تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      در افق آینده (اقتصاد و معیشت - فرهنگ و معنویت - سیاست و حکومت)
غرب زدگی نوشته جلال آل احمد « 2 » [ طرح یک بیماری ] نویسنده: - دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸

خوانندگان این متن توجه خواهند داشت که استناد های مؤلف به اشخاص و ارقام ، شواهدی هستند که چهل و پنج سال پیش ( سیزده سال قبل از انقلاب اسلامی ایران ) مورد استناد قرار گرفته است . مؤلف « جلال آل احمد » آخرین باز نویس این متن را در سال 1343 انجام داده است .


طرح یک بیماری


غرب زدگى مى گویم هم چون وبازدگى. و اگر به مذاق خوش آیند نیست ، بگوییم هم چون گرمازدگى یا سرمازدگى. اما نه. دست کم چیزى است در حدود سن زدگى. دیده اید که گندم را چه طور مى پوساند ؟ از درون. پوسته ى سالم برجاست اما فقط پوست است ، عین همان پوستى که از پروانه اى بر درختى مانده. به هر صورت سخن از یک بیمارى است. عارضه اى از بیرون آمده. و در محیطى آماده براى بیمارى رشد کرده. مشخصات این درد را بجوییم و علت یا علل هایش را و اگر دست داد راه علاجش را.
این غرب زدگى دو سر دارد. یکى غرب. و دیگر ما که غرب زده ایم. ما یعنى گوشه اى از شرق. به جاى این دو سر بگذاریم دو قطب. یا دو نهایت.
چون سخن ، دست کم ، از دو انتهاى یک مدرج است اگر نه از دو سر عالم. به جاى غرب بگذاریم در حدودى تمام اروپا و روسیه ى شوروى و تمام امریکاى شمالى یا بگذاریم ممالک مترقى ، یا ممالک رشد کرده ، یا ممالک صنعتى ، یا همه ى ممالکى که قادرند به کمک ماشین ، مواد خام را به صورت پیچیده ترى در آورند ، و هم چون کالایى به بازار عرضه کنند. و این مواد خام فقط سنگ آهن نیست یا نفت یا روده یا پنبه و کتیرا. اساطیر هم هست ، اصول عقاید هم هست ، موسیقى هم هست ، عوالم علوى هم هست.
و به جاى ما که جزوى از قطب دیگریم، بگذاریم آسیا و افریقا، یا بگذاریم ممالک عقب مانده ، یا ممالک در حال رشد، یا ممالک غیر صنعت، یا مجموعه ى ممالکى که مصرف کننده ى آن مصنوعات غرب ساخته اند. مصنوعاتى که مواد خام شان - همان ها که برشمردم - از همین سوى عالم رفته . یعنى از ممالک در حال رشد! نفت از سواحل خلیج ، کنف و ادویه از هند، جاز از آفریقا، ابریشم و تریاک از چین ، مردم شناسى از جزایر اقیانوسیه ، جامعه شناسى از افریقا. و این دو تاى آخر از امریکاى جنوبى هم . از قبایل (آزتک ) و (انکا) که یک سره قربانى ورود مسیحیت شدند . به هر صورت هر چیزى از جایى . و ما در این میانه ایم . با این دسته اخیر بیش تر نقاط اشتراک داریم تا حدود امتیاز و تفریق .
در حد این اوراق نیست که براى این دو قطب یا این دو نهایت تعریفى از نظر اقتصاد یا سیاست یا جامعه شناسى یا روان شناسى یا تمدن بدهد. کارى است دقیق و در حد اهل نظر. اما خواهید دید که از زور پسى گاه به گاه از کلیاتى در همه ى این زمینه ها مدد خواهم گرفت . تنها نکته اى که مى توان همین جا آورد. این که به این طریق شرق و غرب در نظر من دیگر دو مفهوم جغرافیایى نیست . براى یک اروپایى یا امریکایى غرب یعنى اروپا و امریکا و شرق یعنى روسیه ى شوروى و چین و ممالک شرقى اروپا. اما براى من غرب و شرق نه معناى سیاسى دارد و نه معناى جغرافیایى. بلکه دو مفهوم اقتصادى است. غرب یعنى ممالک سیر و شرق یعنى ممالک گرسنه. براى من دولت افریقاى جنوبى هم تکه اى از غرب است. گر چه در منتهى الیه جنوبى افریقا است. و اغلب ممالک امریکاى لاتین جزو شرقند. گر چه آن طرف کره ى ارضند. به هر صورت درست است که مشخصات دقیق یک زلزله را باید از زلزله سنج دانشگاه پرسید، اما پیش از این که زلزله سنج چیزى ضبط کند اسب دهقان ، اگر چه نانجیب هم باشد، گریخته است و سر به بیابان امن گذاشته . و صاحب این قلم مى خواهد دست کم با شامه اى تیزتر از سگ چوپان و دیدى دوربین تر از کلاغى ، چیزى را ببیند که دیگران به غمض عین از آن در گذشته اند. یا در عرضه کردنش سودى براى معاش و معاد خود ندیده اند.
پس ممالک دسته ى اول را با این مشخصات کلى و درهم تعریف کنم : مزدگران ، مرگ و میر اندک ، زند و زاى کم ، خدمات اجتماعى مرتب ، کفاف مواد غذایى (دست کم سه هزار کالرى در روز)، درآمد سرانه ى بیش از سه هزار تومان در سال ، آب و رنگى از دموکراسى ، با میراثى از انقلاب فرانسه .
و ممالک دسته ى دوم را با این مشخصات : (به لف و نشر مرتب ) مزد ارزان ، مرگ و میر فراوان ، زند و زاى فراوان تر، خدمات اجتماعى هیچ ، یا به صورت ادایى ، فقر غذایى (دست بالا هزار کالرى در روز)، درآمدى کم تر از پانصد تومن در سال ، بى خبر از دموکراسى با میراثى از صدر اول استعمار.
واضح است که ما از این دسته ى دومیم . از دسته ى ممالک گرسنه و دسته ى اول همه ى ممالک سیراند. به تعبیر « خوزه دوکاسترو » و « جغرافیاى گرسنگى » اش. مى بینید که میان این دو نهایت نه تنها فاصله اى است عظیم، بلکه به قول « تیبور منده » گودالى است پرنشدنى که روز به روز هم عمیق تر و گشاده تر مى گردد.به طریقى که ثروت و فقر، قدرت و ناتوانى ، علم و جهل ، آبادانى و ویرانى ، تمدن و توحش در دنیا قطبى شده است . یک قطب در اختیار سران و ثروتمندان و مقتدران و سازندگان و صادرکنندگان مصنوعات و قطب دیگر از آن گرسنگان ، فقرا و ناتوانان و مصرف کنندگان و وارد کنندگان . ضربان تکامل در آن سوى عالم تصاعدى و نبض رکود در این سر عالم رو به فرو مردن . اختلافى نیست تنها ناشى از بعد زمان و مکان ، یا از نظر کمیت سنجیدنى ، یک اختلاف کیفى است . دو قطب متباعد. دورى گزین از هم . در آن سو عالمى که دیگر از تحرک خود به وحشت افتاده است و در این سو عالم ما که هنوز مجرایى براى رهبرى تحرک هاى پراکنده ى خود نیافته ، که به هرز آب مى روند. و هر یک از این دو عالم در جهتى پوینده . 
به این طریق دیگر آن زمان گذشته است که دنیا را به دو « بلوک » تقسیم مى کردیم . به دو بلوک شرق و غرب . یا کمونیست و غیر کمونیست . و گرچه هنوز ماده ى اول قانون اساسى اغلب حکومت هاى جهان همین خر رنگ کن بزرگ قرن بیستم است . اما لاسى که امریکا و روسیه ى شوروى (دو سردمدار بى معارض انگاشته شده ى آن دو بلوک ) در قضیه ى کانال سوئز و کوبا، با هم زدند، نشان داد که اربابان دو ده مجاور به راحتى با هم سر یک میز مى نشینند. و در دنبالش قرار داد منع آزمایش هاى اتمى و دیگر قضایا. به این صورت دیگر زمان ما علاوه بر آن که زمانه ى مقابله ى طبقات فقیر و غنى در داخل مرزها نیست ، یا زمانه انقلاب هاى ملى ، زمانه ى مقابله ى « ایسم »ها و ایده ئولوژى ها هم نیست. زیر جل هر بلوایى یا کودتایى یا شورشى در زنگبار یا سوریه یا اروگوئه ، باید دید توطئه ى کدام کمپانى استعمار طلب و دولت پشتیبان او نهفته است. دیگر جنگ هاى محلى زمانه ى ما را هم نمى شود جنگ عقاید مختلف جا زد. حتى به ظاهر. این روزها هر بچه مکتبى نه تنها زیر جل جنگ دوم بین المللى ، توسعه طلبى مکانیزه ى طرفین دعوا را مى بیند. بلکه حتى در ماجراى کوبا و کنگو و کانال سوئز یا الجزایر نیز به ترتیب دعواى شکر و الماس و نفت را مى نگرد. یا در خون ریزى هاى قبرس و زنگبار و عدن و ویتنام به دست آوردن سر پلى را براى حفاظت راه هاى تجارت که تعیین کننده ى دست اول سیاست دولت هاست .
زمانه ى ما دیگر آن زمانه نیست که در « غرب » مردم را از « کمونیسم » مى ترساندند و در « شرق » از بورژوازى و لیبرالیسم. حالا دیگر حتى شاهان ممالک در ظاهر مى توانند انقلابى باشند و حرف هاى بودار بزنند و « خروشچف » مى تواند از امریکا گندم بخرد. اکنون همه ى آن ایسم ها و ایده ئولوژى ها راه هایى به عرش اعلاى « مکانیزم » و ماشینى شدند. جالب ترین واقعه در این زمینه انحرافى است که قطب نماى سیاسى چپ روها و چپ نماهاى سراسر عالم به سوى شرق دور پیدا کرده و درست نود درجه از سمت « مسکو » به سمت « پکن » پیچیده. چرا که دیگر روسیه ى شوروى « رهبر انقلاب جهانى » نیست ، بلکه بر سر میز صاحبان موشک اتمى از حریفان دست اول است . و میان کاخ « کرملین » مسکو و کاخ « سفید » واشنگتن ، رابطه ى تلگرافى مستقیم دایر است . به علامت این که دیگر حتى به وساطت انگلیس در این میان احتیاجى نیست.این را که خطر روسیه ى شوروى کم شده است ، حتى زمامداران مملکت ما نیز فهمیده اند. مرتعى که روسیه ى شوروى در آن مى چرید الباقى سفره ى نکبتى جنگ اول بین الملل بود. حالا دوره ى استالین زدایى است و رادیو مسکو تاءیید کننده ى رفراندوم ششم بهمن از آب درآمده است !
به هر صورت اکنون چین کمونیست جاى روسیه ى شوروى را گرفته . و چرا؟ چون درست هم چون روسیه ى سال 1930 همه ى گرسنگان جهان را به امید دسترسى به بهشت فردا به اتحاد مى خواند. و اگر روسیه در آن سال ها صد و اندى میلیون جمعیت داشت ، چین اکنون هفت صد و پنجاه میلیون جمعیت دارد.
درست است که ما اکنون نیز به قول مارکس دو دنیا داریم در حال جدال . اما این دو دنیا حدودى بس وسیع تر از زمان او یافته و آن جدال ، مشخصات بس پیچیده ترى از جدال کارگر و کارفرما . دنیاى ما دنیاى مقابله ى فقرا و ثروتمندان است ، در عرصه ى پهناور جهان . روزگار ما روزگار دو دنیاست ؛ یکى در جهت ساختن و پرداختن و صادر کردن ماشین ، و دیگرى در جهت مصرف کردن و فرسوده کردن و وارد کردن آن. یکى سازنده و دیگرى مصرف کننده. و صحنه ى این جدال؟ بازار سراسر دنیا. و سلاح هایش؟ علاوه بر تانک و توپ و بمب افکن و موشک انداز که خود ساخته هاى آن دنیاى غرب است، « یونسکو » ، « اف - آ- او » ، « سازمان ملل » ، « اکافه » و دیگر موسسات مثلا بین المللى که ظاهرا همگانى و دنیایى است. اما در واقع امر ، گول زنک هاى غربى است که در لباسى تازه به استعمار آن دنیاى دوم برود. به امریکاى جنوبى ، به آسیا، به آفریقا. و اساس غرب زدگى همه ى ملل غیر غربى در این جاست . بحث از نفى ماشین نیست . یا طرد آن . چنان که طرفداران « اوتوپى » در اوایل قرن نوزدهم میلادى گمان مى کردند. هرگز. دنیاگیر شدن ماشین ،جبر تاریخ است . بحث در طرز برخوردهاست با ماشین وتکنولوژى .
بحث در این است که ما ملل در حال رشد - مردم ممالک دسته ى دوم که دیدیم - سازنده ى ماشین نیستیم . اما به جبر اقتصاد و سیاست و آن مقابله ى دنیایى فقر و ثروت بایست مصرف کنندگان نجیب و سر به راهى باشیم براى ساخته هاى صنعت غرب . یا دست بالا تعمیرکنندگانى باشیم قانع و تسلیم و ارزان مزد. براى آن چه از غرب مى آید. و تنها همین یکى مستلزم آن است که خود را به انگاره ى ماشین درآوریم . و حکومت هامان را؛ و فرهنگ هامان را؛ و زندگى هاى روزانه مان را. همه چیزمان به قد و قامت ماشین . و اگر آن که ماشین را مى سازد، به دنبال تحول تدریجى دویست سى صد ساله اى ، کم کم با این خداى جدید و بهشت و دوزخش ، خو کرده ، « کویتى » که دیروز به ماشین دست یافته یا « کنگویى » یا من ایرانى ، چه مى گوییم ؟ به چه صورتى مى خواهیم از این گودال تاریخى سى صد ساله بپریم ؟ دیگران را رها کنم . به خودمان بپردازم . حرف اصلى این دفتر در این است که ما نتوانسته ایم شخصیت « فرهنگى - تاریخى » خودمان را در قبال ماشین و هجوم جبرى اش حفظ کنیم . بلکه مضمحل شده ایم . حرف در این است که ما نتوانسته ایم موقعیت سنجیده و حساب شده اى در قبال این هیولاى قرون جدید بگیریم . حرف در این است که ما تا وقتى ماهیت و اساس و فلسفه ى تمدن غرب را در نیافته ایم ، و تنها به صورت و به ظاهر، اداى غرب را در مى آوریم - با مصرف کردن ماشین هایش - درست هم چون آن خریم که در پوست شیر رفت . و دیدیم که چه به روزگارش آمد. اگر آن که ماشین را مى سازد، اکنون خود فریادش ‍ بلند است و خفقان را حس مى کند، ما حتى از این که در زى خادم ماشین درآمده ایم ، ناله که نمى کنیم هیچ ، پز هم مى دهیم . به هر جهت ما دویست سال است که هم چون کلاغى ، اداى کبک را در مى آوریم (اگر مسلم باشد که کلاغ کیست و کبک کدام است ؟) و از این همه که برشمردیم یک بدیهى به دست مى آید. این که ما تا وقتى تنها مصرف کننده ایم - تا وقتى ماشین را نساخته ایم - غرب زده ایم . و خوش مزه این جاست که تازه وقتى هم ماشین را ساختیم ، ماشین زده خواهیم شد! درست هم چون غرب که فریادش از خودسرى « تکنولوژى » و ماشین به هواست . 
بگذریم که ما حتى عرضه ى این را نداشتیم که هم چو ژاپون باشیم که از صد سال پیش به شناختن ماشین همت بست . و چون در ماشین زدگى با غرب دعوى رقابت کرد و تزارها را کوبید (در 1905) و امریکا را (در 1941) - و پیش از آن نیز بازارشان را از دست شان گرفت - عاقبت با بمب اتم کوبیدندش که بداند از پس خربزه خوردن ، چه لرزى هست . و اکنون نیز که « ملل آزاد » غربى گوشه اى از خوان یغماى بازارهاى دنیا را به روى متاع هایش گسترده اند، به این دلیل است که در تمام صنایع ژاپون سرمایه گذارى کرده اند. و نیز به این قصد است که جبران کرده باشند مخارج نظامى حفاظت آن جزیره ها را که رجالش از پس جنگ جهانى دوم سر عقل آمده اند. و در مورد تسلیحات و قشون و دسته بندى هاى نظامى از بیخ عرب شده اند. و شاید نیز به این علت که فرد ساده ى امریکایى مى خواهد جبران کرده باشد آن ناراحتى وجدان را که موجب جنون خلبان آن هواپیماى جهنمى شد. که داستان عادو ثمود را در « هیروشیما » و « ناکازاکى » تجدید کرد.
بدیهى دیگرى هم داریم . و آن این که « غرب » از وقتى ما را (از سواحل شرقى مدیترانه تا هند) « شرق » خواند که از خواب زمستانه ى قرون وسطایى خود برخاست . و به جست و جوى آفتاب و ادویه و ابریشم و دیگر متاع ها، نخست در زى زایران اعتاب قدس مسیحى به شرق آمد (بیت اللحم و ناصره و الخ ...) و بعد در سلیح نبرد صلیبیان و بعد در کسوت بازرگانان و بعد در پناه توپ کشتى هاى پر از متاع خود و بعد به نام مبلغ مسیحیت و دست آخر به نام مبلغ مدنیت . تمدن . و این آخرى درست نامى بود از آسمان افتاده . آخر « استعمار » هم از ریشه ى « عمران » است . و آن که « عمران » مى کند ناچار با « مدینه » سر و کارى دارد.
جالب این است که از میان همه ى سرزمین هایى که زیر چکمه ى این حضرات تخت قاپو شدند، افریقا پذیراتر بود. و امید بخش تر. ومى دانید چرا؟ چون علاوه بر مواد خامى که داشت (و فراوان : طلا، الماس ، مس ، عاج وخیلى مواد خام دیگر) بومیانش برزمینه ى هیچ سنت شهرنشینى ، یا دینى گسترده قدم نمى زدند. هر قبیله اى براى خودش خدایى داشت ؛ و رییسى ؛ و آدابى ؛ و زبانى . و چه پراکنده ! و ناچار چه سلطه پذیر! و مهم تر از همه این که تمام بومیان افریقا، لخت مى گشتند. در آن گرما که لباس ‍ نمى توان پوشید. و « استنلى » جهانگرد به نسبت انسان دوست انگلیسى ، وقتى با این بشارت اخیراز کنگو به وطن بازگشت ، در « منچستر » جشن ها گرفتند، و دعاها کردند. آخر سالى سه متر پارچه براى نفرى یک پیراهن که زنان و مردان کنگو بپوشند و « متمدن » بشوند و در مراسم کلیسایى شرکت کنند مساوى مى شد با سالى 320 میلیون یارد پارچه ى کارخانه هاى منچستر. و مى دانیم که پیش قراول استعمار مبلغ مسیحیت نیز بود. و کنار هر نمایندگى تجارتى در سراسر عالم ، یک کلیسا هم مى ساخت . و مردم بومى را به لطایف الحیل به حضور در آن مى خواند. و حالا با برچیده شدن بساط استعمار از آن جاها هر نمایندگى تجارتى که تخته مى شود، در یک کلیسا هم بسته مى شود.
پذیراتر بودن و امید بخش تر بودن افریقا، براى آن حضرات ، به این علت هم بود که بومیان افریقا خود مواد خامى بودند براى هر نوع آزمایشگاه غربى . تا مردم شناسى و جامعه شناسى و نژادشناسى و زبان شناسى و هزاران فلان شناسى دیگر... بر زمینه ى تجربه هاى افریقایى و استرالیایى مدون شود. و استادان « کمبریج » و « سوربون » و «ـ لیدن » با همین فلان شناسى ها، بر کرسى هاى خود مستقر بشوند. و آن ور سکه ى شهر نشینى هاى خودشان را، در بدویت افریقایى ببینند.
اما شرقى هاى خاورمیانه ، نه چنان پذیرا بودیم و نه چنین امید بخش. چرا؟ اگر بخواهم خودمانى تر باشم - یعنى از « خودمانى تر » حرف بزنم - باید بپرسم چرا ما شرقى هاى مسلمان پذیرا نبودیم ؟ مى بینید که جواب در خود سؤ ال مندرج است . چون در درون کلیت اسلامى خود، ظاهرا شى ء قابل مطالعه اى نبودیم . به همین علت بود که غرب در برخورد با ما، نه تنها با این کلیت اسلامى درافتاد (در مساءله ى تشویق خون آلود تشیع در اوان صفویه ، در اختلاف انداختن میان ما و عثمانى ها، در تشویق از بهایى گرى در اواسط دوره ى قاجار، در خرد کردن عثمانى ها پس از جنگ اول بین الملل ، و دست آخر در مقابله ى با روحانیت شیعى در بلواى مشروطیت به بعد...) بلکه کوشید تا آن وحدت تجزیه شده از درون را که فقط در ظاهر کلیتى داشت ، هر چه زودتر از هم بدرد. و ما را نیز هم چون بومیان افریقا، نخست بدل به ماده اى خام کند. و پس از آن ، به آزمایشگاه مان ببرد. این جورى بود که در فهرست همه ى دایرة المعارف هایى که غربى ها نوشتند، مهم ترینش « دایرة المعارف اسلامى » است . ما خودمان هنوز در خوابیم . ولى غربى مرا در این دایرة المعارف پاى آزمایشگاه برده است . آخر هند نیز جایى در حدود افریقا بود. با آن « تبلبل السن » و پراکندگى نژادها و مذهب ها. امریکاى جنوبى هم که یک سره از دم شمشیر اسپانیایى ها مسیحى شد. و اقیانوسیه هم که خود مجمع الجزایرى بود، یعنى بهترین حوزه ى ایجاد اختلاف ها، این بود که فقط ما بودیم که در صورت ، و نیز در حقیقت کلیت اسلامى ، تنها سد بودیم در مقابل گسترش (استعمار = مسیحیت ) تمدن اروپایى ؛ یعنى در مقابل بازاریابى صنایع غرب . توپ عثمانى که در قرن 19 میلادى پشت دروازه ى وین متوقف شد، پایان واقعه اى بود که در 732 میلادى در اسپانیا (آندلس ) شروع شده بود.
این دوازده قرن کشمکش و رقابت شرق را با غرب چه بدانیم اگر کشمکش اسلام و مسیحیت ندانیم ؟ به هر صورت اکنون ، در این دوران که ما به سر مى بریم ، من آسیایى بازمانده ى آن کلیت اسلامى درست به اندازه ى آن آفریقایى یا استرالیایى بازمانده ى بدویت و توحش ، هر دو یکسان و به یک اندازه ، درست همان قدر قابل قبول براى ملل متمدن (!) غرب و سازندگان ماشینیم که به موزه نشینى قناعت کنیم . به این که فقط چیزى باشیم و شیى قابل مطالعه در موزه اى یا در آزمایشگاهى و نه بیش ‍ از این . مبادا در این ماده ى خام دست ببرى ! اکنون دیگر بحث از این نیست که نفت خوزستان را خام مى خواهند یا مال « قطر » را. یا الماس ‍ « کاتانگا » را نتراشیده . یا سنگ « کرومیت » کرمان را نپالوده . بلکه بحث در این است که من آسیایى و افریقایى ، باید حتى ادبم را، و فرهنگم را، و موسیقى ام را، و مذهبم را، و همه چیز دیگرم را درست هم چو عتیقه ى از زیر خاک درآمده اى ، دست نخورده حفظ کنم تا حضرات بیایند و بکاوند و ببرند و پشت موزه ها بگذارند که :
- بله ، این هم یک بدویت دیگر! 
پس از این مقدمات ، اجازه بدهید که اکنون به عنوان یک شرقى پاى در سنت و شایق به پرشى دویست سى صد ساله ، و مجبور به جبران این همه درماندگى و واماندگى و نشسته بر زمینه ى آن کلیت تجزیه شده ى اسلامى ، غرب زدگى را چنین تعبیر کنم :
مجموعه ى عوارضى که در زندگى و فرهنگ و تمدن و روش اندیشه ى مردمان نقطه اى از عالم حادث شده است بى هیچ سنتى به عنوان تکیه گاهى و بى هیچ تداومى در تاریخ . و بى هیچ مدرج تحول یابنده اى . بلکه فقط به عنوان سوغات ماشین و روشن است اگر پس از این تعبیر گفته شود که ما یکى از این مردمانیم . و چون بحث این دفتر به طریق اولى به حول و حوش اقلیمى و زبانى و سنتى و مذهبى نویسنده اش تعلق مى یابد، روشن تر است اگر بگوییم که ما وقتى ماشین را داشتیم یعنى ساختیم ، دیگر نیازى به سوغات آن نیست تا به مقدمات و مقارناتش ‍ باشد.
پس غرب زدگى مشخصه ى دورانى ازتاریخ ما است که هنوز به ماشین دست نیافته ایم و رمزسازمان آن و ساختمان آن را نمى دانیم .
غرب زدگى مشخصه ى دورانى از تاریخ ما است که به مقدمات ماشین یعنى به علوم جدید و « تکنولوژى »، آشنا نشده ایم .
غرب زدگى مشخصه ى دورانى از تاریخ ما است که به جبر بازار و اقتصاد و رفت و آمد نفت ناچار از خریدن و مصرف کردن ماشینیم .
این دوران چگونه پیش آمد؟ چه شد که در انصراف کامل ما از تحول و تکامل ماشین دیگران ساختند و پرداختند و آمدند و رسیدند و ما وقتى بیدار شدیم که هردکل نفت ، میخى بود در این حوالى فرو رفته ؟ چه شد که ما غرب زده شدیم ؟
برگردیم به تاریخ ...

  نظرات ()
مطالب اخیر چالش سطل آب واقعی علوم انسانی اسلامی و رشته های مختلف ( حتما بخوانید در ادامه مطلب قبلی ) سود بالای بانک‎ها مشتریان را لاشخور می‎کند/ پول فاسد، قلب را فاسد می‌‎کند مقاومت، نه مذاکره! واکاوی نماد گرائی ساختمان کتابخانه ی مرکزی لس آنجلس تصاویر/99درصد علیه 1 درصد دانلود ویژه نامه جمعیت روزنامه ایران شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) تسلیت باد تبیین مهمترین راهکارهای رفع مشکلات جهان ازسوی رییس جمهوری اسلامی ایران متن کامل سخنان دکتر احمدی نژاد در شصت و ششمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد
کلمات کلیدی وبلاگ خبر (۱٥٧) عکس (۱٢٢) مقاله (۱٠٧) نقد (٧٤) سیاست (٥٢) فرهنگی سیاسی (٤٧) اندیشه (٤٦) تاریخی (٤٥) دانلود (۳٠) فرهنگی مذهبی (٢٦) فراماسونری، ایلومناتی، شیطان پرستی و (٢۳) غرب شناسی (٢٢) سینما و رسانه (٢۱) تحلیل سیاسی - اجتماعی سریال مختارنامه (۱۸) فرهنگی اجتماعی (۱٦) ائمه اطهار علیهم السلام (۱٢) غرب زدگی نوشته جلال آل احمد (۱٢) رهبر معظم انقلاب (۱٢) معارف اسلامی (۱۱) آخرالزمان (۱۱) عدالت خواهی (۱٠) اقتصادی (۱٠) اسلام (٩) علمی فرهنگی (۸) حکایات عبرت آموز (٧) هدفمند کردن یارانه ها (٧) مراجع و علما (٧) فرقه های انحرافی (٦) مستند (٦) طنز (٦) قانون اساسی کشورها (٥) دانلود سریال مختارنامه (٤) کاریکاتور (٤) حدیث (۳) سکولاریسم (۳) خلیج همیشه فارس (۳) جنگ سایبری (۳) کتاب عبور از فتنه (۳) دفاع و امنیت (۳) مدعیان روشنفکری (٢) لطیفه های آموزنده تاریخ (٢) هشت سال دفاع مقدس (٢) شهدای انقلاب اسلامی (٢) شیعه (٢) وهابیت (٢) معرفی کتاب (٢) امام خمینی (ره) (٢) بازی رایانه ای (۱) گفتگو (۱) مناظرات (۱) ماه مبارک رمضان (۱) قوانین (۱) مقالات سید شهیدان اهل قلم ( سید مرتضی آوینی ) (۱) مجموعه مستند فاز3 (۱) مهندس حاج سعید قاسمی (از سرداران دفاع مقدس و مدیر (۱) مستند سریالی ظهور (the arrivals) با زیرنویس فارسی (۱) معرفی وبلاگ و سایت (۱) اسناد لانه جاسوسی به زبان انگلیسی (۱) مراکزفکری و بنیادهای به ظاهر بشردوستانه (۱)
دوستان من پایگاه خبری تحلیلی ابصار نیوز وب سایت تخصصی مهدویت و فراماسونری وعده صادق پايگاه اطلاع رساني مؤسسه فرهنگي موعود بیداری اندیشه مرکز مطالعات خلیج فارس Persian Gulf Studies Center ورزش ایرانی پرتال زیگور طراح قالب