منشأ حیات و تکامل انواع نویسنده: - دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩

 

نظریه تکامل آثار مخرّب اخلاقى ـ اجتماعى فراوانى دارد که ظهور مکاتب مادى، سکولاریسم، نهیلیسم، لیبرالیسم، از جمله آن است و قدر مشترک در تمام این مکاتب سقوط انسان به مرتبه حیوانات است و در نتیجه آن تعالى و صعود معراجى هم براى انسان در حد حیوانات نخواهد بود.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
گزارشی از تصویر تهران در سال 2020+ سند شهرداری نویسنده: - شنبه ٤ دی ۱۳۸٩

در شرایطی که مسئولین هر روز نوید و بشارت ظهور آرمانشهر مورد نظر انقلاب اسلامی را می دهند ، کماکان به لطف صدور مجوزها و پروانه های ساخت از سوی همین مراجع، شاهد ساخت هیولاهای عظیم الجثه ای با نام ساختمان های مدرن و پست مدرن در سطح کلاان شهر ها که البته اغلب کاربری اقتصادی دارند، هستیم .

عکس های بیشتر در ادامه مطلب


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
نگاهی به پتانسیل شورانگیز حماسه عاشورای حسینی برای سینما نویسنده: - جمعه ۳ دی ۱۳۸٩

سفینه نجات برای همه بشریت

 

 

 


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
فراماسونری، دین نوین جهانی – بخش اول قسمت دوم (آخر) نویسنده: - پنجشنبه ٢ دی ۱۳۸٩

[تصویر: new-age.jpg]


همانطور که در مقاله پیشین اشاره شد، امروزه افکار و برنامه ریزی رهبران تئوصوفی نقشه ی راه نظم نوین جهانی است و چیزی که هم اکنون به صورت گسترده و از طرق مختلف، حتی در پوشش مبارزه با نظم نوین جهانی ترویج می شود، عقاید "تئوصوفی"[1] و "جنبش عصر جدید"[2] است.
به طور خلاصه عقاید تئوصوفی و جنبش عصر جدید به قرار زیر است:
ستاره شناسی، طالع بینی و اعتقاد به دوری بودن تاریخ در ارتباط با صورت های فلکی زودیاک، ارتباط با موجودات ماروائی (ارواح و اجنه) برای کسب دانش (مکاتب اسرارآمیز)، اعتقاد به توانایی انسان در رسیدن به مقام خدایی، نهان پیشگی، اعتقاد به برپایی جهان تک حکومتی در آستانه عصر برج دلو
تئوصوفی، جنبش عصر جدید و فراماسونری سازمان هایی در هم تنیده هستند و عقایدی که در زیر توضیح داده خواهد شد از تعالیم اصلی هر سه این گروه هاست. به طور مثال بسیاری از ماسون ها مانند فیلسوف-ماسون درجه ۳۳، منلی پی هال عضو جامعه تئوصوفی بوده و هستند و حتی در دوره ای ریاست جامعه تئوصوفی در دست "آنی بیسانت"[3] مارکسیست، ماسون و موسس جامعه بین المللی "کمک ماسونری"[4] بوده است. آنی بیسانت همچنین با برپایی لژ های ماسونری در سرار جهان به جامعه تئوصوفی خدمات بزرگی انجام داده است.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
فراماسونری، دین نوین جهانی – بخش اول قسمت اول نویسنده: - پنجشنبه ٢ دی ۱۳۸٩
[تصویر: 70442982654324542189.jpg]


در سال های اخیر روز به روز شاهد شدت یافتن تولید آثاری با مضمون فراماسونری و جوامع مخفی بوده ایم. و حتی در برخی از این آثار با قرار دادن این جوامع در هسته داستان، بگونه ای به آن پرداخته اند که گویی تولید کنندگان این آثار ضد نظم نوین جهانی و در حال افشا سازی آن ها هستند. دو اثر شاخصی که انگیزه من برای تحقیق در این زمینه شد دو بازی “کیش اساسین” [1] و “معبر”[2] بود، اما این دو تنها نمونه ای از این آثار هستند و رسانه های غربی و حتی برخی افراد به ظاهر ضد نظم نوین، که در غرب رهبری جنبش های مردمی را به دست گرفته اند، طبق یک نقشه و طرح در حال فعالیت هستند.

این مقاله در دو بخش تنظیم شده است، در بخش اول به بررسی خط فکری این آثار پرداخته می شود، که اگر با دقت مطالعه شود، هدف پنهان این آثار برای شما آشکار خواهد شد. اما در بخش دوم برای ذکر نمونه، ۲ بازی “کیش اساسین” [3] و “معبر”[4] طبق این یافته بررسی می شود.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
چگونه رسانه ها درباره جوامع مخفی اطلاعات غلط ترویج می کنند نویسنده: - سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩

 

 در سال های اخیر، سیاست جدیدی در هالیوود شکل گرفته است: جوامع مخفی محور توطئه در فیلم ها هستند. برخی از این حرکت شگفت زده می شوند، زیرا گمان می رود که جوامع مخفی، قاعدتا باید مخفی باشند. بسیاری از دست اندر کاران صنعت سینما خود عضوی از انجمن های برادری و فراماسونری هستند. پس چه دلیلی برای این حرکت وجود دارد؟


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
تفاوت آرمان شهر ایرانی با یوتوپیای یونانی نویسنده: - دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٩

محمد مددپور
نکته اساسی آن است که برای ایرانیان ستیزه گر با بیگانه، فکر آرمانشهری بسیار ویرانگر و نافی وضع موجود اهریمنی است. آرمان شهری افقی برای عالم اصلح و اکمل است. البته، این عالم می تواند به نحوی ممسوخ موضوعیت پیدا کند، چنان که یوتوپیای مدرن سیاسی صرفاً تمثیلی و تخیلی است.
جمهوری افلاطون و به تعبیر صحیح تر ولایت نامه (Politeia) او آغاز این یوتوپیاست. هر چند او این مفهوم را مانند مثال و ایده از عالم باستانی شرقی اقتباس کرده، اما به صورتی متافیزیکی و عقلانی، نقطه عزیمت همه فلسفه های بعدی، که این مفهوم را صرفا ذهنی نه عینی تلقی می کنند، قرار می دهد. چنین است تمثیل غار افلاطونی که صرفاً خیالی است، خیالی که در اختیار عقل متافیزیکی افلاطون قرارگرفته است.
وجود نمونه آسمانی یعنی ایده (Idea) یا مثال اعلی (Paradigm) یا صورت و نمونه اصلی ازلی (Archetype) برای افلاطون احتمالی است، و برای قبول آن در مکالمات ولایت نامه (جمهوری)، از عبارت «شاید نمونه آن در آسمان موجود باشد.»3 بهره می برد، و وجود خارجی آن نیز احتمالی است. از اینجا یوتوپیا و مدینه فاضله افلاطونی در سپهر آسمان های اندیشه بشری برافراشته شده است، و هر کس بخواهد می تواند به تماشای آن برود، و هر که آن را تماشا کرد، می تواند بر خود حکومت کند. برای این بیننده اهمیت ندارد که چنین شهری بر روی زمین هست یا خواهد بود!! اما برای انسان کهن شرقی و ایرانی، آرمان شهر و شهریار عادل واقعیتی در این جهان است، و این جهان برزخی است که مرز میان عالم غیب و شهادت را درمی نوردد.
بنابراین آرمان شهر و ایران شهر و ایرانویچ صرفا یوتوپیایی ذهنی نیست که به جامعه بی طبقه سوسیالیستی یا جامعه اشرافی فاشیستی تبدیل شود، مگر آن که به صورتی بدیل در آید و دیگر زمین از قدسیان و انسان های معنوی تهی می شود، و انسان های فرومایه و میان مایه به نام عالم مثالی آرمان شهری حکومت کنند، چنان که در گذشته و حال چنین شد هاست.
یوتوپیاها از عصر افلاطون تا روزگار ما در نظریه شبه یوتوپیایی پایان تاریخ فوکویاما مبنای تغییر سیاسی بوده است و به ایدئولوژی های ناسوتی پیوند می خورد، که نماد کامل آن یوتوپیای جامعه بی طبقه مارکس است، یا آرمان شهر تامس مور و شهر آفتاب کامپانلا در عصر رنسانس آغاز شده است. همه این مراتب نمونه هایی برای جامعه بشر مدار و اومانیستی غربی اند. اما آرمان شهر قدسی را در روزگار کهن و عصر طلایی هر تاریخی انسانی قدسی پدیدآورده، و نمونه ای قدسی برای آینده و حال می تواند باشد. آرمان شهر با گذشته و مبدأ پیوند دارد و به آینده و پایان تاریخ می پیوندد.
در حالی که یوتوپیا و مدینه فاضله به آینده تعلق دارد و نمونه ای صرفا خیالی است و فاقد هرگونه ساحت قدسی و معنوی و دینی اصیل است، از اینجا با عقل و فلسفه ناسوتی ارتباط پیدا می کند تا دین و وحی لاهوتی. بدین معنی «و درجمکرد» شهر مثالی و آسمانی جمشید در ادیان و اساطیر ایران قوه اثبات و محرکه خویش را از دین و اسطوره و مکاشفه های قدسی می گیرند و چونان تجلی بهشت ازلی، اکنون گمشده، ولی یافت شدنی می نماید. نه طرحی صرفاً عقلانی و بشری است و قدر مسلم بدون استمداد قدسیان تحقق نایافتنی؛ در حالی که توپوپیا با اراده و عقل ناسوتی بشری تحقق می یابد و ربطی به الهیات لاهوتی ندارد. از اینجا یوتوپیای خیالی بشری به فلسفه عقلانی می پیوندد و آرمان شهر قدسی به دین وحیانی و معرفت الهی.
حضور پیامبران و قدسیان و شهریان را عادل در شهر آسمانی امری انتزاعی نیست، به همین دلیل، به خلاف نظر افلاطون، دین مبتنی بر ظن و گمان و عقیده نیست، بلکه این فلسفه ظن و پنداری بشری است که از معرفت یقینی وحیانی و شهود و الهام قلبی می گریزد و به پندارها و مفاهیم انتزاعی عقلانی پناه می برد.
این قواعد در هنر نیز مصداق دارد، یعنی هنر یونانی نگاه خیالی و حسی زیبایی شناسانه و استیتکی بشری درباره طبیعت مادی و حیوانی و سیرت انسانی است، در حالی که هنر در عالم دین و اسطوره از نظم موجود در کیهان و عالم مثال و الگویی مقدس تبعیت می کند، و از اینجا شعر و موسیقی قدسی ابداع مثال ها و خیال های سماوی یا محاکات نغمات کیهانی است. و نیز اشیای صنایع مستظرفه هنری همه تقالیدهایی است از فرشتگان و الهگان هنر و نمونه های ازلی و هنر آسمانی ابداع آنها، که هندوان از آن به دوا (deva) و یونانیان کهن به موز (muse) تعبیر می کردند، از این منظر چه فیلی از گل بخته باشد، چه شیئی رویین، چه جامه ای یا شیئی طلایی یا گردونه ای که به اسبان می بندند، همه ابداع و محاکاتی از نمونه ای ازلی (Archetype)اند2. البته، برای افلاطون نیز هنر حقیقی محاکاتی از صور مثالی است. و اگر چنین نباشد، که هنر رسمی مدینه روزگار افلاطون چنین نیست و بیشتر تصویری کج و معوج از واقعیت و حقیقت و دروغ و کذب است، هنرمند و شاعر گریزان از هر قید متعارف و رها از اصول و رسوم معقول همگانی باید از مدینه رانده شود.
برخی نویسندگان می پندارند آرمان شهر ایرانی یعنی «کنگ دژ» و «سیاوشگرد»، که دو شهر برساخته سیاوش، از شهر یاران معصوم اساطیری ایران است، و نیز «ورجمکرد» که ساخته جم یا جمشید2، مبدع جشن های نوروز، است، جایی در زمین ندارند؛ در حالی که کالی پولیس (شهر زیبای) افلاطون این جهانی است. حقیقت آن است که آرمان شهرهای اساطیری ایرانی، گرچه جایگاهی در عالم مثال و خیال دارند، چنان که سهروردی از آن به جغرافیای ناکجا آباد و سرزمین هورقلیا تعبیر می کند؛ اما در واقع این شهرهای آسمانی- زمینی مرز میان غیب و شهادت را در می نوردند و ضمن داشتن صوتی مینوی و مثالی، با هیاتی مادی و این جهانی در زمین ظهور می کنند.
تخت جمشید نماد این جهانی چنین منظری در ایران باستان است، یعنی این شهر براساس نمونه ای ازلی و اصلی (Archetype)، به یونانی آرخئوس توپوس (Archeostypos) و بنیادی مینوی و مثالی بنا می شود و تصویر زمینی شهر مثالی را دارد. شهرهای باستانی دریایی و اساطیری اورشلیم و شوش و بابل و نینوا، و حتی بنای کعبه نیز، مصداق این نظرگاه معنوی اند. کعبه در عالم اسلامی، صورت زمینی بیت المعمور و بیت العرش است. این نکته را قاضی سعیدقمی از حکمای معنوی اسلام دریافته و به شرح و تفسیر آن پرداخته؛ هانری کربن نیز بدان توجه کرده است.

منبع : روزنامه کیهان

  نظرات ()
منجیان بدلی به نجات آمریکا می آیند نویسنده: - یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩

 سینما در عین این که سازنده فرهنگ و ذهن بشریت در جوامع مختلف است، بازتاب دهنده آرزوها، فرهنگ و حتی هذیان های جمعی مردم یک جامعه نیز هست. این موضوع در مورد جوامعی صادق است که سینمای آن ها «مسئله محور» بوده و بلاگردان مردم است. مثل سینمای آمریکا که به شدت به منافع ملی آن کشور و سیاست های حاکمانش وفادار است.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
چرا با خط کش غرب خود را اندازه می زنیم؟! نویسنده: - سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩

تاملی پیرامون الگوی پیشرفت اسلامی – ایرانی


1. بی شک پیشرفت هر کشوری نسبت مستقیم با فرهنگ آن سرزمین دارد. درواقع، نقشه پیشرفت هر کشور با توجه به نیازها و مبانی فرهنگی آن جامعه طراحی می شود. به این اعتبار، تنها الگوهای پیشرفتی که ناظر به شاخصه های فرهنگی بومی است، پیشرفت یک جامعه را تضمین خواهد کرد. از این رو است که تئوریسین های علوم اجتماعی و نظریه پردازان علوم سیاسی «توسعه فرهنگی» را گام نخست در پیشرفت یک کشور برمی شمارند. هر کشور باید متناسب با زیست جهان، دانش فطری، نوع جهان بینی، شاخصه های فرهنگ بومی، تاریخ قومی و جغرافیای سیاسی خود الگوهای پیشرفت بومی خاص خویش را ترسیم و تدوین کند.
    2. ما سال ها خود را با خط کش غرب اندازه زده ایم. سال ها با شاخصه های توسعه عالم غرب به ارزیابی خود نشستیم. کشورهای توسعه یافته، کشورهای در حال توسعه، کشورهای عقب مانده یا کشورهای جهان سومی تقسیم بندی و رده گذاری ای بود که با معیارهای توسعه غربی به دست می آمد. ولی چه لزومی دارد که ما خود را با شاخصه های پیشرفتی که غربی ها برای ما ارائه می دهند محک بزنیم؟ مادامی که با شاخصه های توسعه غربی به قضاوت خود بنشینیم قطعاً در حال توسعه یا جهان سومی ارزیابی خواهیم شد!
    3. ما دو الگوی توسعه پیش روی داشتیم که هر دو با جهان بینی اسلامی ما ناسازگار و برای فرهنگ بومی - ایرانی ما ناکارآمد بود؛ الگوی توسعه لیبرالیستی و الگوی توسعه سوسیالیستی.
    اکنون هر دوی این الگوهای توسعه غربی به تنگنا افتاده اند. کشورهای سرمایه داری با جهان بینی اومانیستی و سیاست لیبرالی به «خود ویرانگری» رسیده اند. در نگرش اومانیستی انسان چنان جایگاهی پیدا می کند و چنان فربه می شود که جا برای خالقش تنگ می شود(!) در حالی که نوع نگرش متفاوت ما به انسان و بر مبنای آموزه های اسلامی خلیفئ الله، مختار، مکلف و در معرض هدایت الهی دانستن انسان باعث تغییر در نوع جهان بینی ما می شود و این جهان بینی متفاوت که بر ساخته مبانی اسلامی و فرهنگ بومی – ایرانی ما است الگو و شاخصه های پیشرفت اسلامی – ایرانی متناسب با خود را طلب می کند، الگوی پیشرفتی که عدالت اجتماعی، مبانی اسلامی، فرهنگ بومی، تاریخ قومی، جغرافیای سیاسی و معنویت و اخلاق را در بردارد.
    4. در نخستین نشست از سلسله نشست های «اندیشه های راهبردی» که رهبر معظم انقلاب با نخبگان کشور، اصحاب اندیشه و صاحبنظران حوزه و دانشگاه داشتند به هم اندیشی و بررسی مبانی، ویژگی ها و ابعاد الگوی پیشرفت ایرانی – اسلامی پرداختند و بر ضرورت به کارگیری همه ظرفیت نخبگان کشور در تدوین یک الگوی راهبردی تاکید کردند و 4 عرصه فکر، علم، زندگی و معنویت را عرصه های مهم الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت برشمردند.
    بی تردید با داشتن نقشه ای جامع برای پیشرفت، کشور به سمت جامعه ای اندیشه ورز و متفکر سوق پیدا خواهد کرد که متعاقباً استقلال علمی و معرفتی را به ارمغان خواهد آورد. تولید علوم انسانی اسلامی و تولید علم بومی نیز گام هایی مقدماتی اما بلند برای طراحی و تدوین این نقشه جامع پیشرفت اسلامی - ایرانی خواهد بود و به این اعتبار، برای تدوین الگوی پیشرفت باید تولید علوم انسانی اسلامی را نیز جدی تر گرفت و کاربردی تر پیگیری کرد. نباید از نظر دور داشت که در مسیر ریل گذاری برای پیشرفت اسلامی – ایرانی توجه به «شاخصه های عدالت» قطعاً باید به عنوان یک رکن اساسی لحاظ شود.
    
    
    
 روزنامه ایران

  نظرات ()
  نویسنده: - سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩

 

باربی تنها یک عروسک نیست بلکه یک سلاح کارآمد در صحنه ی جنگ فرهنگی است که برای صدور سبک زندگی آمریکایی در جهت حیازدایی و افساد دختران و زنان بکار گرفته شده است.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
دابة الارض نویسنده: - سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩

 

 مسلمانان، چه شیعه چه اهل سنّت، همگی بر خروج «دابّـة الأرض» در آخرالزّمان اتّفاق نظر دارند، امّا آنها در مورد مشخّص کردن مصداق؛ یعنی ماهیّت آن دابّـة ، اختلاف نظر دارند. اهل سنّت قائل به این است که دابّـة  الأرض، جنبنده‌ای از جنبندگان زمین است، امّا شیعیان بر این باورند که دابّـة  الأرض، یک مرد معیّن است و ما در بخش‌های بعد به این مسئله خواهیم پرداخت.
 
 
 

دربارة نشانه‌های آخرالزّمان بسیار گفت‌وگو شده است. یکی از این نشانه‌ها که بحث دربارة آن از نقطه‌نظرهای مختلف صورت گرفته «دابّـة الأرض» است. دابّـة الأرض در لغت به معنی جنبده و آهسته راه رفتن است.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
مدیریت اسلامی از منظر امام علی (ع) نویسنده: - دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩

امیرالمومنین حضرت علی (ع)، اولین پیشوای شیعیان نمونه کامل یک مدیر اسلامی است؛ مدیری که عشق و حسن و زیبایی، نظم و انضباط، جاذبه و دافعه، حکمت و مدیریت، زهد و عرفان و شجاعت و تقوی و عدالت را در منشور حکومتی خود گنجانده بود.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
سینما جلوه گاهی برای عرفان سکولار نویسنده: - شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٩

تمایل روز‌افزون تولید و ساخت فیلم‌هایی با موضوع توجه به مسائل معنایی و امور متافیزیکی در سینمای هالیوود، پرده از این واقعیت برمی‌دارد که متفکران غرب از سینما به عنوان یکی از استراتژیک‌ترین ابزار انتقال آراء و عقاید بهره‌برداری می‌کنند.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
راست مسیحی قدرت بیشتری می‌یابد نویسنده: - شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٩
http://www.mouood.org/images/news3/286.jpgده‌ها میلیون امریکایی در جنبش پر گو و عبوسی گرد هم آمده‌اند که «راست مسیحی» نامیده می‌شود. آنها در حال ایجاد یک دولت تئوکراتیک مبتنی بر «قوانین انجیل» هستند و صدای تمام کسانی را که بر اساس تعریف آنها دشمن محسوب می‌شوند، خاموش می‌کنند. این جنبش هر چه می‌گذرد به فاشیسم نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود و به دنبال واداشتن یک جهان سرکش به تسلیم شدن در پیشگاه یک امریکای امپریالیستی است.

ادامه مطلب ...
  نظرات ()
تفکر، فرهنگ و ادب، تمدن نویسنده: - شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٩

معماری اسلامی، مهمان را پیش از آنکه به اندرون خانه رهنمون شود، از فضایی معروف به «هشتی می‌گذراند تا محارم را از دید نامحرم در امان بدارد. دیوارهای بلند بنا، حافظ همة ارزش‌هایی است که او قصد حفاظت از آنها را دارد. فضای وسیع خانه نیز، نمایانگر گشادگی سینة اوست. این تلاش در حفظ ارزش‌ها تا بدانجاست که کوبه‌های آویخته بر در، به هنگام کوبیده شدن، معرّف جنسیّت شخص مراجعه‌کننده به در منزل است.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
ناکامی امریکا از ایجاد هراس در ملت ایران به رغم ترور اساتید علمی نویسنده: - چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٩

ترور دو استاد دانشگاه به دست سرویس‌های جاسوسی بیگانگان بیانگر این واقعیت است که دنیای غرب نگران توسعه و ترویج علم در ایران است...


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
واکاوری راهبرد لیسبون ناتو، جعبه ابزار ناکارآمد آمریکا در جهان نویسنده: - سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩

سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در 4 آوریل 1949 میلادی (15 فروردین 1328) با هدف دفاع جمعی در واشنگتن پایه گذاری شد و هم اکنون 82 عضو دارد. قلب پیمان ناتو ماده پنج آن است که در آن کشورهای امضاکننده توافق کرده اند حمله نظامی علیه یک یا چند کشور عضو در اروپا یا آمریکای شمالی را به عنوان حمله به تمامی کشورهای عضو تلقی کنند و به مقابله با آن برخیزند.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
ساخت فیلمهای مستند؛پاتکی محکم درجنگ نرم نویسنده: - سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩

درجنگ نرمی که این روزها صحبتش فراوان است مستندهای سیاسی رسانه ای می توانند در افکار بینندگان معجزه کنند. چرا که جادوی تصویر واقعی گاهی حتی می تواند بیننده را بیش از جلوه های ویژه سینمای داستانی مجذوب کند.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
جاهلیّت دوم در آخرالزّمان نویسنده: - سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩

 

 «قرآن کریم» به وجود جاهلیّتی موسوم به جاهلیّت دوم، پس از جاهلیّت اوّل در بین عامّة مسلمانان اشاره می‌نماید، که از علایم ظهور حضرت مهدی(ع) است. شواهد قرآنی بسیاری بر این موضوع تأکید دارند، که از آن جمله می‌توان به آیات زیر اشاره نمود:
 

ادامه مطلب ...
  نظرات ()
سرزمین مقدّس انجیلی و تصرّف اراضی عراق نویسنده: - دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸٩

 

http://mouood.org/images/news3/186.jpg«مشرق زمین در حالی بخش پست‌تر جهان قلمداد می‌شود که از موهبت وسعت پهناورتر و پتانسیل بیشتری برای قدرت نسبت به غرب برخوردار است. اسلام همیشه متعلّق به مشرق زمین در نظر گرفته شده است و نگاه به آن با دشمنی و ترس همراه بوده است. برای این وضعیت (دشمنی) دلایل سیاسی و روانشناختی و مذهبی می‌توان برشمرد، ولی همة این دلایل از برداشتی نتیجه می‌شود که اسلام را رقیبی وحشتناک و چالشی آخرالزّمانی در برابر مسیحیّت می‌داند.»

 


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
گسترش گردنبند‌ها و زیورآلات فرقه‌های انحرافی؛ خودنمایی برای شیطان! نویسنده: - یکشنبه ٧ آذر ۱۳۸٩

شاید مهم نباشد، اما با کمی دقت متوجه می‌شویم که بسیار مهم‌تر از آن چیزی است که فکرش را می‌کنید. منظور این گردنبندها و انگشترها و زیورآلات عجیب و غریب است که همه ما این روزها به وفور آنها را در گردن و دست و گوش جوانان به ویژه پسران مشاهده می‌کنیم. این پدیده نه اتفاقی است نه قابل اغماض.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
سنت هلاکت نویسنده: - یکشنبه ٧ آذر ۱۳۸٩

 

 یکی از سنّت‌های حاکم بر حیات اجتماعی انسان‌ها، سنّت هلاکت اقوام کافر، مستکبر و کُفرانگر نعمت‌ها است؛ بدین معنی که اگر بر جامعه‌ای ظلم و ستم و بی عدالتی حاکم باشد، آن جامعه قطعاً دچار سقوط و هلاکت خواهد شد. قرآن کریم می‌فرماید: آن اجتماعات را به خاطر ستمی که کردند، هلاک نمودیم و برای نابودی آنها موعد و مهلت قرار دادیم.»

 


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
نیم نگاهی به سیستم جاسوسی انگلیس نویسنده: - شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩

گرداب- پس از پایان جنگ جهانی دوم به طور کلی 17 بخش از سرویس اطلاعات خارجی بریتانیا (MI) در وزارت جنگ وجود داشت. امروز تنها سه سازمان هستند که سرویس اطلاعاتی بریتانیا را تشکیل می دهند. در ادامه جزئیاتی را درباره آنها می‌خوانیم. این جزئیات از سوی روزنامه انگلیسی تلگراف منتشر شده است و نباید انتظار داشت به ماهیت واقعی و پشت پرده اعمال زشت و غیرانسانی این دستگاه‌های جاسوسی اشاره‌ای کند.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
امپریالیسم آدرس غلط به افکار عمومی جهان می‌دهد نویسنده: - شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩

فالش سپاه هراسی در مارش نظامیگری امریکا

مترجم :  محمد زمانی

یک آدم قلدر یا یک پدرخوانده مافیایی هرگز در بهانه‌جویی کم نمی‌‌آورد؛ بهانه‌هایی برای تنبیه کسانی که در قلمرو او زیر سلطه نمی‌روند.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
خلیج فارس و اهمیت آن در تدوین راهبرد امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران نویسنده: - شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩


چکیده
تضمین امینت ملی از مهم‌ترین شاخصه‌های یک حکومت پویا و مقتدر است که رجال سیاسی، نظامی و امنیتی حاکمیت خود را متعهد به تأمین آن می‌دانند. در گفتمان مدرن، امنیت عبارت است از نیل به سطحی از اطمینان خاطر برای تحصیل و صیانت از منافع ملی به تعبیر «رابرت ماندل» امنیت ملی شامل تعقیب روانی و مادی ایمنی است و اصولاً جزء مسؤولیت حکومت‌های ملی است. بر همین اساس تدوین راهبرد امنیت ملی از راهبردی‌ترین اقدامات نرم‌افزاری در جهت تامین امنیت ملی محسوب می‌شود. نگاه مدرن به امنیت، نگاهی چندسویه است و طیفی از عوامل (فرصت‌ساز و تهدیدآفرین) را شامل می‌شود که در زمینه‌های گوناگون فرصت ظهور و بروز پیدا می‌کنند. یکی از عوامل مهم در این زمینه عامل ژئوپلیتیک و موقعیت سرزمینی است. کشور ایران به علت قرارگرفتن در منطقه راهبردی حساس خاورمیانه از یک موقعیت ویژه‌ای برخوردار است. بطوریکه نه تنها خود یک کانون ژئوپلیتیکی محسوب می‌شود، بلکه با 6 حوزه مهم ژئوپلیتیکی در ارتباط می‌باشد. این حوزه‌ها با عنایت به وزن و موقعیت خود در تدوین راهبرد امنیت ملی ایران تاثیرگذار هستند. اما در میان این حوزه‌ها حوزه پلیتیکی خلیج فارس به خاطر شأن ژئوپلیتیکی در معادلات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی در منطقه و جهان، نقش بسیار فعال و تعیین‌کننده‌ای در امنیت ملی ایران دارد. بر این مبنا، در این مقاله سعی می‌شود به روش کتابخانه‌ای و از طریق روش شناختی توصیفی- تحلیلی رابطه و تاثیر حوزه ژئوپلیتیکی خلیج فارس را در این خصوص از زوایای اصلی بررسی و روشن نماییم.


کلید واژه‌ها: راهبرد، امنیت ملی، ژئوپلیتیک، خلیج فارس.

ادامه مطلب فراموش نشود .


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
"من و تو1" شبکه جدید علیه ایران نویسنده: - یکشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٩

منبع : مشرق

شبکه "من و تو1" (manoto1) اولین کانال از گروه شبکه تلویزیونی مرجان (MTN) در لندن بشمار می رود که با انتخاب نامی آگاهانه ،  "دیپلماسی عمومی" را در ذهنمان تداعی می کند. این شبکه در شهر لندن متمرکز است و به گمان من تحت حمایت دستگاه دیپلماسی عمومی لندن است.

این شبکه ماه هاست که در حال آماده سازی برای پخش برنامه هایش از پایتخت انگلیس است و خود را شبکه ای متفاوت و جنجالی برای بزرگسالان معرفی می کند و ادعا می کند قرار است از هر آنچه که بینندگان دوست دارند حرف بزند. این شبکه اولین شبکه ماهواره ای فارسی زبان است که به سیستم پخش wide screen مجهز است. طبق آنچه که در وب سایت رسمی این شبکه آمده، بالاترین کیفیت ممکن تهیه و پخش، تنوع و جذابیت برنامه ها را برای مخاطب جوان و بزرگسال مد نظر قرار داده است. manoto1 ماموریت خود را تسهیل ارتباط مستقیم مخاطب با خود در نظر گرفته است.
زمانی که شبکه ماهواره ای فارسی 1 شروع به کار کرده بود، علی رغم بی تفاوتی کارشناسان فرهنگی و صدا و سیمای جمهوری اسلامی، این شبکه از همان آغاز با اقبال عمومی در میان مخاطبان فارسی زبان و خصوصا ایرانی مواجه شد. تا مدتها صدا و سیما در کمال بی توجهی و با اعتماد به نفسی کاذب ، همچنان راه خودش را می پیمود. البته اینجا یکی از ضعفهای عمده رسانه ملی مشخص شد و این رسانه، برای بهبود کاهش مخاطب، به سمت سریال سازی بیشتر، حرکت کرد. زمانی کهBBC فارسی پایش را به میدان رسانه های فارسی زبان گذاشت؛ دلسوزان نظام آن را تهدیدی برای افکار عمومی دانستند؛ اما باز هم سازمان عریض و طویل صدا و سیما، شیوه سنتی خویش را می آزمود و روی اسبی که هرگز برنده نخواهد شد شرط می بست. در واقع BBC  فارسی بنای خود را روی ضعف و کاستی دیگری از رسانه ملی گذاشته بود و قویترین ضربه اش را به ضعیف ترین موضع ما می زد.
مراد ما نواختن بر طبل تهیِ نقد صدا وسیما نیست. آنچه که مهم و موثر است "استراتژی مدیریت تفاوت و تمایز" است که از سوی رسانه های معارض اتخاذ شده.
بخش فارسی BBC درست جایی وارد عمل می شد که رسانه های ما سکوت می کردند. زندگی در جهان بدون مرز، نفس کشیدن در محیط " ژئومدیا " ست. مرزهای جغرافیایی ما به اندازه برد امواج رسانه های ماست. عظمت ملت ما به تعداد مخاطبان رسانه های ماست. پس هرجا که سکوت کنیم؛ مرزهای خودرا کوچک کرده ایم. بسیار کوچک تر از گربه ملوسی که از قوم قجر به ارث برده ایم.
 زمانی که مجری BBC فارسی در فتنه 88 با هیجان می گفت عمر این رژیم دیگر به سر رسیده است و دیگر نفس های آخرش را می کشد، رسانه ی ملی عموپورنگ و خاله شادونه و آموزش گلدوزی و تبلیغات سود بانکی نمایش می داد؛ و نفس هایمان در سینه حبس بود. ناکامی لشکر 28700 نفری سازمانی به بزرگی صدا و سیما در مقابل BBC فارسی 200 نفره، فیلم دروغین 300 را برایمان تداعی می کرد.
باور کنید اصلا قصد نقد صدا و سیما را نداشتم. سه دهه از عمرمان را صرف این ماهی بزرگ و قدرنشناس کردیم؛ حالا دیگر حتی نمی ارزد که طعمه کوسه ها (منتقدان) شود.
پس از آنهمه عقب نشینی دست آخر تصمصم گرفتیم در پخش خبرهای شبکه اول ، مقداری رنگ و لعاب اضافه کنیم و موسیقی خبر را عوض کنیم. و صد البته قفل پولادین سکوت را همچنان حفظ کنیم. در واقع سهم مان از جنگ نرم فقط اختلال در امواج BBC فارسی و فارسی 1 بود.!!!
حالا دیگر در افواه پیچیده که شبکه "من و تو1" ( manoto1) دارد می آید. طبق آنچه که خودشان اعلام کرده اند قصد دارند برنامه هایشان را با بالاترین کیفیت ممکن تهیه کنند و به مخاطب ایرانی تقدیم کنند. و بنایشان را بر احترام به مخاطب گذاشته اند. در هفته اول پخش برنامه مسابقه " آکادمی موسیقی گوگوش" به ادعای خودشان نیم میلیون تماس تلفنی به این برنامه شده بود که 75% آن از ایران بود. این موضوع حکایت از آن دارد که در مدت کوتاهی همه مرزهای جذب مخاطب را درخواهند نوردید.
TynLEBy.jpg
عمده افرادشان سابقه ژورنالیسم حرفه ای و کار با مخاطب و رسانه دارند و بعضا با بخش فارسی شبکه BBC نیز همکاری داشته اند. آنها بنابر همان "استراتژی تفاوت و تمایز" تصمیم دارند روی موضوعاتی دست بگذارند که مرزهای کوچک صدا وسیما را کوچک تر خواهد کرد. موضوعاتی از قبیل برنامه پرمخاطب آکادمی موسیقی گوگوش. موسیقی پاپ، معرفی گروه های موسیقی شیطانپرستی و متال تهران، سینما ، فرهنگ و اقتصاد، بحث و گفتگو در مورد ایران، مذهب و خرافات، آموزش رقص عربی، اتاق خبر: پخش اخبار با شیوه ی متفاوت اتاق خبر ( newsroom ) که حتی در پایان هر هفته آخرین قیمت کالاهای مصرفی در ایران و بریتانیا را مقایسه کرده و با جهت دهی مطابق BBC فارسی است، برنامه ثروتمندان ، مستند های حرفه ای و فوق العاده ، آشپزی : برنامه زرشک ، جادوگری توسط یک جادوگر جوان آمریکایی، سیرک های روز دنیا، ورزش زنان و...
تاکتیک جالب توجه مورد استفاده در  "من و تو1" (manoto1)  و تاکتیک مغفول مانده در رسانه ملی، استفاده از جایگاه ویژه ی celebrity diplomacy یا همان دیپلماسی مشاهیر است. در این نوع از دیپلماسی عمومی، از مشاهیر و هنرمندان موسیقی و سینما و ورزش و... برای جذب و تاثیر بر مخاطب استفاده می شود. برنامه آکادمی موسیقی گوگوش و یا مصاحبه با خواندگان لس آنجلس نشین و شاعران و آهنگسازان آنها، واجد چنین ظرفیتی است. قطعا برای مردم ما عرصه خصوصی زندگی مشاهیر و هنرمندان از اهمیت ویژه ای برخوردار است که این موضوع چنگاویزی موثر برای اقبال مخاطب ایرانی است. برای مثال، برنامه greatest hits هر هفته یک آهنگساز یا ترانه سرا را معرفی‌ و ده اثر از کارهایش را گلچین می‌کند تا بیننده‌ با چهره پشت آثاری که سالها با آنها ارتباط گرفته آشنا بشوند. (ازجمله خوانندگان لس آنجلسی ، داریوش ، ابی و..)
B155.jpg B100.jpg
دانستنش خالی از لطف نیست که، مکتب انحصاری امنیت فرهنگی کشور ما مکتب چهارم ، یعنی مکتب اکازیونالیسم Occasionalism است. با این معنی که تهدید هایی که به درون فرهنگ کشور ما نفوذ می کنند، نهایتا راه به جایی نبرده و تبدیل به گوهری نایاب می شوند. مدل مورد نظر در این مکتب مدل صدف و مروارید است. صدف همواره ریگی که به درونش نفوذ می کند را در درون خود می پروراند و آن را تبدیل به مروارید می کند. گوهری با ارزش که قدر و قیمت صدف را نیز صد چندان خواهد کرد. شاید راه اندازی این شبکه ها، علیرغم به هم زدن توازن امنیت فرهنگی کشور ما، به تعالی و رشد فرهنگی و قدرت نرم این کشور بیانجامد و افق جدیدی را پیش چشمان مسوولین رسانه ملی بگشاید.
جنگ نرم نیز چنین ماهیتی دارد، علیرغم گرفتن تلفات معدودی از ما، ما را به حقیقت انسان کامل نزدیک می کند و حقیقت دین را، چه در مقام نظر و چه در مقام عمل، به منصه ی ظهور می کشاند و نردبان تعالی فرهنگ اسلام واقع می شود.

*اسماعیل ارجمندی

  نظرات ()
رویارویی تمام اسلام با تمام کفر نویسنده: - یکشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٩

 

 از حوادث مهمّ سال پنجم هجرت که در ماه شوّال آن سال اتّفاق افتاد، جنگ خندق بود. قریشیان که در اثر مبارزات طولانی با مسلمانان تا حدودی خسته به نظر می‌رسیدند و از طرفی تدریجاً عقایدشان نسبت به مراسم دینی قریش و آیین بت‌پرستی سست شده و به حال تردید درآمده بودند، برای اطمینان خاطر نسبت به مرام و آیین خود، از بزرگان یهود و اهل کتاب سؤال کردند: راستی! شما که اهل کتاب هستید و از آیین ما و محمّد اطّلاعات کافی دارید به ما بگویید: آیا آیین ما بهتر است یا دین محمّد؟

 


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
قربانی کردن انسان در آئین‌های رازآلود (+فیلم) نویسنده: - یکشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٩
این گفته معروف که "حقیقت از تخیل عجیب‌تر است"، به دلیل درستی و رو راستی‌اش، گاه بسیاری را، مخصوصا آنها که به خیال خود، جایی دنج در دنیای مادی خود یافته‌اند، ناراحت و پریشان می‌کند. هر از گاهی رسانه‌ها تیترهایی درباره اعمالی وحشیانه و باورنکردنی بیان می‌کنند که توسط انسان‏هایی به ظاهر مثل من و شما، نرمال و محترم به وقوع پیوسته‌اند: مادرانی که بچه‌هایشان را کشتند. پدرانی که کودکشان را سوزاندند و حتی کودکانی که دوستان و اقوامشان را به صورتی سادیستیک قتل‌عام کردند. چنین اعمالی قلوب عده‌ای از مردم را عیان کرده و در عین حال مردم متمدن جهان را به حیرت وا می‌دارند. مردمی که می‌گویند فلانی را می‌شناختیم، اصلا به او نمی‌آمد. خیلی محترم بود!

اما عملی وجود دارد که در وحشیانه بودن و قصاوت‌اش، در بالای تمامی اعمال دیگر قرار داشته، و آن قربانی کردن انسان است.

گرچه بسیاری، به لطف هالیوود، تصور می‌کنند که اینگونه کارها فقط در جنگلهای انبوه آفریقا یا آمریکای جنوبی صورت می‌گیرد، اما وقتی هر از گاهی کشف می‌شود که یکی از اعضای به اصطلاح "متمدن" جامعه، چنین کار وحشیانه‌ای را انجام داده مردم مرتب حیرت‌زده می‌شوند. در ضمیرشان جای داده‌اند که آدمخواری و خون‌خواری، تنها درمیان قبایل بی‌تمدن بومی صورت می‌گرفت که بحمدالله با فتح، متمدن کردن و قلع و قمعشان توسط غربیان عزیز، دیگر این مسائل نیز تقریبا نایاب شدند.

از بین تمدنهای مختلف گذشته، باز هم این "یهود" بود که در این زمینه بر دیگران پیشی گرفت.
 
در ادامه جهت آشنایی خوانندگان گرامی با این موضوع فیلم مستند جالبی در این زمینه که توسط گروه بیداری اندیشه تهیه شده است را در اختیار خوانندگان قرار میدهیم.
 
یکی از مهم‌ترین بخش‌های این کلیپ گفتگوی اوپرا وینفری با ویکی پالین Vicki Polin است؛ دختری که با نام مستعار «راشل» در برنامه تلویزیونی اوپرا شرکت کرد و از مناسک شیطانی موروثی خاندان خود گفت. گفتگوی اوپرا با «راشل» درباره شیطان‌پرستی و قربانی کردن انسان در برخی خانواده‌های یهودی در زمان خود جنجالی بزرگ برانگیخت. 
 
http://mouood.org/video/human.sacrifice/Human_Sacrifice_in_Occult.avi
 
http://mouood.org/video/human.sacrifice/Human_Sacrifice.pdf
  نظرات ()
جهاد اکبر در عصر ظهور نویسنده: - شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩

مبارزه با نفس جهاد اکبر است در آخرالزمان مؤمنین باید شب و روز در جهاد اکبر باشند تا از انحرافات و تهاجمات فرهنگی در امان بمانند، این جهاد با رفتن به مسجد انجام می گیرد چون مبارزه با نفس جهاد اکبر است در آخرالزمان مؤمنین باید شب و روز در جهاد اکبر باشند تا از انحرافات و تهاجمات فرهنگی در امان بمانند، این جهاد با رفتن به مسجد انجام می گیرد، احادیث ما بیان کننده همین موضوع هستند.
رسول الله (ص) می فرماید: "الغدو و الدواج الی المساجد من الجهاد فی سبیل الله؛ شب و روز به سوی مسجد شتافتن از اقسام جهاد کردن در راه خداست." با توجه به این روایت دو نوع جهاد اصغر و جهاد اکبر وجود دارد که جهاد اصغر همان جنگ با کفار و دشمنان خارجی است و جهاد اکبر جهاد و مبارزه با نفس اماره است و چون در آخرالزمان فتنه ها از زمین و آسمان می بارد و انواع هجمه های شیطانی برای فریب انسان و انواع خواهش های نفسانی در جامعه رواج پیدا می کند باید جهاد اکبر انجام دهد، بنابر روایت برای این جهاد بهترین جا و وسیله مسجد است که انسان در این زمان با رفتن به مسجد از این هجمه ها و فریب های شیطانی و خواهش های نفسانی ایمن می ماند.

منبع : پایگاه حوزه

  نظرات ()
سیمای جهاد نویسنده: - شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩

از آن جا که بین حج و جهاد شباهت هایی وجود دارد; از جمله اینکه یک مسلمان برای انجام هر دو واجب الهی نیازمند تلاش طاقت فرس، گذشت و فداکاری و کوچ کردن از خانه و کاشانه اش است، موضوع جهاد را نیز در این برنامه دنبال می کنیم و در حد فهم مخاطبین این بخش به گوشه هایی از آن اشاره می کنیم.
مفهوم جهاد
جهاد یعنی (کوشش کردن، کوشیدن به اندازه طاقت) (کوشش توأم با رنج، تلاش در کار با آنچه در توان باشد.)30
وقتی جهاد با کلمه (فی سبیل الله; در راه خدا) همراه باشد، مفهوم ویژه ای دارد و هرگونه فعالیت و مبارزه سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، فرهنگی، اقتصادی، با جان و مال و زبان و قلم و فکر را شامل می شود.
اقسام جهاد
عالمان دین جهاد را به دو نوع تقسیم کرده اند که البته از زاویه ای دیگر می توان آن را به سه بخش تقسیم کرد:
1. جهاد دفاعی
این نوع از جهاد برای دفع تجاوز انجام می پذیرد. هنگامی که حقوق افراد یک جامعه یا یک ملت مانند: آب و خاک، مال و ناموس، دولت و مکتب و ارزش هایی که مورد قبول یک جامعه اسلامی است از سوی دشمنان خارجی یا مخالفان داخلی مورد هجوم و تجاوز قرار گیرد، بر مسلمانان اعم از زن و مرد و کوچک و بزرگ واجب است با تمام توان و با هر وسیله ممکن به جهاد و مبارزه با متجاوز برخیزند و از حقوق شخصی، ملّی و آیین خود و هم نوعان دفاع کنند.
2. جهاد ابتدایی
گاهی تجاوز در سرزمینی خارج از مرزهای یک کشور اسلامی واقع می شود; مانند تجاوز متجاوزان به مردم فلسطین، بوسنی، عراق و افغانستان. یا به قول استاد شهید مرتضی مطهری(ره): گاهی انسانیّت و ارزش های انسانی مانند آزادی، که (اینها از حقوق یک فرد و یا از حقوق یک ملت برتر است [و] مقدس تر است و دفاع کردن از آنها پیش وجدان بشری بالاتر است)،31 مورد هدف و تجاوز دشمن قرار می گیرد، در این صورت بر مسلمانانی که از معرکه به دور هستند و به حسب ظاهر به آنان تجاوز نشده است، واجب است به یاری هم نوعان خود بشتابند و از حقوق آنان و نیز ارزش هایی که از سوی بدخواهان متجاوز مورد تعرض قرار گرفته است دفاع کنند.
پیامبر گرامی اسلام می فرماید: (من سَمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یُجبه فلیس بمسلم;32 هرکس فریاد انسانی را بشنود که از مسلمانان کمک می خواهد و ندای او را پاسخ ندهد، مسلمان نیست.)
براساس این سخن پیامبرھ، در هرجا تجاوز، متجاوز و ستم دیده ای هست، ساکت و بی تفاوت بودن، از انسانیت و مسلمانی به دور است. بنابراین بر مسلمانان است که به یاری ستم دیده بشتابند و از حق مظلوم دفاع کنند، تفاوت ندارد که مظلوم، مسلمان باشد یا غیر مسلمان. در این صورت، جهاد برای افرادی که به یاری مظلومان می شتابند و به طور مستقیم با تجاوز متجاوز روبرو نیستند، ابتدایی است.
البته برداشت دیگری از جهاد ابتدایی وجود دارد که مبتنی بر حضور امام معصوم است که بحث از حدود و چگونگی آن، مجال دیگری را می طلبد.
3. جهاد با نفس
امیرمؤمنان علی$ می فرماید: پیامبرھ لشکری را برای پیکار با دشمن فرستاد و پس از بازگشت پیروزمندانه به آنان فرمود: (خوش آمدند گروهی که جهاد کوچک را انجام دادند، اما جهاد بزرگ تر همچنان بر گردن آنها باقی است. پرسیدند: جهاد بزرگ تر کدام است؟ فرمود: جهاد با نفس).33 منظور از جهاد کوچک در این روایت، جنگ با دشمن و مراد از جهاد بزرگ، مبارزه با خواسته ها و تمایلاتی است که انسان را به سرپیچی از دستور خدا و قانون وادار می سازد که نمونه های آن در زندگی ما فراوان است; مانند: فرمان خدا به نماز صبح و خواسته دل بر ادامه دادن به خواب صبحگاهی، قانون بازدارنده عبور از چراغ قرمز و فرمان هوای نفس بر عبور از آن، قانونی که ما را به رعایت حقوق هم کلاسی ها فرا می خواند و تمایل نفس بر شلوغ کردن و حرف زدن.
در این گونه موارد، انسان با دو دستور روبروست: یکی، فرمان خدا و قانونی که براساس مصلحت افراد و عموم مردم وضع شده است و دیگری، فرمان نفس که انسان را به سرکشی و بی توجهی به قانون فرا می خواند، و در این صورت برای رسیدن به سعادت و خوش بختی باید با در اختیار گرفتن نفس و پافشاری در برابر خواسته های او، آن را در مدار حق قرار داد; این مبارزه و تلاش را جهاد با نفس می گویند.
حقیقت جهاد اسلامی
اسلام دینی است فطری که از راه دلیل و برهان و بهره گیری از صفای باطن و فطرت پاک انسان ه، راه توسعه و نفوذ در دل انسان ها و ایجاد فضایی مناسب برای زندگی شرافت مندانه براساس ارزش های انسانی را برای همگان فراهم می سازد. این دین با خون ریزی، ویرانی، نابسامانی و با هدف کشورگشایی و تجاوز به حقوق دیگران سر سازش ندارد و به قول استاد مطهری: (هر نوع قتالی و جنگی به عنوان تجاوز، یعنی [برای دست اندازی بر مال و ثروت و نیروهای دیگران] و به عبارت دیگر جنگ برای استخدام نیروهای اقتصادی یا انسانی یک قومی به هیچ وجه از نظر اسلام روا نیست. از نظر اسلام این گونه جنگ ها نوعی ظلم است. جهاد فقط به عنوان دفاع و در واقع مبارزه با یک نوع تجاوز است که می تواند مشروع باشد.)34
توضیح اینکه حیات و زندگی در جهان طبیعت به تلاش و مبارزه دائمی با آفت ها و خطرها بستگی دارد، از این رو هریک از موجودات به فراخور حال خود از ابزار مناسب برای دفاع برخوردارند. شاخ های پیچ در پیچ گوزن، ساق های نازک و باریک آهو برای فرار، دندان های تیز و پنجه های قوی شیر و ببر و پلنگ و نیز ریشه های قوی گیاهان، همه ابزارهای دفاعی این موجودات هستند.
انسان نیز همانند سایر موجودات دارای ابزارهای دفاعی است. همان طور که نظام خلقت گلبول های سفید را به طور طبیعی در بدن او قرار داده است تا از ورود آفت ها و هجوم میکروب ها جلوگیری کنند، شارع مقدس نیز به وی اجازه داده است تا با بهره گیری از فکر و استعداد و ابزارهای مناسب از حقوق خود و هم نوعان و ارزش های جامعه دفاع کند و حتی به جنگ و جهاد بپردازد. هرچند جنگ در اسلام هیچ گاه به عنوان یک ارزش تلقی نمی شود و کار ناشایستی است، اما همان طور که شهید مطهری می فرماید: (هر جنگی از طرف هرکسی تجاوز نیست; ممکن است تجاوز باشد و ممکن است جواب گویی به تجاوز باشد، چون گاهی جواب تجاوز را باید با زور داد; یعنی راهی غیر از زور برای جواب دادن به تجاوز نیست. یک دین اگر دین جامعی باشد، باید فکر آن روز را کرده باشد که اگر [پیروانش] مورد تجاوز قرار گرفتند و یا اگر فرضاً خودشان مورد تجاوز قرار نگرفتند و مردم دیگری مورد تجاوز قرار گرفتند، چه کنند. برای این جا باید قانون جنگ و جهاد مقرر کند که اسلام بدین منظور آن را تنظیم کرده و به آن ارزش داده است. اسلام می گوید: سکسی که در راه دفاع از مالش کشته شودز35 و نیز سکسی که در راه دفاع از ناموسش کشته شود، او شهید استز36; پس دفاع از ناموس هم مانند دفاع از جان و مال است، بلکه بالاتر است; دفاع از شرافت است. دفاع از استقلال برای یک ملت قطعاً امری مشروع است. پس در صورتی که یک قوم بخواهند استقلال قوم دیگر را بگیرند و آنها را تحت قیمومت خودشان قرار دهند و این ملت بخواهد از استقلال خودش دفاع کند و دست به اسلحه ببرد، کاری مشروع و بلکه ممدوح و قابل تحسین انجام داده است. پس دفاع از حیات، دفاع از مال و ثروت و سرزمین، دفاع از سرزمین، دفاع از ناموس; همه اینها دفاع هایی است مشروع)37 و این است چهره جهاد در اسلام.
قرآن کریم در آیات فراوانی به جهاد و حدود آن پرداخته است که ما به سه نمونه اشاره می کنیم:
(با کسانی که با شما جنگ می کنند، در راه خدا بجنگید و تجاوز نکنید، زیرا خدا تعدی کنندگان را دوست ندارد.)38
(چرا در راه خدا و برای مردان و زنان و کودکان ناتوانی که می گویند: ای پروردگار ما! ما را از این قریه ستم کاران بیرون آر و از جانب خود یار و مددکاری قرار ده، نمی جنگید؟!)39
(و اگر خدا بعضی را به وسیله بعضی دیگر دفع نکرده بود، دیرها و کلیساها و آتشکده ها و مسجدهایی که نام خداوند به فراوانی در آن برده می شود، ویران می گردید.)40
ارزش جهاد و فضیلت جهادگران
جهاد در راه خدا که بر پایه حق و جلوگیری از تجاوز به حقوق فردی و اجتماعی و ارزش های انسانی استوار است، پشتوانه ای قوی برای عزت و سربلندی و نیل به امنیّت و آرامش و استقلال یک کشور به شمار می رود. پیامبر گرامی اسلام می فرماید: (جهاد کنید تا مجد و عظمت را برای فرزندانتان بر جای گذارید.)41
امیر مؤمنان علی$ با تشبیه جهاد به زره و سپر، بر نقش حفاظتی آن تأکید کرده و می فرماید: (جهاد، دری از درهای بهشت است که خداوند آن را بر افراد خاصی از بندگانش گشوده است، و جامه تقوا و پاکی هاست که بر تن آنان پوشانده، و زره استوار الهی است که آسیب نبینند، و سپر محکم اوست [که تیر بلا در آن ننشیند]. هرکه جهاد را رها کند و ناخوشایند داند، خدا جامه خواری بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش کشاند و در زبونی و فرومایگی بماند….)42
استاد مطهری(ره) با اشاره به این سخن حضرت$ می فرماید: (اگر ملتی مسلمان، روحش روح جهاد باشد… و اگر این سپر الهی را همواره در دست داشته باشند، دیگر ضربتی بر آنها کارگر نخواهد افتاد، زره، آن جامه حلقه حلقه آهنین است که سربازان هنگام جنگ مانند یک پیراهن بر تن می کردند و اما سپر، ابزاری است که به دست می گرفته و مانع ورود ضربت می شده اند. کار سپر، جلوگیری از ورود ضربت بوده و کار زره، خنثی کردن اثر ضربت وارده. ظاهراً علی$ از آن جهت جهاد را هم به سپر تشبیه کرده و هم به زره که برخی جهادها نوعی پیش گیری است و مانع ورود ضربت می شود و بعضی دیگر شکل مقاومت و بی اثر کردن حملات را دارد.)43
رسول گرامی اسلام نیز در بیان اهمیت جهاد می فرماید: (آن کس که جهاد را ترک گوید، خداوند بر اندام او لباس ذلت می پوشاند و فقر و احتیاج بر زندگی و تاریکی بر دین او سایه خواهد انداخت.)44
جهاد در راه خدا علاوه بر آثار دنیوی، نوعی معامله با خداست که بهشت برین را به دنبال خواهد داشت. در قرآن آمده است: (خدا از مؤمنان جان ها و مال هایشان را خرید تا بهشت برای آنان باشد. در راه خدا جنگ می کنند، چه بکشند یا کشته شوند. وعده ای که خدا در تورات و انجیل و قرآن داده است، به حق بر عهده اوست و چه کسی بهتر از خدا به عهد خود وفا خواهد کرد؟ پس به این معامله ای که با او کرده اید، شاد باشید که کام یابی بزرگی است.)45
فداکاری و جانبازی در این جهاد در واقع جاودانگی و به حق پیوستگی است، چرا که قرآن می فرماید: (کسانی را که در راه خدا کشته شده اند، مرده مپندارید; بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.)46
تاریخ پر فراز و نشیب اسلام صحنه های باشکوهی از دفاع جانانه و ایثار و فداکاری مسلمانان را درون خود جای داده است. حماسه هشت سال دفاع مقدس ملت ایران نمونه بارزی از این جهاد خدایی است که مردم با نثار جان و مال خود در جنگی نابرابر، شجاعانه به میدان آمدند و انقلاب و کشور خود را از تجاوز متجاوزان رها ساخته و عزت و افتخار و سربلندی و استقلال را نصیب خود کردند. مطالعه این فرازهای تاریخی می تواند ما را در شناخت هرچه بیشتر چهره واقعی جهاد اسلامی و پیامدهای مثبت آن یاری رساند.
پی نوشت ها:
29 فرهنگ فارسی عمید، واژه جهاد.
30 فرهنگ معارف و معاریف، واژه جهاد.
31 جهاد، ص42.
32 الکافی، ج2، ص164.
33 وسائل الشیعه، ج11، ابواب جهاد النفس، باب1، حدیث1.
34 جهاد، ص39.
35 وسائل الشیعه، ج15، ص49.
36 همان، ص120.
37 جهاد، ص4041.
38 بقره(2) آیه 190.
39 نساء(4) آیه 75.
40 حج(22) آیه 40.
41 وسائل الشیعه، کتاب الجهاد، باب1 از ابواب جهاد، حدیث16.
42 نهج البلاغه شهیدی، خطبه 27.
43 قیام و انقلاب مهدی به ضمیمه شهید، ص91.
44 وسائل الشیعه، همان، ابواب جهاد العدو، باب1، حدیث2.
45 توبه(9) آیه 111.
46 آل عمران(3) آیه 169.

منبع : پایگاه حوزه

  نظرات ()
همه چیز درباره مبتذل‌ترین سبک موسیقی نویسنده: - شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩

خبرنامه دانشجویان ایران: (نویسندگان: علی اکبرجناب‌زاده- حمید حشمدار)اهمیت و ضرورت شناخت استراتژی‌های القای مطلب به ذهن مخاطب ما را بر آن داشت تا به یکی از قدیمی‌ترین و در عین حال نوین‌ترین راه‌های نفوذ به ذهن اشخاص و حک کردن آن‌چه مورد نظر است بپردازیم.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ طریق مذکور از آغاز با بشر رشد کرد و همواره در حالات گوناگون با او همراه و هم‌ساز بود. گاهی مرهمی بود بر دل رنجور و غمناکش و گاهی ماری خوش خط و خال بود تا دل آرامش را به رنجوری و غم‌ناکی گرفتار کند. ابزاری است در دست، برای دست‌کاری دل و روح. با تمام امکانات و توانایی‌هایش خلق شده؛ انتخاب با ماست که با آن چه کنیم.

در جنگ نرم و رزم‌گاه نبردهای انتزاعی، موسیقی شمشیری است که در کشاکش حق و باطل، قلیل بر کف حق است و کثیر بر کف نا حق.


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
ماکیاول، مرید شیطان نویسنده: - شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩

 

 نیکولو ماکیاولی که بنیاد نظریة خود را دربارة روش و هدف در سیاست قرار داده، در کتاب خود «شهریار» (The Prince)، هدف عمل سیاسی را دست‌یابی به قدرت می‌دانسته و بنابراین، آن را محدود به هیچ حکم اخلاقی نمی‌داند و در نتیجه به کار بردن هر وسیله‌ای را در سیاست برای پیشبرد اهداف، مجاز می‌شمارد و بدین گونه سیاست را به کلّی از اخلاق جدا می‌داند.

ادامه مطلب ...
  نظرات ()
آیا سال 2012 آخرالزمان است؟ نویسنده: - شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩

 

 تقویم مایا چیست؟ این تقویم توسط تمدنی پیشرفته به نام مایاها در حدود 250 تا 900 میلادی بوجود آمده است. شواهد مربوط به امپراطوری مایا به قسمتهای جنوبی مکزیک تا گواتمالا و اِل سالوادور می رسد.

ادامه مطلب ...
  نظرات ()
قرآن معجزه ی جاوید: سوره ی « نور » و معجزه در اپیدمیولوژی (همه گیر شناسی) نویسنده: - جمعه ٢۸ آبان ۱۳۸٩

حرام بودن ازدواج مؤمنین با مردان و زنان زناکار و مشرک، علاوه بر آثار مهم تربیتی و اخلاقی، مانع از ایجاد بیماریهای خطرناک در اجتماع مؤمنین میگردد. زیرا امروزه با توجّه به پیشرفتهایی که طی 100 سال اخیر انجام شده است، مشخص گشته که عامل بسیاری از بیماریهای خطرناک، ویروسها یا باکتریها یا سایر عوامل عفونی هستند که تعداد زیادی از آنها از طریق رفتارهای پرخطر همچون روابط نامشروع جنسی اعم از ...

 


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
عربستان بدون ملک عبدالله نویسنده: - پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٩

تشدید بیماری ملک عبدالله بن عبدالعزیز، پادشاه 86 ساله عربستان و احتمال مرگ وی، این سؤال را برمی‌انگیزد که سرنوشت عربستان بدون ملک عبدالله چه خواهد بود؟

با توجه به سرنوشت مبهم شاه‌زاده سلطان بن عبدالعزیز ولیعهد 84 ساله عربستان که وی نیز از سال گذشته تاکنون هرگز در انظار عمومی و رسانه‌های داخلی ظاهر نشده، مرگ احتمالی ملک عبدالله، کشور به شدت سنتی و قبیله‌ای عربستان را به سمت یک جنگ طایفه‌ای سوق خواهد داد.

از آن‌جایی که ساختار قدرت در عربستان که دارای رژیمی غیردموکراتیک بوده بر پایه تقسیم پست‌های کلیدی میان اتباع قبایل نزدیک به دربار آل‌سعود استوار است لذا مرگ ملک‌عبدالله آشفتگی سیاسی وسیعی در این کشور قبیله‌ای به وجود خواهد آورد.

قبایل الشمری، السدیری، بنی‌خالد، بنی‌تمیم، العنزه و العجمان به ترتیب بیش‌ترین قدرت را در عرصه‌های امنیتی، سیاسی، مالی و نظامی عربستان در اختیار دارند.

طایفه السدیری در حال حاضر در بخش‌های دینی، امنیتی و گارد سلطنتی، طایفه الشمری در ساختار سیاست خارجی و نفتی و دیگر طوایف درمسائل مالی و بورس بیش‌ترین سهم را دارند.

اغلب وهابی‌های عربستان از طایفه السدیری هستند که اختلافات ایدئولوژیکی شدیدی با طایفه الشمری که به شیعیان نزدیک است، دارند.

ملک‌عبدالله، پادشاه عربستان از مادر به طایفه قدرتمند الشمری وابسته است زیرا مادر وی بانو فهده دختر عاصی الشریم، رئیس سابق قبیله الشمری است.

ملک عبدالعزیز پادشاه اسبق عربستان چهار همسر از طایفه الشمری اختیار کرده و این امتیاز بزرگی برای این طایفه به شمار می‌آید!

قدرت هر طایفه در عربستان به چسبندگی و نزدیکی این طایفه به پادشاه و دربار بستگی دارد و طایفه الشمری از سال 2005 یعنی از زمان به قدرت رسیدن ملک‌عبدالله نفوذ بیشتری پیدا کرد.

طایفه السدیری که همواره با طایفه الشمری در رقابت است به ولیعهد بیمار و پیر عربستان یعنی سلطان بن عبدالعزیز نزدیک است اما وابستگان به این طایفه نگرانند که شاهزاده سلطان ممکن است قبل از رسیدن به پادشاهی فوت کند.

مادر شاهزاده سلطان‌ بن عبدالعزیز، حصه دختر احمد السدیری همسر قدرتمند ملک عبدالعزیز و مادر ملک فهد و نیز شاهزادگان سلطان، سلمان، ترکی، نایف و عبدالرحمن است.

ملک عبدالعزیز، پادشاه اسبق عربستان 32 همسر از طوایف پرنفوذ عربستان اختیار کرد و دارای 70 فرزند دختر و پسر شد.

طایفه السدیری با به قدرت رسیدن ملک‌فهد، پنجمین پادشاه سلسله آل‌سعود در ژوئن 1982، پایه‌های قدرت خود را به ویژه در مراکز دینی مانند هیات‌های امر به معروف و نهی از منکر تحکیم بخشید.

از آن زمان پست‌های کلیدی در وزارت دفاع، گارد سلطنتی، سازمان امنیت و سفارت‌خانه‌های اصلی عربستان عمدتا در اختیار وابستگان به طایفه السدیری قرار گرفت.

مرگ ملک فهد بن عبدالعزیز، پادشاه سابق عربستان در آگوست 2005 و به قدرت رسیدن برادر ناتنی وی، ملک‌عبدالله، موجب شد تا وابستگان به طایفه الشمری خیز بلندی برای تصرف اهرم‌های قدرت در عربستان بردارند.

از آن‌جایی که اعراب جاهلی قدرت هر قبیله را به تعداد مردان و کثرت قرابت سببی هر قبیله با قبایل دیگر می‌دانستند، قبیله‌های الشمری و السدیری از این‌که پادشاه سابق عربستان همسران بیش‌تری از این 2 قبیله اختیار کرده است، به خود می‌بالیدند.

بازگشت غیر منتظره بندر بن سلطان، سفیر سابق عربستان در واشنگتن به ریاض و تعطیلی ناگهانی دانشگاه‌های این کشور نشان‌گر وخامت اوضاع جسمی ملک عبدالله است.

بندر بن سلطان رئیس شورای عالی امنیت ملی عربستان تا سال 2005 به مدت 22 سال سفیر عربستان در ایالات متحده بوده و یکی از مهره‌های تاثیرگذار خاندان سعودی بشمار می‌رود.

بندر بن سلطان که از یک مادر برده سیاه پوست شاغل در دربار خاندان سعودی زاده شده، روابط گسترده‌ای با جمهوری‌خواهان امریکا دارد.

وی در دوران ریاست جمهوری جورج بوش پدر و پسر، توانست کنگره امریکا را به ارسال سلاح‌های فوق مدرن به عربستان متقاعد کند.

علت این امر این است که سلطان بن عبدالعزیز پدر بندر با خانواده بوش در یک شرکت حفاری نفتی در تگزاس که با هزینه 500 میلیون دلار تاسیس شد، شریک است.

از این رو، بندر بن سلطان در حادثه 11 سپتامبر 2001 ،به رغم این‌که 17 تن از 18 تروریستی که این انفجار را بوجود آوردند از اتباع عربستان بودند توانست در تحریف مسیر تحقیقات نقش مهمی ایفا کند.

گفته می‌شود بندر بن سلطان هزینه‌های کلان تبلیغات انتخاباتی دو دوره ریاست جمهوری جرج بوش را پرداخت کرده و به همین علت جورج بوش همواره خود را وام‌دار خاندان سعود می‌داند.

جورج بوش اندکی پس از حادثه 11 سپتامبر 2001، بدون اشاره به هویت و ملیت عاملان انفجار برج‌های تجاری امریکا، برخی کشورهای منطقه را به تروریست‌پروری متهم کرد.

با توجه به این که مجموعه خاندان سعودی بیش از 6 هزار نفر هستند و همه آنان پست‌های کلیدی در اختیار دارند، مرگ احتمالی ملک عبدالله تقابل این مجموعه قدرتمند را به دنبال خواهد داشت.

درهمین حال، امریکا که از مدت‌ها پیش خود را آماده شنیدن خبر مرگ ملک عبدالله پادشاه عربستان کرده، رایزنی‌های گسترده‌ای با فرزندان و نوادگان ملک عبدالعزیز داشته است.

سفرهای متعدد ژنرال دیوید پتریوس، فرمانده سابق نیروهای امریکا در منطقه و رایان کروکر سفیر سابق ایالات متحده در عراق به ریاض و رایزنی آنان با خاندان سعودی، نگرانی امریکا را از مرگ احتمالی پادشاه عربستان نشان می‌دهد.

ژنرال پتریوس در ملاقات‌های متعدد با ژنرال‌های بلند پایه ارتش عربستان، آنان را از هرگونه کودتاچینی در صورت مرگ پادشاه عربستان بر حذر داشته است.

درهمین حال، رایان کروکر بر ضرورت انتخاب نایف بن عبدالعزیز وزیر کشور 77 ساله عربستان به عنوان جانشین ملک عبدالله تاکید کرده است.

با توجه به این که سعود بن فیصل وزیر خارجه عربستان به بیماری پارکنسون و بندر بن سلطان رئیس شورای عالی امنیت ملی به بیماری سرطان غدد لنفاوی دچار شده‌اند، امریکا ترجیح می‌دهد تا نایف بن عبدالعزیز، مرد شماره سه دربار آل سعود، قدرت را به دست گیرد.

علت تمایل امریکا به پادشاهی نایف بن عبدالعزیز این است که وی به عنوان یازدهمین فرزند ملک عبدالعزیز پادشاه سابق عربستان نقش مؤثری در سرکوب گروه القاعده به عهده داشته است.

بنابر این به نظر می‌رسد با توجه به بافت قبیله‌ای رژیم آل سعود و سهم‌خواهی قبایل از ساختار قدرت در عربستان، بروز خلاء سیاسی ناشی از مرگ احتمالی پادشاه و ولیعهد عربستان یک سونامی سیاسی در این کشور و احتمالا در منطقه ایجاد خواهد کرد.

بروز درگیری‌های قبیله‌ای در عربستان ممکن است این کشور را به دو بخش شرقی وغربی میان دو طایفه السدیری و الشمری تجزیه کند که این امر با توجه به شرایط عربستان، فساد گسترده میان نوادگان ملک عبدالعزیز و فاصله حاکمیت با مردم دور از ذهن نیست.

منبع : شبکه پرس تی وی

  نظرات ()
نگاهی به دو فیلم آخرالزمانی هالیوود منجیان بدلی به نجات آمریکا می آیند نویسنده: - پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٩

آرش فهیم
سینما در عین این که سازنده فرهنگ و ذهن بشریت در جوامع مختلف است، بازتاب دهنده آرزوها، فرهنگ و حتی هذیان های جمعی مردم یک جامعه نیز هست. این موضوع در مورد جوامعی صادق است که سینمای آن ها «مسئله محور» بوده و بلاگردان مردم است. مثل سینمای آمریکا که به شدت به منافع ملی آن کشور و سیاست های حاکمانش وفادار است. در این شرایط، جریان شناسی تولیدات سینمایی در چنین جوامعی- به خصوص آمریکا- نه تنها بخشی از کار مطالعات سینمایی است که نوعی جامعه شناسی نیز محسوب می شود.
آنچه امروز در هالیوود غلبه دارد گروهی از فیلم های موسوم به آثار آخرالزمانی است. این گونه آثار در سینمای آمریکا تبدیل به یک جریان پویا و قدرتمند، در راستای مسائل داخلی و خارجی آن کشور شده اند. به طوری که در یک سال اخیر چندین فیلم و انیمیشن همچون «آواتار»، «2012»، «کتاب ایلای»، «شاهزاده ایرانی»، «9» و... با این مضمون به نمایش درآمده است. یکی از رویکردهای پر رنگ در برخی از فیلم های آخرالزمانی هالیوود، مذهب است. در این نوشتار به بررسی اجمالی دو نمونه از فیلم های اخیر با چنین رویکردی پرداخته می شود.
پیامبران بدلی؛ سربازان جدید آمریکا
اگر برخی فیلم های هالیوودی همچون «لژیون» و «آگوارا» با وقاحت و سطحی نگری به دین حمله می کنند، «کتاب ایلای» محترمانه و عمیق به این موضوع می پردازد. مواجهه غرب و در رأس آنها صهیونیست ها با ادیان و جنبش های مذهبی رهایی بخش فقط به صورت مقابله و نفی مستقیم ارزش های جریانات ضد سلطه نیست. بلکه جایگزینی ادیان نزدیک به آنها با دین انقلابی و حق طلبی همچون اسلام هم بخشی از مهندسی فرهنگی غرب است. یعنی القای مذاهبی اخته و خنثی که منافع نظام سرمایه داری جهانی را تأمین می کنند. این هم یکی دیگر از رسالت های سینمای غرب است که اگر نفی مذهب کارگر نشد، با بدل سازی و جایگزینی ساختارهای مذهبی بی خطر، موج اسلامگرایی خنثی شود. هالیوود هم مأمور است تا علاوه بر شکستن حریم مقدسات، تمایل انسان ها به معنویت را به سمت ادیان ساختگی، تحریف شده و یا نزدیک به غرب هدایت کند.
فیلم «کتاب ایلای» به کارگردانی برادران هیوز هم دارای همین هدف است. فیلمی که سعی دارد تا مخاطب حقیقت طلب و معنویت جو را به خود جلب کند و نسخه ای باب طبع آمریکا به او تحویل دهد. در این فیلم، مذهب، مسیحیت و انجیل تبلیغ می شود، اما تمام این موضوعات در واقع ابزاری برای تبلیغ آمریکا هستند.
«کتاب ایلای» نیز داستانی است درباره آخرالزمان. این فیلم روایت مردی است که از یک کتاب انجیل محافظت می کند. ایلای یک پیامبر بدلی است؛ شخصیتی که به عنوان منجی نسل انسان پس از ویرانی دنیا معرفی می شود و برای اجرای این هدف مأمور است تا کتاب مذکور را به نقطه ای خاص برساند.
این بار هم منجی یک آمریکایی و محل نجات بشریت آمریکا است. البته باز هم مثل همیشه کاراکترهای منفی هم یافت می شوند تا مانع کار منجی شوند. یکی از صحنه های کلیدی فیلم، بالاتر قراردادن کتاب انجیل در میان سایر کتاب های آسمانی است. حتی تورات نیز بالاتر از قرآن مجید قرار می گیرد. این صحنه چکیده ای از تمام فیلم است.
منجی گرایی هالیوودی
یکی از جدیدترین محصولات به اصطلاح آخرالزمانی هالیوود «جاده» نام دارد. این اثر با فیلمنامه ای از «جوپنهال» و بر اساس رمانی به همین نام نوشته «کورمک مک کارتی» و به کارگردانی «جان هیلوک» ساخته شده است.
فیلم «جاده» نیز دنیایی را ترسیم می کند که در آن تقریباً همه چیز از بین رفته است و به طور صریح در آن اشاره به این که چرا و چگونه دنیا به نابودی رسیده نمی شود. تنها با زبانی مبهم و غیرمستقیم متوجه می شویم که یک سال تمام دنیا در حال سوختن در آتش بوده، اما این که چه کسانی و با چه هدفی و با چه روشی این آتش را به پا کردند تا پایان فیلم نامعلوم می ماند. آنچه در این فیلم از دنیای به آتش کشیده در پایان جهان به نمایش درآمده، رواج آدمخواری است. یعنی کمبود خوراک به حدی می رسد که انسان ها خودشان را خواهند خورد! اما مضمون اصلی و مهم فیلم «جاده» تفکر منجی گرایانه در آخرالزمان است. این رؤیا در فیلم های سرگرم کننده و گیشه ای هالیوود نیز به شکل هایی چون، مرد عنکبوتی، سوپرمن، بتمن و ... تجلی یافته است. اما نوع جلوه یافتن این موضوع در فیلم های جدی و اندیشمندانه ای چون «جاده» بسیار متفاوت است. در این فیلم یک مرد به همراه پسرش در حال پیمودن زمان و جغرافیا به سمت افقی شاید بهتر هستند. اما این بار این پسر است که شمایلی منجی گرایانه یافته است. به گونه ای که مرد، پسرش را کلام خدا معرفی می کند و در جایی دیگر از پسر به عنوان یک فرشته یاد می کند. چرا که آن پسر در یکی از صحنه های ابتدایی فیلم پدرش و چند نفر دیگر را از شر آدمخواران نجات می دهد و این باعث می شود که پدر تصوری ماوراءالطبیعی از پسرش بیابد. در ادامه فیلم هم می بینیم که پسر دارای روحیه ای مسیحاوش و بشردوستانه است که به جز پدرش سایر انسان ها را نیز مورد نوازش و رحمت خودش قرار می دهد!اما نگاه تازه ای که در فیلم «جاده» تنیده شده است، رویکرد مراقبت از منجی است. به گونه ای که در اواخر فیلم، نگهداری از پسر به عنوان یک نقطه امید و انگیزه بخش به دغدغه اصلی آدم های داستان فیلم تبدیل می شود. نکته ای که تا به حال در سایر فیلم های آخرالزمانی به این شکل وجود نداشته است. به این ترتیب، فیلم «جاده» جدا از مسائل فنی و هنری اش، از منظر اندیشه و ایدئولوژی یک فیلم مهم محسوب می شود. این اثر، یک گام روبه جلو در پیشبرد و انتشار تفکرات آخرالزمانی است.
اگر به مقدمه این نوشتار بازگردیم، می توان فیلم «جاده» را گویای نیاز شدید آمریکا به منجی در این شرایط جهانی دانست. امروز وضعیت داخلی و خارجی آمریکا بیش از هر زمان دیگری بحران زده و ناامیدکننده است و این فیلم نیز- همچون فیلم هایی از این نوع- بازتاب دهنده نگرانی برخی از روشنفکران و اندیشمندان آن کشور در قالب رمان و یک فیلم سینمایی است. البته این نگرانی با امید و انتظار یک افق روشن همراه است.
از طرف دیگر، این فیلم و سایر آثار به اصطلاح آخرالزمانی منتشر شده عقاید جریانات حاکم بر کاخ سفید و دستگاه های هدایتگر جامعه آمریکاست. تفکراتی نظیر نابودی زندگی در اثر حوادثی خاص، باقی ماندن اندکی از مردم آمریکا و تلاش دوباره آن ها برای بازسازی حیات انسانی، ظهور منجی محافظ آمریکا و غرب در مقابل دشمنانش و همچنین لزوم پاسداری از این منجی که در این فیلم به طور جدی مطرح شده، همه از اندیشه های جریان اوانجلیسم (مسیحیت صهیونیست) است؛ همان جریانی که عامل اصلی ایجاد جنگ در خاورمیانه، حمایت از رژیم صهیونیستی، فشار بر ایران و توطئه علیه اسلام است و افرادی چون بوش و رامسفلد و سایر جنگ طلبان ایالات متحده نیز نمایندگان آن هستند.و فیلم های «جاده» و «کتاب ایلای» بار دیگر ثابت کردند که هالیوود درباره منافع ملی آمریکا و کاخ سفید تا چه حد حساس و متعهد است. دوران فیلم های سرگرمی ساز گذشته است و سینمای آمریکا بیش از هر زمان دیگری رویکردی سیاسی و ایدئولوژیک به خود گرفته است.

منبع : روزنامه کیهان

  نظرات ()
وقتی ملاحظات سیاسی در فلسفه رسوخ کند نویسنده: - سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٩

تریبون مستضعفین – مصطفی دولو – نظارت استصوابی بر فلسفه

الف) در خبرها خواندم که یونسکو اجلاسی که قرار بود به مناسبت روز جهانی فلسفه در ایران برگزار شود، را لغو نمود.
پیشتر خبر اعتراض افرادی مثل جهانبگلو و نیکفر و … را شنیده بودم که مدعی بودند حکومت ایران دیکتاتور است و با روشنفکران چنین و چنان می کند! و مدعی شده بودند که برگزاری روز جهانی فلسفه در ایران مشروعیت دادن به جمهوری اسلامی است.

ب‌) از طرف دیگر از شهریور ماه روندی در سایت‌های ضد انقلاب داخلی و خارجی شروع شد که جمهوری اسلامی ایران می‌خواهد اساتید مستقل را از دانشگاه بیرون کند و کتاب‌های دانشگاهی چون خیلی آگاهی دهنده است و شیوه مستبدان و دیکتاتور‌ها را بر ملا می‌کند سانسور خواهد شد. جمهوری اسلامی دَم از علوم بومی و اسلامی می‌زند در حالی که علم در محدوده ملاحظات سایسی نمی‌گنجد… خلاصه‌ی کلام این‌که آماج تیرهای خود را بر بومی کردن علوم انسانی قرار دادند و داد و فغان به راه انداختند که علم پدیده‌ای جهانی (یونیورسال) است. مربوط به انسان‌هاست نه حکومت‌؛ مگر می‌شود روانشناسی اسلامی، سیاست اسلامی …

ج) حال این سوال مطرح می‌شود که اگر حکومت هیچ ربطی به جهت‌دهی و سازوکار علم ندارد، زیرا موضوع علم نمی‌تواند ایدئولوژیک باشد، چرا یونسکو از برگزاری روز جهانی فلسفه در ایران خوداری نمود؟ مگر در ایران فلیسوف نداریم؟ آیا این کار مدعیان علم توهین به فلاسفه‌ی ایران نیست؟

از سوی دیگر اگر جهان‌بینی انسان در علوم (انسانی) دخیل نیست، چرا این همه حمله به طرح بومی کردن دروس دانشگاه می‌کنند؟
سایت‌های ضد انقلاب فردای لغو اجلاس یونسکو با شوقی آشکار تیتر زدند فلسفه را به نااهلان نسپاریم! و یادشان رفته بود که تا دیروز بر جمهوری اسلامی می‌تاختند؛ چرا که جمهوری اسلامی در صدد است تا علم غیر‌کاربردی را از دانشگاه‌های خود به سمت کارا و بومی بودن سوق دهد. بر نظارت استصوابی شواری نگهبان می‌تازند، نظارتی که همه کشور‌ها به طرق مختلف اعمال می‌کنند اما خود بر اندیشه و علم نظارت استصوابی روا می‌دارند!

واقعا اگر علوم انسانی به قول اینان پدیده‌ای تجربی و کاملا مستدل است و جهان‌بینی فیلسوف در تحقیقاتش تاثیر ندارد چرا از برگزاری این اجلاس که اساسا ربطی به حکومت ندارد( چون حوزه کاملا مستقلی دارد) جلوگیری کردند؟

اگر حرف ضد انقلاب درست باشد بهترین فرصت بود تا در میز مباحثه علوم جهانی‌تان را گسترش می‌دادید و به زعم خودتان مشتی دوباره بر حیثیت جهوری اسلامی می‌زدید! اگر منطق و فلسفه محور هستید!

اگر هم ایدئولوژی و جهان بینی فیلسوف و روشنفکر در درک سیاست‌، اقتصاد، جامعه و …. موثر است چرا سعی در چپاندن علوم غربی خود به همه کشورها دارید؟

یاد اصطلاح چپ ها افتادم که می‌گویند جهان لیبرال ـدموکراسی همه چیز را دستمایه‌ای برای اهداف کاپیتالیتی خود قرار می‌دهد حتی علم را و هنگامی که ژورنال‌های کاملا علمی شان را ورق می‌زنیم همان ژورنال هایی که برای درج مقاله حتما باید هزاران فاکتور را مراعات کنید، به یک باره مقاله‌ای چشم بیننده را به خود جلب می‌کند: صدای اکبر گنجی از ایران! گاف دوستداران علوم کاپیتالستی مسبوق به سابقه است… یادمان نرفته مجله فارن پالسی که فارغ التحصیل دانشگاه آزاد را متفکر سوم جهان شمرد! (البته قصد جسارت به هیات علمی و دانشجویان کوشای این دانشگاه را ندارم) همان نخبه‌ای که پایان نامه‌اش در دانشگاه آزاد تهران مرکز موجود است و می توانید سطح علمی اش را خود ارزیابی کنید.

شعارهای آزاداندیشی، بی ارتباطی علم از جهان بینی فیلسوف و سکولاریسم، … چماقی است تا با آن بر سر ملت هایی بکوبند که نمی خواهند استیلای تکنولوژی و دانشگاه معطوف به استیلای غرب را بپذیرند و جرات پرسش گری را در وجود نقاد خویش می پرورانند. براستی که جسم سقراط را یکبار کشتند ولی افکارش را هزاران سال و هزاران بار است که طعمه شوکران کج اندیشی و استثمار دیگران می شود.

  نظرات ()
نگاهی به بزرگ‌ترین سرقت اطلاعاتی دنیا نویسنده: - یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩

بیش از شصت سال قبل، آمریکا دانشمندان نازی را برای هدایت پروژه‌های پیشروی این کشور مانند رقابت برای تسخیر فضا به خدمت گرفت. این مردان، تکنولوژی‌های مرزشکنی را در اختیار آمریکا گذاشتند که حتی امروز نیز در خط مقدم علم و تکنولوژی قرار دارد، اما این دستاورد بی‌هزینه نبوده است.

به گزارش برنا، تمامی کشورها در پایان جنگ جهانی دوم، شاهد تکاپوی فشرده برای دست یافتن به اسرار انبوه فنی آلمان نازی بودند. متفقین برای به چنگ آوردن حداکثر تجهیزات و تخصص ممکن از ویرانه‌های رایش، تقلا می‌کردند و همزمان سعی داشتند مانع دسترسی سایرین به این اسرار شوند.

وسعت و عمق دستاوردهای فنی بسیار پیشرفته آلمان، کارشناسان متفقین که نیروهای مهاجم را در سال 1945 همراهی می‌کردند، به حیرت افکند.

راکت‌های مافوق صوت، گاز عصبی، هواپیمای مجهز به موتور جت، موشک‌های هدایت شونده، فناوری تجسسی و آلات پیشرفته زرهی تنها برخی از فناوری‌های بدیعی بود که در آزمایشگاه‌ها، کارگاه‌ها و کارخانه‌های نازی، حتی در زمانی که در آستانه شکست بودند، توسعه می‌یافت.

آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی در نخستین روزهای جنگ سرد درگیر مسابقه‌ای علیه زمان برای شکستن اسرار علمی هیتلر شدند.

در ماه می 1945، قشون تحت فرمان استالین آزمایشگاه‌های اتمی در مؤسسه معتبر کایزر ویلهلم در حومه برلین را تحت کنترل درآوردند و بذر آنچه را بعدا به زرادخانه وسیع اتمی شوروی بدل شد، تقدیم پیشوای خود کردند.

آمریکایی‌ها درست پیش از آنکه نیروهای شوروی مجتمع وسیع نوردهازن را که در دل رشته کوه‌های هارتز در صفحات مرکزی آلمان ساخته شده بود تصرف کنند، موشک‌های وی-2 را از آن خارج کردند. به علاوه، تیمی به سرپرستی ورنر فون براون نیز که وی-2 را ساخته بود، به دست آمریکایی‌ها افتاد.

هیونر، معاون فرمانده نیروی هوایی آمریکا در اروپا، کوتاه زمانی پس از به چنگ آوردن این غنائم نوشت: "اشغال تشکیلات علمی و صنعتی آلمان این موضوع را که ما در بسیاری از زمینه‌های پژوهشی به گونه تکان‌دهنده‌ای عقب مانده‌ایم، آشکار کرد."

اگر از این فرصت برای به چنگ آوردن تشکیلات و مغزهایی که آن را توسعه داده‌اند استفاده نکنیم و آن دو را فورا به کار نگیریم، باید برای کشف عرصه‌ای که قبلا کاوش شده تلاش کنیم که ما را چندین سال عقب خواهد انداخت.

به این ترتیب پروژه موسوم به «گیره کاغذ» آغاز شد که طی آن فون براون و بیش از 700 نفر دیگر از دانشمندان آلمانی به طور مخفیانه بدون آگاهی متحدان آمریکا، به آن کشور منتقل شدند. این پروژه هدف پیچیده ای نداشت: «بهره‌برداری از دانشمندان آلمانی برای پروژه‌های پژوهشی آمریکا و جلوگیری از دسترسی اتحاد جماهیر شوروی به این معدن غنی فکری.»

به گزارش سرویس دانش و فناوری برنا، پس از آن تحولات سریعی روی داد: ترومن پروژه «گیره کاغذ» را در ماه اوت 1945 تصویب کرد و سه ماه بعد در روز 19 نوامبر نخستین گروه از دانشمندان آلمانی وارد خاک آمریکا شدند.

با این حال یک مشکل عمده وجود داشت؛ ترومن به وضوح دستور داده بود که هرکسی که «عضویت او در حزب نازی ثابت شود و در فعالیت‌های آن شرکت داشته یا از حامیان فعال حکومت نظامی نازی‌ها بوده است»، از این پروژه حذف شود.

براساس این معیار، حتی شخص فون براون، برای خدمت در آمریکا واجد شرایط نبود. او علاوه بر عضویت در سازمان‌های مختلف نازی، از اعضای بلندپایه «اس اس» (از سازمان‌های موازی گشتاپو) بود. در پرونده امنیتی او درج شده بود که وی یک «خطر امنیتی» به حساب می‌آید. این افراد از جمله همکاران فون براون بودند:

- آرتور رودلف، مدیرکل عملیاتی نوردهازن، جایی که 20 هزار برده، که به کار اجباری واداشته شده بودند، در جریان تولید موشک‌های وی-2، جان باختند. او تیم سازنده راکت «ساترن پنج »را که «صد در صد نازی، از نوع خطرناک» وصف می‌شد، سرپرستی می‌کرد.

- کرت دیبوس، متخصص پرتاب موشک و از افسران اس اس. در پرونده او آمده بود: «او باید به عنوان تهدیدی برای امنیت نیروهای متفقین تحت نظر و کنترل باشد.»

- هوبرتوس استراگهولد، که بعدا «پدر پزشکی فضایی» لقب گرفت، سیستم‌های «زیست یاری» تعبیه شده در فضاپیماهای ناسا را طراحی کرد. برخی از زیردستان او در اردوگاه‌های داخائو و آشویتس، آزمایش‌های انسانی انجام می‌دادند، جایی که اسرای کشورهای شرق اروپا منجمد شده و در اتاقک‌های کم‌فشار قرار داده می‌شدند که معمولاً به مرگ آنها منجر می‌شد.

تمامی این افراد از صافی اخلاقی گذرانده شدند تا به آمریکا خدمت کنند: ارتش آمریکا که پیروزی در جنگ سرد، نه برقراری عدالت را، نخستین اولویت خود می‌دانست، بر جنایاتی که ادعا می‌شود این افراد مرتکب آن شده بودند، سرپوش گذاشت و لکه‌های سیاه را از پیشینه آنها زدود.

گیره‌ای که اطلاعات تازه آنها را در پرونده‌های شخصی محکم می‌کرد، وجه تسمیه کل این عملیات شد و اکنون با گذشت بیش از شصت سال، ذره‌ای از اهمیت میراث آن پروژه کاسته نشده است.

می‌توان استدلال کرد که هواپیمای موسوم به «هورتن هو 229» با روکشی از تخته سه‌لای باردار کربنی با بال‌های رو به عقب که از چشم رادار مخفی می‌مانند و در سال 1944 ساخته شد نخستین هواپیمای تجسسی جهان بود.

ارتش آمریکا یکی از این مدل‌ها را در اختیار شرکت هواپیماسازی "نورثروپ" گذاشت. این شرکت بعدها بمب‌افکن‌های تجسسی بی-2 را که از تمام جهات کاربردی، نمونه مدرن هورتون بود، ساخت.

موشک‌های کروز هنوز بر طرح موشک وی-1 استوار است و موتور جتی که نیروی محرکه هواپیمای «هایپرسونیک» پیشرفته ناسا موسوم به ایکس-43 (با سرعتی پنج برابر صوت) را فراهم می‌کند تا حدود زیادی مدیون پیشگامان صنعت جت آلمان است.

همچنین آلمان، تاسیسات بسیار عظیمی را در تلمارک واقع در نروژ برای تولید آب‌سنگین و غنی‌سازی اورانیوم ایجاد کرده بود که اگر بمب‌افکن‌های انگلیسی آنجا را بمباران نمی‌کردند در همان سال 1944 اولین سلاح هسته‌ای آلمان، آماده استفاده شده بود.

علاوه بر اینها، شمار بزرگ اسناد پروژه گیره کاغذ که هنوز محرمانه است، باعث شده بسیاری از کارشناسان، از جمله نیک کوک، مشاور هوافضای «هفته نامه دفاعی جینز» مظنون باشند که آمریکا ممکن است به توسعه فناوری‌های حتی پیشرفته‌تر نازی پرداخته باشد که از جمله آنها دستگاه‌های ضدجاذبه است که منبع بالقوه‌ای برای مقادیر وسیعی انرژی خواهد بود.

کوک می‌گوید: "این فناوری می‌تواند چنان ویرانگر باشد که صلح جهان را به خطر بیندازد،‌ از این رو آمریکا تصمیم گرفته آن را برای مدت‌های مدید مخفی نگاه دارد."

اما خیلی‌ها ضمن کف‌زدن برای موفقیت غیرقابل انکار پروژه گیره کاغذ، ترجیح می‌دهند هزاران نفری را به یاد بیاورند که جان باختند تا نوع بشر به فضا برود.

  نظرات ()
جهان در سیطره رسانه های قدرت شلیک به ا ف ک ا ر نویسنده: - چهارشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٩

مژگان نژند
اشاره:
رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی طی دهه های گذشته رشدی چشمگیر یافته، امروز متعدد و بسیار گوناگون اند. امروز، در عصر اینترنت، کره زمین «تنگ تر» شده، مرزها «فرو ریخته اند» و ارتباطات دیگر نه حدی برای خود می شناسد، نه فاصله ای و نه مخاطبی خاص، در حالی که رسانه ها به جزئی جدایی ناپذیر از زندگی مان مبدل گردیده، حضورشان چندان فراگیر است که چنین به نظر می رسد راهی برای فرار برای افراد بشر باقی نگذارده اند. امروز، رسانه ها به ویژه در غرب از مسیر اولیه خود خارج گردیده و سرچشمه بسیاری از آلام بشریت شناخته شده اند. امروز، در قالب «رسانه» شبکه های تلویزیونی، مجلات تخصصی همه گونه، روزنامه ها، ایستگاه های رادیویی و بسیاری از دیگر اشکال رسانه ای را می یابیم که به تجارتخانه هایی تحت کنترل اربابان و ابزار قدرت نمایی آنها مبدل گردیده اند. در واقع، می توان گفت که امروز مستقل ترین رسانه شبکه اینترنت است، که اگر چه هنوز فاقد قدرت لازم برای عرض اندام همانند دیگر رسانه هاست، اما دست کم نماد افکار عمومی جوامع مختلف به شمار می آید. حال، تصور طبیعی بر این است که در پس این «جنگل رسانه ای» باید که «تعدد» مالکیت نیز نهفته باشد. اما، حقیقت اینست که برخلاف تصور، صاحبان صنعت رسانه ای بسیار کم شمارند. در واقع، «قدرت رسانه ای» که در محافل جهانی پس از قدرت های قانونگذاری، اجرایی و قضایی «قدرت چهارم» شناخته شده، در دستان اربابانی قرار دارد که گروه های بزرگ ارتباطاتی و اطلاعاتی یا به عبارت دیگر، مجموع ابزار تولید و پخش اموال فرهنگی را در کنترل خود گرفته اند و در راستای پیشبرد اهدافی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از آنها بهره می گیرند. بنابراین، اغلب مشاهده می کنیم که رسانه ها از معنا و مفهوم واقعی خود تهی گردیده، وظیفه «اطلاعات زدایی» و در نتیجه، دستکاری افکار عمومی و شست و شوی مغزها را جایگزین وظیفه نخستین خود که اطلاع رسانی است، ساخته اند.
رسانه ها در جهان امروز از جایگاهی ویژه برخوردارند و نقشی روزافزون در زندگی روزمره افراد بشر ایفا می کنند، به گونه ای که روزانه حدود 23 درصد (5 ساعت و 25 دقیقه) از وقت خود را صرف آنها می کنیم. این وسایل ارتباط جمعی از یک سو در شکل مکتوب خود (مطبوعات، کتب و پوسترها) و از دیگر سو در قالب رسانه های دیداری شنیداری- مانند تلویزیون، رادیو و سینما-، و نیز اینترنت پدیدار گردیده اند. اطلاعات انتقال یافته در هر زمان پیوسته نقشی اجتماعی، مهم و بسیار تأثیرگذار نزد مخاطبان ایفا کرده است.
در آغاز، اطلاعات در قالبی شفاهی انتقال می یافته است- که شایعات نیز در همین امر ریشه دارند. صرفا دو قرن پس از اختراع چاپ توسط «گوتنبرگ» است که شاهد ظهور نخستین مطبوعات می گردیم. در فرانسه، نخستین روزنامه غیررسمی با نام «لاگازت» توسط «ریشولیو» انتشار یافته که نقش آن جلا بخشیدن به تصویر مخدوش رژیم سلطنتی در برابر مردم، و در واقع نوعی تبلیغات و سانسور رویدادهای حقیقی بوده است. و اما، در اواخر قرن هیجدهم است که نویسندگان و فیلسوفان در برابر جو خفقان مطبوعاتی به اعتراض برخاسته، خود به انتشار مطبوعات می پردازند. آزادی مطبوعات در سال 1789 در بیانیه حقوق بشر نیز گنجانده می شود. از آن هنگام و تا پایان جنگ جهانی دوم، «مطبوعات قدرت و پول» با هدف کنترل افکار عمومی در برابر مطبوعات مقاومت که می کوشند چشمان عموم را به روی حقیقت بگشایند، قرار می گیرند.
پس از تولد سینما در سال 1895 و پخش رادیویی در سال 1921، تلویزیون در سال 1923 خود را بر همگان تحمیل کرده، علاقه ای بسیار قوی تر و بیشتر از مجموع رسانه های پیشین در مردم پدید می آورد، و از جمله از طریق نمایشی کردن واقعیت موجود در راستای افزایش رقم بینندگان و میزان سودآوری خود، بخش اعظم افکار عمومی را شکل می بخشد. امروز، اینترنت که با هدفی نظامی و غیرانتفاعی پدید آمده است، پا را باز هم فراتر نهاده و به رسانه ای دموکراتیک برای انتقال اطلاعات سراسر جهان توسط افراد حرفه ای و غیرحرفه ای تبدیل گردیده است. در واقع، اینترنت به روحیه انتقادی اجازه داده است در برابر اطلاعات ارائه شده از سوی رسانه های سنتی رشد یافته، تردیدها را نسبت به صداقت این رسانه ها افزایش دهد.
بهر شکل، تأثیر رسانه ها بر زندگی روزمره به حدی است که آنها را به چهارمین قدرت مهم و اساسی دموکراسی ها پس از قدرت های قانونگذاری، اجرایی و قضایی مبدل ساخته است. چرا که، برای کنترل بهتر و بیشتر جمعیت ها و کشورها، باید که اطلاعات تحت فرمان درآید. اما، نه فقط این. در تمامی کشورهایی که فساد، تحرکات غیرقانونی و تروریسم مملکتی بر آنها حکمروایی دارد، کنترل اطلاعات امری مهم و اساسی به حساب می آید. به عنوان مثال، کلمبیای تحت امر آمریکا بی شک خطرناکترین کشور آمریکای لاتین برای حرفه روزنامه نگاری است، به گونه ای که می توان گفت که خبرنگاران کلمبیایی در واقع «چریک های حقیقت»اند.
با این حال، فراموش نکنیم که رسانه های جمعی پیش از هر چیز تجارتخانه هایی در جست وجوی کسب سود بیشترند. قدرت آنها نیز برخلاف قدرت سیاسی تابع هیچ محدودیت و یا مقررات دقیق شفافیت نیست. همین امر سبب گردیده است تا وظیفه اصلی رسانه ها که اطلاع رسانی است، به فراموشی سپرده شود. صدها پژوهشگر علوم اجتماعی نیز از همان قرن نوزدهم بر این موضوع تأکید داشته اند که رسانه «غیرسیاسی» و «مستقل» وجود ندارد. «لنین» در زمان خود می گفت: «همگان به خوبی می دانند که مادامی که بزرگترین چاپخانه ها و بیشترین ذخیره کاغذ در دستان سرمایه داران قرار دارد و مادامی که قدرت سرمایه بر مطبوعات جاری است، آزادی فریبی بیش نیست. آنچه سرمایه داران آزادی مطبوعات می نامند، در واقع آزادی فاسد کردن مطبوعات توسط ثروتمندان و آزادی استفاده از ثروت برای «ساختن» افکار عمومی است.»
در سال 1880، «جان سوئینتون» روزنامه نگار نیویورکی، اعتراف می کند: «کار خبرنگاران در غرب اینست که در راستای نابودی حقیقت و فروش کشور و انسانیت خود برای نان روزانه، دروغ صرف را به کار بندند، اذهان را منحرف سازند، سلاح تهمت و افترا را ابزار کار خود قرار دهند، و پولی را که به پایشان ریخته شده، بپرستند. این را شما می دانید و من هم می دانم، پس توهم بالیدن به داشتن مطبوعاتی آزاد دیگر چیست؟ ما همگی ابزار و نوکران این پولدارانیم که خود را در راهروها پنهان ساخته اند. ما عروسک های خیمه شب بازی هستیم که نخ هایمان را می کشند و ما می رقصیم. استعدادها و زندگی مان به دیگران تعلق دارد.»
«پل جی بال»، استاد بازنشسته و خبرنگار مستقل آمریکایی، نیز می گوید: «در غرب آزادی مطبوعات به معنای آزادی آنهایی است که مطبوعات را تحت کنترل دارند تا دروغ بگویند.» در این حال، «ماریا تولدانو» خبرنگار و نویسنده اسپانیایی معتقد است: «ارتباطی تاریخی و شناخته شده وجود دارد که اطلاعات و اطلاع رسانی را با قدرت پیوند می دهد.» و «نوام چامسکی»، زبان شناس آمریکایی، خاطرنشان می سازد: «تابلویی که از جهان به مردم نشان داده می شود، کوچکترین ارتباطی با واقعیت ندارد، چرا که حقیقت ناچیزترین موضوعات در زیر کوه هایی از دروغ مدفون گردیده است.» در حالی که، «فرانسیس بال» جامعه شناس فرانسوی، تأکید دارد: «رسانه ها همانند ماده ای مخدر و رخوت آور و یا محرک عمل می کنند. آنها قادرند هر کس را در هر زمان و به هر وسیله به انجام هر کاری وادار سازند.»
بدین شکل، آیا بهتر نیست که بگوییم مطبوعات، یا به طور دقیق تر رسانه ها که کلید اقدام سیاسی اند، «اولین قدرت» را تشکیل می دهند؟ «هربرت مارکوزه» آمریکایی، فیلسوف و جامعه شناس آلمانی تبار، در «انسان تک ساختی» (1964) خاطر نشان می سازد که «رسانه های جمعی ابزار نوعی دستکاری اند که هدف آن غیرمنطقی ساختن و یکدست کردن کامل جوامع است.» به اعتقاد وی، «تکنیک های ارتباطاتی استاندارد شده بلواری برای فریب و ابتذال اند که بیشتر به فرار ترغیب می کند تا رویارویی با واقعیت.» اما، «مارشال مک لوهان» کانادایی، فیلسوف، جامعه شناس، استاد ادبیات انگلیسی و نظریه پرداز ارتباطات که از بنیانگذاران پژوهش های معاصر پیرامون رسانه های جمعی است، با این فرمول که «پیام، واسطه است»،