تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      در افق آینده (اقتصاد و معیشت - فرهنگ و معنویت - سیاست و حکومت)
غرب زدگی نوشته جلال آل احمد « 7 » [ راه شکستن طلسم ] نویسنده: - دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸

خوانندگان این متن توجه خواهند داشت که استناد های مؤلف به اشخاص و ارقام ، شواهدی هستند که چهل و پنج سال پیش ( سیزده سال قبل از انقلاب اسلامی ایران ) مورد استناد قرار گرفته است . مؤلف « جلال آل احمد » آخرین باز نویس این متن را در سال 1343 انجام داده است .


راه شکستن طلسم

 

اکنون ما به عنوان ملتى در حال رشد در برابر ماشین و تکنیک ایستاده ایم و از سر بى ارادگى . یعنى به هر چه پیش آید خوش آید، تن داده ایم . چه بایدمان کرد؟ آیا هم چنان که تاکنون بوده ایم باید فقط مصرف کننده باقى بمانیم ؟ یا باید درهاى زندگى را به روى ماشین و تکنولوژى ببندیم و به قعر رسوم عتیق و سنن ملى و مذهبى بگریزیم ؟ یا راه سومى در پیش ‍ است ؟ به یک یک این سؤ ال ها برسیم .

تنها مصرف کننده ى ماشین ماندن و به تسلیم صرف تن به این قضاى قرن بیستمى دادن ، همان راهى است که تاکنون پیموده ایم . راهى که به روزگار فعلى منتهى شده است . به روزگار غرب زدگى ، به روزگار دست به دهان غرب ماندن که بیایند و هر چند سال یک بار اعتبارى بدهند یا کمکى ، که مصنوعات شان را بخریم و ماشین ها که قراضه شد از نو. درست است که این راه آسانى است و برآورنده ى بسیارى از کاهلى ها و تنبلى ها و بى عرضگى ها و بیکارگى ها. اما اگر این راه به جایى مى برد که این همه نابسامانى در کارمان نبود و این همه خطر افلاس نبود و دست کم احتیاجى به چنین قلم اندازى نبود.

اما این که به درون پیله ى خود بگریزیم ، هیچ زنجره اى چنین نکرده است . و ما که به صورت ملتى هستیم و در راه تحول گام مى زنیم و اگر به چنین اضطرابى در ملاک هاى زندگى وتفکر دچاریم به علت آن است که داریم پوسته ى کهن را از تن مى دریم . انگار مشغول خواندن اذن دخولیم . وحشت قرب ماشین است که چنین لرزه براندام مان افکنده .
فرض کنیم که چنین نباشد و ما تعصب آمیز در بند سنن بمانیم و به وسایل ابتدایى خلقت برگردیم  - چنان که اکثر روستاهامان دراین حالند - آیا نه این است که به جبر سیاست و اقتصاد وهم بستگى منافع با دیگردسته هاى بشرى نیمى از اراضى مملکت را دراختیار بیل ومته ى کمپانى هاى خارجى گذاشته ایم ؟ که بیایند و بکاوند و حفر کنند و درآرند و ببرند؟

مگرتا کى مى توان کنارجاده نشست و گذر کاروان را دید؟یا کنار جوى و گذر عمررا؟حتى ابن السعود درمتن تعصب هاى دوره ى جاهلیت خود که هنوز گردن مى زند و دست مى برد، تن به تحول ماشین داده است . پس ‍ راه بازگشت یا توقف هم بسته است .

اما راه سوم - که چاره اى از آن نیست - جان این دیو ماشین را در شیشه کردن است . آن را به اختیار خویش در آوردن است . هم چون چارپایى از آن بارکشیدن است . طبیعى است که ماشین براى ما سکوى پرشى است . تا بر روى آن بایستیم و به قدرت فنرى آن هر چه دورتر بپریم . باید ماشین را ساخت و داشت . اما در بندش نبایست ماند. گرفتارش نباید شد. چون ماشین وسیله است و هدف نیست . هدف فقر را از بین بردن است و رفاه مادى و معنوى را در دسترس همه ى خلق گذاشتن .

وقتى مرکوب ما اسب بود، چراگاه ها داشتیم و مرتع ها، همه خوش و سبز و همیشه بهار. که زیباترین اسب ها را در آن مى پروردیم و از نجیب ترین نژادها. و بعد داغگاه ها داشتیم که بر اسب ها نشان بزنیم ، نشان تملک و تصاحب بشرى را. و بعد اسطبل ها داشتیم تا اسب ها در آن بیارامند و بپرورند و زندوزا کنند. و بعد کاروان سراها داشتیم تا چاپارهامان در آن ها یدک بگیرند. و بعد مسابقه داشتیم ، مثلا « سبق ورمایه » تا عضلات حیوان ورزیده شود. و مگر ماشین چیزى به جز اسبى است دست آموز بشریت و به قصد خدمت او؟ و اگر در ترکیب جنینى اسب و تشکل اصلى هیکل او، ما را که آدمى زاده ایم ، دستى نبود، جنین ماشین را بشر خود در درون « سیلندر » و « پیستون » نهفته است . به این طریق ما را نخست اقتصادى در خور ساخت و پرداخت ماشین بایست . یعنى اقتصادى مستقل و بعد آموزشى و کلاسى و روشى ؛ و بعد کوره اى تا فلز را نرم کند و نقش اراده ى بشرى را بر آن بزند؛ و بعد کارگران متخصص که آن را به صورت هاى گوناگون در آرند؛ و بعد مدارس که این تخصصها را عملا بیاموزند؛ و بعد کارخانه ها که این فلز را بدل به ماشین کنند و دیگر مصنوعات ؛ و بعد بازارى از شهرها و دهات تا ماشین و دیگر مصنوعات را در دسترس مردم بنهند...

دیگر از من نخواهید که وارد جزییات بشوم که نه من این کاره ام و نه این صفحات ماءمور به چنین امرى است . براى مسلط شدن بر ماشین باید آن را ساخت ، ساخته ى دست دیگرى ، حتى اگر یک تعویذ باشد یا طلسم چشم بند حسد، حتما با خود چیزى از مجهولات دارد و از عوالم غیب .

از عوالم ترس آور و بیرون از دسترس بشرى . و رمزى در خود نهفته دارد.

و دارنده ى آن طلسم یا تعویذ مالک آن نیست ؛ بلکه به نوعى مملوک طلسم است ، چرا که در ظل حمایتش به سر مى برد و به آن پناه مى برد و همیشه در این رعب و وحشت است که مبادا به طلسم بى احترامى شده باشد! مبادا آسمان رنگش را دیده باشد! مبادا پایین پا مانده باشد!... اما کودکى که همان طلسم را به او آویخته اند، اگر بزرگ تر شد و به کنجکاوى روزى بازش کرد و دید که چیست و به خصوص اگر توانست بخواند که بر ورقه ى روغنى آن چه مثلث ها و مربع ها و ستاره ها و چه یا قدوس ها و یا بُدّوح ها کشیده است و نیز اگر به معنى کلمات و مفهوم اعداد آن پى برد - یا به نامفهومى و بى معنایى آن ها - آیا دیگر حرمتى یا ترسى یا رعبى از آن در دلش باقى خواهد ماند؟ و ماشین ، طلسم است براى ما غرب زدگان که خود را در ظل حمایتش مى بریم و در پناهش خود را از شر آفات دهر مصون مى دانیم . غافل از این که این طلسمى است که دیگران به سینه ى زندگى ما آویخته اند تا بترسانندمان و بدوشندمان . کنجکاو بشویم - کمى بزرگ بشویم - و عاقبت این طلسم را بگشاییم . و رازش را به دست آوریم .

البته مى توان پرسید که اگر کار به همین سادگى است پس چرا تاکنون به عقل عقلاى قوم نرسیده است ؟ و یا اگر رسیده است چرا گشایش این طلسم تاکنون از اندیشه به عمل درنیامده است ؟ در جواب این دو سؤ ال به بیان دو علت اکتفا مى کنم . باقى را خودتان حدس بزنید.

نخست این که آن رعب وحرمت هنوز دردل ما است.مى دانیم که « حرام » و « تحریم » از ریشه ى « حرمت » و « احترام » است . رعب از ماشین درست هم چون رعب از طلسم . اگر براى ما حرام است به طلسم دست زدن و آن را گشودن ، حرام هم هست به راز ماشین پى بردن و آن را شناختن . خدا عالم است که همین رعب موجب غرب زدگى است یا به علت غرب زدگى است که ما دچار چنین رعب ناشى از حرمت هستیم . این جا قضییه ى اولویت مرغ و تخم مرغ است . رها کنمش . و بپردازم به این که ما هنوز در زمانه چهل دزد بغداد به سر مى بریم . در پس دیوار ایستاده ایم یا از درز درى دیده ایم که دزدان آمدند و وردى خواندند یا افسونى را سه بار تکرار کردند و دیوارى پس رفت . هم چو درى ، و در پس ‍ آن در، چه گنج ها که نهفته ! اما هنوز که هنوز است بزرگ ترین همتى که مى کنیم اداى خواندن افسون آن دزدان را درآوردن است . افسون را به زحمت آموخته ایم و طوطى وار همان را مى گوییم و دیوار هم پس ‍ مى رود؛ اما گنجى را که در پس دیوار بوده است ، رندان برده اند! هر وقت رها کردیم وسوسه ى آن گنج را و آن افسون را - و فقط به این پرداختیم که چرا این دیوار پس مى رود؟ - و کوشیدیم تا راز حرکت آن در و کیفیت اثر آن افسون را دریابیم ، آن وقت است که روش علمى یافته ایم و در خور کشف طلسم ماشین شده ایم .

وضع ما فعلا از این قرار است که ماشین را صبح تا شام به خدمت داریم و حتى غذاى روزمره مان را در آن مى پزیم ؛ اما درست هم چو آن کودکى که براى ترساندنش ، مادر دیگى به سر مى گذاشت و دیو مى شد، از ماشین وحشت داریم و « دیگ به سر » مى پنداریمش . دیوى که ترکیبى است از همان دیگى که خوراک هر روزه ى کودک در آن مى پزد و همان مادرى که آغوش گرمش پناهگاه او است . به ازاى این رعب است که اکثر دانشجویان ما در فرنگ یا طب مى خوانند یا روان شناسى یا دیگر علوم انسانى - یا به علت این که در مملکت زمینه اى براى تقاضاى « تکنسین » نیست - و به ازاى همین رعب است که جه بسیار مهندس هاى کشاورز داریم که اکنون مقوم اراضى اند در بانک رهنى ؛ و چه بسیار شیمیست ها که مدیر کل اند؛ و چه بسیار معدن شناسان که مقاطعه کارند. درست است که در مدارس ‍ سال ها فکر و ذهن بچه هاى مردم را به فرمول و معادله هاى فیزیک و شیمى و ریاضى خسته مى کنیم و ادبیات و فلسفه و اخلاق را تقریبا از برنامه ى تمام دبیرستان ها و دانشکده ها برداشتیم و مغز هر مدرسه دیده اى انبانى است از فرمول و قانون و معادله . اما چه نتیجه اى ؟ چون هیچ تجربه ى معینى به دنبال فرضیات و معادلات نیست و در هیچ آزمایشگاهى براى شاگردان اندیشه اى را به عمل در نیاورده ایم .

هنوز مجبوریم براى سنجش هر سنگ و خاک و قیرى ، سراغ فلان آزمایشگاه فرنگى برویم ! ما که در هنرهاى محلى ، در قالى بافى وکاشى کارى و خاتم سازى و مینیاتور،چنان ریزبین بوده ایم و هستیم ، تعجب است که چرا در کار ماشین چنین گشادبازیم ! فکرنمى کنید که این گشادبازى در کار ماشین و تکنیک و فنون جدید خود معلول اطمینانى باشد که به دوام کار معادن نفت داریم ؟ و به ماشینى که اجبارا در مقابل پول و اعتبار نفت باید بیاید؟ و جالب تر از همه این است که شنیده ام کسانى از رهبران قوم بر این زمینه « تئورى سازى » هم مى کنند. که بله « حالا که ما مملکتى نفت خیزیم و فرنگى در مقابل این نفت از شیر مرغ تا جان آدمى زاد را در طبق اخلاص مى دهد، چرا ما خودمان را به دردسر بیفکنیم ؟ به دردسر احداث کارخانه و صنعت سنگین و گرفتارى هایش که عبارت باشد از متخصص پروردن ، تحمل قراضه در آمدن مصنوعات در اول کار، کلنجار رفتن با دعواى کارگر و کارفرما و بیمه و تقاعد و الخ ... » و در حقیقت همین جورى هم عمل مى کنیم . یعنى این تئورى بسیار جدید سال ها است که در این ولایت مبناى عمل است . و همین است یکى از علل غرب زدگى ما. یا یکى از نتایج اساسى آن . باز همان داستان مرغ و تخم مرغ .

و بعد اگر در کار هنرهاى ظریف ملى و محلى دقیقیم و در کار ماشین نیستیم ، به این دلیل است که در کار آن هنرها اگر هم به صورت شفاهى و سینه به سینه ، پدران سال ها یک فن را در عمل به پسران مى آموخته اند وسال ها شاگردى و استادى در کاربوده . تربیت حرفه اى و عملى و نظرى ، به حدى که تربیت در فنون ظریف براى خود سنت ها یافته و اصول و فروع پیدا کرده و به عمق سالیان برمى گردد. اما ماشین تازه از راه رسیده است . سنت ندارد. تربیت و آموزش کلاسى براى آن نیست . مدارج استادى و شاگردى اش هنوز مشخص نیست . و در چنین وضعى البته به جا مى نماید که اگر سدى بزرگ مى سازیم یا اگر چاه نفت مان (یعنى چاه نفت شان ) آتش مى گیرد، دست به دامان فلان کارشناس خارجى بشویم که کارکشته است و سابقه و تجربه بیش از ما دارد. اما تاسف در این است که نه تنها در این نوع موارد استثنایى به کارشناس خارجى رجوع مى کنیم ، بلکه براى بسیارى از کارهاى دیگر نیز. هنوز براى سوار کردن یک کارخانه ى قند یا سیمان یا پارچه بافى یا نخ تابى یا روکش لاستیک (!) نه تنها ماشین را تمام و کمال از فرنگ و امریکا وارد مى کنیم ، بلکه یک دارو دسته ى عریض و طویل فرنگى از کارگر ساده گرفته تا مهندس و سرمهندس به دنبال ماشین مى آوریم . با حقوق هاى گزاف ارقام نجومى مانند. و سه سال و چهار سال و ده سال در فلان نقطه از ایشان پذیرایى مى کنیم که بریزند و بپاشند تا کوره ى سیمان روشن شود یا شیره ى قند سفید شود یا رشته هاى نخ و پشم یک دست درآید. و البته اگر دقیق باشیم در این هم تعجبى نیست . یا به جاى این آدم ها کسى را نداریم و یا اگر هم داشته باشیم فایده ندارد.

چون آن که کارخانه را به ما مى فروشد، ضمن قرار داد فروش گنجانده است که وقتى صحت عمل کارخانه را تضمین خواهد کرد که کارشناسان خود او سوارش کرده باشند و تحویل داده باشند. بله این است جبر اقتصاد عقب افتاده ى غرب زده ! و اگر تو خودت بهتر مى زنى ، بستان بزن . خودت بساز تا خودت هم سوار کنى . و من که سازنده ام باید کارشناسم را به دنبال ماشین به نوایى برسانم : به سفرى به جنوب و گرما، به گردش و تفریحى ، به تجربه ى تازه اى ، به دستى بازتر و دیدى گسترده تر در این دنیاى مصرف کننده ى ماشین !

و اما علت دوم که خود ناشى از همین است که گذشت یا مکمل آن ، این است که ما تا خریدار مصنوعات غربیم ، فروشنده راضى نیست چنین مشترى سر به راهى را از دست بدهد. در این که ما تا وقتى در این دنیاى داد و ستد فقط خریداریم - یا فقط مصرف کننده ایم - ناچار سازنده که فروشنده هم هست ، مى داند که چم و خم کار را چه طور مرتب کند تا این نسبت یک طرفه همیشه متعادل باشد و هرگز این رابطه ى بایع و مشترى به هم نخورد. به این طریق انصافا غرب حق دارد اگر به ما اجازه ندهد (یعنى اعتبار ندهد) یا مرتب ممانعت کند از این که ما نیز روزى سازنده ى ماشین باشیم همین غرب که حکومت هاى ما به خاطر او اداى دموکراسى را در مى آورند و مجالس زنانه و مردانه با هم را مى سازند. همین غرب که حکومت هاى ما را مى آورد و مى برد، سر پا نگه شان مى دارد، پیزرلاى پالانشان مى گذارد، کنگره ى مستشرقان براى شان درست مى کند، و در روزنامه ها و رادیوهایش مدام هفته اى یاماهى یک بارتعریف و تمجیدشان مى کند، آخرشنیده اند که گوش ملت به فسون اروپا فرموده سخت بدهکاراست ! 

 

جدول صادرات و واردات در ده ساله ى 40 - 1331 به نقل از
( Iran – Almane – 1963 – P 293) چاپ تهران


صادرات


واردات


سال ها

به وزن (تن)

به ریال (هزار)

به وزن (تن)

به ریال (هزار)

53-1952(1331)

079/354

528/831/5

236/232

39/031/5

4-1953

764/443

622/425/8

445/424

266/424/5

5-1954

487/490

171/288/10

236/503

015/225/7

6-1955

873/507

726/033/8

132/637

439/125/9

7-1956

529/463

690/930/7

876/744

288/981/20

8-1957

641/436

922/352/8

874/743

342/129/25

9-1958

398/445

615/940/7

092/986

260/458/33

1-1960

307/446

870/359/8

514/913/1

139/657/52

2-1961(1340)

384/551

450/593/91

234/619/1

707/170/47

 

از نظر منافع اقتصادى سازندگان ماشین یعنى از نظر اقتصاد بین المللى ! ما هر چه دیرتر به ماشین و تکنیک دست بیابیم بهتر! « یونسکو » نیز همین را مى گوید و عمل مى کند « اکافه » هم ، « فائو » هم ، خود سازمان ملل هم ! و همه ى خرابى ها و نابسامانى هاى ما از همین یک نکته سرچشمه مى گیرد از این که در حوزه ى جهانى ما را مجبور کرده اند به رعایت منافع اقتصادى سازندگان ماشین . اگر سیاست ما در این دو سه قرن اخیر تابعى بوده است از متغیر غرب ، به طور اعم ، به این علت است که اقتصاد ما در این مدت تابع اقتصاد همان متغیر بوده . گمان مى کنم مثالى از این دست در مساءله ى نفت داده باشم . بگذریم از یکى دو سال 30 تا 32 (حکومت دکتر مصدق ) که حتى لوبیا هم بازار صادرات پیدا کرد. در آن زمان اصل کلى اقتصادى بر اداره ى مملکت بى هیچ چشم داشتى به درآمد نفت بود و چه به جا بود و این داستانى است که همیشه مى توان از سر گرفت ولى تا چرخ نفت مى گردد به اعتبار در آمدش و به اعتبار طفیلى پرورى هایى که مى کند، وضع همین است که هست . نفت را که غربى خودش استخراج مى کند و خودش مى پالاید و خودش مى برد و خودش ‍ حساب مى سازد و سالى مثلا چهل میلیون لیره حق السهم ما را به عنوان اعتبارى براى خرید مصنوعات خودش در بانک هاى خودش به حساب ما مى گذارد. ناچار ما مجبوریم که به ازاى آن اعتبار فقط از همین « خودش » خرید کنیم و این « خودش » کیست ؟ چهل درصد امریکا است و اقمارش ، چهل درصد انگلیس است و من تبع و مابقى فرانسه اى یا هلندى و امثالهم . ما در مقابل این نفتى که آنها مى برند باید ماشین وارد کنیم وبه دنبال ماشین متخصص وبه دنبال متخصص ماشین ؛ متخصص ‍ در لهجه شناسى و ادب و نقاشى و مزقان ! این است که « موریسون نودسون » هر چه مى خواهد از امریکا وارد مى کند از بولدوزر تا سیم و پیچ و مهره و « آجیب مینراریا » از ایتالیا و « جان مولم » جاده ساز از انگلیس و « آنتروپوز » از فرانسه و جالب تر معامله هاى زیر جُلى است که در این میان مى شود « جان مولم » افتضاح بالا آورده و بساطش را جمع کرده و رفته ؛ ولى وِل کن که نیست و همین جور مشغول است . و کجا؟ در مجله ى « تایم » و براى رییس سازمان برنامه اى که پاى او را به این ولایت باز کرد، همین جور تبلیغات مى کند و رییس این جان مولم در تهران که بود؟ حضرت « پیتر اورى » مستشرق انگلیسى و فارسى دان و یک آدم بسیار دلربا و دوست داشتنى و معلم السنه ى شرقیه ! در دانشگاه « کمبریج » و « میشیگان »! در « کمبریج » رفتم دیدنش . زمستان 1341 خواسته بود، ببیندم . و علیا مخدره ى مهمان دار دیدارش ‍ را گذاشته بود جزو برنامه . یک نسخه از چاپ اول همین دفتر را زدم زیر بغلم و رفتم سراغش که بفرما و حرف و سخن و پذیرایى و ضمن دیگر مطالب بهش گفتم : مى دانى حضرت ! « ادوارد براون » که « ادوارد براون » شد در تهران رییس جان مولم نشد!... گریه اش گرفت و در آمد که « او پول دار بوده است و ثروتمند و من فقیر بوده ام » وازاین حرف ها که دیدم آدم هادرتمام دنیا به یک اندازه کوچک اند.آن وقت همین آدم تازگى کتابى نوشته به اسم « ایران مدرن » و در آن این جورى با ما طرف شده :« اخیرا کتابى در آمده درباره ى بیمارى غرب زدگى که دست بر قضا توقیفش کردند. آدم هایى که مثل نویسنده ى این کتاب فکر مى کنند، شاید در میان ایرانیان تحصیل کرده اقلیتى باشند اما تاریخ نشان داده است که هیچ نهضت روشنفکرى را در ایران گر چه هم که در آغاز کوچک باشد نمى توان کاملا ندیده گرفت .» بله حضرات این جورى مواظب امورند یا کمپانى هاى فورد و راکفلر بنیادهایى دارند فرهنگى و کمک هایى به این و آن مى کنند براى نشر فرهنگ بسیار خوب با تکیه به همین پول ها « بنیاد ایران » راه مى افتد و بیمارستان و دانشگاه در شیراز مى سازد اما بروید و ببینید چه تکیه گاهى براى اشرافیت ساخته اند و چگونه بغل گوش حافظ و سعدى ، زبان رسمى دانشکده ى ادبیات شان انگریزى است و چه رصد خانه اى براى مطالعه در حرکت قمرهاى مصنوعى امریکا و چگونه از پیچ و مهره تا دیگ و دیگبر و در و پیکر را یک قلم از امریکا وارد کرده اند! یا همین « فورد » و « راکفلر » پول مى دهند به « فرانکلین » در تهران تا کتاب هاى مدرسه اى را سر و سامانى بدهد بروید ببینید. چه کمپانى عظیمى ساخته اند و چه انحصارى در کار کتاب درسى درست کرده اند و چه طور گردن هر چه ناشر محلى است شکسته اند! یا رفته بودیم فیروز آباد (در نوروز 1341 با مهندس سیحون و فرخ غفارى و مهندس مقتدر) و کازرون و شیراز به بیابان گردى.شنیدیم در شاپور کازرون حضرت « گیرشمن » دارد حفریاتش را دنبال مى کند. گفتیم برویم و سلامى و پرس و جویى که نبود یا اگر بود خواب بود و راه مان نداد. ولى بر سر همان خرابه هاى شاپور کازرون ،خیمه و خرگاهش برپا بود و همه جا انگ کنسرسیوم نفت وعلاماتش بر چادرها و اجناس و ماشین ها بود و این یعنى چه ؟ یعنى حفریات باستان شناسى شاپور کازرون ، زایده ى صنعت نفت ! و این جورى مى شود که حضرت گیرشمن مى خواهد به ضر دگنک ثابت کند که خارک پایگاه مسیحیت بوده است و دیگر قضایا... بگذرم .

به همین ترتیب است که نفت مى رود و در مقابلش ماشین مى آید با همه ى متفرعاتش از مستشرق و متخصص گرفته تا فیلم و ادب و کتاب . و نفع این بده بستان عاید کیست ؟ نخست عاید کمپانى ها (که در آمد هر سرمایه اى که خارج از مملکت خودشان به کار بیندازند از مالیات معاف است ) و بعد عاید دلال هاى واسطه و این دلال هاى واسطه که ها باشند؟ غیر از آنها که شمردم ماهیتش را خودتان حدس بزنید... به این طریق است که ما وزیر داریم و نماینده ى مجلس داریم و حکومت داریم و دولت هامان در دنبال همین بده بستان ها متزلزل مى شوند و کابینه ها مى آیند و مى روند و سیاست مدارمان را غرب همین جورى رهبرى مى کند یا زیر پایش را مى روبد یا برایش به به مى خواند. ناچار رجل سیاسى ما حق دارد که چشمش و گوشش بیش تر به دست و دهان « رویتر » باشد یا « یونایتدپرس » یا « تایم » تا به دهان اتاق بازرگانى تهران یا کمیسیون هدف فرهنگى یا انجمن شهر بیرجند. اگر چنین انجمنى در آن شهر باشد و وقتى اقتصاد مملکت این چنین به دست دیگران بود و این دیگران سازندگان ماشین بودند روشن است که ما باید همیشه خریدار بمانیم و نیازمند باشیم خوشبختانه هنوز قسط ماشین و تراکتور و بولدوزر تمام نشده است که خود ماشین شکسته یا زنگ زده . و کمپانى هم که بیش از پنج سال ضمانت نکرده و جالب وقتى است که این نسبت یک جورى در یک جاى عالم به هم مى خورد. نخستین برگه هاى پرونده را مخبرهاى یونایتدپرس و رویتر مى سازند، بعد صداى صلیب سرخ در مى آید که مثلا دو تا پرستارش زخمى شده ، بعد خارجى هاى مقیم آن جا بار سفر مى بندند، بعد پاپ روم دعا مى کند که بلا از آن ناحیه برطرف شود، بعد نرخ در بورس لندن و نیویورک به هم مى خورد، بعد « تایمز » و « نیویورک تایمز » شروع مى کنند به مقاله نگارى هاى دو پهلو و راه و چاه نشان دادن به عوامل محلى ، و بعد قطع رابطه ى سیاسى است ، و بعد سربازان مزدور سرازیر مى شوند و ناوگان هفتم در مدیترانه به حرکت مى آید یا در خلیج فارس یا آبهاى چین یا درسواحل افریقا ما این ها را بارها تجربه کرده ایم: در ملى شدن نفت ، در کانال سوئز، در کوبا، در کنگو، در ویتنام .

اما انصاف باید داد که سیاست و اقتصاد ما هم در این میان زیاد بى کاره نیست متخصصان غرب زده ى اقتصاد مى نشینند و بحث مى کنند و مشاوران خارجى مى آیند و مى روند و یک مرتبه مى بینى کارخانه ى سوار کردن جیپ و فیات افتتاح مى شود یا کارخانه ى پلاستیک سازى یا باترى سازى ارتش که هنوز چند تن از امراى ارتش بابت لفت و لیس هایش در زندان به سر مى برند و تازه این همه با چه افتخاراتى و چه تشریفاتى و نوار سه رنگ و قیچى و دم و دستگاه . اما واقع امر چیست ؟ این که دیگر صرف نمى کند که کمپانى حتى چیت و دبیت و باترى و آفتابه ى نشکن هم براى ما بفرستد به صرفه ى خود اوست که فقط ماشین هاى سنگین را صادر کند و بعد این که کمپانى خارجى ، اگر بتواند قطعات پراکنده ى یک ماشین را به صورت ابزار یدک صادر کند، حقوق گمرکى ارزان ترى مى دهد و خرج بسته بندى و حمل و نقلش ارزان تر مى شود و بعد هم مزد سوار کردن همان قطعات در ولایتى مثل ایران البته که ارزان تر است تا در اروپا یا امریکا. این است که کارخانه هاى سوار کردن جیپ و فیات و رادیو و باترى و دیگر صنایع واسطه ى بى ریشه در ممالک در حال رشد چنین بازار گرمى یافته و البته فراموش نکنیم که براى یک مملکت عقب مانده در هر حال این هم قدمى است اگر نه قدمى صحیح و شمرده ، دست کم با آن ، پز که مى توان داد و مى توان آخر هر سال گزارش رسمى داد که بله امسال چند درصد به تعداد کارگران ، و چند درصد به سرمایه گذارى ملى ، و چند درصد به سرمایه گذارى خارجى افزوده شده و دنبال همین حرف ها است که « سمینار »ها درست مى کنیم ، طرح برنامه ى دوم و سوم مى ریزیم ، و رفت و آمد مشاوران خارجى مداوم است . اما حق مطلب را بخواهید این ها همه ضمایم صناعت غرب است . و به هر صورت سوار کردن یک ماشین چیزى است در حدود تعمیر کارى . صنعت نیست . ساختن ماشین نیست

 

ولایات و استان ها

تعداد واحدهای صنفی

تعداد کارگران

سرمایه ها(به هزار ریال)

آذربایجان غربى

152

2676 نفر

473/902 هزار ریال

کرمانشاه

366

4062 نفر

373/844 هزار ریال

خوزستان

272

3044 نفر

025/465/1 هزار ریال

فارس

347

4642 نفر

831/987/1 هزار ریال

کرمان

208

1963 نفر

093/682 هزار ریال

خراسان

843

11069 نفر

078/278/3 هزار ریال

اصفهان

899

24006 نفر

838/842/5 هزار ریال

سیستان

89

304 نفر

010/62 هزار ریال

تهران

2844

48556 نفر

274/297/22 هزار ریال

گیلان

856

7659 نفر

233/802/2 هزار ریال

مازندران

883

16504 نفر

189/621/4 هزار ریال

آذربایجان شرقی

393

6229 نفر

363/728 هزار ریال

جمع کل

8156

714/130 نفر

789/513/45 هزار ریال

 

یعنى نسبت کارگران به جمع کل جمعیت مملکت 130 هزار نفر است در مقابل 20 میلیون!


به خصوص در نظر داشته باشیم که اگر احتیاج به برنامه ى دوم و سوم هست و بانک بین المللى فشار مى آورد و افکار عمومى ملل غرب ! یعنى مدیران کمپانى ها وقتى به حکومتى در ایران رضایت مى دهند که آن حکومت برنامه هاى ظاهرا مدون تر و عریض و طویل تر و ملمع تر داشته باشد؛ بیش تر به این علت است که صناعت غرب باید بداند که در هفت ساله ى آتى یا در پنج ساله ى آینده بازار ایران پذیرنده ى چه مقدار از مصنوعات آنها است و به عنوان خریدار چه تحملى دارد و چه گنجایشى . کار آنها که مثل ما یلخى نیست . طبق نقشه است و همه مى دانیم که محصول اضافى بحران مى آورد و غول بى کارى را جان مى دهد و خطر تغییر رژیم را در همان ولایت تشدید مى کند و آخر حضرت دوگل آرزوها دارد. و جناب مک میلن هنوز به بازنشستگى نرسیده است و پرزیدنت کندى هم در بحبوحه ى شباب است . به هر صورت غرب باید بداند که این مشترى سر به زیر و آرام را در مدت برنامه ى سوم چه قدر مى تواند بدوشد و چند درصد بیش تر از حق السهم نفتش را نگه دارد و به ازایش یخچال و رادیو و دیگ زودپز بفرستد.

و تازه مى دانیم که ناظر اصلى بر همه ى آن کمیسیون ها و سمینارها و مشاوره هاى فرهنگى و صنعتى مشاوران غربى اند با مقاصد معین و غرض هاى مشخص . بى طرفى یا بلندنظرى مشاوران سازمان ملل و یونسکو را به رخ من نکشید که کمپانى طلا و الماس کنگو، حتى براى رییس فقیدشان « هامرشولد » تره هم خرد نکرد. دیدیم که این سازمان محترم چگونه در آن جا مدافع منافع همین کمپانى هاى طلا و الماس ‍ بلژیک و انگلیس از آب درآمد.

البته که در این سمینارها و کمیسیون هاى برنامه ، ایرانى ها هم شرکت دارند. یعنى زبده ى روشنفکران ما. زبده ى غرب زدگان ما. اما به چه صورت ؟ خیلى عذر مى خواهم اگر جسارتى مى شود، اما اغلب شرکت کنندگان ایرانى در این سمینارهاى برنامه ، گمان نمى کنم هرگز از مرز دیلماجى گذر کنند. چرا که اگر گذر کنند و نظرى پیش خود بدهند اولا که پذیرفته نیست و ثانیا حق نشست و برخاست با بزرگان را از ایشان خواهد گرفت . به این طریق اگر سیاست و اقتصاد ما آن چنان که دیدیم ، دنباله روى سیاست و اقتصاد غرب است به این دلیل هم هست که اغلب روشنفکران ما آن دسته اى که به دستگاه رهبرى مملکت پا باز کرده اند در آخرین تحلیل و به عنوان بزرگ ترین ماءموریت وجدانى و نفسانى دیلماجان مستشاران غربى اند. گزارندگان و برگردانندگان آرا و مقاصد ایشانند. آخر مگر ما خود نمى دانیم که چند تا ده کوره داریم و چه قدر زمین قابل کشت و چه قدر رودخانه ى هرز و چند هزار قنات بایر و چندین هزار آدم بى کار و بى سواد یا بى مدرسه و بهداشت ؟ این که دیگر دم به دم دست به دامان مشاور و مستشار خارجى شدن ندارد و کاش این دست به دامانى ، گرهى از کارمان مى گشود کاش روزى مى رسید که از این خیل مستشاران و مشاوران بى نیاز مى شدیم .

امروز با تکیه به همین روشنفکران غرب زده ى شرکت کرده در حکومت است که نمایندگان سیاست غرب و گروه مستشاران ، با ما هنوز همان رفتارى را دارند که سفراى انگلیس و روس با اتابک و امیرکبیر داشتند. تازه اگر روشنفکر غرب زده ى ما لایق مقایسه با آن دو بزرگوار باشد. منتها اگر در آن روزگار فقط سفرا بودند که القاى راءى مى کردند، حالا مستشاران خیل خیل اند و اگر در آن دوران ها فقط اتابک و امیر کبیر طرف القا بودند که هر کدام پیرمرد دنیا دیده اى بودند، نشسته بر سر تجربه اى از عمر و سنت و ملاک هاى شرقى خود، و پا بر زنجیر معتقدات و رسوم و آداب این طرف عالم . حالا طرف مصاحبه یا طرف القاى مستشاران غربى گروه روشنفکران غرب زده اند که نه اس و قس اتابک و امیرکبیر را دارند و نه حتى عرضه ى حاج میرزا آغاسى را که نمى دانم چرا به غلط به بى عرضگى معروف شده است . این چنین است که بر ملتى حکومت مى شود. ملتى رها شده به تقدیر ماشین و با رهبرى روشنفکران غرب زده و به دست این سمینارها و کنفرانس ها و برنامه هاى دوم و سوم و با تکیه به کمک هاى « بلاعوض » و با آن سرمایه گذارى مسخره در صنایع بى ریشه ى واسطه .

از تقدیر ماشین به اندازه ى کافى سخن رفت . اکنون ببینیم این رهبران قوم این روشنفکران غرب زده چگونه جنمى هستند. درست است که حکم کلى خواهد رفت ، ولى شما خود آنها را که استثنااند کنار بگذارید.

  نظرات ()
مطالب اخیر چالش سطل آب واقعی علوم انسانی اسلامی و رشته های مختلف ( حتما بخوانید در ادامه مطلب قبلی ) سود بالای بانک‎ها مشتریان را لاشخور می‎کند/ پول فاسد، قلب را فاسد می‌‎کند مقاومت، نه مذاکره! واکاوی نماد گرائی ساختمان کتابخانه ی مرکزی لس آنجلس تصاویر/99درصد علیه 1 درصد دانلود ویژه نامه جمعیت روزنامه ایران شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) تسلیت باد تبیین مهمترین راهکارهای رفع مشکلات جهان ازسوی رییس جمهوری اسلامی ایران متن کامل سخنان دکتر احمدی نژاد در شصت و ششمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد
کلمات کلیدی وبلاگ خبر (۱٥٧) عکس (۱٢٢) مقاله (۱٠٧) نقد (٧٤) سیاست (٥٢) فرهنگی سیاسی (٤٧) اندیشه (٤٦) تاریخی (٤٥) دانلود (۳٠) فرهنگی مذهبی (٢٦) فراماسونری، ایلومناتی، شیطان پرستی و (٢۳) غرب شناسی (٢٢) سینما و رسانه (٢۱) تحلیل سیاسی - اجتماعی سریال مختارنامه (۱۸) فرهنگی اجتماعی (۱٦) ائمه اطهار علیهم السلام (۱٢) غرب زدگی نوشته جلال آل احمد (۱٢) رهبر معظم انقلاب (۱٢) معارف اسلامی (۱۱) آخرالزمان (۱۱) عدالت خواهی (۱٠) اقتصادی (۱٠) اسلام (٩) علمی فرهنگی (۸) حکایات عبرت آموز (٧) هدفمند کردن یارانه ها (٧) مراجع و علما (٧) فرقه های انحرافی (٦) مستند (٦) طنز (٦) قانون اساسی کشورها (٥) دانلود سریال مختارنامه (٤) کاریکاتور (٤) حدیث (۳) سکولاریسم (۳) خلیج همیشه فارس (۳) جنگ سایبری (۳) کتاب عبور از فتنه (۳) دفاع و امنیت (۳) مدعیان روشنفکری (٢) لطیفه های آموزنده تاریخ (٢) هشت سال دفاع مقدس (٢) شهدای انقلاب اسلامی (٢) شیعه (٢) وهابیت (٢) معرفی کتاب (٢) امام خمینی (ره) (٢) بازی رایانه ای (۱) گفتگو (۱) مناظرات (۱) ماه مبارک رمضان (۱) قوانین (۱) مقالات سید شهیدان اهل قلم ( سید مرتضی آوینی ) (۱) مجموعه مستند فاز3 (۱) مهندس حاج سعید قاسمی (از سرداران دفاع مقدس و مدیر (۱) مستند سریالی ظهور (the arrivals) با زیرنویس فارسی (۱) معرفی وبلاگ و سایت (۱) اسناد لانه جاسوسی به زبان انگلیسی (۱) مراکزفکری و بنیادهای به ظاهر بشردوستانه (۱)
دوستان من پایگاه خبری تحلیلی ابصار نیوز وب سایت تخصصی مهدویت و فراماسونری وعده صادق پايگاه اطلاع رساني مؤسسه فرهنگي موعود بیداری اندیشه مرکز مطالعات خلیج فارس Persian Gulf Studies Center ورزش ایرانی پرتال زیگور طراح قالب