تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      در افق آینده (اقتصاد و معیشت - فرهنگ و معنویت - سیاست و حکومت)
غرب زدگی نوشته جلال آل احمد « 5 » [ نخستین گندیدگی ها ] نویسنده: - دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸

خوانندگان این متن توجه خواهند داشت که استناد های مؤلف به اشخاص و ارقام ، شواهدی هستند که چهل و پنج سال پیش ( سیزده سال قبل از انقلاب اسلامی ایران ) مورد استناد قرار گرفته است . مؤلف « جلال آل احمد » آخرین باز نویس این متن را در سال 1343 انجام داده است .


نخستین گندیدگی ها

 

چنین است که در خاورمیانه ى ما هم زمان با طلوع دوره ى « رنسانس » در غرب دیو تفتیش عقاید قرون وسطایى سر بر مى دارد و کوره ى اختلافات و جنگ هاى مذهبى تافته مى شود. گذشته از این که در صفحات پیش دیدیم که این سوى عالم دارد خالى مى شود از کاروان هاى متاع آور و به این دلیل باید به انزواى فقر و تصوف صوفى مآب خود بخزد به این طریق به قول حضرت فردید ما درست از همان جا که غرب تمام کرده است ، شروع کرده ایم غرب که برخاست ، ما نشستیم غرب که در رستاخیز صنعتى خود بیدار شد، ما به خواب اصحاب کهف فرو رفتیم بگذریم که عین این بازى الا کلنگ را ما در دوره ى روشنفکرى هم داریم که غرب در اوایل قرن 18 میلادى شروعش کرد و ما در اوایل قرن بیستم (با نهضت مشروطه ) که اروپا داشت به سمت سوسیالیسم و سبک هاى هدایت شونده در اقتصاد و سیاست و فرهنگ مى گرایید.

بردارید ورقى بزنید به سفرنامه هاى همه کسانى که در سراسر دوره ى صفوى به عنوان سیاح یا بازرگان یا ایلچى یا مستشار نظامى و اغلب هم از یسوعیان (ژزوئیت ها) به این سو آمده اند و ببینید که همه ى ایشان چه شاهدهاى تشویق کننده و صبورى بوده اند براى آن تخته قاپو کردن ها! و چه پیزرى نهاده اند لاى پالان آدم کشى هاى عباس صفوى یا بى بته گى هاى سلطان حسین ! و درست از آن زمان است که ما گوش مان بدهکار مى شود به به به گویى کنار گودنشینان فرنگى که در حقیقت تربیت کنندگان اصلى امرا و رجال ما هستند در این سى صد سال اخیر و همه ى این احسنت ها هم چون افسونى است در گوش پیر مرد راه دار خسته اى که آرام بخوابد تا دیگران قافله را بزنند.

این ها است سرچشمه هاى اصلى این سیلاب غرب زدگى . بدبختانه ما هنوز هم گوش مان به این به به گویى هاى مغرضانه ى ماءموران وزارت خارجه اى بیگانه اخت است که هر چند سال یک بار در لباس مستشرقى یا سفیرى یا مستشارى به این سو مى آیند و در آخر کار طومار وهن آورى درست مى کنند که بله شما سرتان سر شیر است و دم تان دم فیل . و ما یعنى همین مایى که از دوره ى خسرو انوشیروان مالیخولیاى بزرگ نمایى داشته ایم و به تعارف دل باخته بوده ایم ! به دنبال همین رفت و آمدهاى نوع تازه است که فرنگان با خلق و خوى ما آشنا مى شوند و مى آموزند که چگونه دست به دهان نگاه مان بدارند و چگونه قرضه بدهند و بعد گمرک را در اختیار بگیرند. یا چگونه انحصار ابریشم مملکت را که در دست شاه وقت است (در زمان صفویه )، در بازار رقابت هاى خود بشکند و بعد که خیارشان کونه کرد، چگونه به دست غلجاییان افغان خیال خود را از آن پهلوان کچل صفوى راحت کنند که کم کم به اندازه ى لولوى سرخرمنى ترس آور مى شود. و بعد هم نادر است که بیاید و چنان کله خرانه به هند بتازد و درست در روزگارى که کمپانى هند شرقى ، یعنى استعمار غربى ، دارد در جنوب هند خیمه و خرگاه مى زند و لازم است که سر دربار محمد شاه در شمال هند گرم باشد. و بعد هم سر نادر که به بیخ طاق کوفته شد داستان ترکمان چاى است (1243 هجرى ، 1828 میلادى ) که آخرین عر و تیز این پوست شیر پوشیده ى غافل بود. و بعد هم داستان جنگ هرات است (1273 - 1857) که یک محاصره بوشهر آخرین پشم را از این ریش و سمباد برد. نعش این پهلوان را هم این چنین به خاک افکندند. و در این پنجاه شصت ساله ى آخر هم که سر و کله ى نفت پیدا شده است و ما باز چیزى به عنوان علت وجودى یافته ایم ، بر اثر همین زمینه چینى ها و سوابق دیگر آب ها چنان از آسیاب افتاده است که سرنوشت سیاست و اقتصاد و فرهنگ مان یک راست در دست کمپانى ها و دولت هاى غربى حامى آن ها است . و روحانیت نیز که آخرین برج و باروى مقاومت در قبال فرنگى بود از همان زمان مشروطیت چنان در مقابل هجوم مقدمات ماشین در لاک خود فرو رفت و چنان در دنیاى خارج را به روى خود بست و چنان پیله اى به دور خود تنید که مگر در روز حشر بدرد. چرا که قدم به قدم عقب نشست .

این که پیشواى روحانى طرف دار « مشروعه » در نهضت مشروطیت بالاى دار رفت ، خود نشانه اى از این عقب نشینى بود. و من با دکتر « تندرکیا » موافقم که نوشت شیخ شهید نورى نه به عنوان مخالف « مشروطه » که خود در اوایل امر مدافعش بود، بلکه به عنوان مدافع « مشروعه » باید بالاى دار برود. و من مى افزایم ، و به عنوان مدافع کلیت تشیع اسلامى . به همین علت بود که در کشتن آن شهید همه به انتظار فتواى نجف نشستند. آن هم در زمانى که پیشواى روشنفکران غرب زده ى ما ملکم خان مسیحى بود و طالب اوف سوسیال دمکرات قفقازى ! و به هر صورت از آن روز بود که نقش غرب زدگى را هم چون داغى بر پیشانى ما زدند. و من نعش آن بزرگوار را بر سر دار، هم چون پرچمى مى دانم که به علامت استیلاى غرب زدگى پس از دویست سال کشمکش بر بام سراى این مملکت افراشته شد.

و اکنون در لواى این پرچم ، ما شبیه به قومى از خود بیگانه ایم . در لباس و خانه و خوراک و ادب و مطبوعات مان و خطرناک تر از همه در فرهنگ مان . فرنگى مآب مى پروریم و فرنگى مآب راه حل هر مشکلى را مى جوییم . 
اگر در صدر مشروطه خطر بیخ گوش مان بود، اکنون در جان مان نشسته . از آن دهاتى به شهر گریخته که دیگر به ده برنمى گردد، چون سلمانى دوره گرد آبادى او بریانتین در بساط ندارد و در ده سینما نیست و ساندویچ نمى توان خرید، گرفته تا آن وزیر که چون در مقابل گرد و خاک حساسیت (آلرژى !) دارد سالى به دوازده ماه در چهار گوشه ى عالم پرسه مى زند. و چرا این طور شد؟ چون همه ى دو سه نسلى که پس از وقایع مشروطه در این آب و خاک سرى توى سرها درآوردند و معلم و نویسنده و وزیر و وکیل و مدیر کل شدند و جز در طب ، هیچ کدام متخصص در فن و حرفه اى نشدند، همه ى این ها اگر هم چشم شان یک راست به دست قرتى بازى هاى دوره ى جوانى خودشان نبود که در پاریس و لندن و برلن گذرانده بودند، دست کم گوش شان فقط بدهکار به « سه مکتوب » آقاخان کرمانى بود. خطاب به جلال الدوله و به دیگر غرب زدگى هاى صدر اول مشروطیت از زبان و قلم ملکم خان و طالب اوف و دیگران ... و تا آن جا که صاحب این قلم مى بیند این حضرات « مونتسکیو »هاى وطنى (!) هرکدام از یک سوى بام افتاده اند. و گرچه شاید همه در این نکته متفق القول بودند و بفهمى نفهمى احساس مى کردند که اساس اجتماع و سنت کهن ما در قبال حمله ى جبرى ماشین و تکنولوژى تاب مقاومت ندارد و نیز همگى به این بى راهه افتادند که پس « اخذ تمدن فرنگى بدون تصوف ایرانى » ، اما گذشته از این نسخه ى نامجرب کلى هرکدام در جست و جوى علاج درد به راهى دیگر رفتند. یکى زیر دیگ پلوى سفارت را آتش کرد، دیگرى به تقلید از غرب گمان کرد باید « لوتر » بازى در آورد و با یک « رفورم » مذهبى به سنت کهن جان تازه دمید، و سومى دعوت به وحدت اسلامى کرد، در زمانى که قتل عام ارمنیان و کردها کوس رسوایى عثمانى را بر سر بازار دنیا کوفته بود. مى بخشید که در لفافه مى گویم . جاى صراحت نیست .

در آن صدر اول مشروطه علت اساسى کار زعماى قوم در این بود که مخالف و موافق گمان مى کردند که « اسلام = مشروعه = مذهب » هنوز آن کلیت جامع را دارد که حفاظى یا سدى در مقابل نفوذ ماشین و غرب باشد. به این علت بود که یکى به دفاع از آن برخاست و دیگرى کوبیدش . به همین علت بود که « مشروطه » و « مشروعه » دو مفهوم متضاد بى دینى و دین دارى از آب درآمد. به این طریق به گمان من همه ى آن حضرات ، بوق را از سر گشادش زده اند. گرچه شاید اگر ما نیز در آن دوره مى زیستیم ، خبط آن دو فریق را تکرار مى کردیم و اکنون دیگر نبودیم تا چنین قضاوت سختى را به قلم بیاوریم ، چرا که آن حضرت به هر صورت نزدیک تر از ما بودند به زمانى که میرزاى بزرگ شیرازى با یک فتواى ساده طومار امتیاز تنباکو (به کمپانى انگلیسى رژى ) را در نوشت و نشان داد که روحانیت چه پایگاهى است و نیز چه خطرى ! به هر طریق آن همه مردان نیک در صدر اول مشروطه ، غافل بودند از این که خداى تکنیک در خود اروپا نیز سال ها است که از فراز عرش بورس ها و بانک ها کوس لمن الملکى مى زند و دیگر تحمل هیچ خدایى را ندارد و به ریش همه ى سنت ها و ایدئولوژى ها مى خندد. بله این چنین بود که مشروطه به عنوان پیش قراول ماشین ، روحانیت را کوبید و از آن پس بود که مدارس ‍ روحانى در دوره ى بیست ساله به یکى دو شهر تبعید شد و نفوذش از دستگاه عدلیه و آمار بریده شد و پوشیدن لباسش منع شد. و آن وقت روحانیت در قبال این همه فشار نه تنها کارى به عنوان عکس العملى نکرد، بلکه هم چنان در بند مقدمات و مقارنات نماز ماند؛ یا در بند نجاسات یا مطهرات ؛ یا سرگردان میان شک دو و سه ! و خیلى که همت کرد رادیو و تلویزیون را تحریم کرد که چنین گسترش یافته اند و هیچ رستمى جلودارشان نیست . در حالى که روحانیت بسیار به حق و به جا مى توانست و مى بایست به سلاح دشمن مسلح بشود و از ایستگاه هاى فرستنده ى رادیو تلویزیونى مخصوص به خود - از قم یا مشهد - هم چنان که در واتیکان مى کنند، به مبارزه با غرب زدگى ایستگاه هاى فرستنده ى دولتى و نیمه دولتى بپردازد. سر بسته بگویم : اگر روحانیت مى دانست که با اعتقاد به « عدم لزوم اطاعت از اولوالامر » ، چه گوهرگران بهایى را هم چو نطفه اى براى هر قیامى در مقابل حکومت ظالمان و فاسقان در دل مردم زنده نگه داشته ، و اگر مى توانست ماهیت اصلى این اولیاى امر را به وسایل انتشاراتى (روزنامه ، رادیو، تلویزیون ، فیلم و غیره ...) خود براى مردم روشن کند و حکم موارد عام را به موارد خاص بکشاند و اگر مى توانست با پا باز کردن به محافل بین المللى روحانیت و جنبشى به کار خود بدهد، هرگز این چنین دل به جزییات نمى بست که حاصلش بى خبرى صرف و کنار ماندن از گود زندگى است . و به عنوان شاهد مثال اشاره اى بکنم به نقشى که تنها یک کمپانى نفت در این شصت ساله ى اخیر در سیاست و اجتماع ما بازى کرده است و بعد رها کنم این همه بحث تاریخى را.

امتیاز نفت درست در سال اول قرن بیستم میلادى (1901) داده شد. از طرف شاه قاجار به « ویلیام نوکس دارسى » ، انگلیسى که بعد حقوق خود را به کمپانى معروف فروخت . و ما درست از 1906 به بعد است که جنجال مشروطیت را داریم . و حوزه ى قرارداد کجا است ؟ دامنه هاى جنوب غربى کوه هاى بختیارى . آثار نخستین چاه نفت هنوز در مسجد سلیمان باقى است.پس باید دامنه ى جنوب غربى کوه هاى بختیارى را از کوچ زمستانه ى ایل بختیارى خالى نگه داشت تا نخستین چاه کن هاى نفت بتوانند به راحتى زمین ، کوه و دشت مسجد سلیمان را بکاوند. این جورى است که ایل بختیارى راه مى افتد تا با کمک مجاهدان تبریز و رشت به فتح تهران برود! و اگر مشروطه ى ما نیم بند است به همین علت هم هست که « خان »ها به پشتیبانى از نهضتى برخاستند که در اصل « خان خانى » را نفى مى کند. بله . به این طریق سر ما آن قدر گرم به مشروطه و استبداد است تا جنگ اول بین الملل را در مى گیرد. اما کمپانى به نفت رسیده است و دریادارى انگلیس که رسما صاحب امتیاز نفت جنوب شده است ، حالا دیگر سوخت مطمئن خود را دارد.
مى بینید که من تاریخ نویسى نمى کنم . استنباط مى کنم و خیلى هم به سرعت . دلایل و وقایع را خود شما در تاریخ ‌ها بجویید.

بعد در حدود سال 1300 خودمان (1920 میلادى ) جنگ تمام شده است و صاحبان کمپانى اکنون فاتح اند و کوره ى جنگ فسرده و ناچار مصرف خارجى نفت کم شده و باید مشترى نفت را در بازارهاى داخلى نیز جست . پس باید حکومت مرکزى مقتدرى سر کار باشد تا همه ى راه ها را امن کند و راه بندها برداشته شود و تانکرهاى نفت به راحتى بتوانند تا قوچان و خوى و مکران بروند و باید بتوان در هر ده کوره اى پمپ بنزین ساخت . و مهم تر از همه این که چون صاحب امتیاز اکنون دریادارى انگلیس است ، دیگر حوصله ى اغتشاش داخلى و چانه زدن با خان ها و مجلس ها و مطبوعات را ندارد و مى خواهد تنها با یک نفر طرف باشد. این است که کودتاى 1299 را داریم و حکومت نظامى و خودکامه ى بعدى اش را و تخت قاپوى کردها را و خفقان گرفتن « سمیتقو » را و سر به نیست شدن شیخ خزعل را که اگر اندکى عاقلانه رفتار کرده بود، حالا المثناى شیخ نشین بحرین را در خوزستان هم داشتیم .

بعد، در سال 1311 خودمان (1932 میلادى ) کم کم مدت امتیاز دارسى از نیمه گذشته است و دارد به سوى تمامى مى رود. ناچار صاحب امتیاز اصلى ، دریادارى یعنى دولت انگلیس ، باید از چنان قدرت متمرکزى که هست و همه ى حرف هایش را از مجلس و هیاءت وزرا تا قشون و امنیت عمومى ، یک نفر مى زند، استفاده کرد و تا تنور داغ است مدت امتیاز را تجدید کرد. این است که تقى زاده از نو « آلت فعل » مى شود و مجلس ‍ خیمه شب بازى راءى مى دهد و امتیاز دارسى را اول لغو مى کنند و بعد از نو مى بندند و با چنان بوق و کرنایى که حتى پیرمردهاى قوم بو نبردند که چه کاسه اى زیر نیم کاسه است ! یا اگر بردند، لب تر نکردند. چرا که ندیدیم هیچ کدام شان حتى ناله اى از آن داستان سر کنند و محکومیت تاریخ را از پیشانى سرنوشت خود بردارند. مگر بعدها که آب از آسیاب افتاد و سر پل سال هاى پس از شهریور بیست ، افسار هر خرى را گرفتند.

البته چنین حقیقت زشتى را باید به صورت ظاهر سازى هاى در خور زمانه مزین کرد. یعنى واقعیت را پوشاند. و چه جور؟ این جور که به ضرب دگنک لباس مردم را متحد الشکل مى کنند و کلاه نمدى را از سر مردها برمى دارند و حجاب را از سر زن ها. به عنوان آخرین تحولات مترقیانه (!) و راه آهن سرتاسرى را مى کشند - نه به خرج نفت ، بلکه به خرج مالیات قند و شکر- که تازه بزرگ ترین دلیل وجودى اش کمک رساندن به پشت جبهه ى استالین گراد بود در سال هاى جنگ دوم بین المللى .

بعد، در سال 1320 خودمان (1941 میلادى ) باز جنگ اروپا است و خطر رشید عالى گیلانى و لاسى که حکومت وقت ایران به عنوان علامت بلوغى ، اما سر پیرى ، با محور رم - برلن مى زند. آخر گاوهاى یک طویله اگر هم خو نشوند، هم بو که مى شوند. و البته دیگر شوخى بردار نیست و همه دیدیم که چه وضعى پیش آمد. آن همه قدرت و جبروت و ارتش و رکن دو و شهربانى یک روزه از هم پاشید. و البته وقتى ناپلئون که یک سردار فرانسوى بود به جزیره ى « سنت هلن » رضایت داد، پیداست که یک سردار ایرانى به جزیره ى « موریس » خواهد ساخت . و بعد ممالک متحد امریکا است که خیلى زودتر از جنگ بین الملل اول به خود جنبیده است و باید بتواند کشتى هاى سلاح بر خود را در خلیج فارس نفت گیرى کند. و اگر شما بودید، حاضر بودید به ازاى سوخت کشتى هایى که در راه پیروزى بر فاشیسم - یعنى نجات روس و انگلیس - دور دنیا مى گشتند دلار از جیب شخصى بدهید؟ آن هم به کمپانى نفت انگلیس ؟ بله . زمینه ى دخالت امریکا در قضیه ى نفت جنوب از این جا شروع مى شود به خصوص که در قضیه ى آذربایجان فقط وزنه ى سیاست امریکا بود که سازمان ملل را به حرکت واداشت و روس هاى شوروى ، آذربایجان را تخلیه کردند. ناچار باز تشنج است و آزادى خواهى است و سخن از امتیاز نفت شمال هم هست ، هم چو لولوى سر خرمنى که انگلیس ها نمى خواهند حصارش را به امریکا بسپارند. و این آزادى مختصر هست تا در سال 1329 (1951 میلادى ) که نفت ملى مى شود و امریکا کیش ‍ مى دهد و مهره هاى شطرنج یکى پس از دیگرى عوض مى شوند. یکى باید به صندوق عدم برود و دیگرى مات بشود. تا سرمایه دارى امریکا بتواند 40 درصد از سهام « کنسرسیوم » نفت را ببرد. درست همان سهامى که دریادارى انگلستان دارد. و این است داستان قیام ملى 28 مرداد 1332.

و این است معنى آن چه دنباله روى در سیاست و اقتصاد مى نامیم.دنباله روى از غرب و از کمپانى هاى نفتى و از دولت هاى غربى ، این است حد اعلاى تظاهر غرب زدگى در زمانه ى ما. به این صورت است که صنعت غرب ما را غارت مى کند و به ما حکم مى راند و سرنوشت ما را در دست دارد. پیداست که وقتى اختیار اقتصاد و سیاست مملکت را به دست کمپانى هاى خارجى دادى ، او مى داند که به تو چه بفروشد و دست کم این را مى داند که چه چیز را نفروشد. و البته براى او که مى خواهد فروشنده ى دایمى کالاهاى ساخته ى خود باشد، بهتر این است که تو هرگز نتوانى از او بى نیاز باشى . و خدا زنده بدارد معادن نفت را. نفت را مى برند و در مقابل هر چه بخواهى به تو مى دهند. از شیر مرغ تا جان آدمى زاد. حتى گندم . و این داد و ستد اجبارى حتى در مسایل فرهنگى نیز هست . و در ادب و سخن . بردارید و صفحات انگشت شمار مطبوعات مثلا سنگین ادبى را ورق بزنید. کدام خبر از این سوى عالم در آن ها هست ؟ یا از شرق به معنى اعم ؟ از هند یا از ژاپون یا از چین ؟ همه خبر از « نوبل » است و عوض ‍ شدن « پاپ » و از « فرانسواز ساگان » است و جایزه هاى « کان » و آخرین نمایش نامه ى « برادوى » و تازه ترین فیلم « هولیوود » . « رنگین نامه » ها هم که حساب شان پاک است و اگر این ها را « غرب زدگى »  ننامیم ، چه بنامیم ؟

  نظرات ()
مطالب اخیر چالش سطل آب واقعی علوم انسانی اسلامی و رشته های مختلف ( حتما بخوانید در ادامه مطلب قبلی ) سود بالای بانک‎ها مشتریان را لاشخور می‎کند/ پول فاسد، قلب را فاسد می‌‎کند مقاومت، نه مذاکره! واکاوی نماد گرائی ساختمان کتابخانه ی مرکزی لس آنجلس تصاویر/99درصد علیه 1 درصد دانلود ویژه نامه جمعیت روزنامه ایران شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) تسلیت باد تبیین مهمترین راهکارهای رفع مشکلات جهان ازسوی رییس جمهوری اسلامی ایران متن کامل سخنان دکتر احمدی نژاد در شصت و ششمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد
کلمات کلیدی وبلاگ خبر (۱٥٧) عکس (۱٢٢) مقاله (۱٠٧) نقد (٧٤) سیاست (٥٢) فرهنگی سیاسی (٤٧) اندیشه (٤٦) تاریخی (٤٥) دانلود (۳٠) فرهنگی مذهبی (٢٦) فراماسونری، ایلومناتی، شیطان پرستی و (٢۳) غرب شناسی (٢٢) سینما و رسانه (٢۱) تحلیل سیاسی - اجتماعی سریال مختارنامه (۱۸) فرهنگی اجتماعی (۱٦) ائمه اطهار علیهم السلام (۱٢) غرب زدگی نوشته جلال آل احمد (۱٢) رهبر معظم انقلاب (۱٢) معارف اسلامی (۱۱) آخرالزمان (۱۱) عدالت خواهی (۱٠) اقتصادی (۱٠) اسلام (٩) علمی فرهنگی (۸) حکایات عبرت آموز (٧) هدفمند کردن یارانه ها (٧) مراجع و علما (٧) فرقه های انحرافی (٦) مستند (٦) طنز (٦) قانون اساسی کشورها (٥) دانلود سریال مختارنامه (٤) کاریکاتور (٤) حدیث (۳) سکولاریسم (۳) خلیج همیشه فارس (۳) جنگ سایبری (۳) کتاب عبور از فتنه (۳) دفاع و امنیت (۳) مدعیان روشنفکری (٢) لطیفه های آموزنده تاریخ (٢) هشت سال دفاع مقدس (٢) شهدای انقلاب اسلامی (٢) شیعه (٢) وهابیت (٢) معرفی کتاب (٢) امام خمینی (ره) (٢) بازی رایانه ای (۱) گفتگو (۱) مناظرات (۱) ماه مبارک رمضان (۱) قوانین (۱) مقالات سید شهیدان اهل قلم ( سید مرتضی آوینی ) (۱) مجموعه مستند فاز3 (۱) مهندس حاج سعید قاسمی (از سرداران دفاع مقدس و مدیر (۱) مستند سریالی ظهور (the arrivals) با زیرنویس فارسی (۱) معرفی وبلاگ و سایت (۱) اسناد لانه جاسوسی به زبان انگلیسی (۱) مراکزفکری و بنیادهای به ظاهر بشردوستانه (۱)
دوستان من پایگاه خبری تحلیلی ابصار نیوز وب سایت تخصصی مهدویت و فراماسونری وعده صادق پايگاه اطلاع رساني مؤسسه فرهنگي موعود بیداری اندیشه مرکز مطالعات خلیج فارس Persian Gulf Studies Center ورزش ایرانی پرتال زیگور طراح قالب