تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      در افق آینده (اقتصاد و معیشت - فرهنگ و معنویت - سیاست و حکومت)
غرب زدگی نوشته جلال آل احمد « 9 » [ اجتماعی به هم ریخته ] نویسنده: - دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸

به نام خدا

خوانندگان این متن توجه خواهند داشت که استناد های مؤلف به اشخاص و ارقام ، شواهدی هستند که چهل و پنج سال پیش ( سیزده سال قبل از انقلاب اسلامی ایران ) مورد استناد قرار گرفته است . مؤلف « جلال آل احمد » آخرین باز نویس این متن را در سال 1343 انجام داده است .


اجتماعی به هم ریخته

 

اما جامعه اى که این رهبران اداره اش مى کنند - یعنى جامعه ى غرب زده ى ما - ببینیم چه مشخصاتى دارد؟ از نظر اقتصادى و اجتماعى دیدیم که اجتماع مان چگونه گرفتار سازمانى ناهم آهنگ و درهم ریخته است ، ملغمه اى از اقتصاد شبانى و جامعه ى روستایى و شهرنشینى تازه پا، با سلطه ى قدرت هاى بزرگ اقتصادى خارجى ، شبیه « تراست یا کارتل ». همه را با هم داریم . موزه ى زنده ى تاءسیسات اجتماعى نو و کهنه هنوز دست کم در حدود یک میلیون و نیم نفر از اهالى مملکت ما کوچ نشینند. و این آمار رسمى است یعنى آمار حک و اصلاح شده باید از وزارت دفاع و اداره ى عشایر وابسته به دربار پرسید که ایلات از سه میلیون نفر هم چیزى بیش ترند که به زمین وابسته نیستند، اما عامل تخریب هر چه آبادى هستند که بر سر راه شان است به چوپانى مى گذرانند و نود و پنج درصدشان فقر و فلاکت و دربه درى مجسم اند که یک سال تمام در جست و جوى بدوى ترین نعمات دنیا یعنى « آب » سرگردانند. از ییلاق به قشلاق و بالعکس . اما سر نخ همه ى تحریک هاى سیاسى داخلى و خارجى در دست رؤ ساى آنها است که رسما محافظ سرحدات اند و شاه دوستند و در ازاى آن این همه باج مى گیرند. اما در واقع ناامنى را به دنبال خود مى کشند و خرابى و وحشت به جا مى گذارند. رؤ ساشان در مراسم تشریفاتى شرکت مى کنند و به هر مناسبتى تلگراف تبریک مى فرستند. اما تهدید مداومند براى هر که خیال آبادى را در قلمرو آنها در سر بپزد. خان « باشت » هنوز از کمپانى نفت ، سالى فلان قدر باج مى گیرد، خان حیات داوودى مدعى حکومت بود در واگذارى جزیره ى خارک به کنسرسیوم و حق هم داشت ، خان قشقایى در سوییس به تخت نشسته است و منتظر فرصت است تا برگردد و زمین و زمان را به هم بدوزد (که ما در نوروز 41 دیدیم که در فیروز آباد، کاخ و زندگى شان را حکومتى ها چه ویران کرده بودند) و اگر بختیارى ها ساکتند، به این علت است که خیلى هاشان از سر بند مشروطیت به بعد به مقرب الخاقانى رسیدند و سناتورى و ریاست سازمان امنیت والخ ...

براى شروع به هر کارى در این مملکت ، اول باید عشایر را اسکان داد و البته نه از راهى که تاکنون مى کرده ایم هرگز نه از راه زور و تخته قاپو. بلکه از راهى دقیق و منطقى و حساب کرده با تعیین آب و زمین قابل کشت براى هر سر و تهیه ى وسایل جدید کشاورزى براى هر دسته و قبیله ، به اعتبار خریدن احشام زاید آنها، و واداشتن خود افراد هر قبیله به شرکت در ساختمان خانه هاى آتى خود و تاءسیس مراکز بهدارى و فرهنگى و تعمیرات فنى براى هر ده تازه تاءسیس یافته ... به هر صورت تا تیرک چادرهاى ایلاتى به پى خانه هاى روستایى بدل نشود و مرد و زن ایلى با کشاورزى آشنایى پیدا نکنند و تا بچه هاى ایل زیر طاق مدارس به درس ‍ ننشینند، هر قدم اصلاحى در این مملکت یا دروغى است عوام فریب یا ادعایى است کودکانه . و آن وقت در چنین وضعى سیاست حکومت هاى ما درباره ى ایلات ، عبارت است از این که ایشان را به حال خود رها کنیم تا در فقر و بیمارى مزمن خود بپوسند و در مقابل خشک سالى ها مدام بلرزند تا دیگر رمقى در ایشان باقى نماند و در نتیجه اثرى از وجودشان ! نیز دیدیم که شصت هفتاد درصد اهالى غیور در روستاها به سر مى برند و در چنان روستاهایى که مختصرى از احوال شان پیش از این ، چه در این دفتر و چه در « اورازان » و « تات نشین هاى بلوک زهرا » گذشت . روستاهایى که روز به روز در حال تکیدن و لاغر شدنند تا شهرهاى تازه پا روز به روز در حال باد کردن و رشد کردن باشند. و گفتم درست به رشد یک غده ى سرطانى . گسترش شهرى را که از هر سوى بیابان مثل قارچ بدود، اما نه آب و برقش و نه کوچه و خیابانش و نه تلفن و فاضلابش از روى نقشه ى قبلى باشد، جز به یک رشد سرطانى به چه چیز مى توان تشبیه کرد؟ مردم را از آن دهات مى کَنیم و به این شهرها مى آوریم و این شهرها در حقیقت با آن دهات هیچ فرقى ندارند جز این که در شهر به ندرت کارى هست ، اگر شده کار موسمى و فصلى اما در ده هیچ نیست با این تحول دروغ آمیزى که در ده سال اخیر بازیش را در آورده اند و دارند به طبقه ى خرده مالک مى افزایند، کار بدتر از بد هم شده است . طبقه ى خرده مالک را اگر دویست سال قبل تقویت کرده بودیم حالا دست کم یک مشروطیت حسابى داشتیم . اما حالا دیگر سخن از « کوئو پراتیف » است . دیگر تقسیم املاک به صورت فعلى با هدف خرده مالک ساختن کهنه شده است . تقسیم املاک به این صورت بزرگترین مانع را پیش پاى کشاورزى مکانیزه مى گذارد. نه ماشین تحمل مالکیت خرده پا را دارد و نه مالک خرده پا قادر به تهیه ى ابزار ماشینى کشاورزى جدید است . با روحیه ى انفرادى و تک روى خاصى که در ما هست ، هرگز نمى توان باور کرد که اکثریت روستاییان به ابتکار خود دور هم جمع بشوند و سرمایه بگذارند و ماشین را وارد ده کنند... در این مورد من حرف را کوتاه مى کنم و به دوستم حسین ملک مى سپارم که در شماره هاى مختلف مجله ى « علم و زندگى » طرح بسیار دقیقى براى امر کشاورزى ریخته است و در موقع خود در دسترس افکار عمومى گذارده .

به هر صورت تا شر سربازى از سر دهات کنده نشود، و تا وسوسه ى شهر در کار است و تا وحشت از گذر ایل باقى است ، روستا آباد نخواهد شد و تا جاده به ده نرسد و برق خانه هاى روستا را روشن نکند و هرسى چهل روستا یک مرکز تعمیرات ماشین هاى کشاورزى نداشته باشد، کشاورزى ماشینى نخواهد شد و تا سخن از خرده مالک است و تا در جوار هر مدرسه ى ده یک کلاس آموزش مکانیک دایر نشده است ، ماشین با روستایى غریبه است و اگر پایش به روستا باز شود جز عامل تخریب و تحریک و آشوب چیزى نخواهد بود.

و اما شهرها - این عضوهاى سرطانى - که به بى قوارگى و بى اصالتى روز به روز در حال رویش و گسترشند. روز به روز خوراک بیش ترى از مصنوعات غربى را مى طلبند و روز به روز در انحطاط و بى ریشگى و زشتى یک دست تر مى شوند. هر کدام چهار خیابانى یا مجسمه اى طبق بخش نامه ! در وسط میدان ، طاق بازارها خراب ، محل ها دور از هم ، بى آب و برق و تلفن ، بى خدمات اجتماعى ، خالى از مراکز اجتماعات و کتاب خانه ، مسجدها مخروبه و حسینیه ها کوفته و ریخته و تکیه ها بى معنى شده ، و نه حزبى در کار و نه باشگاهى و نه گردشگاهى و دست بالا با یکى دو تا سینما که هر کدام چیزى جز وسیله اى براى تحریک اسافل اعضا نیستند و در آن ها فقط وقت مى توان کشت یا تفنن بى ربط کرد سینماهاى ما نه آموزشى مى دهند و نه کمکى به تحول فکرى اهالى مى کند و به جراءت مى توان گفت که در این سوى عالم هر سینما فقط قلکى است تا هر یک از اهالى شهر هفته اى دو تومان یا سه تومان در آن بریزند تا سهام داران اصلى « مترو گلدین مایر » میلیونر بشوند. سازنده ى فکر اهالى شهرهاى ما یا این سینماها هستند یا رادیوى حکومتى است و یا رنگین نامه ها و این ها همه در راهى گام مى زنند که به « کنفورمیسم » مى انجامد. یعنى همه را سر و ته یک کرباس کردن خانه ها همه مثل هم ، لباس ها همه یک جور و چمدان ها و قاب و قدح هاى پلاستیک و سر و پزها و بدتر از همه طرز تفکرها و این است بزرگترین خطر شهرنشینى تازه پاى ما.

اگر « کنفورمیسم » در فکر و در زندگى ، در شرایط یک جامعه ى مترقى 2 که ماشین را مى سازد، تا آن حد خطرناک است که آدمى را به خدمت ماشین مى گمارد، براى ما که تنها مصرف کننده ى ماشینیم دو چندان خطر دارد، ما را به قوه ى دو، برده ى ماشین مى کند. یک غربى خدمتکار ماشین ، دست کم از دموکراسى هم خبرى دارد. چرا که حزب دنباله ى ماشین است ؛ ولى ما که حزب نداریم از اجتماعات مذهبى مان هم که مدارس روز به روز مى کاهند و بعد هم گرفتار حکومتى از نوع عهد دقیانوسیم . پس اگر قرار باشد به خدمتکارى ماشین هم در آییم و همه سر و ته یک کرباس بشویم که دیگر واویلا! دیگر نه اصلى مى ماند و نه فرعى در چنین مملکتى دستگاه هاى بزرگ سازنده ى افکار نباید در اختیار کمپانى ها باشد (مثل تلویزیون ، این جا که آمریکا نیست !) و نیز نه در اختیار حرف دولت ها (مثل رادیو، این جا که از ممالک پشت پرده ى آهنین نیست !) در یک مملکت در حال رشد مثل ما چنین دستگاه هایى باید به نفع جامعه و در اختیار جامعه باشد و به وسیله ى شوراهاى انتخابى نویسندگان و روشنفکران و بى هیچ غرض مادى یا تبلیغاتى خصوصى اداره بشود.

بعد، مدتى است رسم بر این شده که همه از خطر مالکیت هاى بزرگ اراضى دم مى زنند. از خطر مالکیت هاى بزرگ غیر منقول . غافل از اینکه مالکیت بزرگ اراضى ، دیگر این روزها صرف نمى کند که از شخص اول مملکت تا دیگران همه در فکر تقسیم املاکند و این کار را به غلط، کلید حل همه ى مشکلات جا زده اند، آن چه این روزها خطرناک است مالکیت هاى بزرگ منقول است ، پول است ، سهام است ، اعتبارات بانکى است و سرمایه اى که در بانک هاى خارج به ودیعه گذاشته مى شود و قدرت هاى فردى که در کار صنایع دست پیدا مى کنند. قدرت سهام داران بزرگ و تراست هاى وطنى . به خصوص آنها که اگر بتوان گفت صنایع فرهنگى را اداره مى کنند. در فکر خطر اینها باید بود و طرحى ریخت براى ملى کردن شان یا « سوسیالیزه » کردن شان .

اما از نظر سیاسى ، ما زیر لواى یک حکومت خودکامه و در عین حال بى بند و بار به سر مى بریم . با همه ى ظواهر نیم بندى که از آزادى در آن هست به عنوان زینت المجالسى . خودکامه از این نظر که هیچ مفرى در مقابلش نیست و هیچ امیدى و هیچ آزادى و حقى . و بى بندوبار از این نظر که با این همه مى توان نفسکى کشید و بى سر و صدا فریادى در چاه زد، چنین که مى بینید چون هر مرد عادى توى کوچه گر چه به لباس خادم مسلح حکومت هم در آمده باشد یا سانسورچى شده باشد، در عمق دلش ‍ هنوز همان آدم بى اعتنا و خالى از تعصب و « این نیز بگذرد »ى است ، و هنوز به جبر ماشین خشک و متحجر و پیچ و مهره ى تنها در دست تشکیلات نشده است و واى به روزى که این آخرین رجحان عقب ماندگى و بدویت را نیز از دست بدهیم !

به هر صورت در این ولایت قشون بر تمام قضایا مسلط است و تعیین کننده ى آخر همه ى اوضاع است و استفاده برنده ى اول از تمام مزایاى مملکت ، رسما و در ظاهر 30 درصد بودجه و باطنا چیزى در حدود 54 درصد از کل بودجه ى مملکت ، صرف نگه دارى قواى انتظامى مى شود علاوه بر همه ى کمک هاى بى عوض خارجى که پیش روى فلاکت عمومى فقط قواى نظامى را مى پرورد. بگذریم که قانون گزارى مملکت سال ها پیش از آن که به فترت فعلى دچار شود، دچار فترت بوده است و قواى قضایى و اجرایى سخت در کار یک دیگر دخالت مى کنند و تشکیلات ادارى هنوز به رخوت دوره ى چاپارهاى قاطرسوار مى گردد. این ها همه عوارض است ، علت اصلى همان است که این تن ضعیف ، تحمل چنین سر بزرگ و پر مدعا و بیمار گونه اى را ندارد، وقتى مى پرسیم این همه قشون براى چه ؟

مى گویند براى دفاع از مرزها و تاءمین امنیت و وحدت قومى اما باطنا مرزها را که دیدیم چگونه در مقابل کمپانى ها سخت نفوذپذیرند و وحدت قومى را نیز که دیدیم چگونه از درون پاشیده و اصلا کدام حمله تا دفاعى در مقابلش لازم باشد؟

از این همه عساکر و این همه سلاح نه در شهریور 1320 کارى بر آمد و نه در 28 مرداد. تا بن دندان مسلح نگه داشتن صد و پنجاه هزار نفر (البته این عدد رسمى است .) از زبده ترین جوانان مملکت و آنها را خوراندن و پروردن تا به اعتبار آنها دوامى و اعتبارى به حکومت شخصى دادن . این است معنى تمام و کمال سراپاى تشکیلات نظامى حکومت ما. غافل از این که در این گرم بازار تحول و پشته پشته کار ساختمانى که در پیش ‍است ، هرگز صلاح نیست هر سال این همه بازوى کارى را به عنوان خدمت در قشون به کارهایى واداشت که به سرمایه گذارى ملى ، کوچک ترین مددى نمى دهد. در روزگارى که ما داریم ، نباید به عنوان سربازگیرى دهات را این چنین از نیروى زنده ى کار خالى کرد که بیایند و در سربازخانه ها به آموختن فن حرب با دشمن نامعلوم آینده بپردازند.

نمى توان دست روى دست گذاشت و سالى دست کم سى صد هزار بازوى ورزیده را به کشیدن سلاح ها و تمرین اعمالى واداشت که از محاصره ى هرات به بعد در هیچ واقعه اى به هیچ درد ما نخورده است . آن هم در زمانه اى که دفاع دسته جمعى ، سرلوحه ى برنامه ى حتى دولت هاى صنعتى و مترقى است .

در روزگارى که سرنوشت حکومت ها و مرزهاى جهان را بر سر میز مذاکرات تعیین مى کنند، نه در میدانهاى جنگ ، در چنین روزگارى دیگر از برد جدید توپ هاى اهدایى سخن گفتن مسخره است و با تانک در توپ خانه رژه رفتن و دسته هاى چترباز و کماندو پروردن نیز فقط به درد قلع و قمع تظاهرات جوانان دانشگاه مى خورد یا خواباندن سر و صداى طلاب مدرسه ى فیضیه . و براى خواباندن چنین بلواهاى کوچکى ، هرگز به این همه سلاح و مرد احتیاجى نیست . فارغ از حب و بغض ، توجه کنیم به ژاپن یا آلمان که فقط به ازاى خلع سلاح اجبارى پس از جنگ دوم ، قدرت این را یافتند که اقتصاد از بن ویران شده ى خود را از نو بسازند و چنان هم بسازند که پس از اندکى مانده به بیست سال زنگ خطر رقابت اقتصادى شان با دول فاتح اکنون بر سر تمام بازارهاى جهان به صدا درآمده است . اگر هر یک از این دو دولت مى خواست همچو دوره هاى پیش از جنگ ، قسمت اعظم قدرت انسانى و اقتصادى خود را در راه تسلیحات به هرز بدهد، آیا امروز به چنین تجدید سازمان و تجدید بنایى در اقتصاد و سیاست خود موفق شده بود؟ در چنین روزگارى که آخرین دواى درد الجزایر پس از هشت سال جنگ و خونریزى ، واگذار کردن نفت صحرا و گرفتن استقلال بوده ، دیگر سرباز و سلاح به چه درد مى خورد؟ جز برادر کشى ؟ فرانسه با آن عظمت و با آن همه چترباز و کماندو، آخر نتوانست ده میلیون الجزایرى را سرکوبى کند و آن وقت ما با صد و پنجاه هزار سرباز با که طرف خواهیم شد؟ صلاح ما در این است که از قواى تاءمینى تنها به پلیس و ژاندارمرى اکتفا کنیم ، و اگر هم نمى توان فعلا به چنین طرح جسورانه اى تن در داد، حتما و مؤ کدا باید همه ى سربازخانه ها را بدل کرد به مراکز آموزش فنون و حرفه هایى که روستا را آباد خواهد کرد. براى آشنا کردن سربازان امروز - که روستاییان آینده اند - به آنچه از فن و تکنیک و تعلیمات عمومى و خصوصى در هر محل لازم است .

نکته ى دیگرى که در قلمرو امور سیاسى به چشم مى خورد، تظاهرى است که به دموکراسى غربى مى کنیم ، یعنى دموکراسى نمایى مى کنیم . از خود دموکراسى غربى و شرایط و موجباتش خبرى نیست ، آزادى گفتار، آزادى ابراز عقیده ، آزادى استفاده از وسایل تبلیغاتى که انحصارا دولتى است ، آزادى انتشار آراى مخالف با سلطه ى حکومت وقت ، هیچ کدام نیست ، ولى حکومت هاى ما دموکراسى نمایى را مى کنند. و فقط براى بستن دهان این یا آن حریف سیاسى خارجى که باید وام بدهد. دیدیم که دموکراسى غربى متکى به احزاب است و احزاب تابع اقتصاد پیش ‍ افتاده اند، وگرنه بدل مى شوند به دسته بندى هاى حزب ، مانند ما اگر هم فرمایشى نباشد و چند روزه ، یا اگر براى رسیدن به آب و علف درست نشده باشند، حتما از صورت یک فرقه بیرون نیستند. فرقه اى که چون دست گشاده اى در عمل و در مبارزه ى سیاسى ندارد (کلوپ نیست ، روزنامه ى آزاد نیست ، اجازه ى اجتماعات حزبى و خیابانى نیست ) به خفیه بازى قناعت کرده است و به شهیدنمایى . و این فرقه ها چه رنگ مذهبى داشته باشند چه رنگ سیاسى ، جز هسته ى مقاومتى نیستند که شاید روزى به کار آید. چون با مردم بریده اند و دستشان در آتش نیست ، راه هاى ارتباطشان با مردم بسته است و ناله شان سرد است و حداکثر کارى که از این فرقه ها برمى آید، آن است که مبناى حرکتى احتمالى باشند براى فلان سیاست خارجى که لازم دارد به کار خود زمینه ى محلى و ملى بدهد. اغلب کودتاها و رفت و آمد تند حکومت ها، در این گوشه ى شرق به نام همین فرقه هاست ، اگر به دست آن دسته بندى ها نباشد. اما در حقیقت به کام فلان سیاست خارجى است . به هر صورت آن چه مسلم است این که در چنین اوضاعى ما نمى توانیم اداى دموکراسى غربى را درآوریم . نه مجاز به این تقلیدیم و نه در صلاح مان است . تظاهر تنها به دموکراسى غربى ، خود یکى دیگر از نشانه هاى غربزدگى است . اگر یک وقتى بود که مالک ها از دهات با کامیون و به اجبار، راءى دهندگان را پاى صندوق مى بردند، در 6 بهمن و انتخابات بعد از آن دیدیم که صندوق راءى شهرها را صاف دم در وزارتخانه ها و ادارات گذاشتند و بخشنامه کردند که حقوق ماه بعد با ارائه ى تعرفه ى انتخابات داده مى شود! درست حکایت « تو بار گران را به نزد خر آر. » شده بود و به این طریق چه دعوى ها درباره ى آزادى انتخابات و کثرت جماعت راءى دهندگان !

فقط وقتى مى توان در این مملکت دم از دموکراسى زد، یعنى تنها وقتى راءى و اراده ى مردم ظاهر مى تواند بشود که :
الف ) از قدرتهاى بزرگ محلى و مالکان اراضى و بقایاى خان خانى سلب اختیار و نفوذ شده باشد که مزاحم اعمال راءى آزاد مردمند.
ب ) وسایل انتشاراتى و تبلیغاتى نه در انحصار حکومتهاى وقت ، بلکه نیز در اختیار مخالفان حکومتهاى وقت گذاشته شده باشد.
ج ) احزاب به صورت واقعى و نه در لباس دسته بندى هاى حقیر سیاسى قدرت عمل پیدا کرده باشد و قلمرو وسیع یافته باشند.
د) از دخالت قواى تاءمینى و (سازمان امنیت ) در کارهاى کشورى به شدت جلوگیرى شده باشد.

یک وقتى بود که فریاد وانفساى همه از نبودن آزادى بلند بود، چون آخرین نفرى که راءى مردم را در دست داشت - صرف نظر از کدخدا و ژاندارم و حاکم و مالک و بخشدار - کسى بود که اجرت مدت بى کار شدن راءى دهنده را مى داد تا او را نصف روزه پاى صندوق ببرد و برگرداند، اما حالا که صندوقها را یک جا سازمان امنیت پر مى کند و فهرست نمایندگان را نیز هم او مى دهد، چه باید گفت ؟ حالا دیگر حتى فریاد زدن هم فایده ندارد، هر چه روشنفکران مملکت شکست خوردند، سازمان امنیت فاتح شد و هر چه آنها رشتند سر نخى شد به دست این مؤ سسه ى تازه درآمده ، که با ارعاب و تهدید و تطمیع و حبس و تبعید ترتیب کار را جورى بدهد که آب از آب تکان نخورد و درست سر موعد دو مجلس باز بشود، عین دو دسته ى گل . و آخر چرا چنین شده است ؟

چون مردم از مفهوم دموکراسى خبرى نداشته اند - و اگر هم داشته اند از این همه مدعى آزادى خواهى خیرى ندیده اند که چنین ساکت و آرام اکنون اختیار سرنوشت خود را به دست جانشینان روشنفکرى داده اند - به هر ترتیب تا مفهوم دموکراسى با یک تعلیم و تربیت مداوم در عمق اجتماع نفوذ نکند و تا مردم به روش حزبى ، به معناى صحیح و دقیقش ، آشنا نشوند، سخن از دموکراسى در این مملکت گفتن ، لایق ریش مجلسى از رجال است که خرشان از پل گذشته است و براى توجیه مقامات خود محتاج به آراى ملى اند.

  نظرات ()
مطالب اخیر چالش سطل آب واقعی علوم انسانی اسلامی و رشته های مختلف ( حتما بخوانید در ادامه مطلب قبلی ) سود بالای بانک‎ها مشتریان را لاشخور می‎کند/ پول فاسد، قلب را فاسد می‌‎کند مقاومت، نه مذاکره! واکاوی نماد گرائی ساختمان کتابخانه ی مرکزی لس آنجلس تصاویر/99درصد علیه 1 درصد دانلود ویژه نامه جمعیت روزنامه ایران شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) تسلیت باد تبیین مهمترین راهکارهای رفع مشکلات جهان ازسوی رییس جمهوری اسلامی ایران متن کامل سخنان دکتر احمدی نژاد در شصت و ششمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد
کلمات کلیدی وبلاگ خبر (۱٥٧) عکس (۱٢٢) مقاله (۱٠٧) نقد (٧٤) سیاست (٥٢) فرهنگی سیاسی (٤٧) اندیشه (٤٦) تاریخی (٤٥) دانلود (۳٠) فرهنگی مذهبی (٢٦) فراماسونری، ایلومناتی، شیطان پرستی و (٢۳) غرب شناسی (٢٢) سینما و رسانه (٢۱) تحلیل سیاسی - اجتماعی سریال مختارنامه (۱۸) فرهنگی اجتماعی (۱٦) ائمه اطهار علیهم السلام (۱٢) غرب زدگی نوشته جلال آل احمد (۱٢) رهبر معظم انقلاب (۱٢) معارف اسلامی (۱۱) آخرالزمان (۱۱) عدالت خواهی (۱٠) اقتصادی (۱٠) اسلام (٩) علمی فرهنگی (۸) حکایات عبرت آموز (٧) هدفمند کردن یارانه ها (٧) مراجع و علما (٧) فرقه های انحرافی (٦) مستند (٦) طنز (٦) قانون اساسی کشورها (٥) دانلود سریال مختارنامه (٤) کاریکاتور (٤) حدیث (۳) سکولاریسم (۳) خلیج همیشه فارس (۳) جنگ سایبری (۳) کتاب عبور از فتنه (۳) دفاع و امنیت (۳) مدعیان روشنفکری (٢) لطیفه های آموزنده تاریخ (٢) هشت سال دفاع مقدس (٢) شهدای انقلاب اسلامی (٢) شیعه (٢) وهابیت (٢) معرفی کتاب (٢) امام خمینی (ره) (٢) بازی رایانه ای (۱) گفتگو (۱) مناظرات (۱) ماه مبارک رمضان (۱) قوانین (۱) مقالات سید شهیدان اهل قلم ( سید مرتضی آوینی ) (۱) مجموعه مستند فاز3 (۱) مهندس حاج سعید قاسمی (از سرداران دفاع مقدس و مدیر (۱) مستند سریالی ظهور (the arrivals) با زیرنویس فارسی (۱) معرفی وبلاگ و سایت (۱) اسناد لانه جاسوسی به زبان انگلیسی (۱) مراکزفکری و بنیادهای به ظاهر بشردوستانه (۱)
دوستان من پایگاه خبری تحلیلی ابصار نیوز وب سایت تخصصی مهدویت و فراماسونری وعده صادق پايگاه اطلاع رساني مؤسسه فرهنگي موعود بیداری اندیشه مرکز مطالعات خلیج فارس Persian Gulf Studies Center ورزش ایرانی پرتال زیگور طراح قالب