تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      در افق آینده (اقتصاد و معیشت - فرهنگ و معنویت - سیاست و حکومت)
غرب زدگی نوشته جلال آل احمد « 4 » [ سرچشمه ی اصلی سیل ] نویسنده: - دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸

خوانندگان این متن توجه خواهند داشت که استناد های مؤلف به اشخاص و ارقام ، شواهدی هستند که چهل و پنج سال پیش ( سیزده سال قبل از انقلاب اسلامی ایران ) مورد استناد قرار گرفته است . مؤلف « جلال آل احمد » آخرین باز نویس این متن را در سال 1343 انجام داده است .


سر چشمه ی اصلی سیل

 

در این سه قرن اخیرازطرفى دنیاى غرب دردیگ انقلاب صنعتى قوام آمد و « فئودالیسم » جاى خود را به شهرنشینى داد و از طرف دیگر ما در این گوشه ى شرق به پیله ى حکومت « وحدت ملى » خود بر مبناى تشیع پناه بردیم و هر روز تار خود را بیش تر تنیدیم و حتى اگر قیامى هم کردیم به لباس « باطنیان » و « نقطویان » و « حروفیان » و « بهاییان » در آمدیم و به ازاى هرچه مدرسه وآزمایشگاه که در غرب بنا نهاده شد، ما محافل سرى ساختیم و به بطون هفت گانه ى رموز و اسم اعظم پناه بردیم . در این سه قرن است که غرب عاقبت به کمک ماشین به استحصال غول آسا دست یافت و نیازمند بازار آشفته ى دنیا شد از طرفى براى به دست آوردن مواد خام ارزان و از طرف دیگر براى فروش مصنوعات خود در همین دو سه قرن است که ما در پس سپرهایى که از ترس عثمانى به سر کشیده بودیم خواب مان برد و غرب نه تنها عثمانى را خورد و از هر استخوان پاره اش گرزى ساخت براى روز مباداى قیام مردم عراق و مصر و سوریه و لبنان ، بلکه به زودى به سراغ ما هم آمد و من ریشه ى غرب زدگى را در همین جا مى بینم از طرفى در درازدستى صنعت غرب و از طرف دیگر در کوتاه دستى حکومت ملى بر مبناى سنتى به ضرب سنى کشى مسلط شده . از آن زمان که روحانیت ما فراموش کرد که در تن حکام وقت ، عمله ى ظلم و جور فرو رفته اند، از آن وقت که « میرداماد » و « مجلسى » دست کم به سکوت رضایت آمیز خود به عنوان دست مریزادى به تبلیغ تشیع به خدمت دربار صفوى در آمدند که جعل حدیث کنند؛ از آن زمان است که ما سواران بر مرکب کلیت اسلام بدل شدیم به حافظان قبور، به ریزه خواران خوان مظلومیت شهدا. ما درست از آن روز که امکان شهادت را رها کردیم و تنها به بزرگ داشت شهیدان قناعت ورزیدیم ، دربان گورستان ها از آب در آمدیم . من این قضیه را در « نون و القلم » نشان داده ایم .

مى بینید که باز قضیه دو سر دارد. و من با این که این مختصر هرگز دعوى جست و جو در فلسفه ى تاریخ نیست ، مجبورم که به این هر دو سر اشاره اى گذرا بکنم .

اما این که چه عللى به تحول صنعتى غرب انجامید، کار من نیست . غربیان خود از این مقوله حماسه ها گفته اند و داستان ها و ما نیز که سخت غرب زده بوده ایم ،در بوق و کرناى مدارس و رادیو وانتشارات مان همان اباطیل غربیان را سال هاست تکرار مى کنیم که : رنسانس وکشف قطب نما و فتح امریکا و گذر از دماغه ى امید نیک و کشف نیروى بخار و پا گذاشتن به هند و اختراع برق و... الخ .

حتى در جغرافیاى کلاس پنجم دبستان هم به این بدیهیات مى توان دست یافت ناچار من در این زمینه به یک نکته اشاره مى کنم و مى گذرم : و آن نکته این که غرب یعنى عالم مسیحیت قرون وسطا وقتى به منتهاى درجه ى ممکن محصور عالم اسلام شد، یعنى وقتى از دو سه سمت (شرق و جنوب و جنوب غربى ) در مقابل قدرت ممالک اسلامى در خطر نیستى قرار گرفت و مجبور شد دست و پاى خود را در همان چند ولایت شمالى دریاى مدیترانه جمع کند، به سختى بیدار شد و در مقابل خطر اسلام از سر نومیدى به تعرض پرداخت . هم چون گربه اى که در اتاقى حبس کرده اى و این تاریخ کى بود؟ اواخر قرن ششم هجرى (12 میلادى ) یعنى وقتى که یک سر عالم اسلام دانشگاه قرطبه (کوردوبا) بود در اندلس ‍ و سر دیگرش مدارس بلخ و بخارا. و همه ى اراضى قدس و همه ى سواحل شرقى و جنوبى و غربى مدیترانه در اختیار مسلمانان و حتى جزیره ى سیسیل (صقلیه ) پایگاه ایشان فورا. پس از همین تاریخ است که مسیحیان صلح جو و طعنه زن به جهاد اسلامى بدل به صلیبیان جهادکننده مى شوند و در جنگ هاى طویل صلیبى اساس اقتباسى را از فنون و معارف اسلامى مى گذارند که غرب مسیحى را پس از پنج شش ‍ قرن ، بدل مى کند به خداوندان سرمایه و فن و معرفت و پس از هفت هشت قرن به خداوندان سرمایه و فن و معرفت و پس از هفت هشت قرن به خداوندان صنعت و ماشین و تکنولوژى . به این طریق اگر غرب مسیحى در وحشت از نیستى و اضمحلال در مقابل خطر اسلام یک مرتبه بیدار شد وسنگر گرفت و به تعرض برخاست و ناچار نجات یافت ، آیا اکنون نرسیده است نوبت آن که ما نیز در مقابل قدرت غرب احساس خطر و نیستى کنیم و برخیزیم و سنگر بگیریم و به تعرضى بپردازیم ؟
اما در زمینه ى کوتاه دستى ما و آن خواب بى گاه ، یکى دو نکته هست که کم تر شنیده و خوانده اید. من به این نکات مى پردازم دیگر نکات را به تاریخ ‌هاى تمدن مراجعه کنید.

نکته ى اول اینکه فلات ایران تا پیش از کشف راه هاى دریایى اگر هم تنها راه نبود دست کم معبر بزرگ ترین راه ها بود از شرق دور به غرب دور از چین و هند به سواحل مدیترانه معبر ابریشم و ادویه و کاغذ و کالا براى دنیاى غرب در معبر همین کاروان هاى حامل ثروت بود که شهرهاى استخوان دار ما باروها افراشتند و هم چون اطراق گاه هاى امن کاروانیان دو سر عالم را زیر رواق هاى سایه افکن خود پناه دادند، و از این راه جنب و جوشى در شهر و در روستا نهادند. راهى که قندهار و هرات و توس و نیشابور (صد دروازه ) و رى و قزوین و تبریز و خوى و ارزنة الروم را یا به طرابوزان مى پیوست یا به دیار بکر و طرابلس . این راه شمالى ابریشم بود. یا راه دیگرى که کناره ى سند را از دریا به هرمز و قشم مى پیوست و بعد به کرمان و یزد و اصفهان و ورامین و ساوه و همدان و کرمانشاه و موصل تا باز به بنادر شرقى مدیترانه بپیوندد صرفنظر از کناره ى مازندران و دشت خوزستان که هر کدام حال و مقالى دیگر دارند، قدیمى ترین تمدن هاى فلات ایران در همین شهرها است که بر شمردم یا بر کناره ى آن ها در شکم تپه هاى بزرگ مدفون است اما از وقتى راه هاى دریا باز شد و دریانوردان دل این را یافتند که بى چشم داشتى به سواحل نزدیک و امن ، دل اقیانوس ها را بشکافند از آن زمان به بعد علاوه بر آن که غرب به قاره جدید امریکا دست یافت و این خود پلى بود که در آن سوى عالم گرفتند در این سو از شهرهاى ما و از شهرنشینى نیم بند ما و از تمدن ما هم چو از مارى که پوست بیندازد و برود، فقط پوستى بر جا ماند. فقط پوسته اى . پوسته ى کاروان سراها، پوسته ى شهرها، پوسته ى آداب و فرهنگ ، پوسته ى مذهب و معتقدات ، پوسته ى اصول اقتصادى و از آن پس بود که فقر به معنى دقیقش آمد و ما شدیم فراموش شدگان دنیاى زنده ها. قبرستان یادبودها و یادگارهاى خوش راه هاى باز و کاروان هاى پرمتاع از وقتى که ثروت سایه ى خود را از سر شهرهاى ما برداشت و مستقیما از راه دریا، چین و هند را به غرب برد ما فراموش شدیم درست از همان وقت بود که ما به پیله یا تصوف سبک صفوى فرو رفتیم و به پیله ى حکومت وحدت ملى بر مبناى تشیع .دنیا که از ما برگشت ، ما از دنیا برگشتیم و غرب را نجس دانستیم وقتى دو سر عالم بى هیچ نیازى به مهمان نوازى کاروان سراهاى ما به هم دست یافتند ما دیگر شدیم منطقه ى بى طرفى در حدود هند. منطقه اى که باید آرام بماند و بى سرخر و تنها وظیفه اش اینکه مبادا مزاحمتى براى هند فراهم کند و یا مبناى تهدیدى باشد براى کمپانى هند شرقى و این وضع هست و هست و هست تا سرو کله ى غول نفت از خوزستان پیدا مى شود. که ما باز مى شویم مرکز توجه عالم وجود و مایه ى نزاع شرق و غرب و آمریکا و انگلیس که به جاى خود بیاید. به هر صورت در مطالعه ى علل عقب ماندگى خاورمیانه اى ها در این سه قرن و پیش افتادن غربیان در همین مدت ، هنوز ندیده ام که کسى به این نکته اشاره اى کرده باشد و حال آنکه در خور بسى بحث ها و جست و جوها است .

نکته ى دوم اینکه « دوک »هاى جمهورى و نیز (پیش قراول مسیحیان بازرگان یا بازرگانان مسیحى ) نخستین کسانى نبودند که به جست و جوى متحدى براى دفع شر مسلمانان یعنى حریفان جنگ هاى صلیبى دست به دامان ایل نشینان بت پرست شمال شرقى ایران شدند. پیش از ایشان این ساز را اول خلفاى بغداد زدند که براى فرو نشاندن قیام هاى خراسان و عراق هم چو آبى از زیر کاه دامنه ى دسایس خود را تا صحراى قره قوروم کشاندند و کم کمک به دسته هاى مختلف ایلى وبیابان گردان غزو سلجوق ومغول ، جواز عبور و چرا و سکونت دادند در سراسر عالم شرقى اسلام و کار به جایى کشید که همان از اواخر دوره ى سامانیان همه ى فرمانداران نظامى خراسان و بلخ و عراق ایل تاشان بودند و اتابکان و ارسلانان و سبکتکین ها به هر صورت اگر نه عمدى در این کار بود مسلم است که این جست و جوى یار و یاور در روز مباداى مقابله با کلیت اسلام سال ها پیش از بناى برج و باروى تجارت خانه هاى « ژنوا » و ونیز شروع شده بوده است . این است گفته ى یک فرنگى در این باره : « اهمیت تاریخى مسیحیت ترک بسیار زیاد است مى دانیم که ولایت سغد که ترکان غربى از 565 میلادى به بعد در آن ساکن شدند، یکى از بزرگ ترین مراکز کلیساى نسطورى بود از این جا و نیز از ولایت بلخ بود که مبلغان نسطورى به قصد مسیحى کردن آسیا پا در راه نهادند... چنین به نظر مى رسد که در حدود سال هزار میلادى ، مبلغان سنطورى کار مسیحى کردن عقبه داران قبایل ترک را در آسیاى مرکزى به انجام رسانده باشند. این قبایل عبارتند از: (اونگوت )هاى مغولستان داخلى ، (قره ایت )هاى مغولستان مرکزى و (نایمن )هاى مغولستان غربى . صرف نظر از اویغورها که از مدت ها پیش در صحراى گبى به آداب مسیحیت مؤ دب شده بودند، به هر جهت سیماى نیمه مسیحى امپراتورى چنگیزخان را بى توجه به ایمان نسطورى این همه ترکان غربى که در رکابش شمشیر مى زدند نمى توان مشخص کرد.»

به این مناسبت تعجبى نخواهم کرد و تصادف نخواهم دانست اگر ببینم که عالم اسلام در دو قرن هفت و هشت هجرى (سیزده و چهارده میلادى ) یک باره از دو سو به خطر مى افتد. مغولان با « سیماى نیمه مسیحى » از شرق و صلیبیان کاملا مسیحى از غرب و مارکوپولو با همپالگى هایش به این ترتیب است که وارد گود مى شوند و « اروپاییان قرون چهارده و پانزده میلادى که با ترکان عثمانى مى جنگیدند و سواحل غربى افریقا را کشف مى کردند و دور دماغه ى امید مى گشتند و در اقیانوس هند با مسلمانان مى جنگیدند و در این تصور اشتباهى به سر مى بردند که در آن سوى اقیانوس هم دست قدیمى خود را بر ضد مسلمانان خواهند یافت یعنى رییس مغولان را همه ى نوادگان مجاهدان صلیبى صدر اول بودند » مى بینید که قضیه بسیار روشن است .

نکته سوم این که صلیبیان فرنگ که به توبره کردن خاک عالم اسلام پا در رکاب کرده بودند، از همه ى اروپا گرد مى آمدند از سوئد بگیر تا رم - و همه فرمان پاپ اعظم را در دست داشتند و پول و جیره و اسب و علیق تجارت خانه هاى « ژنوا » و « ونیز » را در پس پشت و آن وقت به عنوان عالم اسلام با که مى جنگیدند؟ نه با مجموعه ى ممالک اسلامى بلکه فقط با ممالیک مصر، دست نشانده هاى دور افتاده ى خلافتى که داشت بر باد مى رفت گمان نمى کنم حتى سعدى به عنوان داوطلبى براى جهاد با کفار در آن خندق طرابلس اسیر شده باشد. آن روزها در این سوى عالم اسلام هیچ کس را غم این نبود که خطر را ببیند و دست از بازیچه ى کودکانه ى ملوک طوایف بردارد. یا از بحث درباره ى حدوث و قدم قرآن به خاطر کوبیدن حریف چشم بپوشد گذشته از این که ایلغار مغول چنان دنیاى اسلام را در ویرانگى یک دست کرده بود که حتى میدانى نمانده بود تا مردى در آن ، سر بیفرازد. در چنین روزگارى بود که « مارکوپولو » در واقع به سفارت پاپ در ظاهر به تجارت ، تمام این صحنه ى ویران شده را « لمن الملک » گویان مى پیمود و به تهنیت خان خانان مى رفت که جاده ى نفوذ بازرگانان ونیز را چنین کوفته بود. فورى ترین نتیجه ى رفت و آمد این ونیزى سر و سامان یافتن راه هاى ابریشم و ادویه بود که قصرهاى ونیز به ازاى آنها صحنه رومئو و ژولیت مى شد. « در نتیجه ى مساعى ایلخانان مغول و تجار ونیزى دو راه عظیم باز شد. یکى راه ارمنستان کبیر (تبریز، خوى منازگرد، ارزنة الروم ، طرابوزان ) و دیگر راه ارمنستان صغیر (تبریز، ارزنة الروم ، سیواس ، اسکندرون )... » اما فتح قسطنطنیه به دست مسلمانان عثمانى و زوال حکومت روم شرقى (بوزنتیه - بیزانس ) در سال 875 هجرى (1453 میلادى ) این راه هاى تازه امان یافته را از نو برید و اروپاى مسیحى خو گرفته به نعمات شرق در جست و جوى راه دیگر به دست و پا افتاد بر اثر همین جست و جو بود که نخست امریکا کشف شد و بعد گذر از دماغه ى امید میسر شد. درست 53 سال پس از فتح قسطنطنیه و 14 سال پس از تاءسیس حکومت صفوى (891 هجرى - 1486 میلادى ) « بارتولومئودیاز » از دماغه ى امید گذشت و پنج سال بعد « واسکوداگاما » از همان راه به دریاهاى گرم رسید و در بندر « کالیگوت » هند پیاده شد و هفت سال بعد « آلبوکرک » به ضرب توپ هاى خود، مرکز حکومت امراى هرمز را گرفت و بر دهانه ى خلیج فارس نشست  تا بعد بتواند میخ اول استعمار را در « گوا »ى هند فرو بکوبد، همان که پانصد سال بعد، هم در این اواخر از زمین کنده شد.

این ها همه وقایع تاریخ و به جاى خود درست . اما غرب پیش و پس از این ها هم در فکر چاره هاى دیگر بوده است و آخرین نکته اى که من مى خواهم تذکر بدهم همین است که اگر یکى از علت هاى اصلى هجوم مغولان به دنیاى اسلام زمینه سازى هاى قبلى مسیحیت در بیابان هاى دور غور نبود دست کم در یورش تیمور به این سوى عالم به جا پاهاى فراوان بر مى خوریم از تحریک اروپاى درمانده در جنگ هاى صلیبى و محتاج به نعمات بازارهاى شرق . سراغ آثار فرنگان نمى روم که در چنین مواردى به هر صورت مواظب قول و فعل خویشند ورقى به آثار خودى بزنم ، بهتر است که گولى و گنگى را بیش تر مى توان دید.

ابن خلدون که در اواخر عمر خود تیمور را دیده است و با او مصاحبه اى دارد، مى نویسد: «هنگامى که هنوز در مغرب بودم پیش گویى هاى بسیار از قیام تیمور شنیده بودم . ستاره شناسان در حدود سال 766 منتظر ظهورش بودند. یک روز در « فاس » در مسجد « القارویین » واعظ قسطنطنیه ابوعلى بادیس را دیدم که راءیش حجت است از او درباره ى ، قرانى که باید واقع شود پرسیدم . گفت دلالت دارد بر ظهور شخص ‍ مقتدرى از شمال شرقى مردم صحرانشین که بر این پادشاهان پیروز خواهد شد و قسمت عمده ى ربع مسکون راخواهد گرفت.واز او گذشته « ابن زرزر » طبیب یهودى پادشاه فرنگ « بن آلفونسو » نیز همین را به من نوشته است ... »

توجه کنید که راویان این اخبار یکى واعظى است از قسطنطنیه آمده که تازه به دست مسلمانان عثمانى فتح شده و دیگرى طبیبى یهودى از دربار شاهى از فرنگ ! به این طریق فکر نمى کنید حق داشته باشیم که از این جاى پاى صریح ، این حقیقت تاریخى را بخوانیم که رفت و روب مغول هنوز به اندازه ى کافى کمر اسلام را نشکسته بوده است و در غرب همیشه خواب نطربوق دیگرى را مى دیده اند که بیاید و پشت این پهلوان را عاقبت به خاک برساند! اگر هنوز شکى دارید، متوجه باشید که نه از آتش ویرانى مغول و نه از کشتارتیمور هرگزجرقه اى به دامن عالم مسیحیت نرسید و روسیه هم که اندکى تاءدیب شد،به کیفر این گناه بود که « ارتدکس » بود و سر به آستان پاپ اعظم روم نمى سود و اگر باز هم شکى دارید، متوجه باشید که درست پنجاه سال بعد از فتح قسطنطنیه به دست مسلمانان حکومت صفوى دراردبیل تاءسیس شد یعنى درست در پشت سرعثمانى . بهترین جا براى فرو کردن خنجر و آیا مى دانید یا نه که در « چالدران » با قتل عام هاى داخلى از دو سو، خون نزدیک به پانصد هزار مسلمان به زمین ریخت ؟!

گمان نکنید که به دفاع از ترکان عثمانى برخاسته ام . نه . مى خواهم بگویم که بر اثر این نزاع هاى خالى از حماسه و خونین محلى و بر اثر کم خونى ناشى از آنهاست که ما خاورمیانه اى ها امروز به چنین روزگارى گرفتاریم . مى خواهم ببینم که آیا مورخان ریش و سبیل دار ما حق دارند یا نه که از آن سیاست تفرقه ى دینى دفاع کنند؟ شاید راست باشد که اگر عثمانیان پیروز مى شدند یا اگر صفویان در زیر لواى تشیع ، ساز جداگانه اى نمى نواختند، ما اکنون ولایتى از ولایات خلافت عثمانى بودیم ولى مگر نه این است که اکنون ولایتى از ولایات دست نشانده ى غربیم ؟ و باز مگر نه این است که از ابتداى نهضت اسلام تا شش هفت قرن بعد ما همین صورت را داشتیم و در حالى که ظاهرا ولایتى از ولایات خلافت بغداد بودیم در لباس همان جزیى از کل بودن چه کلى از عالم اسلام را به دوش ‍ مى کشیدیم ؟ و باز مگر نه این است که حتى در ساده ترین سال هاى سلطه ى امویان باز ما بودیم که با تکیه به قومیت و آن چه از ایرانى مآبى به اسلام داده بودیم لواى سیاه عباسیان را از خراسان تا بغداد کشیدى و رنگ و انگ تمدن ایرانى را چنان به اسلام زدیم که هنوز هم مستشرقان تازه کار درمانده اند که چند درصد از تمدن اسلامى را عواملى غیر ایرانى باید ساخته باشد؟

غرض از این همه ، این است که سعه ى صدر داشته باشیم و به این بنگریم که بر اثر چنان سیاست هاى تفرقه انگیز و آن آتش افروزى خونین و بى حماسه و بى عاقبت که به کمک زیر جلى محافل روحانى وقت و به به گویى سفراى مسیحى فرنگ که اخلاف شیعه و سنى را دامن مى زدند دنبال شد چه بلاها که به سر شرق آمد یا به سر همه ى ما که غربى ها، خاورمیانه اى مى نامندمان ! و ما اکنون چه کم خونى مزمنى را از آن دوران به ارث برده ایم و ببینید نویسنده ى فرنگى از آن سیاست تفرقه انگیز و ضعیف کننده ى شرق با چه بادى در آستین خود و چه شاخى در جیب ما حرف مى زند! بله همان حضرت « رنه گروسه » است که مى فرماید:
« این چنین است که ایران جاى خود را در صف دولت هاى بزرگ اداره کننده ى جهان مى یابد. نخستین دلیلش روابط دربار اصفهان از طرفى با خان خانان مغول ، و از طرف دیگر با قدرت هاى غربى و این روابط با غرب به خصوص از نظر تاریخ جهانى اهمیت بسیار دارد چرا که درست بر خلاف امپراتورى عثمانى ، ایران را به صورت متحد طبیعى عالم مسیحیت در آورده است و به خاطرهمین ماءموریت تاریخى است که سیاحان بزرگ اروپایى قرن هفدهم روى به دربار اصفهان نهاده اند، نخست برادران شرلى ، این ماجراجویان اعجاب انگیز انگلیسى که دوستان شخصى شاه عباس شدند و سپس (تارونیه ) و (شاردن )... »
اکنون بگذارید یک بار دیگر قلم را به ابن خلدون بدهم تا « ... از بیگانگان هرگز ننالم والخ » ... این حضرت درباره ى شخص تیمور مى گوید: « برخى او را عارف مشرب مى دانند و برخى دیگر رافضى اش مى دانند زیرا که دیده اند براى افراد خاندان على برترى قایل است ... »
مى بینید که زمزمه بسى پیش از صفویان آغاز شده است و آن وقت مگر این تیمور « رافضى » چه کرد؟ یک بار دیگر دنیاى اسلام را چنان کوبید که نه از تاک نشان ماند و نه از تاک نشان . اگر هلاکوى مغول در 657 هجرى خلیفه ى عباسى بغداد را به ترس از لرزش زمین و آسمان و غضب الهى لاى نمد مالید تا خفه شد، این گردن کلفت ثانى ، یعنى تیمور، بایزید ایلدوروم (= برق (= صاعقه )) را که آخرین سلجوقیان ترکیه بود در قفس ‍ کرد و به عنوان خوش رقصى براى نامسلمانان مسیحى هم چون ببرى به تماشایش گذاشت و پس از این وقایع بود که دنیاى ملوک طوایف قرن هشتم هجرى چنان در وحشت و خراب و درماندگى یک دست شد که صفویان براى بیعت گرفتن مى توانستند حتى به کشتار نیازى نداشته باشند.

غرض از این همه موشکافى ، آه و اسف بر گذشته نیست یا تفاخر به منم آن که رستم یلى بود یا نبود در سیستان . غرض این است تا بدانم که کرم چگونه در خود درخت جا کرده بود که « سعدى » آدمى درست یک سال پیش از قتل خلیفه ى بغداد ودرآن بحبوحه ى غارت مغول ها مى فرماید:
 در آن ساعت که ما را وقت خوش بود     ز هجرت شش صد و پنجاه و شش بود

و یا ابن خلدون آدمى که سراسر غرب عالم اسلامى را به عنوان قاضى و وزیر و منشى حضور امیران زیر پا داشت و چنان کتابى در فلسفه ى تاریخ نوشت ، خود چگونه تن به قضا داده بود و در خستگى ناشى از کشمکش هاى داخلى امراى مسلمان اندلس چنان نومید و درمانده بود که با آن خبرسازى ها چشم به راه هر نطربوق یک دست کننده ى عالم داشت ، گرچه این یک دستى در ویرانى باشد.

  نظرات ()
مطالب اخیر چالش سطل آب واقعی علوم انسانی اسلامی و رشته های مختلف ( حتما بخوانید در ادامه مطلب قبلی ) سود بالای بانک‎ها مشتریان را لاشخور می‎کند/ پول فاسد، قلب را فاسد می‌‎کند مقاومت، نه مذاکره! واکاوی نماد گرائی ساختمان کتابخانه ی مرکزی لس آنجلس تصاویر/99درصد علیه 1 درصد دانلود ویژه نامه جمعیت روزنامه ایران شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) تسلیت باد تبیین مهمترین راهکارهای رفع مشکلات جهان ازسوی رییس جمهوری اسلامی ایران متن کامل سخنان دکتر احمدی نژاد در شصت و ششمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد
کلمات کلیدی وبلاگ خبر (۱٥٧) عکس (۱٢٢) مقاله (۱٠٧) نقد (٧٤) سیاست (٥٢) فرهنگی سیاسی (٤٧) اندیشه (٤٦) تاریخی (٤٥) دانلود (۳٠) فرهنگی مذهبی (٢٦) فراماسونری، ایلومناتی، شیطان پرستی و (٢۳) غرب شناسی (٢٢) سینما و رسانه (٢۱) تحلیل سیاسی - اجتماعی سریال مختارنامه (۱۸) فرهنگی اجتماعی (۱٦) ائمه اطهار علیهم السلام (۱٢) غرب زدگی نوشته جلال آل احمد (۱٢) رهبر معظم انقلاب (۱٢) معارف اسلامی (۱۱) آخرالزمان (۱۱) عدالت خواهی (۱٠) اقتصادی (۱٠) اسلام (٩) علمی فرهنگی (۸) حکایات عبرت آموز (٧) هدفمند کردن یارانه ها (٧) مراجع و علما (٧) فرقه های انحرافی (٦) مستند (٦) طنز (٦) قانون اساسی کشورها (٥) دانلود سریال مختارنامه (٤) کاریکاتور (٤) حدیث (۳) سکولاریسم (۳) خلیج همیشه فارس (۳) جنگ سایبری (۳) کتاب عبور از فتنه (۳) دفاع و امنیت (۳) مدعیان روشنفکری (٢) لطیفه های آموزنده تاریخ (٢) هشت سال دفاع مقدس (٢) شهدای انقلاب اسلامی (٢) شیعه (٢) وهابیت (٢) معرفی کتاب (٢) امام خمینی (ره) (٢) بازی رایانه ای (۱) گفتگو (۱) مناظرات (۱) ماه مبارک رمضان (۱) قوانین (۱) مقالات سید شهیدان اهل قلم ( سید مرتضی آوینی ) (۱) مجموعه مستند فاز3 (۱) مهندس حاج سعید قاسمی (از سرداران دفاع مقدس و مدیر (۱) مستند سریالی ظهور (the arrivals) با زیرنویس فارسی (۱) معرفی وبلاگ و سایت (۱) اسناد لانه جاسوسی به زبان انگلیسی (۱) مراکزفکری و بنیادهای به ظاهر بشردوستانه (۱)
دوستان من پایگاه خبری تحلیلی ابصار نیوز وب سایت تخصصی مهدویت و فراماسونری وعده صادق پايگاه اطلاع رساني مؤسسه فرهنگي موعود بیداری اندیشه مرکز مطالعات خلیج فارس Persian Gulf Studies Center ورزش ایرانی پرتال زیگور طراح قالب