تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      در افق آینده (اقتصاد و معیشت - فرهنگ و معنویت - سیاست و حکومت)
غرب زدگی نوشته جلال آل احمد « 8 » [ خری در پوست شیر ، یا شیر علم ؟ ] نویسنده: - دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸

خوانندگان این متن توجه خواهند داشت که استناد های مؤلف به اشخاص و ارقام ، شواهدی هستند که چهل و پنج سال پیش ( سیزده سال قبل از انقلاب اسلامی ایران ) مورد استناد قرار گرفته است . مؤلف « جلال آل احمد » آخرین باز نویس این متن را در سال 1343 انجام داده است .


خری در پوست شیر ، یا شیر علم ؟


آدم غرب زده اى که عضوى از اعضاى دستگاه رهبرى مملکت است پا در هوا است . ذره ى گردى است معلق در فضا یا درست هم چون خاشاکى بر روى آب . با عمق اجتماع و فرهنگ و سنت رابطه ها را بریده است . رابطه ى قدمت و تجدد نیست . خط فاصلى میان کهنه و نو نیست . چیزى است بى رابطه با گذشته و بى هیچ درکى از آینده . نقطه اى در یک خط نیست . بلکه یک نقطه ى فرضى است بر روى صفحه اى یا حتى در فضا. عین همان ذره ى معلق . لابد مى پرسید پس چگونه به رهبرى قوم رسیده است ؟ مى گویم به جبر ماشین و به تقدیر سیاستى که چاره اى جز متابعت از سیاست هاى بزرگ ندارد. در این سوى عالم و به خصوص در ممالک نفت خیز، رسم بر این است که هر چه سبک تر است روى آب مى آید. موج حوادث در این نوع مخازن نفتى فقط خس و خاشاک را روى آب مى آورد. آن قدر قدرت ندارد که کف دریا را لمس کند و گوهر را به کنارى بیندازد و ما در این غرب زدگى و دردهاى ناشى از آن همین سرنشینان بى وزن و وزنه ى موج حوادث سر و کار داریم . بر مرد عادى کوچه که حرجى نیست و حرفش شنیده نیست و گناهى بر او ننوشته اند. او را به هر طریق که بگردانى مى گردد. یعنى به هر طریق که تربیت کنى شکل مى گیرد و اصلا اگر راستش را بخواهید چون این مرد کوچه در سرنوشت خود مؤ ثر نیست یعنى براى تعیین سرنوشت او سخنى از او نمى پرسیم و مشورتى با او نمى کنیم و به جایش همه از مستشاران و مشاوران خارجى مى پرسیم ؛ کار چنین خراب است و چنین گرفتار رهبران غرب زده ایم که گاهى درس هم خوانده اند، فرنگ و امریکا هم بوده اند و کاش سر و کارمان در دستگاه رهبرى مملکت ، تنها با همین فرنگ رفته ها و درس خوانده ها بود. در حالى که چنین هم نیست و این طور که من مى بینم و سربسته مى گویم به اقتضاى همان چه گذشت در ولایات این سوى عالم ، رسم بر این شده است که از هر صنف و دسته اى لومپن ( Lumpen )ها به روى کارند. یعنى وازده ها. بى کاره ها. بى اراده ها. بى اعتبارترین بازرگانان گردانندگان بازار و اتاق تجارتند، بى کاره ترین فرهنگیان مدیران فرهنگند، ورشکسته ترین صراف ها بانک دارند، بى بخارترین یا بخو بریده ترین افراد نمایندگان مجلس اند، راه نیافته ترین کسان رهبران قوم اند. گفتم که شما خود هر که را استثنا است کنار بگذارید. حکم کلى در این دیار بر پر و بال دادن به بى ریشه ها است ، به بى شخصیت ها اگر نگویم به رذل ها و رذالت ها. آن که حق دارد و حق مى گوید و درست مى بیند و راست مى رود، در این دستگاه جا نمى گیرد به حکم تبعیت از غرب کسى باید در این جا به رهبرى قوم برسد که سهل العنان است ، که اصیل نیست ، اصولى نیست ، ریشه ندارد، پا در زمین این آب و خاک ندارد. به همین مناسبت است که رهبر غرب زده ى ما بر سر موج مى رود و زیر پایش ‍ سفت نیست و به همین علت وضعش هیچ روشن نیست . در مقابل هیچ مساءله اى و هیچ مشکلى نمى تواند وضع بگیرد. گیج است . هر دم در جایى است . از خود اراده ندارد. مطیع همان موج حادثه است . با هیچ چیز در نمى افتد. از بغل بزرگ ترین صخره ها به تملق و نرمى مى گذرد. به همین مناسبت هیچ بحرانى و حادثه اى خطرى به حال او ندارد. این دولت رفت ، دولت بعدى در این کمیسیون نشد در آن سمینار در این روزنامه نشد در تلویزیون در این اداره نشد، در آن وزارت خانه . کار سفارت نگرفت . وزارت این است که هزارى هم که وضع برگردد و ظاهرا حکومت ها بروند و بیایند، باز همان رهبر غرب زده را مى بینى که مثل کوه احد بر جاى خود نشسته . این رهبر غرب زده آب زیر کاه هم هست چون به هر صورت مى داند که کجاى عالم به سر مى برد. مى داند که نفس ‍ نمى توان کشید. مى داند که باد هر دم از سویى است و بى آن که قطب نما داشته باشد، مى داند که جذبه ى قدرت به کدام سمت است . این است که همه جا هست ، در حزب ، در اجتماع ، در روزنامه ، در حکومت ، در کمیسیون فرهنگى ، در مجلس ، در اتحادیه ى مقاطعه کاران و براى این که همه جا باشد، ناچار با همه باید باشد، و براى این که با همه باشد ناچار باید مردم دار و مؤ دب باشد. کله خرى نکند. سر به زیر و پا به راه باشد آرام باشد ضد « پرخاشگرى » هم مقاله بنویسد از فلسفه هم بى اطلاع نباشد و از آزادى هم سخن بگوید و به همین علت ها هم شده یا براى خود نمایى هم که شده گاهى به دلش برات مى شود که شخصیتى نشان بدهد و کارى بکند اما چون همراه با موج حادثه است ، تا مى آید بجنبد کار از کار گذشته است و او درمانده و تازه همین خود درسى مى شود براى او که بار دیگر کوچک ترین عرض وجودى هم نکند.

آدم غرب زده هرهرى مذهب است به هیچ چیز اعتقاد ندارد اما به هیچ چیز هم بى اعتقاد نیست یک آدم التقاطى است نان به نرخ روز خور است همه چیز برایش على السویه است خودش باشد و خرش از پل بگذرد، دیگر بود و نبود پل هیچ است . نه ایمانى دارد، نه مسلکى ، نه مرامى ، نه اعتقادى ، نه به خدا یا به بشریت نه در بند تحول اجتماع است و نه در بند مذهب و لامذهبى . حتى لامذهب هم نیست . هرهرى است . گاهى به مسجد هم مى رود. همان طور که به کلوپ مى رود یا به سینما. اما همه جا فقط تماشاچى است . درست مثل اینکه به تماشاى بازى فوتبال رفته همیشه کنار گود است . هیچ وقت از خودش مایه نمى گذارد حتى به اندازه ى نم اشکى در مرگ دوستى یا توجهى در زیارتگاهى یا تفکرى در ساعات تنهایى . و اصلا به تنهایى عادت ندارد. از تنها ماندن مى گریزد و اصلا چون از خودش وحشت دارد، همیشه در همه جا هست . البته راءى هم مى دهد. اگر راءیى باشد و به خصوص اگر راءى دادن مد باشد اما به کسى که امید جلب منفعت بیشترى به او مى رود. هیچ وقت از او فریادى یا اعتراضى یا امّایى یا چون و چرایى نمى شنوى سنگین و رنگین و با طماءنینه اى در کلام همه چیز را توجیه مى کند و خودش را خوشبین جا مى زند.

آدم غرب زده راحت طلب است . دم را غنیمت مى داند و نه البته به تعبیر فلاسفه ماشینش که مرتب بود و سر و پزش ، دیگر هیچ غمى ندارد. اگر در عهد بوق « غم فرزند و نان و جامه و قوت » سعدى را باز مى داشت از سیر در ملکوت ، او که سرش به آخور خودش گرم است جز به خودش به کسى نمى رسد. دردسر براى خودش نمى تراشد. و به راحتى شانه هایش ‍ را بالا مى اندازد. و چون کار خودش حساب کرده است و چون هر قدمى را از روى حسابى برمى دارد و هر کارى را نتیجه ى معادله اى مى داند، کارى به کار دیگران ندارد، چه رسد که در غمشان باشد.

آدم غرب زده معمولا تخصص ندارد. همه کاره و هیچ کاره است . اما چون به هر صورت درسى خوانده و کتابى دیده و شاید مکتبى ، بلد است که در هر جمعى حرفهاى دهن پرکن بزند و خودش را جا کند. شاید هم روزگارى تخصصى داشته ، اما بعد که دیده است در این ولایت تنها با یک تخصص نمى توان خر کریم را نعل کرد، ناچار به کارهاى دیگر هم دست زده است عین پیر زن هاى خانواده که بر اثر گذشت عمر و تجربه ى سالیان از هر چیزى مختصرى مى دانند و البته خاله زنکى اش را، آدم غرب زده هم از هر چیزى مختصر اطلاعى دارد منتها غرب زده اش را. باب روزش ‍ را. که به درد تله ویزیون هم بخورد. به درد کمسیون فرهنگى و سمینار هم بخورد به درد روزنامه ى پر تیراژ هم بخورد به درد سخنرانى در کلوپ هم بخورد.

آدم غرب زده شخصیت ندارد. چیزى است بى اصالت . خودش و خانه اش و حرف هایش ، بوى هیچ چیزى را نمى دهد. بیش تر نماینده ى همه چیز و همه کس است . نه اینکه « کوسمو پولیتن » باشد، یعنى دنیاى وطنى . ابدا. او هیچ جایى است . نه این که همه جایى باشد. ملغمه اى است از انفراد بى شخصیت و شخصیت خالى از خصیصه . چون تاءمین ندارد، تقیه مى کند و در عین حال که خوش تعارف است و خوش برخورد است ، به مخاطب خود اطمینان ندارد. و چون سوء ظن بر روزگار ما مسلط است ، هیچ وقت دلش را باز نمى کند. تنها مشخصه ى او که شاید دستگیر باشد و به چشم بیاید، ترس است و اگر در غرب شخصیت افراد فداى تخصص شده است ؛این جا آدم غرب زده نه شخصیت دارد نه تخصص ،فقط ترس دارد ترس از فردا. ترس از معزولى . ترس از بى نام و نشانى . ترس از کشف خالى بودن انبانى که به عنوان مغز روى سرش سنگینى مى کند.

آدم غرب زده قرتى است . زن صفت (افمینه ) است . به خودش ‍ خیلى مى رسد به سر و پزش خیلى ور مى رود. حتى گاهى زیر ابرو بر مى دارد به کفش و لباس و خانه اش خیلى اهمیت مى دهد همیشه انگار از لاى زرورق باز شده است یا از فلان « مزون » فرنگى آمده . ماشینش هر سال به سیستم جدید در مى آید و خانه اش که روزگارى ایوان داشت و زیرزمین داشت و حوض خانه و سرپوشیده و هشتى ، حالا هر روزى شبیه به یک چیز است . یک روز شبیه ویلاهاى کنار دریا است با پنجره هاى بزرگ و سرتاسرى و پر از چراغ هاى « فلورسنت ». یک روز شکل کاباره ها است . زرق و برق دارد و پر از « تابوره » روز دیگر هر دیوارى یک رنگ است و تپه تپه مثلث هاى از همه رنگ ، همه ى سطوح را پوشانده . یک گوشه رادیو گرام « هاى فیدلیتى » گوشه ى دیگر تلویزیون ، گوشه ى دیگر پیانو براى دختر خانم ، گوشه ى دیگر بلندگوهاى « استره ئوفونیک » و آشپزخانه و دیگر سوراخ سمبه ها هم که پر است از فرگاز و رخت شوى برقى و از این خرت و خورت ها به این طریق آدم غرب زده وفادارترین مصرف کننده ى مصنوعات غربى است اگر یک روز صبح برخیزد و بداند که هر چه سلمانى و خیاطى و واکسى و تعمیرگاه است ، بسته شده دق مى کند و رو به قبله دراز مى کشد. گر چه نمى داند قبله کدام سمت است . وجود این همه مشاغل و آن همه مصنوعات فرنگى که برشمردم براى او از وجود هر مدرسه و مسجد و بیمارستان و کارخانه اى ضرورى تر است . به خاطر اوست که چنین معمارى بى اصل و نسبى داریم . و چنین شهرسازى قلابى اى . به خاطر اوست که خیابان هاى شهرها و چهارراه هایش با نور وقیح فلورسنت و نئون به صورت آرایشگاه ها در آمده است . به خاطر اوست که کتاب طباخى راه شکم به اسم « راه دل » از چاپ در مى آید، پر از شرح و تفصیل همه ى خوراک هاى پرخامه و پرگوشت که در چنین هواى خشک و گرمى اصلا نمى توان لب زد. غذاهایى که فقط مجوزى است براى مصرف کردن کوره هاى گاز سوز فرنگ ساز... و به خاطر اوست که طاق بازارها را خراب مى کنند. به خاطر اوست که تکیه ى دولت ویران مى شود. به خاطر اوست که مجلس سنا به آن هیولایى ساخته مى شود و هم از این دست است اگر نظامى ها آن قدر زرق و برق دارند و روى سینه شان و دوش شان و به واکسیل بندهاشان به اندازه ى یک دکان خرازى جنس آویخته است .

آدم غرب زده چشم به دست و دهان غرب است کارى ندارد که در دنیاى کوچک خودمانى ، در این گوشه از شرق چه مى گذرد اگر دست بر قضا اهل سیاست باشد از کوچک ترین تمایلات راست و چپ حزب کارگر انگلیس دارد و سناتورهاى امریکایى را بهتر از وزراى حکومت مملکت خودش مى شناسد. و اسم و رسم مفسر « تایم » و « نیوز کرونیکل » را از اسم و رسم پسر عمه ى دور افتاده ى خراسانى اش بهتر مى داند و از بشیر نذیر راستگوترشان مى پندارد و چرا؟ چون این همه در کار مملکت او موثرترند از هر سیاست مدار یا مفسر یا نماینده ى داخلى و اگر اهل ادب و سخن باشد، فقط علاقه مند است که بداند برنده ى امسال نوبل که بود یا « گونکور » و « پولیتزر » به که تعلق گرفت و اگر اهل تحقیق است دست روى دست مى گذارد و این همه مسایل قابل تحقیق را در مملکت ندیده مى گیرد و فقط در پى این است که فلان مستشرق درباره ى مسایل قابل تحقیق او چه گفت و چه نوشت . اما اگر از عوام الناس است و اهل مجلات هفتگى و رنگین نامه ها که دیده ایم ، چند مرد حلاج است .

به هر صورت اگر یک وقتى بود که با یک آیه ى قرآن با یک خبرمنقول به عربى ، همه ى دهان ها بسته مى شد و هر مخالفى سرجایش مى نشست ، حالا در هر باب نقل یک جمله از فلان فرنگى همه ى دهان ها را مى بندد و در این زمینه کار به چنان افتضاحى کشیده است که پیش گویى فال بینان و ستاره شناسان غربى یک مرتبه همه ى دنیا را به جنب و جوش در مى آورد و به وحشت مى اندازد حالا دیگر وحى منزل از کتاب هاى آسمانى به کتاب هاى رنگى نقل مکان کرده است یا به دهان مخبر رویتر و یونایتدپرس والخ ... این کمپانى هاى بزرگ سازندگان اخبار جعلى و غیر جعلى ! درست است که آشنایى با روش علمى و اسلوب ماشین سازى و تکنیک و اساس فلسفه ى غرب را فقط در کتاب هاى فرنگى و غربى مى توان جست ، اما یک غرب زده که کارى به اساس فلسفه ى غرب ندارد، وقتى هم که بخواهد از حال شرق خبرى بگیرد متوسل به مراجع غربى مى شود و از این جاست که در ممالک غرب زده مبحث شرق شناسى (که به احتمال قریب به یقین انگلى است بر ریشه ى استعمار روییده ) مسلط بر عقول و آرا است و یک غرب زده به جاى این که فقط در جست و جوى اصول تمدن غربى به اسناد و مراجع غرب رجوع کند، فقط در جست و جوى آن چه غیر غربى است ، چنین مى کند. مثلا در باب فلسفه ى اسلام یا درباره ى آداب جوکى گرى هندوها، یا درباره ى چگونگى انتشار خرافات در اندونزى ، یا درباره ى روحیه ى ملى در میان اعراب ... و در هر موضوع شرقى دیگر، فقط نوشته ى غربى را ماءخذ و ملاک مى داند. این جورى است که آدم غرب زده حتى خودش را از زبان شرق شناسان مى شناسد! خودش - به دست خودش - خودش را شییى فرض کرده و زیر میکروسکپ شرق شناس نهاده و به آن چه او مى بیند، تکیه مى کند نه به آن چه خودش هست و احساس مى کند و مى بیند و تجربه مى کند و این دیگر زشت ترین تظاهرات غرب زدگى است . خودت را هیچ بدانى و هیچ بینگارى و اعتماد به نفس و به گوش و به دید خود را از دست بدهى و اختیار همه ى حواس خودت را بدهى به دست هر قلم به دست درمانده اى که به عنوان شرق شناس کلامى گفته یا نوشته ! و اصلا من نمى دانم این شرق شناسى از کى تا به حال « علم » شده است ؟ اگر بگوییم فلان غربى در مسایل شرقى زبان شناس است یا لهجه شناس یا موسیقى شناس ، حرفى . یا اگر بگوییم مردم شناس است و جامعه شناس است باز هم تا حدودى ، حرفى . ولى شرق شناس به طور اعم یعنى چه ؟یعنى عالم به کل خفیات در عالم شرق ؟ مگر در عصر ارسطو به سر مى بریم ؟این را مى گویم انگلى روییده بر ریشه ى استعمار. و خوش مزه این است که این شرق شناسى وابسته به « یونسکو » تشکیلاتى هم دارد و کنگره اى دو سال یا چهار سال یک بار و اعضایى و بیا و برویى و چه داستان ها...

بدبختى این جا است که رجال معاصر ما، به خصوص آنها که در سیاست و ادب ، هر دو دست دارند (و دست بر قضا این هم خود یکى از مشخصات سیاست و سیاست مدارى در ممالک غرب زده است که سیاست مداران اغلب از ادبا هستند از ادبایى ریش و سبیل دار. و به همین مناسبت عکس قضیه هم درست در آمده ، یعنى هر سیاست مدار پیشوایى باید کتاب هم بنویسد.) اغلب نم کردگان همین مستشرق هاى غربى اند. چون روزگارى شاگرد مکتب یا محضر آن استاد بوده اند. مستشرقى که چون در ولایت غربى خودش هیچ تخصصى نداشته و از هر فن و حرفه و تکنیک و ذوقى بى بهره بوده و به این مناسبت با آموختن یک زبان شرقى به خدمت مخفى یا علنى وزارت خارجه ى مملکت خود در آمده و بعد به دنبال ماشین ساخت فرنگ یا به عنوان پیش قراول آن و همراه متخصصان فنى به این سوى عالم صادر شده تا ضمن فروش مصنوعات فرنگى ، شعرى هم دلى دلى بشود و دل این خریدار وفادار خوش بشود که « بله دیدى ؟ شنیدى ؟ فلانى چه فارسى خوب حرف مى زد! » این جورى است که مستشرق ها داریم با کتاب ها و تتبعات و حفریات و شعرشناسى ها و موسیقى دانى ها... آن وقت در این گرم بازار نیاز به تحول ماشنى ، مستشرق فرنگى چه مى کند؟ مى آید و شرح بر ملاصدرا مى نویسد، یا راءى درباره ى اعتقادیا عدم اعتقاد به امام عصر مى دهد یا درمناقب شیخ پشم الدین کشکولى ، تحقیق مى کند. آن وقت به این آرا نه تنها هر غرب زده اى در هر جا استناد مى کند، بلکه فراوان شنیده ایم که بر سر منبرها و در مساجد هم (که آخرین حصار در مقابل غرب و غرب زدگى انگاشته مى شوند)به نقل از « کارلایل » و « گوستاو لوبون » و « گوبینو » و « ادوارد براون » و دیگران (به عنوان ) آخرین اسناد حقانیت فلان کس یا فلان کار یا فلان مذهب داد سخن مى دهند.

البته بسیار به جا است اگر بگوییم که چون مرد غربى با وسایل دانشگاهى و تحقیقاتى و با کتاب خانه هاى پر و پیمانش ، حتى در شناخت زبان یا مذهب یا ادب شرقى نیز روش علمى دارد و دست بازتر دارد و نگاه وسیع تر و ناچار قول و راءیش بر قول و راءى خود شرقى ها مرجح است که نه روش علمى دارند و نه آن وسایل تحقیقاتى را. و نیز شاید چون موزه ها و کتاب خانه ها و دانشگاه هاى آن سر عالم با غارت آثار و عتیقه ها و کتاب خانه هاى این سر عالم انباشته شده است ، ناچار یک غربى محقق در زمینه ى شناخت مسایل شرقى نیز وسایل بیش ترى در دسترس دارد و به این علت بیش تر مراجع شرق را نیز باید در غرب جست و شاید چون خود شرقى هنوز به این عوالم نرسیده است یا چون هنوز در بند کفش و کلاه و نان روزانه است و فرصت بحث در لاهوت و ناسوت را نکرده است ... و هزار شاید دیگر. و من همه ى این شایدها را لابد مى گیرم . اما چه مى گویید در مواردى که هم شرقى نظر داده است و هم غربى ؟ و هر دو با یک روش اما با دو چشم ؟و دو دید و دو زبان ؟تصدیق نمى کنید که در چشم آدم غرب زده ، راءى مستشرق یا محقق غربى به هر صورت بر راءى یک متخصص شرقى مرجح است ؟ ما خود بارها این تجربه را کرده ایم .

و به عنوان آخرین نکته ، آدم غرب زده در این ولایت اصلا چیزى به عنوان مساءله ى نفت را نمى شناسد. از آن دم نمى زند چون صلاح معاش و معاد او در آن نیست و گر چه گاهى فقط از همین راه نان مى خورد اما هیچ وقت سرش را به بوى نفت به درد نمى آورد نه حرفى ، نه سخنى ، نه اشاره اى و نه امایى ! ابدا در مقابل نفت تسلیم محض است و اگر پا بدهد خدمتکارى و دلالى نفت را هم مى کند. براى شان مجله هم مى نویسد (رجوع کنید به مجله ى کاوش ) و فیلم هم مى سازد (موج و مرجان و خارا را ببینید)، اما شتر دیدى ، ندیدى . آدم غرب زده خیال پرور نیست . ایده آلیست نیست . با واقعیت سر و کار دارد و واقعیت در این ولایت یعنى گذر بى درد سر نفت .

  نظرات ()
مطالب اخیر چالش سطل آب واقعی علوم انسانی اسلامی و رشته های مختلف ( حتما بخوانید در ادامه مطلب قبلی ) سود بالای بانک‎ها مشتریان را لاشخور می‎کند/ پول فاسد، قلب را فاسد می‌‎کند مقاومت، نه مذاکره! واکاوی نماد گرائی ساختمان کتابخانه ی مرکزی لس آنجلس تصاویر/99درصد علیه 1 درصد دانلود ویژه نامه جمعیت روزنامه ایران شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) تسلیت باد تبیین مهمترین راهکارهای رفع مشکلات جهان ازسوی رییس جمهوری اسلامی ایران متن کامل سخنان دکتر احمدی نژاد در شصت و ششمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد
کلمات کلیدی وبلاگ خبر (۱٥٧) عکس (۱٢٢) مقاله (۱٠٧) نقد (٧٤) سیاست (٥٢) فرهنگی سیاسی (٤٧) اندیشه (٤٦) تاریخی (٤٥) دانلود (۳٠) فرهنگی مذهبی (٢٦) فراماسونری، ایلومناتی، شیطان پرستی و (٢۳) غرب شناسی (٢٢) سینما و رسانه (٢۱) تحلیل سیاسی - اجتماعی سریال مختارنامه (۱۸) فرهنگی اجتماعی (۱٦) ائمه اطهار علیهم السلام (۱٢) غرب زدگی نوشته جلال آل احمد (۱٢) رهبر معظم انقلاب (۱٢) معارف اسلامی (۱۱) آخرالزمان (۱۱) عدالت خواهی (۱٠) اقتصادی (۱٠) اسلام (٩) علمی فرهنگی (۸) حکایات عبرت آموز (٧) هدفمند کردن یارانه ها (٧) مراجع و علما (٧) فرقه های انحرافی (٦) مستند (٦) طنز (٦) قانون اساسی کشورها (٥) دانلود سریال مختارنامه (٤) کاریکاتور (٤) حدیث (۳) سکولاریسم (۳) خلیج همیشه فارس (۳) جنگ سایبری (۳) کتاب عبور از فتنه (۳) دفاع و امنیت (۳) مدعیان روشنفکری (٢) لطیفه های آموزنده تاریخ (٢) هشت سال دفاع مقدس (٢) شهدای انقلاب اسلامی (٢) شیعه (٢) وهابیت (٢) معرفی کتاب (٢) امام خمینی (ره) (٢) بازی رایانه ای (۱) گفتگو (۱) مناظرات (۱) ماه مبارک رمضان (۱) قوانین (۱) مقالات سید شهیدان اهل قلم ( سید مرتضی آوینی ) (۱) مجموعه مستند فاز3 (۱) مهندس حاج سعید قاسمی (از سرداران دفاع مقدس و مدیر (۱) مستند سریالی ظهور (the arrivals) با زیرنویس فارسی (۱) معرفی وبلاگ و سایت (۱) اسناد لانه جاسوسی به زبان انگلیسی (۱) مراکزفکری و بنیادهای به ظاهر بشردوستانه (۱)
دوستان من پایگاه خبری تحلیلی ابصار نیوز وب سایت تخصصی مهدویت و فراماسونری وعده صادق پايگاه اطلاع رساني مؤسسه فرهنگي موعود بیداری اندیشه مرکز مطالعات خلیج فارس Persian Gulf Studies Center ورزش ایرانی پرتال زیگور طراح قالب